ناکثین به معنای پیمان شکنان، گروهی از مخالفان امام علی (ع) به سردمداری طلحه و زبیر با همراهی عایشه بودند که پس از بیعت با امام علی (ع)، پیمان شکنی کردند. حکومت امام علی (ع) بر پایه قرآن و سنت پیامبر (ص) و عدالت بود و این ها همه بر مخالفان حکومت علوی گران تمام می شد. در این مقاله به بررسی واکنش های گروهی از این مخالفان به نام ناکثین پرداخته و عکس العمل امام علی (ع) در برابر آن ها تبیین می گردد.
معنی ناکثین چیست و مصادیق آن چه کسانی اند
این واژه به معنای نقض کردن و شکستن آمده است[1] و بنابر نظر راغب، واژه شناس قرآن، کاربرد آن در نقض عهد بنا بر نوعی استعاره می باشد.[2] مفسر بزرگ اسلام، مرحوم طبرسی، «نکث» را در مورد شکستن پیمان هایی که وفای به آن ها لازم است، به کار برده است.
این واژه در تاریخ اسلام بر کسانی اطلاق می شود که ابتدا با امام علی (ع) بیعت کردند و پیمان وفاداری با حضرت (ع) بستند، ولی پس از آن چون حکومت عدل گستر امام علی (ع) را حافظ منافع نامشروع خود ندیدند، علیه حکومت وی شوریده و جنگ جمل را آفریدند.
این نام را پیش از این، پیامبر اسلام (ص) بر این گروه از مخالفان امام علی (ع) نهاده بود. پیامبر (ص) به همسر خود «ام سلمه» فرمود: بشنو و شهادت بده که این علی (ع)، پسر ابوطالب، سرور مسلمین و رهبر متقیان و کشنده ناکثین و قاسطین و مارقین است. ام سلمه می گوید: پرسیدم پیمان شکنان چه کسانی هستند؟ فرمود: کسانی که در مدینه با او بیعت می کنند و در بصره آن را می شکنند.[3]
سمبل های ناکثین
دو چهره معروف ناکثین عبارتند از: طلحه و زبیر. شناختن این دو چهره می تواند پاسخ خوبی باشد به کسانی که می خواهند سابقه انقلابی داشتن را معیاری برای برتری بگیرند و سابقه نیکو داشتن در یک زمان را برای همیشه معیار ارزش بدانند، هر چند آن صفت ارزنده ادامه نداشته باشد.
وجود این دو چهره در تاریخ اسلام و جنایات و خیانت های آنان، بزرگترین شاهد این مطلب است که: انقلابی بودن مهم نیست، بلکه مهم انقلابی ماندن است.
در قرآن چهره هایی همچون شیطان را می یابیم که با وجود عبادت شش هزار ساله منحرف می گردند. «بلعم باعورایی» که به تعبیر قرآن آیات الهی به او داده شده و به تعبیر روایات «مستجاب الدعوه» بود، بالاخره فریب فرعون را می خورد و کارش به جایی می رسد که قرآن او را تشبیه به سگ می کند.
در تاریخ اسلام به چهره ای همچون «اسامه بن زید» برمی خوریم که در واپسین دم حیات پیامبر گرامی اسلام (ص) از سوی حضرت (ص) به فرماندهی کل قوا منصوب می گردد و کسانی که از لشکر او تخلف کنند، مورد نفرین واقع می شوند؛
ولی چنین چهره ای آنجا که باید دنبال حق را گرفته و با آیینه تمام نمای حق؛ یعنی امام علی (ع) بیعت کند و با دشمنان او که دشمنان اسلام اند بجنگد، سر باز می زند و می گوید: با خدا عهد کرده ام تا با کسانی که «لا حکم الا لله» می گویند، نجنگم.[4]
به چهره ای همچون «صهیب» بر می خوریم که وقتی می خواست هجرت کند، کفار قریش به وی گفتند: نادار و زبون به شهر ما آمدی و در اینجا توانگر شدی، اکنون می خواهی مال و جان خویش را به سلامت بیرون بری؟ به خدا قسم که این ناشدنی است.
صهیب گفت: اگر مال خویش را واگذارم مرا رها می کنید؟ گفتند: آری. گفت: هرچه دارم به شما واگذاشته ام. چون خبر به رسول خدا (ص) رسید، دوبار فرمود: صهیب فایده کرد.[5] ولی کار همین صهیب انقلابی به جایی می رسد که امام صادق (ع) می فرماید: خدا لعنت کند صهیب را که با ما دشمنی ورزید.[6]
این نمونه ها همه شاهد این است که همواره باید پایداری و استقامت در اعتقاد دینی و انقلابی را از خدا خواست، نه اینکه تنها در یک مقطع از زمان، مومن انقلابی بود.
طلحه و زبیر دارای چند ویژگی اساسی هستند که نمایانگر سابقه طولانی مبارزاتی شان می باشد:
- این دو نفر در دورانی که اسلام و مسلمان بودن جرم محسوب می شد به اسلام گرویدند و از پیشتازان در اسلام به شمار می آمدند.
- این دو چهره، از چهره های مقاومی هستند که در جنگ احد قهرمانانه نبرد کردند و حتی پس از فرار مسلمانان بر اثر شکست در مرحله اول جنگ، دلیرانه ایستادگی کرده و به دفاع از جان پیامبر گرامی اسلام (ص) پرداختند تا جایی که دست طلحه در جنگ احد شکست.
- این دو نفر از رهبران شورشیان علیه حکومت عثمان بودند و در تحریک مردم نقش اساسی داشتند. (ابن ابی الحدید می گوید: طلحه سخت ترین تحریک کنندگان علیه عثمان بود و بعد از او زبیر در این قسمت از همه بیشتر پافشاری می کرد، چنان که روایت شده روزی عثمان گفت: وای بر فرزند حضرمیه، یعنی طلحه، من به او چقدر طلا دادم که با افتخار زندگی کند، ولی او می خواهد خون من را بریزد و دیگران را به کشتن من وا می دارد. خداوندا او را از خلافت محروم کن و سرانجام ظلم را به او بچشان).[7]
- این دو چهره از نخستین کسانی بودند که پس از به خلافت رسیدن امام علی (ع) با ایشان بیعت نمودند و زبیر از کسانی است که در شورای ۶ نفری که عمر برای تعیین خلیفه معین کرده بود، به خلافت امام علی (ع) رای داد.
این ها سوابق انقلابی و درخشان این دو نفر است. آری، آن ها از نخستین کسانی بودند که بر ضد حکومت علوی شوریدند. پس باید آگاه باشیم که گول سوابق انقلابی افراد را نخورده و «همیشه شخصیت ها را با میزان حق بسنجیم و نه حق را با شخصیت ها».
انگیزه ناکثین
چرا شورش کردند؟ و علیه حکومت عدالت گستر امام علی (ع) به نبرد برخاستند؟
پاسخ این سوال را باید در ماهیت حکومت امام علی (ع) جست و ویژگی ها و خطوط اصلی حکومت حضرت (ع) را مورد بررسی قرار داد، امام علی (ع) خود در جمله ای می فرماید:
«إِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ تَمَالَئُوا عَلَى سَخْطَةِ إِمَارَتِي، وَ سَأَصْبِرُ مَا لَمْ أَخَفْ عَلَى جَمَاعَتِكُمْ»؛[8] «همانا این گروه (ناکثین) به خاطر نارضایتی از حکومت من به یکدیگر پیوسته و به من تا هنگامی که بر اجتماع شما خوفناک نگردم صبر خواهم کرد».
حکومت امام علی (ع) دارای چند ویژگی اساسی است که هر بعدش به تنهایی عامل دفع عده ای است:
1. حاکمیت ارزش های الهی: در حکومت امام علی (ع) ارزش های جاهلی مطرود و ارزش های الهی جایگزین آن ها می گردند و اصولاً انقلابی که امام علی (ع) در پی آن است، جز با انقلاب در ارزش ها و حاکمیت آن ها حاصل نمی شود.
2. قاطعیت: دومین برنامه حکومت امام علی (ع) قاطعیت است. این ویژگی ذاتاً دشمن پرور است، زیرا دشمن در برابر چنین انسان پولادینی، منفذی هرچند بسیار باریک برای عبور نمی یابد، این است که ناامید می شود و دست به توطئه می زند و طلحه و زبیر می بیند که با قاطعیت امام علی (ع) هرگز نمی توانند سر آشتی فرود آورند و از اینجاست که توطئه را آغاز کنند.
3. عدالت: سومین انگیزه شورش ناکثین، عدالت امام علی (ع) بود. امام علی (ع) تبلور عدالت در تمام ابعاد آن بود و تا آنجا که برای تحقق عدالت می کوشید که در آن کشته شد و یکی از مهم ترین مسائل دردناک برای دشمنان، بُعد عدالت اقتصادی امام علی (ع) بود.
4. استرداد اموال خائنان به بیت المال: چهارمین انگیزه مخالفت پیمان شکنان عبارت است از: بعد ضد استثماری، و ضد غارتگری حکومت عادلانه امام علی (ع). ایشان نه تنها جلوی تجاوزات و غارتگری ها را در حکومت خود می گیرد، بلکه در مورد حیف و میل هایی که در حکومت های پیشین نیز شده است، تصمیم قاطع گرفته و عزم خود را جزم بر بازگرداندن آن ها به بیت المال می نماید و از اینجاست که دشمنی ها با حکومت امام علی (ع) آغاز می شود.
عکس العمل امام علی (ع) در برابر ناکثین
باید ببینیم امام علی (ع) چه عکس العملی در برابر ناکثین داشت تا ما که پیرو او هستیم همان راه را دنبال کنیم. امام علی (ع) در برابر ناکثین چند نوع عکس العمل داشت:
۱- آگاهی و هشیاری
حضرت علی (ع) به درستی بر نقشه آن ها واقف بود، زیرا که فقط در صورت آگاهی و مراقبت است که انسان ناخود آگاه در دام دشمن واقع نمی شود.امام (ع) می فرماید:«وَ اللَّهِ لَا أَكُونُ كَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى يَصِلَ إِلَيْهَا طَالِبُهَا وَ يَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا»[9] و به خدا سوگند من همچون کفتار نیستم که با ضربات آرام و ملایم بر در لانه اش، به خواب رود و ناگهان دستگیرش کنند.این اولین قدم پیروزی بر هر توطئه در شرف تکوین است.
۲- منطق و استدلال
دومین شیوه برخورد امام علی (ع) در برابر اینان شیوه منطقی و استدلالی است. زیرا که قرآن راه خواندن مردم به سوی خدا را «حکمت» می داند «ٱدۡعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلۡحِكۡمَةِ»[10] و حکمت عبارت است از گفتاری که مستند و مستدل است. امام علی (ع) درباره زبیر می فرماید:
«يَزْعُمُ أَنَّهُ قَدْ بَايَعَ بِيَدِهِ وَ لَمْ يُبَايِعْ بِقَلْبِهِ، فَقَدْ أَقَرَّ بِالْبَيْعَةِ وَ ادَّعَى الْوَلِيجَةَ، فَلْيَأْتِ عَلَيْهَا بِأَمْرٍ يُعْرَفُ وَ إِلَّا فَلْيَدْخُلْ فِيمَا خَرَجَ مِنْه».[11]
«زبیر می پندارد که بیعتش تنها با دست بوده نه با دل، پس او اقرار به بیعت می کند، ولی مدعی است که با قلب نبوده است، بنابراین بر او لازم است بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد، وگرنه باید به بیعت خود باز گردد و به آن وفادار باشد».
و این درسی است بزرگ که حتی با دشمنانی همانند طلحه و زبیر هم نباید منطق و استدلال را فراموش نمود.
۳- گرفتن بهانه از دست آنان
دشمنان امام علی (ع) برای منفور جلوه دادن چهره امام علی (ع) پیراهن عثمان را علم می کنند و حضرت (ع) را قاتل عثمان معرفی می نمایند. بدیهی است اگر این تهمت جا بیافتد، بزرگترین موفقیت برای دشمنان امام علی (ع) محسوب می گردد. ولی حضرت (ع) در خطبه های مختلف به تحلیل ماجرای عثمان می پردازد و در این خطبه ها مبری بودن خودش را از خون عثمان اثبات می کند و بدین ترتیب بهانه را از دست شان خارج می سازد.
۴- نبرد تا نابودی آنان
آخرین راه حل امام علی (ع) در برابر این جرثومه های ننگ و رذالت نابودی آن هاست، چرا که آنان منشا فساد در جامعه اند و باید به دست نابودی سپرده شوند. حضرت (ع) می فرماید:
«فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ حَدَّ السَّيْفِ وَ كَفَى بِهِ شَافِياً مِنَ الْبَاطِلِ وَ نَاصِراً لِلْحَقِّ»؛[12] «… پس اگر از آن سرباز زنند لبه تیز شمشیر را در اختیار آن ها قرار می دهم و این کار برای درمان باطل و یاری حق کفایت می کند.
و بالاخره آنجا که «بینه و کتاب و میزان» به کار ناید، نوبت به «وَأَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ»[13] می رسد.
نتیجه گیری
حکومت امام على (ع) سراسر عدالت و احیاى سنتهاى اسلامى بود. حاکمیت ارزش های الهی، قاطعیت، عدالت و استرداد اموال خائنان به بیت المال برای گروهی گران تمام شد و به مخالفان ایشان پیوستند، منجر به شورش و نبرد علیه حکومت عدل امام علی (ع) گردید. «ناکثین» به گروه پیمان شکنی که بعد از بیعت با امام علی (ع) شورش کرده و به فرماندهی طلحه و زبیر و با همراهی عایشه، جنگ جمل را به راه انداختند، گفته میشود. جنگ جمل با كشته شدن طلحه و زبير و شكست سنگين لشكر ناكثين به پايان رسيد.
پی نوشت ها
[1] . ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، ج5، ص475.
[2] . راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص505.
[3] . هاشمی خویی، منهاج البراغة، ج3، ص106.
[4] . شوشتری، قاموس الرجال، ج1، ص47.
[5] . آیتی، تاریخ پیامبر اسلام (ص)، ص191.
[6] . شوشتری، قاموس الرجال، ج5، ص136.
[7] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج2، ص404.
[8] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 169.
[9] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 6.
[10] . نحل، 125.
[11] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 8.
[12] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 22.
[13] . حدید، 25.
منابع
- قرآن کریم.
- ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1363.
- ابن فارس، احمد بن فارس، معجم مقاييس اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.
- آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام(ص)، تهران، دانشگاه تهران، 1378.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دار الشامیة، 1412ق.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
- شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، موسسة النشر الاسلامی، 1410ق.
- هاشمی خویی، حبیب الله، منهاج البراعة فی شرح نهجالبلاغة، تهران، مکتبة الاسلامىة، 1400ق.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
«ناکثین (پیمان شکنان)»، از کتاب: کاوشی در نهج البلاغه، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1364.





















