مفاهیم ضد تفکر و عقل در بیانات امام علی در نهج البلاغه

تفکر و عقل به عنوان نعمت های الهی در وجود انسان، وسیله هایی برای تمایز انسان از سایر موجودات هستند. امام علی (ع) که از سرچشمه های حکمت الهی بهره مند است، در آموزه های خود مفاهیم ضد تفکر و عقل همچون جهل، جنون، حمق، سفه و خرق را مورد نقد قرار داده است. این مفاهیم در سخنان ایشان جزء موانع رشد فکری و اخلاقی انسان بیان شده که اجتناب از آن ها موجب نیل به حکمت و خرد می شود.

1. جهل و نمودهای آن

یکی از مفاهیم ضد تفکر و عقل در بیانات امام علی (ع) «جهل» است که شامل موارد ذیل است.

فقر مادی و معنوی

«لاَ فَقَرَ کَالجَهْلِ[1]، هیچ فقری مانند نادانی نیست».

همانگونه که مولا علی (ع) خرد را بزرگترین ثروت و بی نیازی مطرح فرمود اکنون جهل و نابخردی را بزرگترین فقر معرفی می کند. آن گاه که از ثروت خرد استفاده نشود نتیجه طبیعی آن فقر و نیازمندی خواهد بود.

فقر را می توان به دو نوع مادی و معنوی تقسیم نمود. فقر معنوی بدین معنا که انسان به علت نابخردی از کمال دانش و به دست آوردن مکارم اخلاقی و انسانی محروم شود و یا آن چه را دارد از دست بدهد. فقر مادی نیز بدین معنا است که انسان به علت نداشتن تدبیر و دوراندیشی سرمایه های مادی خویش را از دست بدهد و دچار فقر اقتصادی و معیشتی شود که این دو از پیامدهای جهالت و نادانی است.

پس یکی از مفاهیم ضد تفکر و عقل، فقر است.

تندروی و کندروی

«لاَ تَرَیْ الجَاهِلَ الاَّ مُفرِطاً اَوْ مُفَرَّطاً[2]، نادان را نبینی مگر در حال افراط [تندروی] یا تفریط [کندروی]».

اعتدال در کارها از اصول مسلم عقلانی است که عامل موفقیت در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها است. دین اسلام که آیین خردمندی است نیز این اصل خردمندانه را مورد تأکید قرار داده است: «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَی النَّاسِ[3]، همان گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امت میانه ای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط) تا بر مردم گواه باشید.»

این اعتدال و میانه روی در همه مسائل اقتصادی و روابط اجتماعی و همچنین در مسائل عبادی و تکالیف دینی کاملاً آشکار است؛ زیرا دستور العمل ها و تکالیفی که اسلام برای پیروان خود قرار داده است به گونه ای است که یک مسلمان نه از انجام آن ها خسته و ناتوان می شود و نه به گونه ای است که او احساس کند دین هیچ نقش و اثری در زندگی فردی یا اجتماعی او ندارد.

پس تندروی یا کندروی، از مفاهیم ضد تفکر و عقل است.

سخن و سکوت نابجا

«لا خَیْرَ فِی الصَّمْتِ عَنِ الْحُکْمِ کَمَا أَنَّهُ لا خَیْرَ فِی الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ[4]، سکوت از گفتار خردمندانه خیری در بر ندارد چنانچه در سخن جاهلانه خیری وجود ندارد».

آن جا که باید سخن گفت و حقایق را برای ناآگاهان روشن ساخت، سکوت روا نیست که شاید نوعی ستم در حق دیگران باشد که آنان را از دانستن حقیقت محروم نمودن است. چه بسا در آینده بهانه و توجیهی برای افراد فاسد و لجوج قرار گیرد.

بدون اطلاع کافی از یک موضوع علمی و با آگاهی درست از حقیقت خبری نیز نباید سخن گفت. در چنین موقعیتی سکوت سزاوارتر از سخن گفتن است و چنین رفتار نکردن خود نوعی رفتار نابخردانه است. از این رو سخن نابجا یا سکوت نابجا، از مفاهیم ضد تفکر و عقل است.

عمل نکردن به علم

«فَإِنَّ الْجَاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبِیهٌ بِالْعَالِمِ[5]، جاهلی که یاد گیرنده است مانند عالم است.»

کسی که به دنبال دانش و آگاهی می رود پس از مدتی به اندوخته هایی از علم و دانش دسترسی خواهد یافت از این رو می توان گفت جاهلی که در پی آموختن است یک عالم بالقوه است و استعداد دانش پذیری را در خود دارد. که در آینده نه چندان دور یک دانشمند خواهد بود.

«إِنَّ الْعَالِمَ الْمُتَعَسِّفَ [المتعنّف] شَبِیهٌ بِالْجَاهِلِ الْمُتَعَنِّتِ[6]، عالمی که در علم کجروی می کند شبیه به جاهلی است موذی و لجوج یا دانای منحرف از راه راست شبیه نادانی است که برای به زحمت انداختن می پرسد».

 «رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَمْ یَنْفَعْهُ[7]، بسا عالمی که جهلش او را کشت و با این که علمش با او بود ولی سودی به حالش نکرد». دانشمندی که دانش او در زندگی و رفتار او هیچ اثری ندارد همانند نادانی است که هیچ بهره ای از دانش ندارد. چرا که او به دانش خود عمل نمی کند و همچون کسی است که با ناآگاهی عمل می کنند.

از آن جایی که یکی دیگر از مفاهیم ضد تفکر و عقل، دانشمند بی عمل است، دانشمند باید ثمره دانش او در رفتار و گفتار او آشکار باشد، تا با جاهل و کسی که بی بهره از دانش و فضل است، تفاوت پیدا کند.

قدرنشناسی از خود و دیگران

«کَفَی بِالمَرءِ جَهْلاً اَلاَ یَعرِفَ قَدَره[8]، انسانی که به شناخت خویشتن نایل نگشته است، در پست ترین تاریکی نادانی غوطه ور است».

«فَإِنَّ الْجَاهِلَ بِقَدْرِ نَفْسِهِ یَکُونُ بِقَدْرِ غَیْرِهِ أَجْهَلَ[9]، کسی که به ارزش خویشتن نادان باشد به ارزش دیگران نادان تر خواهد بود».

انسان موجودی است که خویشتن و آن چه که متعلق به اوست را دوست دارد؛ بنابراین همیشه سعی می کند که برای خود و بستگان خویش سود و منافعی را به دست آورده و یا ضرر و مفسده ای را دور کند. حال اگر این انسان ارزش و جایگاه بلند خویش را فراموش کرد و یا نشناخت دست به اقداماتی نابخردانه خواهند زد.

انسانی که وجودش برای او عزیزتر از همه افراد است آن گاه که به خود ترحم  نکند و برای خود بها و ارزشی قائل نباشد، چگونه می توان از او انتظار داشت که به دیگران احترام بگذارد؟

بنابراین دیگران از گزند چنین شخصی در امان نخواهند بود؛ ولی انسان آگاه و دوراندیش برای دیگران نیز همانند خود احترام قائل است؛ چرا که حرمت و ارزش دیگری برای دیگران نشانه شخصیت انسانی خویش می داند و دیگران نیز درباره او همین گونه می اندیشند.

پس قدرنشناسی از خود و دیگران، از دیگر مفاهیم ضد تفکر و عقل است.

رسالت دانشمندان

«مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَی أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ یَتَعَلَّمُوا حَتَّی أَخَذَ عَلَی أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ یُعَلِّمُوا[10]، خداوند مردم نادان را برای تعلم مسئول قرار نداد مگر این که نخست اهل علم را برای تعلیم آنان قرار داد».

تنها دینی که برآموختن دانش و افزایش آن به انسان ها سفارش فراوانی کرده است اسلام است؛ علم و دانش را بهتر از مال و سرمایه اقتصادی می داند و همیشه برترین جایگاه را برای دانشمندان و علما قرار داده است.

«یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات[11]، خداوند کسانی را که ایمان آورده اند و کسانی را که علم به آنان داده شده درجات عظیمی می بخشد». «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ[12]، آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند یکسان اند؟»

از طرفی دانشمندان را در مقابل این ارزش و اعتبار خاصی که دارند دارای مسئولیت بزرگ در مقابل بی سوادان می داند. وظیفه دانشمندان را آموختن به نادانان شمرده است و آنان را به نشر و رواج دانش در میان مردم توصیه کرده است. از طرف دیگر به افراد بی سواد نیز توصیه به آموختن دانش و کسب معارف الهی می کند.

نزاع و دشمنی

«مَنْ کَثُرَ نِزَاعُهُ بِالجَهْلِ دَامَ عَمَّاهُ عَنِ الحَقَّ[13]، هر کس نزاع و تخاصمش بر مبنای نادانی باشد، کوری او درباره ی حق فراوان خواهد بود». کسی که از روی نادانی به کشمکش با مردم پرداخت کوریش از دیدن حق دوام خواهد داشت.

«الناسُ أعداءُ ما جَهِلُوا[14]، مردم دشمن چیزی هستند که آن را نمی دانند». نزاع و دشمنی با دیگران باعث کینه و تنفر فراوان از دیگران می شود و این خود عاملی می شود تا بسیاری از حقایق دیده نشود. جهل و نادانی یکی از آفات شناخت درست است. مردم نادان اگر فواید و برکات دانستن را می دانستند هرگز با دانشمندان، پیامبران و دین خدا دشمنی نمی کردند.

جهل و ناآگاهی به مصالح دینی باعث دوری آن ها از دین و استوانه های آن شده است؛ بنابراین پیامبران همیشه تلاش می کردند تا مردم را از تاریکی جهل به سوی نور هدایت، خردمندی و علم حرکت دهند و ریشه بسیاری از نزاع ها، جنگ ها و اختلافات جهل و نادانی انسان ها است.

پس یکی دیگر از زیر مجموعه جهل که از مفاهیم ضد تفکر و عقل است، موضوع نزاع و دشمنی است.

اعتماد به دنیا

«الرُّکُونُ إِلَی الدُّنْیَا مَعَ مَا تُعَایِنَ مِنْهَا جَهْلٌ[15]، تکیه بر دنیا با آن چه که از این دنیا می بینی نادانی است».

تنها انسان ناآگاه به پایه های سست و لرزان تکیه می کند و بر آن اعتماد می نماید و در آن جا خانه می سازد. انسان ناآگاه به دنیایی که همه چیزهای آن زودگذر و بی وفاست دل می بندد دنیایی که همه زیبایی ها، لذت ها و خوشی های آن پس از مدتی کوتاه به پایان می رسد ولی انسان آگاه چنین نمی کند.

تعصب و کینه

«فَأَطْفِئُوا مَا کَمَنَ فِی قُلُوبِکُمْ مِنْ نِیرَانِ الْعَصَبِیَّةِ وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِیَّةِ[16]، خاموش کنید آن آتش های عصبیت و کینه های جاهلیت را که در دل هایتان مخفی است».

مطالبی که امام علی (ع) درباره نشانه های رفتارهای جاهلانه می فرماید درست در تضاد با رفتار خردمندانه است که در سخنان خود بیان کردند؛ یعنی اگر در خردمندی پرهیز از تعصب و قبیله گرایی و پرهیز از دشمنی وجود داشت در رفتار جاهلانه آن چه را که باید پرهیز شود انجام می گیرد و آن چه باید انجام شود همچون دوستی و محبت به یکدیگر، ترک می شود.

پس از دیگر مفاهیم ضد تفکر و عقل که در زمره جهالت قرار می گیرد، تعصب و کینه است.

تفاخر و خودپسندی

«فاللَّهَ اللَّهَ فِی کِبْرِ الْحَمِیَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِیَّةِ[17]، بترسید از خدا، بترسید از خدا درباره کبر تعصب و افتخار جاهلیت». خودپسندی و تفاخر نیز یکی از نشانه های انسان جاهل و نابخرد است که از مفاهیم ضد تفکر و عقل به شمار می رود.

در مقابل آن انسان خردمند از تکبر و فخرفروشی بر دیگران پرهیز می کند؛ زیرا او با نور خرد خویش عیوب خویش را می بیند هر چند دیگران او را بستایند و آن چه از کمالات در خویش داشته باشد آن ها را از فضل و عنایت خداوند می داند و همیشه به کاستی ها و نقاط ضعف وجود خود می نگرد و دیگران را از خود بهتر مشاهده می کند.

تکذیب همه خبرها

«وَ لا تَرُدَّ عَلَی النَّاسِ کُلَّ مَا حَدَّثُوکَ بِهِ فَکَفَی بِذَلِکَ جَهْلاً[18]، و هر چه را که مردم با تو در میان گذاشتند ردّ و تکذیب مکن زیرا همین ردّ و تکذیب برای نادانی تو کافی است».

انسان آگاه همان گونه که همه خبرهایی را که می شنود باور نمی کند و برای دیگران بازگو نمی نماید؛ هر خبری را که مردم برای او می گویند نیز تکذیب نمی کند؛ چرا که این رفتار چه بسا اهانت به جایگاه مردم باشد و آنان رنجیده  شوند و خود شخص نیز مورد تنفر و بی زاری مردم قرار گیرد.

از آن جایی که تکذیب همه خبرها از مصادیق نابخردی است و جزو مفاهیم ضد تفکر و عقل است، این برخورد باعث دشمنی و کینه بین افراد شود؛ بنابراین نپذیرفتن همه سخنان مردم و تکذیب آن در حضور خود آنان رفتاری نابخردانه خواهد بود.

مسئولیت اهل علم

«لا تَجْعَلُوا عِلْمَکُمْ جَهْلاً وَ یَقِینَکُمْ شَکّاً إِذَا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا وَ إِذَا تَیَقَّنْتُمْ فَأَقْدِمُوا[19]، علم خود را به جهل و یقین خود را به شک مبدل مسازید. هنگامی که دانستید، عمل کنید و موقعی که یقین کردید، اقدام به عمل نمایید».

آن گاه که انسان علم پیدا کرد باید بر اساس آن وظایف خود را انجام دهد و تجاهل کردن، یا خود را در شک و تردید انداختن عذری است که در اسلام پذیرفته نخواهد شد. چرا که خداوند از علما و دانشمندان تکلیفی بیش از دیگران خواسته است و در روز قیامت نیز عذاب و مجازات دانشمندان که به وظایف خود عمل نکرده اند بیشتر از دیگران است.

2. جنون و تندخویی

یکی دیگر از مفاهیم ضد تفکر و عقل در بیانات امام علی (ع) «جنون» است که شامل تندخویی می شود. «الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ لأَنَّ صَاحِبَهَا یَنْدَمُ فَإِنْ لَمْ یَنْدَمْ فَجُنُونُهُ مُسْتَحْکِمٌ[20]، تندخویی نوعی از جنون است زیرا شخص تندخو از کار خود پشیمان می گردد و اگر ندامتی حاصل نکرد، پس جنون او مستحکم [همیشگی] است».

انسان هنگامی که در حالتی است که خشم و غضب بر او حاکم شده است قوای عقلانی او غیر فعال گشته و احساس خشم و غضب بر نیروی عقلی او چیره می شود. در این حالت تصمیمات و کارهایی که انجام می گیرد کاملاً اشتباه و یا ضریب خطا و اشتباه آن بسیار زیاد است به گونه ای پس از گذشت زمانی این اشتباهات آشکار شده و فرد دچار پشیمانی و ندامت می شود.

پس تشبیه تندخویی به جنون به این دلیل است که خرد در آن وجود ندارد و خردمند در هنگام خشم تصمیمی نمی گیرد و اقدام و عملی انجام نمی دهد. به همین خاطر از یکی از مفاهیم ضد تفکر و عقل، تندخویی است که حالت جنون به آدم دست می دهد.

3. حماقت و بی خردی

«حُمق» و نادانی از مفاهیم ضد تفکر و عقل در بیانات امام علی (ع)  است که شامل موارد زیر می شود.

الف: پرهیز از معاشرت با احمق: امام علی (ع) می فرمایند: «یا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ مُصَادَقَةَ الأَحْمَقِ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرُّکَ[21]، فرزند عزیزم، بپرهیز از رفاقت آدم بی خرد زیرا او می خواهد سودی به تو برساند اما ضرر وارد می سازد».

ب: توجه به عیوب اخلاقی دیگران: «مَنْ نَظَرَ فِی عُیُوبِ النَّاسِ ثُمَّ رَضِیَهَا لِنَفْسِهِ فَذَلِکَ الأَحْمَقُ بِعَیْنِهِ[22]، هر کس به عیوب مردم بنگرد و آن ها را در مردم زشت بشمارد سپس برای خود به آن زشتی راضی شود بی خرد واقعی است».

انسان باید ابتدا به عیوب اخلاقی خویش بنگرد و در پی از بین بردن آن ها باشد. اصلاح را هر کس باید از خودش شروع نماید تا بتواند دیگران را اصلاح کند. آن کس که توجه به عیوب دیگران می کند و آن ها را سرزنش می نماید در حالی که همان عیوب در وجود خود او نیز وجود دارد به تعبیر حضرت نادان است و از مفاهیم ضد تفکر و عقل به شمار می آید.

4. سَفَه و سبک مغزی

از دیگر مفاهیم ضد تفکر و عقل در بیانات امام علی (ع) «سَفَه» و سبک مغزی است امیرمؤمنان (ع) در مورد آن می فرماید: «فَرَضَ اللَّهُ الإِیمَانَ تَطْهِیراً مِنَ الشِّرْکِ وَ النَّهْیَ عَنِ الْمُنْکَرِ رَدْعاً لِلسُّفَهَاءِ[23]، خداوند ایمان را واجب کرد برای پاکی از شرک ورزیدن … و نهی از منکر را برای بازداشتن بی خردان».

«وَ کُفُّوا أَیْدِیَ سُفَهَائِکُمْ عَنْ مُضَادَّتِهِمْ وَ التَّعَرُّضِ لَهُمْ فِیمَا اسْتَثْنَیْنَاهُ مِنْهُمْ[24]، و دست بی خردان خود را از زیان رساندن به لشکریان و زحمت رساندن به ایشان در آن چه استثنا کردیم [به اندازه رهیدن از گرسنگی] باز دارید».

«آسَی أَنْ یَلِیَ هَذِهِ الأُمَّةَ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا[25]، می ترسم حکومت این امت را [بعد از من] نابخردان و خطاکاران به دست بگیرند».

در سخنان پیشین مولا علی (ع) آمده بود که یکی از شرایط رهبر امت اسلامی خردمندی اوست، و اکنون در این کلام از اینکه حکومت در دست افراد بی خرد و فاسد الاخلاق قرار گیرد اظهار نگرانی می کند همانگونه که قرآن کریم فرموده است: «تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیَاماً[26]، اموال خود را که خداوند وسیله قوام زندگی شما قرار داده به دست سفیهان نسپارید».

5. خُرْق، شتاب زدگی یا سهل انگاری

مورد دیگر که از مفاهیم ضد تفکر و عقل در بیانات امام علی (ع) است خرق است. انجام کاری قبل از فراهم شدن مقدمات و زمینه های مناسب آن خود نوعی اختلال و مشکل در انجام کارها است. نه تنها باعث پیشرفت نمی شود چه بسا باعث شکست و ناموفق بودن برنامه ها و کارهای اجرایی شود.

امام می فرمایند: «منَ الْخُرْقِ الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الإِمْکَانِ وَ الْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَةِ؛[27]، شتاب کردن در کار پیش از توانایی بر آن و درنگ کردن پس از فرصت یافتن بر آن از بی خردی است».

شتاب زدگی از آفات بزرگی است که باعث عدم پیشرفت امور می شود. از این رو از جمله مفاهیم ضد تفکر و عقل همین مورد است. و زمانی که فرصت ها و امکانات مناسب وجود دارد درنگ و تأخیر در استفاده از آن ها باعث بی نتیجه بودن کارها می شود و این فرصت ها از بین خواهند رفت.

 

نتیجه گیری

در نهج البلاغه، جهل، جنون، حمق، سفه و خرق به عنوان مهم ترین مفاهیم ضد تفکر و عقل معرفی شده است. هر یک از این مفاهیم در زندگی انسان نمودهای گوناگونی دارد که در حکمت های علوی به روشنی بیان شده است. هر یک از این موارد، مانعی برای رشد فکری و اخلاقی انسان به حساب می آید و اجتناب از نمودهای آن در زندگی فردی و اجتماعی، موجب نیل به حکمت و خرد می شود.

 

پی نوشت ها

[1]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 45.

[2]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 70.

[3]. بقره، 143.

[4]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 182 و 471.

[5]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 320.

[6]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 320.

[7]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 107.

[8]. شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه 19.

[9]. شریف رضی، نهج البلاغه، نامه 53.

[10]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 478.

[11]. مجادله، 11.

[12]. زمر، 9.

[13]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 31.

[14]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 172 و 438.

[15]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 348.

[16]. شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه 192.

[17]. شریف رضی، نهج البلاغه،  خطبه 192.

[18]. شریف رضی، نهج البلاغه، نامه 69.

[19]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 274.

[20]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 255.

[21]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 38.

[22]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 349.

[23]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 252.

[24]. شریف رضی، نهج البلاغه، نامه 60.

[25]. شریف رضی، نهج البلاغه، نامه 62.

[26]. نساء، 5.

[27]. شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت 363.

 

منبع مقاله | اقتباس از:

حسینی، سید حسین، خرد و خردمندی از دیدگاه نهج البلاغه، قم، انتشارات زائر، چاپ اول، ۱۳۹۰ ش، ص 130-147

مفاهیم ضد تفکر و عقل در بیانات امام علی در نهج البلاغه

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.