با مراجعه و مطالعه در منابع اصیل شیعه و سنّی، درمی یابیم که حتّی دشمنان امام علی (ع) در مواضع متعدد، در مورد عظمت، شخصیّت، فضایل و حقانیت امام علی (ع) سخن ها گفته اند؛ از معاویه و پیروانش اعترافات مهم و قابل توجّهی در مورد حقانیت امام علی (ع) نقل شده است.
اعتراف به حقانیت امام علی (ع) از زبان معاویة بن ابی سفیان
معاویه از بزرگترین دشمنان امام علی (ع) است و پیوسته در کنار پدرش (ابوسفیان) با مسلمانان جنگیده و سرانجام در فتح مکه که سال هشتم هجرت بود، به ناچار اسلام را پذیرفت، ولی در باطن کفر خود را حفظ نمود.[1]
مخالفت های آشکار و پنهان معاویه و عمّال وی و طغیان های بی حدّ و حساب آنان در برابر امام علی (ع) زبانزد خاصّ و عام است و کسی نیست که این واقعیّت را انکار نماید. دشمنی معاویه نسبت به امام علی (ع) از حدّ فزون است، به گونه ای که دشمنی های او نسبت به امام علی (ع) و یارانش در مقایسه با عداوت ها و ظلم های پدرش ابوسفیان نسبت به پیامبر اکرم (ص) و مسلمانان بیشتر بوده است.
مگر معاویه و دار و دسته اش هشتاد سال بر ضدّ امام علی (ع) قیام نکردند؟ مگر آنان در منابر رسمی و نماز جمعه ها بر سبّ و ناسزا گویی مولا علی (ع) بسیج نشدند؟ مگر سرمایه ها و دراهم و دنانیر بنی امیّه برای نابود کردن فضایل و مناقب امیرالمؤمنین (ع) به کار گرفته نشد؟ مگر معاویه نبود که در مقابل امام علی (ع) صف آرایی کرده و جنگید و سرانجام، مسلمانان را نیز فریب داد و با حیله و نیرنگ به مسند خلافت نشست و مردم را از حکومت صالحان محروم گردانید؟
با تمام تلاش های پلید و بسیج دولتی و مزدور کردن مبلغان خود فروش و … سرانجام نتوانستند بر مراد خویش نایل آیند، بلکه گاه و بی گاه خود نیز مجبور می شدند، لب به اعتراف گشوده و فضایل مولی الموحدین علی (ع) را بازگو کنند، زیرا حقیقت سرانجام پیروز است.
معاویه در نامه ای به امام علی (ع) نوشت: به جانم سوگند که من منکر فضایل اسلامی و خویشاوندی تو با رسول خدا (ص) نیستم.
همچنین معاویه به ابوهریره گفت: گمان نمی کنم که من برای زمامداری، از علی شایسته تر باشم.[2]
معاویه روزی به وزیر و مشاورش (عمرو بن عاص) گفت: سوگند به خدا من حتما می دانم که اگر علی (ع) را بکشم، مستحقّ آتش دوزخ خواهم شد و چنانچه او مرا در این جنگ (صفّین) بکشد، باز هم من در آتش خواهم بود! عمرو بن عاص پرسید: پس چرا با علی می جنگی؟ معاویه گفت: گفت ملک عقیم است (پادشاهی فرزند ندارد و نازا است) و نباید این سخن را از من جز تو کسی بشنود. [3]
روزی محصن ضَبی بر معاویه وارد شد، معاویه از او پرسید: از کجا می آیی؟ او (برای چاپلوسی) گفت: از نزد بخیل ترین مردم، علی بن ابی طالب! معاویه بانگ برآورد و گفت: وای بر تو! چگونه علی را بخیل ترین مردم می نامی در حالی که اگر یک خانه پر از طلا و یک خانه پر از نقره داشت، طلاها را پیش تر از نقره ها به بینوایان می داد و به طلا و نقره می گفت:
«ای طلای زرد و ای نقره سفید! (بروید) و غیر علی را فریب دهید. آیا متعرض من می شوی یا مرا تشویق می کنی و می فریبی؟ هرگز، فریب تو را نمی خورم، به تحقیق که تو را سه طلاقه کردم که دیگر رجوعی در آن نیست».[4]
ابن ابی الحدید معتزلی شارح نهج البلاغه می نویسد: هنگامی که جاسوسان معاویه اعزام مالک اشتر توسط امام علی (ع) به مصر را به او گزارش دادند و او مأمور مالیاتی قلزم را با وعده معافیت از پرداخت مالیات های موجود و مالیات هایی که بعدا جمع آوری می کند، وادار نمود تا مالک اشتر را قبل از رسیدن به مرکز استانداری مصر بکشد.
او هم با تظاهر به دوستی حضرت علی (ع)، مالک را با عسل مسموم مورد پذیرایی قرار داد و او را شهید کرد و عهد نامه اش را که در حقیقت اساس نامه حکومت اسلامی تنظیم شده از ناحیه امام امیرمؤمنان (ع) و در اختیار وی برای اجرای عملی آن در مصر بود عینا برای معاویه فرستاد.
معاویه وقتی که این اساس نامه را مطالعه و بررسی کرد، آن را سرشار از علم و برخوردار از عالی ترین فرازهای قانونی و نقش سرنوشت ساز کشورداری یافت؛ بهت زده شد و حالت تعجب و حرص بر پی گیری و نگهداری آن نوشته از وی نمایان گردید.
ولید بن عقبه که حاضر در مجلس بود، پیشنهاد سوزاندن اساس نامه و دیگر نامه های ارسالی از مالک و حضرت علی (ع) را مطرح کرد. معاویه گفت: بس است، تند مرو که رأی قابل قبولی نداری. ولید گفت: آیا رأی صحیح این باشد که اعلام شود چنین اثری به دست آمده، تا مردم بدانند احادیث و نوشته های ابوتراب علی (ع) نزد تو است و تو از آن بهره برداری علمی و حکومتی می کنی؟
معاویه گفت: وای بر تو، آیا دستور می دهی یک اثر علمی همانند این اسناد را به آتش کشم؟ به خدا سوگند علمی جامع تر و حکیمانه تر از این آثار و نوشته ها به گوشم نرسیده است.
ولید گفت: اگر این چنین از مقام علمی و قضایی علی(ع) به شگفت آمده ای، پس از چه رو به جنگ و کشتار با وی برخاسته ای؟ معاویه بعد از قدری بگو مگو درباره زمامداران قبل از امیرالمؤمنین علی (ع) و سکوت گفت: بگذارید من در عهدنامه مالک اشتر تأمّل و بررسی نمایم، زیرا من نه علمی را خوانده و برخورد کرده ام که جامع تر و حکیمانه تر از آن باشد و اثری دیده ام که از حیث اشاره به آداب قضایا، احکام و سیاست این چنین پر مایه و پر محتوا باشد.
شیخ عباس قمی در منتهی الآمال می نویسد: معاویة بن ابی سفیان گفت: به خدا قسم! راه فصاحت و بلاغت را بر قریش کسی غیر از علی (ع) نگشوده و قانون سخن را کسی غیر از او تعلیم نکرده است.[5]
جریر از مغیره نقل می کند: زمانی که حضرت علی (ع) به شهادت رسید، معاویه خواب بود، او را بیدار کردند و خبر شهادت آن حضرت (ع) را به وی رساندند. معاویه برخاست، نشست و سپس شروع به گریه کرد و گفت: انا لله و انا الیه راجعون. زن وی، فاخته هم از خواب بیدار شد و گفت: تو دیروز بر علی (ع) طعن می زدی و در حق وی ناسزا می گفتی و امروز برای او گریه می کنی؟
معاویه گفت: وای بر تو! من گریه می کنم بر کسی که مردم از علم، حلم و بردباری اش محروم شدند. وای بر تو ای فاخته، آنچه از علم و فضل و سوابق او از بین رفت، تو نمی دانی.[6]
اعتراف به حقانیت امام علی (ع) از زبان عمرو بن عاص
عمرو بن عاص، اشعاری در مدح و عظمت و اعتراف به حقانیت امام علی (ع) سرود و برای معاویه فرستاد که ترجمه بخشی از آن چنین است:
«سفارش های رسول خدا (ص) را در مورد علی (ع) فراوان شنیدیم، پیامبر (ص) در روز غدیر خُمّ بالای منبر رفت و ولایت علی (ع) را اعلام کرد، در حالی که همه همراهان آن حضرت (ع) حاضر بودند که (پیامبر) امیریِ مؤمنان را از طرف خدا به علی (ع) بخشید، در حالی که خوب امیر و جانشینی (برای پیامبر) بود».[7]
در تاریخ آمده روزی معاویه، دشمن سرسخت امام علی (ع)، به اتفاق فرزند نابکارش یزید و عمرو بن عاص نشسته بود؛ در این هنگام، شخصی از مصر هدیه نفیسی (قالیچه نفیسی) آورد و به معاویه اهداء کرد. معاویه در آن روز پیشنهاد عجیبی به یزید و عمرو بن عاص کرد، گفت: هر یک از ما یک بیت شعر در شأن علی(ع) بگوییم و شعر هر کدام از ما، اگر از نظر ظاهر و معنی، جالب و زیبا بود، این هدیه مال او باشد. یزید و عمرو بن عاص پیشنهاد معاویه را پذیرفتند.
معاویه گفت:
خَیرُالوَری مِن بَعد احمد حَیدَرٌ / و النّاسُ ارضٌ و الوصیُّ سَماءٌ
بهترین مردم بعد از پیامبر (ص)، حیدر است؛ زیرا تمام مردم به منزله زمین هستند و علی (ع) به مثابه آسمان است و هر چه برکت از زمین به دست می آید، از آسمان است؛ زیرا اگر آسمان نبارد و آفتاب به زمین نتابد … هرگز از زمین چیزی روییده نخواهد شد و حقا شعر خوبی انشاد کرده است.
عمرو بن عاص در مقابل او گفت:
و هُو الَّذی شَهِدَ العدُوُّ بفضله / و الفَضلُ ما شَهِدَت به الاعداءُ
علی (ع) کسی است که مثل معاویه دشمن او، او را ستایش و تمجید می کند و فضیلت آن است که دشمن بگوید: پس علی (ع) کسی است که دوست و دشمن اعتراف به فضل او دارند و او را ستایش می کنند.
یزید گفت:
کَمَلیحَةٍ شَهِدَت بِها ضَرّائُها / و الحُسنُ ما شَهِدَت به ضَرّاءُ
علی (ع) همچون بانوی زیبا روی و نمکینی است که هووهای او، به نیکی و بزرگواری او گواهی دهند، زیبایی آن است که هووها به آن گواهی دهند.
به هر حال شعر عمرو بن عاص از نظر شیوایی عبارت، برنده تشخیص داده شد و آن هدیه، نصیب او گردید.[8]
در مناقب خوارزمی آمده است که معاویه برای مقابله با حقانیت امام علی (ع)، جهّال شام و عناصر فرومایه را فریفت و دنیا طلبان را با مال و مقام خریداری کرد، درباره شیوه مبارزه با امام علی (ع) با مشاورانش به رایزنی پرداخت. برادرش (عقبه) گفت:
ای معاویه! این کار بزرگی است که جز با عمرو بن عاص که داهیه زمان و مکّار دوران است، سامان نگیرد. مردم شام نیز نسبت به او گرایشی دارند. معاویه گفت: به خدا راست گفتی، اما او از دوستداران علی است، می ترسم دعوتم را اجابت نکند. عقبه گفت: او را با مال و مقام تطمیع کن.
معاویه نامه ای به عمرو بن عاص نوشت و در آن نامه از مظلومیت عثمان سخن گفت و خود را خلیفه عثمان خواند که قصد خون خواهی او را دارد و حضرت علی (ع) او را به قتل وی متهم کرد که معاویه در صدد جنگ با اوست.
عمرو بن عاص نامه معاویه را خواند و در پاسخ او نوشت: نامه تو را خواندم و در آن تأمّل کردم. مرا دعوت کرده ای که از اسلام شانه خالی کنم و با تو در گمراهی جسورانه ات همراه شوم و در باطل، یاور تو باشم و به روی علی (ع) شمشیر بکشم، در حالی که او برادر رسول خدا (ص)، وصیّ او، ادا کننده دین او، عمل کننده به وعده های او، همسر دختر او که سیده زنان اهل بهشت است و پدر دو سبط گرامی حسن و حسین، آقایان جوانان اهل بهشت است.
چنین چیزی هرگز روا نباشد … ابوالحسن، برادر رسول خدا (ص) و وصیّ او را، به بغی و حسد بر عثمان متهم ساختی و او را محرّک قتل عثمان شمردی که این ادّعا دروغ و تهمت است. وای بر تو ای معاویه! آیا می دانی که ابوالحسن در محضر پیامبر (ص) جانفشانی کرد، در بستر او آرمید، به اسلام سبقت گرفت و برای خدا هجرت نمود و پیامبر خدا (ص) درباره او فرمود: او از من است و من از او هستم.
و در روز غدیر خُم گفت: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاَهُ، وَ مَنْ كُنْتُ وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ، وَ مَنْ كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ، فَعَلِيٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ»[9] و در روز خیبر درباره او گفت: «فردا پرچم را به دست کسی می دهم که او خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول او را دوست دارند» و در آن روز که مرغی بریان شده در محضر پیامبر (ص) حاضر بود و از خدا خواست که بهترین مخلوقش را بفرستد تا با او هم غذا شود، حضرت علی (ع) آمد و در غزوه بنی نضیر فرمود:
«عليٌّ إمامُ البَرَرةِ ، و قاتِلُ الفَجَرةِ ، منصورٌ مَن نَصرَهُ ، مَخذولٌ مَن خَذلَهُ»؛[10] «علی (ع) قاتل فاجران و امام ابرار است، هر که یاریش کند منصور است و هر که دست از یاریش بردارد، مخذول است».
درباره او گفت: «علی امامکم بعدی»؛ «علی (ع) پس از من پیشوای شما است» و برای من و تو و خویشاوندانش تأکید فرمود: من در میان شما دو چیز گران سنگ را می گذارم: کتاب خدا و عترتم. فرمود: «أنا مدینة العلم و علیٌّ بابها»؛[11]
تو خود می دانی ای معاویه! آیاتی در فضیلت او رسیده که درباره هیچ کس نرسیده است؛ مانند آیات «یُوفُونَ بِالنَّذْرِ …»،[12] «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ»،[13] «أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ»،[14] «مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ»[15] و «… قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ»[16].
سپس به ذکر روایاتی چند از پیامبر اکرم (ص) در فضایل و حقانیت امام علی (ع) پرداخت و در خاتمه نامه نوشت: ای معاویه! این پاسخ نامه تو! نامه ای است که اگر کسی عقل یا دین داشته باشد، فریب آن را نمی خوردی والسلام.
معاویه نامه عمرو بن عاص را گرفت و مطابق آن بار دیگر مال و ریاست را بر او عرضه داشت، اشعاری برای او نوشت و باز هم عمرو بن عاص با اشعاری پاسخ منفی داد. مجددا معاویه نامه ای نوشت و منشور ولایت مصر را همراه نامه برای او فرستاد.
همین جا عمرو بن عاص به فکر فرو رفت که چه کند! شب را با بی خوابی سپری کرد، در حالی که اشعاری می سرود. همین که صبح شد غلامش وردان را که مرد خردمندی بود، طلبید و با وی به رایزنی پرداخت. وردان گفت: اگر با علی (ع) باشی، آخرت داری، امّا دنیا نداری و همین برای تو می ماند و اگر به معاویه روی آوردی، دنیا داری، امّا از آخرت محرومی. تو می دانی که دنیا برایت باقی نمی ماند. حال بیندیش که کدام یک را انتخاب می کنی؟!
عمرو بن عاص لبخندی زد و اشعاری سرود بدین مضمون: وردان با هوشمندی حقیقت را بیان کرد، امّا حرص و عشق به دنیا مرا رها نمی سازد! از این رو با آگاهی به عواقب امر، دنیا را برمی گزینم؛ این بگفت و رهسپار شام شد.
پسرش عبدالله و غلامش وردان، او را منع کردند و همین که به دو راهی شام و عراق رسیدند، وردان گفت: این راه عراق و راه آخرت است و آن راه، راه شام و راه دنیا! به کدامین راه خواهی پیمود؟ گفت: راه شام را.[17] به این ترتیب عمرو بن عاص دین به دنیا فروش، به عنوان یک همکار و مشاور نیرنگ باز در خدمت معاویه درآمد.
اعتراف به حقانیت امام علی (ع) از زبان مروان حکم
مروان بن حکم در سال های نخست هجرت پیامبر اکرم (ص) به دنیا آمد و همراه پدرش حکم بن ابی العاص به طائف تبعید شد، او هنوز به دنیا نیامده بود که پیامبر اسلام (ص) او را در صلب پدر لعنت کرد. وی که پس از یزید بن معاویه به خلافت رسید، با امام سجاد (ع) روبرو شد و گفت: هیچ کس از مسلمانان بیش از علی (ع) از عثمان طرفداری نکرد و مانع کشتن او نشد.
امام سجاد (ع) فرمود: پس چرا بر منابر دشنامش می دهید؟ مروان گفت: کار ریاست و سلطنت ما جز به این گونه استوار نمی شود.[18]
حقانیت امام علی (ع)، نور خاموش نشدنی
اثبات حقانیت امام علی (ع) احتیاج به استمداد از گفتارها و افکار دیگران ندارد و عظمت خود ساخته آن بزرگوار به هیچ گونه پشتوانه ای نیازمند نیست. وجود امام علی (ع) چون وجود عقل است که هر چیز باید بدو سنجیده شود، و ارج و قابلیت هر پدیده به پایگاه عالی او منتهی گردد و او را تنها باید به خود و فروغ ذات خود شناخت. این شخصیت، این انسان، که آیینه صفات خداوندی است، به هیچ معرّفی جز نشان دادن شخصیتش با بیان ارزشهایی که خدا و رسولش برای وی بیان کرده اند، نیازمند نیست.
تاریخ به وسائل گوناگون دست می زد تا شاید بتواند از گسترش این فروغ تابان بکاهد و در برابر آن ابرهای تیره و پوشاننده ای به وجود آورد. امّا تلألؤ شگفت آور حقیقت به پهن شدن و نفوذ خود ادامه داد و اندیشه های بلند انسانهای آزاد و روشنفکر را به خود جلب کرد، تا در ظلمات تاریخ سرچشمه حیات فضایل و بخشنده بقای انسانیت را بیابند.
بیان برخی از گفته ها و اعترافات دشمنان آن حضرت، ماهیّت مخالفت با حضرت را برای همگان روشن می نماید؛ زیرا هر انسان عاقل و صاحب خرد، خطاب به دشمنانی چون معاویه خواهد گفت: اگر امام علی (ع) چنین بود، چرا در مورد آن حضرت آن گونه رفتار کردید؟ آیا این گونه رفتار با ولیّ خدا، نشانه آلودگی در دنیا و هواپرستی نیست؟ همچنین دستاورد دیگر این گونه مطالب، این است که: طرفداران و عمّال و کارگزاران شجره ملعونه بنی امیّه و دیگر دشمنان آن حضرت، با وجود بغض و کینه ای که نسبت به آن امام همام در ضمیر خبیث خویش داشتند، در مواضع متعددی به عظمت و کمال آن امام بزرگوار اعتراف کرده اند.
از آنچه ذکر شد، به روشنی درمی یابیم که حقانیت امام علی (ع) از لا به لای پرده های ضخیم تاریکی عبور نموده و شرق و غرب عالم را پر کرده است، در حقیقت می توان این مسئله را جزء خوارق عادات زندگی آن امام همام بر شمرد و آن را مصداق روشن آیه شریفه: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»[19] آنها می خواهند نور خدا را با دهان های خود خاموش سازند، ولی خدا نور خود را کامل می کند، هر چند کافران خوش نداشته باشند.
علی نور خداست و نور خدا خاموش شدنی نیست و اگر تمام عالم جمع شوند نمی توانند آن را خاموش کنند. بسیار تلاش کردند و می کنند تا نور او را خاموش کنند، امّا روز به روز، این نور پر فروغ تر شد و می شود، تا جایی که دشمنان قسم خورده حضرتش به حقانیت امام علی (ع) اعتراف نمودند. الفضل ما شهدت به الاعداء؛ فضیلت آن است که دشمنان بر آن گواهی دهند.
نتیجه گیری
پی نوشت ها
[1] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج15، ص 114 و 174.
[2] . سراج، امام علی (ع) خورشید بی غروب، ص 345.
[3] . مجلسی، بحارالانوار، ج33، ص50.
[4] . سراج، امام علی (ع) خورشید بی غروب، ص345.
[5] . قمی، منتهی الآمال، ج1، ص 252.
[6] . حموی جوینی، فرائد السمطین، ج1، ص373-372.
[7] . ابن عساکر، ترجمة الامام علی بن ابی طالب (ع)، ج2، ص89.
[8] . محمدی اشتهاردی، حکایت های شنیدنی، ج4، ص36.
[9] . حر عاملی، اثبات الهداة، ج3، ص297.
[10] . خوارزمی، المناقب، ص177.
[11] . خوارزمی، المناقب، ص83.
[12] . انسان، 7.
[13] . مائده، 55.
[14] . هود، 17.
[15] . احزاب، 23.
[16] . شوری، 23.
[17] . خوارزمی، المناقب، ص 130-129.
[18] . سراج، امام علی (ع) خورشید بی غروب، ص352.
[19] . صف، 8.
منابع
- قرآن کریم.
- ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404ق.
- ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الامام علی بن ابی طالب (ع) من تاریخ مدینة دمشق، بیروت، المحمودی، 1398ق.
- حر عاملی، محمد بن حسن، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بیروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، 1425ق.
- حموی جوینی، ابراهیم بن محمد، فرائد السمطین، بیروت، موسسة المحمودی، 1400ق.
- خوارزمی، موفق بن احمد، المناقب، قم، مؤسسة النشر الإسلامي، 1411ق.
- سراج، محمد ابراهیم، امام علی (ع) خورشید بی غروب، تهران، نبوی، 1376.
- قمی، عباس، منتهی الآمال، قم، دلیل، 1379.
- مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
- محمدی اشتهاردی، محمد، حکایت های شنیدنی، تهران، علامه، 1383.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
عسکری، اسلامپور، کریمی، عنایت الله، سیمای درخشان امام علی (ع) از منظر دیگران، مجله پاسدار اسلام، شماره 324، 1387.




















