موضع گیری امام علی (ع) در ماجرای بیعت مسلمانان با ایشان

پس از قتل عثمان، غصب خلافت از یک سو و عدالت خواهی امام علی (ع) از سوی دیگر، مسلمانان را به انتخاب حضرت علی (ع) ترغیب نمود. در این جا بود که مردم برای بیعت با امام علی (ع) هجوم آوردند. امام علی (ع) در نهج البلاغه ابعاد و حواشی ماجرای بیعت مردم را به خوبی تبیین می نمایند.

ماجرای بیعت

یکی از درخشنده ترین صفحات تاریخ حیات امام علی (ع) و حساس ترین فراز زندگانی آن حضرت (ع) که شخصیت، قداست و عظمت آن امام معصوم (ع) و مظلوم را جلوه گر ساخته، ماجرای بیعت مسلمانان با آن حضرت (ع)، پس از به سر آمدن روزگار زمامداران سه گانه است.

به گواهی تاریخ اسلام، پس از عروج ملکوتی پیامبر اکرم (ص) به سوی رفیق اعلی، جریان های سیاسی که در لباس اسلام و عنوان مسلمانی، منافقانه خود را در تاریخ اسلام مطرح کرده بودند، با اجتماع در سقیفه بنی ساعده علیه امامت و زعامت امیرالمومنین علی (ع) توطئه کردند. در حالی که امام علی (ع) سرگرم مراسم تغسیل و تشییع و تدفین پیامبر خدا (ص) بود.

منافقان فرصت طلب امامت آن حضرت (ع) را طی یک ترفند و بازی سیاسی انکار کرده و پرچم خلافت و جانشینی رسول الله (ص) را برافراشتند و مسلمانان نا آگاه را به پیروی خود فراخواندند. در پی این بازی سیاسی و مخالفت با فرمان خدا و وصیت مکرر پیامبر اکرم (ص)، امامت امت اسلامی از مسیر خود خارج و تبدیل به خلافت شد.

در پی آن نقشه از پیش طرح شده مدعیان خلافت و جانشینی پیامبر خدا (ص)، با توجه به شرایط خاص زمانی و موقعیت ناهنجار اجتماعی کارساز شد و در نتیجه تلاش امام علی (ع) و کوشش بی امان فاطمه زهرا (س) دختر معصوم رسول الله (ص)، در راه احقاق حق امام (ع) و اثبات امامت و ولایت ایشان، سودمند واقع نشد.

فضای سیاسی جامعه اسلامی آنچنان آشفته و پریشان بود، که مجاهدت های فاطمه زهرا (س) در رابطه با احقاق حق همسرش امیرالمومنین (ع) و وصی پیامبر اکرم (ص)، اگر چه به شهادت مظلومانه سیده زنان عالم منتهی شد، ولی این شهادت باعث بیداری و آگاهی امت اسلام و بازگشت و سرسپاری ایشان، به امامت حقه امام علی (ع) نشد.

سرانجام امام (ع) در آن موقعیت تلخ و ناهنجار زمانی، بر اساس مسئولیت عظیم و خطیر الهی خود، به پاسداری از قرآن و حمایت و حفاظت امت اسلامی از آنچه واقع شده بود، پرداخت و حکومت و زعامت را به شیفتگان قدرت و دلدادگان شهرت واگذار کرد و این موضع گیری به حق امام (ع) مناسب ترین حرکت اسلامی و سیاسی آن حجت بزرگوار خدا بود.

تا مگر با گذشت زمان عدم کفایت و شایستگی مدعیان خلافت برای همه مسلمانان آشکار شده و دنیازدگی و جاه پرستی خلفا بر همه نسل ها و در همه عصرها روشن و ثابت شود. دیری نگذشت که شب ستم و روزگار غصب و حق کشی به سر آمد و خورشید حقیقت در افق حیات امت اسلام درخشیدن گرفت و به گفته مسعودی تاریخ نگار بزرگ اسلامی، آن روز که وارثان و بستگان عثمان خلیفه سوم، با تبر به تقسیم شمش های طلایی بازمانده از خلیفه برخاستند، برای امت اسلام روز تلخ و ناگواری بود.

مشاهده این صحنه ناگوار و زشت در حوزه خلافت و زعامت، باعث بیداری مسلمانان از خواب غفلت و توجه ایشان به پی آمد فاجعه فراموشی حقیقت شد. چنین شد که امت اسلام در نهایت شرمندگی به میزان خسران و زیان خویش که حاصل جدایی از عترت پیامبر (ص) و سرپیچی از امامت و ولایت امام علی (ع) بود، پی برد.

در این هنگام امت اسلامی پس از این که در تنگنای سیاست بیگانه با اسلام خلفای سه گانه، عزت و عظمت و کیان الهی خود را از دست داده و در بن بست مرگ آفرین و ذلت بخش حکومت عثمان جانش به لب آمده بود، با کوله بار گران شرمساری و ندامت به سوی امام علی (ع) روی آورد و مردم پذیرش امامت آن بزرگوار را با فریاد رسای بیعت، بیعت اعلام کردند. امام (ع) در تصویر صحنه هجوم مردم به سوی خانه آن حضرت (ع)، برای پذیرش امامت ایشان و ماجرای بیعت با آن بزرگوار چنین می فرماید:

«در آن هنگام (پس از قتل خلیفه سوم) چیزی مرا آزار نداد، جز این که مردم مانند موی انبوه گردان کفتار به سوی من روی آوردند و از همه سوی مرا در میان گرفتند، تا آنجا که فشار ازدحام مردم نزدیک بود انگشت های شست پایم را درهم شکند و دو سوی جامه من پاره شد.

مردم چنان مرا در بر گرفتند، که گویی شخصی در میان لانه پر از گوسفندی گرفتار شده است. ولی دیری نگذشت که تنی چند از آن ها پیمان شکستند، گروهی از پیمان و بیعت من خارج شده و برخی از اطاعت حق دست کشیدند. گویی ایشان سخن خدای سبحان را نشنیده بودند که می فرماید: «تِلْکَ‌ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ‌ لاَ يُرِيدُونَ‌ عُلُوّاً فِي‌ الْأَرْضِ‌ وَ لاَ فَسَاداً وَ الْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ‌»؛[1]

(سرای آخرت را برای کسانی قرار داده ایم که در زمین بلند پروازی و فساد و تباهی نمی کنند و پایان نیکو برای پرهیزگاران است). آری، به خدا سوگند که آن ها سخن خدا را شنیده و به خاطر سپرده بودند. ولی دنیا در چشم ایشان زیبا جلوه کرد و زینت و زیور دنیا آنان را فریفت».[2]

یادآوری حوادث تلخ گذشته

آن روز که مسلمانان با جهانی شور و شوق و قلبی آکنده از امید و آرزو، خسته از همه انحراف ها و کج روی ها و تبعیض های دوران سیاه حکومت خلفای سه گانه، به سوی خانه امام علی (ع) شتافتند و از آن امام حق (ع) درخواست پذیرش بیعت کردند. امام (ع) به منظور اتمام حجت، خاطره تلخ روزهای پس از شهادت و رحلت پیامبر (ص) و سیاه کاری ها و سیاست بازی های ناجوانمردانه مدعیان خلافت را به مردم گوشزد کرد و فرمود، به یاد دارید که هنگام ماجرای بیعت با عثمان خطاب به او گفتم:

«شما خوب می دانید که من از همه مردم به جانشینی رسول الله (ص) سزاوارترم. به خدا سوگند به این دلیل خلافت را به دیگری واگذار می کنم تا شاید امور مسلمانان سامان پذیرد و در این رابطه به هیچ کس، مگر من ستمی نشود. این کار را به خاطر پاداش نیکوی آن و به دلیل بی میلی به زر و زیور دنیا انجام می دهم، همان چیزی که شما به آن شیفته اید و برای فراهم آوردن آن جنگ و ستیزه می کنید».[3]

یادآوری حوادث تلخ گذشته در خاطر مردم از سوی امام (ع) برای این بود که همه مردم به یاد داشته باشند، که امام علی (ع) از حکومت و امامت امت اسلامی، جز حاکمیت مطلق اسلام، اجرای دقیق سنت پیامبر خدا (ص)، حفظ و پاسداری کیان اسلام و عزت و قدرت مسلمین هدف دیگری را تعقیب نمی کند.

به همین دلیل در دوران خلافت زمامداران سه گانه گذشته، امام (ع) از حق قطعی و حتمی خود چشم پوشید تا مگر شریعت اسلام باقی بماند و شرف و عزت و قدرت مسلمانان بازیچه و دستخوش تند باد حوادث نشود؛

و از آنجا که امام علی (ع)، مسلمانان رفاه طلب و سست عنصر روزگار خود را خوب می شناخت، آنان را مردمی حق جوی و عدالت طلب نمی شناخت و نیک می دانست که روی آوری ایشان به امام (ع)، به خاطر رهایی از بن بست نابسامانی های دوران گذشته و به امید دستیابی به ارکان حکومت آینده و برخورداری از منابع بیت المال مسلمین است و اهداف این مردم دنیا طلب با آرمان های مقدس و الهی وی سازگار نیست، به ناچار از در ماجرای بیعت، از پذیرش بیعت آنان خودداری می کرد.

خودداری امام علی (ع) از پذیرش بیعت مردم

با این همه سرانجام مقاومت امام (ع) در عدم پذیرش در ماجرای بیعت مردم، به دلیل اشتیاق و اصرار و التماس بی پایان مردم در هم شکست و بالاخره مسلمانان در نهایت شادمانی و امید و نشاط، امامت آن بزرگوار را گردن نهاده و با امام پرهیزگاران (ع) و وصی پیامبر اکرم (ص) بیعت کردند. امام (ع) ماجرای خودداری خویش را از پذیرش بیعت مردم و میزان شوق و نشاط ایشان را در ماجرای بیعت با آن حضرت (ع) این گونه توصیف می فرماید:

«شما برای بیعت با من دست مرا گشودید و من آن را بستم و شما دست مرا به سوی خود می کشیدید، ولی من آن را باز پس می کشیدم. آنگاه شما مانند شتران تشنه که هنگام آب خوردن به آبشخورها هجوم می برند و یکدیگر را پهلو می زنند، مرا به گونه ای در میان گرفتید که بند کفشم پاره شد و عبا از دوشم افتاد و افراد ناتوان پایمال شدند.

در آن روز مردم به دلیل بیعت با من چنان شاد بودند که از شادی آن ها کودکان نیز به وجد و سرور آمده بودند. پیران خانه نشین، با پای لرزان برای مشاهده بیعت مردم با من به راه افتاده، بیماران برای تماشای صحنه بیعت بر دوش افراد سوار شده و دوشیزگان نوجوان (شتابزده) بی نقاب در آن جمع حاضر شده بودند».[4]

هنگامی که امت اسلام با قلب هایی آکنده از مهر به امام (ع) و سینه هایی سرشار از عشق و ارادت و ایمان نسبت به امام علی (ع) به امید استقرار حکومت قسط و عدل و آزادی اسلامی، دست های آرزومند و حاجت طلب خود را به سوی امام (ع) دراز کرده و فریاد رسای ایشان به ندای بیعت، بیعت، فضای شهر را پر کرده بود، امام پرهیزگاران آزاده (ع)، در نهایت صراحت و روشنی، موقعیت مردم و مواضع اسلامی خود را برای آگاهی امت اسلام در طول تاریخ، این گونه بیان فرمود:

«بیعت شما با من کاری دور از اندیشه و تدبیر نبود و کار من و شما یکسان نیست. من شما را برای خدا می خواهم و شما مرا برای خودتان می طلبید. ای مردم، مرا با پیروزی بر هواهای نفسانی خود یاری کنید. به خدا سوگند که من برای گرفتن حق ستمدیدگان از ستمگران، بر اساس عدل و انصاف فرمان می دهم و ستمگر را ـ مانند شتری ـ از حلقه بینی وی می کشم تا او را به آبشخور حق برسانم، اگر چه در رسیدن به آن آرزومند و شیفته نباشد».[5]

علل گرایش مردم به امام علی (ع) پس از قتل عثمان

در سخنان استوار و متین و جاذب امام (ع)، حقایقی روشن و واقعیت های انکار ناپذیری جلوه می کند که تأمل و توجه به این سخنان، روشنگر نکات مهم و حیاتی در حیات امام (ع) و مواضع حق ایشان و بیانگر موقعیت و پایگاه مردم در اندیشه و نگاه امام (ع) است. در ذیل به برخی از این نکات مهم در ماجرای بیعت اشاره می شود:

1- به انحراف کشده شدن خلافت سه گانه قبل

به عقیده امام (ع) مسلمانان پس از قتل عثمان و سپری شدن دوران خلافت و زمامداران سه گانه، به انحراف خویش از صراط مستقیم امامت و وصایت پی برده و عواقب شوم و تلخ این انحراف را چشیده و لمس کرده بودند و به دلیل گرفتاری در تنگناهای سیاسی و ترفندهای حکومتی و بن بست های پدید آمده در شئون حیاتی و اجتماعی مسلمین بر اثر حکومت زمامداران سه گانه، تنها راه نجات و هدایت را در توسل به دامان امام علی (ع) یافته بودند.

بر اساس این واقعیت عینی و انکار ناپذیر پیروزی بر مشکلات اجتماعی و رستگاری اخروی را در پذیرش امامت علی (ع) و قبول ولایت آن حضرت (ع) بر همه شئون حیاتی امت اسلام می دانستند. از این روی هجوم مسلمانان به سوی خانه امام علی (ع) و اشتیاق و اصرار ایشان در ماجرای بیعت با آن بزرگوار، کاری به دور از اندیشه و تدبیر نبود.

نه تنها چنین نبود، بلکه حاصل سال ها تجربه تلخ و ناگوار خلافت زمامداران سه گانه و نتیجه صلاحدید اندیشمندان امت اسلامی و آرزو و امید یکایک مسلمانان بود. امام (ع) با عنایت به همه این واقعیت ها و با توجه به تنگناها و بن بست هایی که امت اسلامی گرفتار آن شده بود، با صراحت و قاطعیت تمام مسلمانان شیفته بیعت با امام (ع) را مخاطب قرار داده و فرمود: «بیعت شما با من کاری دور از اندیشه و تدبیر نیست … ».

2- اقامه حاکمیت الهی

به گواهی تاریخ اسلام صفحات روشن و فروزان تاریخ حیات امیرالمؤمنین علی (ع) گویای این حقیقت عینی و حتمی است که ذرات وجود امام (ع) مؤمن به خدای یکتا و معتقد به اصالت و حقیقت قرآن و موقن و معترف به رسالت و نبوت خاتم الانبیا حضرت محمد بن عبدالله (ص) می باشد.

بر پایه استوار چنین ایمان و اعتقادی لحظه، لحظه زندگانی امام موحدان صادق و پیشوای پرهیزگاران صالح، امام علی (ع)، این یگانه دهر و عصاره عصر، جلوه گاه زیبای ایمان، اخلاص، ایثار، تقوی، جهاد، گزینش رضوان خدا و انتخاب رضای حق تعالی است. سیره روشن امام علی (ع) بیانگر این حقیقت است که در اندیشه امام (ع) و در سویدای قلب مطهر آن وصی معصوم رسول الله (ع)، جز رضای الهی و اخلاص پروردگار، حقیقت دیگری راه ندارد.

به همین سبب زبان امام علی (ع)، قلم امام علی (ع)، شمشیر امام علی (ع)، اندیشه امام علی (ع)، عمل امام علی (ع) و جهاد امام علی (ع) همه در راه خدا، برای خدا و در جهت تحقق حاکمیت مطلق الهی به کار رفته است و سیما و سیره امام علی (ع) مصداق حقیقی و الگوی عینی این آیه شریفه قرآنی است که:

«قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ *‏ لَا شَرِيكَ لَهُ وَبِذَٰلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ»؛[6]

«بگو همانا نماز و طاعت و همه اعمال من و زندگانی و مرگ من برای خداست که پروردگار جهان ها است. او را انبازی نیست و به همین اخلاص کامل مرا فرمان داده اند و من نخستین کسی هستم که مطیع و تسلیم فرمان خدا می باشم».

امام علی (ع) از فرهنگ وحی و شریعت الهی اسلام، صبغة الله و اخلاص عمل را آموخته است. چرا که قرآن از میان همه رنگ های هوی و هوس، ریا، نفاق، کبر، شهوت، حرص، حسد و قدرت طلبی، رنگ خدایی و جلوه الهی را زیباترین و نیکو ترین رنگ ها دانسته و در نهایت صراحت و قاطعیت می فرماید:

«صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ»؛[7]

«رنگ آمیزی خداست که به ما رنگ فطرت ایمان و سیرت توحید بخشیده، هیچ رنگی خوش تر از ایمان به خدای یکتا نیست و ما او را بی هیچ شائبه شرک پرستش می کنیم».

و از آنجا که امام علی (ع) اراده، اندیشه، عمل و موضع گیری اش در همه عمر بر اساس قرآن کریم و سنت قائمه رسول الله (ص)، رنگ خدایی و جلوه الهی دارد، موضع قطعی و حتمی خود را در رابطه در ماجرای بیعت به روشنی برای مردم بیان کرده و تفاوت هدف خود را با اهداف بیعت کنندگان، در ارتباط با حکومت و امامت امت اسلامی، اعلام می دارد.

اعلام موضع امام (ع) پیرامون پذیرش مسئولیت حکومت و زعامت مسلمانان، به اندازه ای روشن و قاطع و بدور از ترفندهای سیاسی و شیطنت های دیپلماسی بود که تاریخ و حوادث تاریخی نتوانست آن را ثبت نکند و به همین دلیل امروز پس از گذشت پانزده قرن، صدای رسای امام علی (ع) از دیوارهای محکم و ستبر قرون گذشته و به گوش همه عدالت خواهان و آزادگان یکتاپرست می رسد که امام (ع) فرمود:

«کار من با شما یکسان نیست، زیرا من شما را برای خدا می خواهم، ولی شما مرا برای خودتان می طلبید … ».[8]

3- استقرار عدل و حاکمیت قسط

در سخنان رسا و روشن امام (ع) بر این حقیقت تصریح شده که امام (ع) حکومت و امامت امت اسلامی را برای خدا می خواهد و هنگامی که اساس حکومت و پایه های بنیادی امامت خدایی باشد، در چنین حکومت و امامتی بی گمان هدف رهبر جامعه، استقرار عدل و حاکمیت قسط در میان جمهور انسان ها است.

تبیین خط مشی و استراتژی حکومت

از این روی امام (ع) پس از ماجرای بیعت مسلمانان با آن حضرت (ع)، خط مشی سیاسی و استراتژی حکومت و امامت خود را دفاع از ستمدیدگان و سرکوب و نابودی ستمگران خودکامه و خودخواه اعلام کرده و فریاد دفاع از مظلومان را در گوش تاریخ، از حلقوم حق گوی خود برمی کشد و خطاب به همه حاضران عصر خود و آگاهان و بیداران نسل های آینده می فرماید:

«به خدا سوگند که برای گرفتن حق ستمدیدگان از ستمگران بر اساس عدل و انصاف فرمان می دهم و ستمگر را ـ مانند شتری ـ از حلقه بینی او می کشم تا وی را به آبشخور حق برسانم، اگر چه در رسیدن به آن آرزومند و شیفته نباشد».[9]

در ماجرای بیعت، مردم سخنان آن حضرت (ع) را در ارتباط با اقامه حق، بر چیدن بساط ظلم و نابودی نظام تبعیض و رواج فساد شنیدند، باور نداشتند که امام علی (ع) به آنچه می گوید مؤمن است و آنچه را که ایمان دارد تا نثار جان در راه خدا و تحقق آرمان های مقدس اسلامی پای می فشارد و در ارتباط با استقرار حکومت قسط و عدل در پرتو ایمان به خدای یگانه، با هیچ جریان باطل و گروه ناحقی سازش نخواهد کرد.

از آنجا که امام (ع) طرفداران حق و هواخواهان عدالت را در میان مسلمانان اندک می دید، برای اتمام حجت و تبیین و تشریح خط مشی سیاسی و استراتژی حکومت مدافع حق، که آن حضرت (ع) می رفت تا استقرار آن را در جامعه اسلامی پی ریزی کند، مسلمانان را مخاطب قرار داد و در نهایت قدرت و اعتقاد فریاد کشید:

«آنچه می گویم در عهده خویش می دانم و خود را به آن پای بند می دانم. آن کس که عبرت ها او را آشکار شود ـ و از آن پند پذیرد ـ و از کیفرها که پیش چشم اوست عبرت گیرد، تقوا او را نگه دارد و به سرنگون شدنش در شبهه ها نگذارد.

آگاه باشید ـ که روزگار ـ دگرباره شمار را در بوته آزمایش ریخت، مانند روزی که خدا پیامبر (ص) شما را برانگیخت. به خدایی که او را به راستی مبعوث فرمود، به هم خواهید در آمیخت و چون دانه که در غربال ریزند، یا دیگ افزار که در دیگ ریزند، روی هم خواهید ریخت، تا آن که در زیر است زبر شود و آن که بر زبر است به زیر در شود و آنان که واپس مانده اند، پیش برانند و آن ها که پیش افتاده اند، واپس مانند. به خدا سوگند کلمه ای از حق را نپوشاندم و دروغی بر زبان نراندم، چرا که از چنین حال و چنین روز آگاهم کرده اند».[10]

امام (ع) در رابطه با احقاق حقوق پایمال شده مسلمانان، اعاده و بازگشت شخصیت، کرامت و شرف مؤمنان با اخلاص و مصادره و باز پس گیری ثروت های به تاراج رفته بیت المال مسلمانان به روزگار رهبری عثمان و بازگردانیدن آن ها به سهامداران شایسته بیت المال فرمود:

«به خدا اگر بینم که ـ اموال بیت المال ـ به کابین و مهر زنان یا بهای کنیزکان رفته باشد، آن را باز می گردانم، چرا که در عدالت گشایش است و آن که عدالت را بر نتابد، ستم را سخت تر یابد».[11]

به دنبال این هشدارهای بیدارگرانه امام (ع) و در پی اعلام خط مشی و استراتژی حکومت آن حضرت (ع)، همه آن ها که به امید برخورداری از بیت المال، به دلیل سابقه ای که در این رابطه در عهد زمامداری زمامداران سه گانه گذشته داشته اند و امروز با همان خیال های خوش پیرامون امام (ع) فراهم آمده اند، پایگاه لرزان و فروریخته خود را یافتند.

از همان روزهای نخست زعامت امام (ع) از اطراف وی پراکنده شده و نقشه مخالفت و مبارزه با امام (ع) را به اجرا در آوردند و در نهایت تأسف و آزردگی خاطر مسلمانان، به گواهی تاریخ پرچم های مخالفت و ناسازگاری و ستیز با امام (ع)، از سوی ناکثین، مارقین و قاسطین، به دست فتنه و آشوب و توطئه دنیاخواران هوس باز در برابر امام علی (ع) افراشته شد.

امام علی (ع)، این مظلوم ترین چهرۀ تابناک امامت، در روزگار محدود زعامت و رهبری خود، نه تنها مجال و فرصت کافی برای اقامه حکومت قسط و عدل نیافت، بلکه همه توان و همت امام (ع) در جهت خاموشی آتش فتنه و فساد و سرکوب آشوبگران و فتنه جویان شد. اندکی دقت در سخنان امام (ع)، پیمان شکنی باج خواهان امت اسلام و مظلومیت امام علی (ع) را در تاریخ اسلام تصویر می کند.

به گفتار امام (ع) در رابطه با ماجرای بیعت شکنی برخی از مسلمانان و جنگ افروزی طلحه و زبیر توجه کنید:

«شما برای بیعت با من، مانند زنانی که تازه فارغ شده و به سوی نوزادان خود می شتابند، به طرف من هجوم آورده و پیاپی می گفتید: برای بیعت آمده ایم، بیعت، بیعت. و من ـ به دلیل شناختی که از شما داشتم ـ دست های خود را بر هم نهادم، ولی شما به زور آن ها را باز کردید. من دست هایم را باز پس کشیدم و شما آن ها را برای بیعت به سوی خود کشیده و با اصرار فراوان با من بیعت کردید.

خدایا این دو نفر (طلحه و زبیر) رشته خویشاوندی با من را بریدند، بی پروا به من ستم کردند، بیعت خود را با من شکسته و مردم را علیه من برانگیختند. بنابراین گره هایی را که این ها بسته اند، تو باز کن و آنچه را که رشته اند استوار مکن و کیفر آنچه را که به دل داشتند و اعمالی را که انجام دادند، به ایشان برسان. من پیش از شروع جنگ از آن ها خواستم، تا بیعت خود را از سر گیرند و هنوز که به آتش جنگ دامن نزده اند، لحظه ای بیندیشند، ولی آن ها نعمت حق تعالی را خوار شمرده و سلامت و آرامش را نپذیرفتند».[12]

نتیجه گیری

حضرت علی (ع) پس از ۲۵ سال محرومیت از حق خود، در پی ماجرای بیعت مردم به خلافت رسیدند. ایشان با وجود آن که خلافت را حق خود می دانستند، تنها با اصرار مردم و تمام شدن حجت بر ایشان، خلافت را پذیرفتند و عامل اصلی احقاق حق خلافت خود را پذیرش مردمی می داند. همچنین ایشان خطی مشی سیاسی و حکومتی خود را استقرار حکومت قسط و عدل در پرتوی ایمان به خدای یگانه معرفی نمودند.

پی نوشت ها

[1] . قصص، 83.

[2] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 3.

[3] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 74.

[4] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 229.

[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 136.

[6] . انعام، 163-162.

[7] . بقره، 138.

[8] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 136.

[9] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 136.

[10] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 16.

[11] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 15.

[12] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 137.

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.

 

منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:

حجازی، علاء الدین، تجلی امامت در نهج البلاغه، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی، 1372. ص156-141.

موضع گیری امام علی (ع) در ماجرای بیعت مسلمانان با ایشان

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.