حضرت علی (ع) زیر سایه پرفیض پیامبر اکرم (ص) پرورش یافت و از شخصیتی خاص برخوردار شد که در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی وی نمود ویژه ای داشت. شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع)، مختص ایشان بود و دستاورهای بسیار مثبتی را نیز به همراه داشت. امروزه نیز مبلغان می توانند از شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع) بهره گیرند تا نقش موثر و سازنده ای در فعالیت های تربیتی جامعه ایفا نمایند.
1 – حکمت
به کارگیری حکمت در امر هدایت و تبلیغ، یکی از شیوه های ارزشمندی است که امام علی (ع) در کنار موعظه و مجادله، براساس فرموده قرآن کریم: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ»[1] مورد توجه قرار داده است. حکمت در لغت به معنای منع است.[2] در میان مفسران درباره حقیقت حکمت دو دیدگاه اصولی وجود دارد:
مشهور مفسران بر این عقیده اند که حکمت به معنای حجت، برهان، استدلال و سخن استوار است و ناظر به محتوا است، یعنی سخنی که براساس دلیل، برهان و مبانی منطقی و معقول باشد.[3]
برخی دیگر همانند سید قطب، حکمت را به معنای شیوه تبلیغ می دانند و بر این باورند که مبلغ باید در راه تبلیغ، راه حکمت را پیماید و هر چیزی را بر جای خود گذارد و با مقتضای حال عمل کند.[4]
آنچه به نظر می رسد، بین این دو دیدگاه منافاتی وجود ندارد و جمع بین آن دو ممکن است. بدین صورت که حکمت، اختصاص به هر یک از آن دو ندارد و شامل حکمت در محتوا و برهان و حکمت در شیوه تبلیغ و رعایت حال مخاطبین و مقتضای حال است.
بدین ترتیب، در شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع)، این روش حکیمانه به کار برده شده، زیرا در بسیاری از بحث های نهج البلاغه، درباره اثبات توحید به براهین فلسفی استدلال می کند؛ مثلا، درباره نظام آفرینش براساس برهان می فرماید: «و كُلُّ قائمٍ فی سِواهُ مَعْلولٌ»؛[5] «هر موجودی غیر از خدا، معلول است (خداوند علت است)».
و یا درباره وحدت خداوند می فرماید: «الْأَحَدِ بِلَا تَأْوِیلِ عَدَدٍ»؛[6] «خداوند احداست و وحدت او احدی است نه عددی».
این اندیشه لطیف که وحدت حق، وحدت عددی نیست در کلمات قدماء از حکماء اسلامی، از قبیل فارابی و بوعلی سینا و … دیده نمی شود. حکماء متاخر، این اندیشه به اصطلاح وحدت حقه حقیقیه را وارد فلسفه خود کردند.[7] گاهی با براهین و استدلال های ساده تر و قابل فهم برای همگان به اثبات وجود خدای تعالی می پردازد. همچنان که درباره تحولات درونی و نفسانی می فرماید: «عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ وَ حَلِّ الْعُقُودِ».[8]
از طرف دیگر در شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع)، در بسیاری از موارد، رعایت حال مخاطبین را نموده است و براساس اصل مخاطب شناسی عمل کرده است که بهترین نمونه آن، سیره عملی مظلومانه آن حضرت (ع) است. چون در زمان حکومت خویش می بینند که افکار عمومی بر اثر تبلیغات مسموم، زمینه پذیرش او را ندارد، به خاطر حفظ اسلام و زحمات رسول خدا (ص)، آنان را در جهل خود رها ساخته تا به برکت باقی ماندن اساس اسلام این منکرات برطرف شود.
امیرالمؤمنین (ع) خود در سخنی دردمندانه و سوزناک می فرماید:
«والیان قبل از من، اعمالی را مرتکب شدند، عمداً بر خلاف شیوه رسول خدا (ص) رفتار کردند، پیمان او را شکستند و سنتش را دگرگون کردند. اگر مردم را به ترک این اعمال مجبور کنم … لشگرم پراکنده می شوند تا آن که خود تنها بمانم یا با گروه اندکی از شیعیانم».[9]
سپس حضرت (ع) لیستی از بدعت هایی همانند تغییر مقام ابراهیم (ع) از جایگاه اصلی خود، غصب فدک فاطمه زهرا (س)، ازدواج های غلط و … را برشمرد و فرمود:
«اگر این امور را به مسیر اصلی خود برگردانم، همه از اطرافم پراکنده می شوند. به خدا سوگند! به مردم فرمان دادم در ماه رمضان نمازی جز نماز واجب را به جماعت نخوانند و به آنان گفتم که نماز مستحبی را به جماعت گزاردن بدعت است، برخی از لشکریانم که در کنار من می جنگیدند، فریاد کشیدند: ای اهل اسلام، سنت عمر تغییر پیدا کرد، ما را از نماز خواندن در ماه رمضان باز می دارند و می ترسیدم که در گوشه لشکرم علیه من بشورند و قیام کنند».
2 – موعظه
عمده ترین شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع)، شیوه موعظه است. وعظ در لغت به معنای بازداشتن و منع کردنی است که مقرون به بیم از عواقب کار باشد[10] و در مجمع البحرین آمده است: «موعظه، عبارت است از سفارش به تقوا و ترغیب به طاعت ها و پرهیز از گناهان و برحذر داشتن از اینکه کسی فریب دنیاخورده و دل به زر و زیور آن بندد».[11] برخی از مفسران بر این عقیده اند که موعظه همان خطابه است که اهل منطق در کنار برهان و جدل قرار داده اند.[12]
به نظر می رسد که موعظه با خطابه متفاوت است. کار خطابه با احساسات است و غیرت، حمیت، حمایت، سلحشوری، عصبیت، برتری طلبی، عزت طلبی، مردانگی، شرافت، کرامت، نیکوکاری و خدمت را به جوش می آورد و در جایی به کار می رود که احساسات خمود و راکد است.
ولی موعظه، کارش رام ساختن و تحت تسلط درآوردن احساسات است و جوشش ها و هیجان های بیجا را خاموش می کند و طوفان ها را فرو می نشاند و در جایی به کار می رود که شهوات و احساسات خود سرانه عمل می کند.[13]
با بررسی نهج البلاغه و شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع)، به این نتیجه می رسیم که هر یک از آن دو را در جای خود و با رعایت مقتضای حال به کار برده است. خطابه های امیرالمؤمنین (ع) در موقعی ایراد شده است که باید احساسات برافروخته شود و طوفانی ایجاد کند و بنیاد ظلمی برکنده شود، همچنان که در صفین در آغاز برخورد با معاویه چنین کرد.[14]
از آنجا که حضرت علی (ع) مرد سخن بود و سخنانش حد وسط کلام مخلوق و خالق بود،[15] با بیان شگفت خود، بارها با مردم سخن گفت و اندکی از این سخنان در نهج البلاغه جمع آوری شده است و انواع خطبه های سیاسی، حماسی، اقتصادی، موعظه ای اخلاقی و … در آن یافت می شود که معروف ترین آن ها عبارتند از:
خطبه شقشقیه که در آن به تحلیل سیاسی حوادث ناگوار پس از رحلت رسول خدا (ص) می پردازد و از غصب خلافت و دوره های گوناگون آن سخن می گوید.
خطبه قاصعه که در آن به دستورات اخلاقی و اهمیت واجبات الهی و پرداخت حقوق مالی و عبرت گرفتن از دنیا می پردازد.
خطبه همام (متقین) که در آن اوصاف پارسایان را برمی شمارد.
ولی شیوه موعظه ای امام (ع) که عمده ترین شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع) است، در شرایط دیگری انجام یافته است و بیشتر مواعظ آن حضرت (ع) در زمانی است که حکومت را در دست گرفته است و مردم بر اثر فتوحات پی در پی، خلفا و غنایم بی حساب، به سوی فساد اخلاقی، دنیاگرایی، تجمل پرستی و عصبیت های قبیله ای گرایش پیدا کرده اند.[16]
در اینجا راهی جز موعظه ندارد و باید به فریاد کسانی که در دریای غفلت غوطه ورند و موج حیرانی وجود آنان را فراگرفته است، رسیده و از این مهلکه خطرناک نجات بخشد و به سوی خیر و سعادت هدایتشان نماید. بدین ترتیب، از مجموع خطبه ها و نامه های جمع آوری شده در نهج البلاغه، 86 خطبه از 239 خطبه و 31 نامه از 79 نامه، یا تماماً موعظه است و یا لااقل مشتمل بر یک سلسله موعظه است.[17]
علاوه بر این، آن حضرت (ع) هر روز و شب کلاس درس داشت که در آن به تبیین معارف الهی و موعظه می پرداخت.
امام باقر (ع) می فرماید:
«همواره امیرالمؤمنین (ع) چون نماز صبح می گزارد به تعقیب نماز مشغول می شد تا آفتاب برمی آمد و چون آفتاب طلوع می کرد فقراء و مساکین و سایر مردم به گردش جمع می شدند و او آنان را فقه و قرآن می آموخت و وقت منظمی داشت که از این مجلس برمی خاست».[18]
نیز آن حضرت (ع) می فرماید: امیرالمؤمنین (ع) در کوفه، هر شب چون نماز عشاء می گزارد، مردم را سه بار با صدای بلند که همه اهل مسجد می شنیدند، مخاطب قرار داده، می فرمود: «ای مردم! آماده شوید (خدای رحمتتان کند)، زیرا بانگ کوچ رفتن را در میان شما داده اند». آنگاه مطالب بسیاری در زمینه جهان و آخرت را بیان می فرمود و آنان را موعظه می کرد.[19]
3 – مجادله
مجادله هم شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع) است. مجادله در لغت به معنای پیچاندن طناب است و سپس به پیچاندن طرف مقابل و گفتگو برای غلبه به کار رفته است.[20] مجادله بر سه قسم است: 1- مجادله احسن، 2- مجادله حسن، 3- مجادله غیر حسن (بد).[21]
از آنجا که شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع)، واقع نگری و حقیقت گرایی است، از مجادله به غیر حسن (بد) پرهیز نموده و در موارد فراوانی روش مجادله به احسن و یا مجادله حسن را به کار برده است و طبرسی در کتاب الاحتجاج خویش، نمونه های زیادی از این گونه موارد را بیان کرده است که از مجادلات مهم آن حضرت (ع) در شورای تعیین خلیفه، پس از درگذشت عمربن خطاب است.
عمر در آخرین فرصت های خویش، شورایی مرکب از شش نفر، از جمله امیرالمؤمنین (ع) را مامور تعیین خلیفه پس از خود ساخت، پس از مرگ عمر، این شش نفر جمع شدند تا درباره خلیفه مسلمانان تصمیم گیری کنند.
امیرالمؤمنین (ع) برخاست و فرمود: «سخنم را بشنوید، اگر حق بود، بپذیرید و اگر باطل بود، انکار کنید. سپس فضائل و ویژگی های خود را بیان کرد و در هر قسمتی از سخنانش مخاطبان را سوگند می داد و از آنان پاسخ می طلبید. آنان نیز سخن حضرت (ع) را تایید می کردند، از جمله سوگندهای آن حضرت:
«شما را به خدا سوگند می دهم، آیا غیر از من، کسی از شما هست که به دو قبله نماز گزارده باشد و در دو بیعت فتح و رضوان شرکت جسته باشد و همسرش سرور زنان جهانیان و دو فرزندش سرور جوانان اهل بهشت باشند؟
همگی پاسخ دادند: نه، کسی غیر از تو نیست.
فرمود: شما را به خدا سوگند! آیا غیر از من کسی از شما هست که خداوند پلیدی را از او برطرف کرده و او را پاک گردانیده باشد، یک پاکیزگی ویژه؟
گفتند: نه. سپس آن حضرت حوادث جنگ احد، خیبر، خندق، حدیث منزلت و … را بیان کرد و همگان را سوگند داد، آنان نیز سخن آن حضرت را تصدیق کردند.
آنگاه فرمود: شما علیه خودتان اعتراف کردید و سخن پیامبرتان برایتان روشن شد. شما را به پروای از خداوندی که همتایی ندارد، توصیه می کنم و از خشم او باز می دارم. فرمان خدای را مخالفت نکنید و حق را به اهلش برگردانید و به آنان که خلافت حق ایشان است، تحویل دهید.
شورا به شور نشست، در آن جمع گفتند: ما فضیلت او (حضرت علی علیه السلام) را می دانیم و سزاوار بودن او بدین مقام را می پذیریم، ولی او کسی است که هیچ کس را برتر از دیگری نمی داند و اگر به خلافت رسد، میان اهل شورا و دیگران به تساوی خواهد نگریست. بنابراین عثمان را انتخاب کنید که رای او همانند رای شما خواهد بود.[22]
4 – حقیقت گرایی و واقع نگری
سیاست اسلام و قرآن در تبلیغ، براساس حقیقت گرایی و واقع نگری استوار است و تبلیغی را که براساس دروغ، ریا، سازش کاری، نیرنگ، به کارگیری ترفندها و سوژه های گمراه کننده باشد، منع نموده است.
اتخاذ چنین سیاستی، سرلوحه کار امام علی بن ابی طالب (ع) و سایر رهبران الهی بوده است، آن ها به جز حق، تکلم نمی کردند و با حسن عمل، اخلاق و رفتار به هدایت دیگران می پرداختند و اسوه حسنه در تبلیغ و دعوت بودند. امیرالمؤمنین (ع) می فرماید:
«به خدا قسم! معاویه از من زیرک تر نیست، لکن او با نیرنگ و گناه و بی پروایی عمل می کند و اگر نبود، نفرت از حیله و نیرنگ، من زیرک ترین مردم بودم، ولی هر مکر و نیرنگی گناه است و هر گناه کفر است و برای هر نیرنگ باز پرچمی است که در روز قیامت بدان معرفی می گردد».[23]
تعهد آن حضرت (ع) تا آنجا بود که یارانش را از کاربرد واژه ها و کلمات زشت برحذر می داشت، حتی نسبت به معاویه و یارانش که از هر تهمت ناروا و خلاف شرع باک نداشتند.
در نهج البلاغه آمده است که هنگامی که امام (ع) شنیدند، جمعی از اصحابش همانند حجر بن عدی و عمروبن حمق، در جریان جنگ صفین به سپاه شام فحش می دهند، فرمود: «من خوش ندارم که دشنام دهنده باشید، اما اگر به توصیف اعمال آن ها می پرداختید و جنایات و کارهای ناشایست آن ها را برای مردم برمی شمردید، به سخن راست نزدیکتر بود».[24]
5 – مخاطب شناسی
مخاطب شناسی یکی از ارکان اساسی تبلیغ است، زیرا اگر مخاطبی نباشد که پیام را دریافت کند، تبلیغ و پیام رسانی معنی نخواهد داشت.[25] هر مبلغی باید بداند مخاطب کیست؟ فرد است یا گروه؟ گروه های سنی، جنسی و اعتقادی مخاطبین چه کسانی هستند؟ شرایط اجتماعی و افکار عمومی محیط مخاطبین چگونه است و …[26]
در شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع) موارد فراوانی دیده می شود که اصل مخاطب شناسی و مقتضای حال مخاطبین را رعایت کرده است. بهترین نمونه آن، برخوردهای گوناگونی است که امام (ع) با مردم داشت. در بسیاری از موارد با مردم برخورد پرمحبت و صمیمی داشت و مؤمنان را از تندخویی برحذر می داشت و گاهی هم با دوستان گنهکار از هرگونه ترحم و احساسات عاطفی خودداری کرده است و با آنان برخورد بسیار شدید داشته است.
همانند اینکه امام صادق (ع) می فرماید: گروهی نزد امیرالمؤمنین (ع) رسیدند و گفتند: «السلام علیک یا ربنا»؛ «سلام بر تو ای پروردگار ما»؛ آن حضرت (ع) از آنان خواست که از این عقیده و گفتار خود توبه کنند، ولی نصیحت امام (ع) در آنان اثر نکرد و آنان توبه نکردند. سپس فرمان داد دو گودال در کنار هم حفر کردند و آن ها را به وسیله گودالی به هم وصل کردند. آن گاه این گروه را در یکی از گودال ها قرار داد و در دیگری آتشی برافروخت تا بر اثر دود ناشی از آتش مردند.
و گاهی نیز بخاطر مصلحت با دوستان مدارا می کرد. امام صادق (ع) می فرماید: چون امیرالمؤمنین (ع) به کوفه آمد، به امام حسن (ع) فرمان داد تا در میان مردم فریاد زند که در ماه رمضان نباید در مساجد نماز جماعت (مستحبی) برپا شود. امام حسن (ع) این دستور را اجرا کرد. مردم چون سخن امام حسن (ع) را شنیدند، فریاد زدند: واعمراه، امام (ع) فرمود: به آن ها بگو نماز بگزارند.[27]
گاهی نیز با دشمنان لجوج برخورد خشن داشت. به عنوان نمونه، مغیرة بن شعبه می گوید: به امیرالمؤمنین (ع) توصیه کردم که کارگزاران عثمان را در جای خویش تثبیت کند تا امور استحکام یابد. حضرت (ع) فرمود: ساعتی امثال آنان را بر مردم امیر نمی کنم.
مغیره گفت: ابتدا تثبیت کن و چون از مردم بیعت گرفتید، عزلشان کن. حضرت (ع) فرمود: در کار نیرنگ نمی کنم. سپس مغیره می گوید به امام (ع) گفتم: دست کم معاویه را تثبیت کن. امام (ع) فرمود: دو روز هم او را بر مردم امیر نمی کنم.[28]
6 – کاربرد اصول روانشناسی
یکی از مؤثرترین ابزارهای تبلیغ و عوامل موفقیت آن در جذب مخاطب، روانشناسی تبلیغ است.
گرچه اصول روانشناسی در تبلیغ به صورت کلاسیک از ابتکار علوم معاصر است، ولی سیره رهبران الهی و ائمه اطهار (ع) نشان می دهد که آنان همواره در شیوه تبلیغی خود به اصول روانشناسی فردی و اجتماعی توجه کامل داشته اند و در شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع) موارد فراوانی دیده می شود که این اصول را از جمله: تحریک عواطف و احساسات، تنبیه و تشویق، تکرار، تحقیر دشمنان و تکریم دوستان و … را به کار برده است.
بهترین نمونه آن، زمانی است که لشکرش با لشکر معاویه در صفین به یکدیگر می رسند و لشکر معاویه پیشدستی می کنند شریعه (محل ورود آب) را گرفته و آنان را از برداشتن آب مانع گشتند و امام (ع) می خواست که این مشکل را از طریق مذاکره تمام کند و معاویه این عمل را برای خود موفقیتی به حساب می آورد و از هرگونه مذاکره خودداری می کرد . در اینجا بود که در برابر لشکرش قرار گرفته و چنین خطابه ای ایراد کرد:
«همانا دشمن گرسنه جنگ است و از شما نبرد می طلبد، اکنون دو راه در پیش دارید، یا تن به ذلت و پستی و عقب ماندگی دادن یا تیغ ها را با خون خود سیراب کردن و سپس سیراب شدن. مرگ این است که زنده باشید، اما مقهور و مغلوب، زندگی آن است که بمیرید، اما غالب و پیروز. همانا معاویه، گروهی ناچیز از گمراهان را به دنبال خود کشانده و حقیقت را بر آن ها پنهان داشته است تا آنجا که گلوی خویش را هدف تیرهای شما که مرگ را همراه دارد قرار داده اند».[29]
با بیان این چند جمله حماسی، احساسات آنان را تحریک و تهییج می کند، خون ها را به جوش و غیرت ها را به خروش می آورد. لشکر خود بخود حرکت می کند و یاران معاویه را به عقب می رانند و شریعه را در اختیار می گیرند.
7 – الگوسازی
یکی از شیوه های مهم تبلیغ، الگو سازی است. در این شیوه، مبلغ می تواند واقعیت را عینیت بخشد. در شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع) در این زمینه، کافی است به خطبه 159 از خطب آن حضرت (ع) در نهج البلاغه مراجعه شود که در این خطبه رسول خدا (ص)، حضرت موسی، عیسی و داود (ع) را به عنوان الگو معرفی می کند و فرازهایی از فضائل اخلاقی آنان را بیان می نماید، [30] در این ارتباط مطالعه چهار پیامبر نمونه در زهد و ساده زیستی از نگاه امام علی (ع) مفید خواهد بود.
نتیجه گیری
شیوه تبلیغی امیرالمؤمنین (ع) بر پایه عقلانیت، اخلاق، و محبت استوار بود؛ حضرت (ع) با شناخت از روحیات انسان ها و با بیانی حکیمانه و رفتاری کریمانه، پیام دین را به دل ها می نشاند. هدف اصلی امام علی (ع) تربیت انسان در مسیر حقیقت و تقوا بود که این امر تبلیغ را به عملی الهی و تأثیرگذار بدل ساخت.
پی نوشت ها
[1] . نحل، 125.
[2] . طبرسی، مجمع البیان، ج 6-5، ذیل آیه 125 سوره نحل.
[3] . طباطبایی، المیزان، ج12، ص37.
[4] . سید قطب، تفسیر فی ظلال القرآن، ج5، ص292.
[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 186.
[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 152.
[7] . مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص50.
[8] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 250.
[9] . کلینی، الکافی، ج8، ص59.
[10] . راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص564.
[11] . طریحی، مجمع البحرین، ج6، ص292.
[12] . طباطبایی، المیزان، ج12، ذیل تفسیر آیه 125 سوره نحل.
[13] . مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص127.
[14] . مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص127.
[15] . مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص18.
[16] . مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص128.
[17] . مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص129.
[18] . طبرسی، مشکاة الانوار، ص30.
[19] . طبرسی، مشکاة الانوار، ص30.
[20] . راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص87.
[21] . طباطبایی، المیزان، ج12، ذیل آیه 125 سوره نحل.
[22] . طبرسی، الاحتجاج، ج1، ص230.
[23] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 200.
[24] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 206.
[25] . رهبر، پژوهشی در تبلیغ، ص168.
[26] . مجلسی، بحار الانوار، ج40، ص 301-300.
[27] . حر عاملی، وسائل الشیعه، ج5، ص192.
[28] . عبدالمقصود، امام علی (ع)، ج2، ص377.
[29] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 51.
[30] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 160.
منابع
- قرآن کریم.
- حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، 1412ق.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دار الشامیة، 1412ق.
- رهبر، محمد تقی، پژوهشی در تبلیغ، قم، موسسه بوستان کتاب، 1391.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
- طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1393ق.
- طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد، نشر المرتضی، 1403ق.
- طبرسی، علی بن حسن، مشکاة الانوار فی غرر الاخبار، قم، دارالثقلین، 1379.
- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفة، 1408ق.
- طریحی، فخرالدین بن محمد، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشی جاراللهی، 1379ق.
- عبدالمقصود، عبدالفتاح، امام علی (ع)، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1385.
- قطب، سید، فی ظلال القرآن، تهران، انتشارات انقلاب اسلامی، 1389.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1363.
- مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
- مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، تهران، صدرا، 1379.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
شریفی، عنایت الله، شیوه های تبلیغی امام علی (ع)، مجله پاسدار اسلام، شماره 231 و 232، 1379.




















