آیاتی از قرآن کریم در مورد ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین امام علی (ع) نازل شده و نیز روایاتی از رسول خدا (ص)، به تفسیر و تبیین این آیات پرداخته است تا پیروان و رهروان راه ولایت و دیگر مسلمانان با حقیقت راه و مسیری که پیامبر اکرم (ص) پس از خود برای مسلمانان ترسیم نموده، آشنا گردند.

آیه انذار

در سال سوم بعثت، آیه انذار عشیره نازل گردید و به پیامبر (ص) فرمان داد که خویشاوندان خود را دعوت به اسلام نماید: «وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»؛[1] «(ای پیامبر) خویشاوندان نزدیکت را انذار کن».

در پی این فرمان الهی مبنی بر انذار و دعوت خویشاوندان به اسلام، پیامبر اکرم (ص) مجلسی تشکیل داد و حدود چهل نفر از بستگان نزدیک خود را به خانه ابوطالب دعوت نمود که از جمله آنان حمزه و ابولهب بودند، پس از صرف غذا و هنگامی که پیامبر (ص) قصد اعلام این مأموریت را داشت، ابولهب با سخنان خود زمینه ابلاغ این پیام را از میان برد.

لذا پیامبر (ص) روز بعد غذایی تهیه کرد و آنان را دوباره به خانه ابوطالب دعوت نمود و پس از صرف غذا فرمود:

«ای فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند! هیچ جوانی را در عرب نمی شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آن چه من آورده ام، آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خداوند به من دستور داده که شما را به آئین اسلام دعوت نمایم. سپس فرمود: «کدام یک از شما مرا یاری می دهید تا پس از من، برادر و وارث و وزیر و وصیّ و جانشین من در میان شما باشد».[2]

جمعیت همگی از پاسخ دادن امتناع کردند، جز حضرت علی (ع) که با وجود کمی سن از جا بپا خواست و عرض کرد: «ای پیامبر! من در این راه یار و یاور خواهم بود». پیامبر اکرم (ص) پس از تکرار این سخن و پاسخ نشنیدن از سوی دیگران، دست به شانه حضرت علی (ع) نهاده و فرمود:

«إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا»؛[3] این (علی)، برادر من و وارث و وزیر و وصی و جانشین من در میان شما، پس از من خواهد بود، به امر او گوش فرا دهید و از او فرمان برید». بدین ترتیب، پیامبر اکرم (ص) در همان آغاز بعثت خویش، علاوه بر دعوت دیگران به اسلام، ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین علی (ع) را به مسلمانان اعلام کرد و همگان را به اطاعت و پیروی آن حضرت (ع) فرا خواند.

این حدیث را علاوه بر مفسران و محدثان شیعه، بسیاری از مورخان، مفسران و محدثان اهل سنت، از جمله طبری، ابن اثیر، ابن ابی حاتم، ابن مردویه، ابی نعیم، بیهقی، ثعلبی و ابن ابی الحدید در کتب تاریخ، تفسیر و حدیث خود نقل کرده اند.[4]

آیه مودّت

قرآن کریم خطاب به پیامبر (ص) می گوید: «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ»؛[5] «بگو من هیچ پاداشی از شما نمی خواهم، جز دوست داشتن نزدیکانم».

در شأن نزول آیه فوق روایت شده است: هنگامی که پیامبر اسلام (ص) وارد مدینه شد و پایه های اسلام مستحکم گردید، انصار نزد پیامبر (ص) آمدند و به آن حضرت (ص) عرض کردند: اگر مشکلات مالی برای شما پیدا شد، ما حاضر هستیم تمام اموالمان را بدون هیچ شرطی در اختیار شما قرار دهیم که در این هنگام آیه فوق نازل شد و مسلمانان را به دوست داشتن خویشاوندان پیامبر (ص) به جای مزد آن حضرت (ص) فرمان داد.

در این که مراد از خویشاوندان پیامبر (ص) چه کسانی هستند، اقوال مختلفی نقل گردیده است. لکن نظریه ای که از همه معتبرتر بوده و مفسران شیعه و بسیاری از مفسران اهل سنت آن را نقل کرده اند، این است که مقصود از خویشاوندان پیامبر (ص) در آیه مذکور حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) هستند.

زمخشری و قرطبی از مفسران اهل سنت در ذیل آیه چنین آورده اند: هنگامی که آیه «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ»[6] نازل شد، اصحاب پیامبر (ص) خطاب به آن حضرت (ص) عرض کردند: ای رسول خدا! خویشاوندان تو که محبت نمودن به آنان بر ما واجب است، چه کسانی هستند؟ پیامبر (ص) در پاسخ فرمود: علی و فاطمه و دو فرزند آنان؛ و این سخن را سه مرتبه تکرار کرد.[7]

براساس این آیه و روایت فوق و روایات فراوان دیگری که در مورد محبت نمودن به اهل بیت (ع) از سوی پیامبر (ص) نقل گردیده است، بر همه مسلمانان واجب است که اهل بیت پیامبر (ع) را دوست داشته باشند و به آنان محبت ورزند. ولکن دوست داشتن و محبت نمودن به این خاندان تنها به علاقه قلبی محقق نمی شود، بلکه علاوه بر آن، تبعیت عملی از آنان و پذیرش سخنان و پیمودن راه و عقیده آنان نیز لازم است.

زیرا نمی شود کسی ادعا کند من فردی را دوست دارم، اما در عمل، بر خلاف راه و عقیده او عمل نماید و اعمالی را انجام دهد که در نقطه مقابل راه و اعمال محبوب او قرار دارد و او از این اعمال تنفر دارد که چنین محبتی از دیدگاه قرآن، محبت واقعی نبوده، بلکه ادعای محبت است.

اساساً فلسفه این که در آیه مودّت و روایات فراوان، محبت اهل بیت (ع) به عنوان یک تکلیف بر همه مسلمانان لازم شمرده شده، جهت دادن به مسلمانان برای انتخاب راه و عقیده صحیح و عدم انحراف از خط رسالت، پس از وفات پیامبر اسلام (ص) است.

خداوند و رسول او (ص) با وجوب این تکلیف، در پی آن بوده اند که مسلمانان پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) به سوی این خاندان متمایل گردند و دین و عقاید خود را از آنان بگیرند تا بدین وسیله از مسیر حق و هدایت منحرف نگردند. زیرا این خاندان از همگان نسبت به شریعت الهی و آن چه خداوند بر پیامبرش (ص) نازل کرد، آگاه ترند و بهتر می توانند مسلمانان را با تعالیم الهی آشنا سازند.

هر چند ظاهر آیه مودّت و روایاتی که در مورد محبت نمودن به اهل بیت (ع) از پیامبر اکرم (ص) وارد شده، این است که همه مسلمانان موظفند به این خاندان محبت نمایند و آنان را دوست بدارند، ولکن پیام اصلی این آیات، معرفی ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین علی (ع) و اهل بیت (ع) و رهبری مسلمانان توسط ایشان، پس از رسول خدا (ص) است.

آیه مباهله

گروهی از مسیحیان نجران که حدود 60 نفر بودند، برای گفتگو و بحث با پیامبر اسلام (ص) وارد مدینه شدند، ولکن پس از گفتگو درباره مسائلی از جمله ولادت عیسی، سخن و عقیده پیامبر (ص) را در این مورد نپذیرفتند که در پی این واقعه آیه 61 آل عمران که معروف به آیه مباهله است، نازل شده و در آن به پیامبر اسلام (ص) خطاب کرد:

«فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ»؛[8]

«هر گاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده، باز کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آن ها بگو: بیایید ما فرزندان خود و شما هم فرزندان خود و ما زنان خویش و شما نیز زنان خویش و ما جان های خود و شما نیز جان های خود را دعوت کنید، آنگاه مباهله کرده و لعنت خدا را به دروغگویان قرار دهیم».

در پی نزول این آیه و درخواست پیامبر (ص) از مسیحیان برای مباهله کردن، آنان از پیامبر (ص) مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند و با بزرگان خود به مشورت بنشینند. پس از مشورت تصمیم گرفتند با پیامبر (ص) مباهله کنند.

آنان وقتی طبق قرار قبلی به میعادگاه آمدند، دیدند پیامبر (ص) فرزندش حضرت حسین (ع) را در آغوش دارد و دست حضرت حسن (ع) را در دست گرفته و حضرت علی و فاطمه (ع) همراه او هستند و به آنان سفارش می کند که هرگاه من دعا کردم شما نیز آمین بگویید. مسیحیان وقتی این صحنه را مشاهده کردند، به وحشت افتادند و از اقدام به مباهله خودداری کردند و حاضر شدند با پیامبر (ص) مصالحه نموده و به آن حضرت (ص) جزیه پرداخت نمایند.[9]

این واقعه را بیشتر مفسران و محدثان اهل سنت در منابع تفسیر و حدیثی خود نقل کرده اند[10] و حتی صاحب تفسیر کشاف از مفسران اهل سنت پس از نقل این روایت می گوید: این آیه قوی ترین دلیلی است که فضیلت اصحاب کساء (پنج تن آل عبا) را ثابت می کند.[11]

ولکن اگر به خوبی به محتوا و متن این آیه دقت شود، می توان بالاتر از این امر، یعنی موضوع ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین امام علی (ع) را از این آیه استفاده نمود.

با این توضیح که در این آیه خداوند از حضرت حسن و حسین (ع) تعبیر به ابناءنا، یعنی فرزندان پیامبر (ص) و از حضرت فاطمه (س) تعبیر به نساءنا یعنی زنانی که به پیامبر (ص) تعلق دارند و از حضرت علی (ع)، تعبیر به انفسنا کرده و انفسنا، یعنی نفس و جان پیامبر (ص) و از این تعبیر فهمیده می شود که حضرت علی (ع)، مانند پیامبر (ص) و همچون پیامبر (ص) است.

لذا بعد از رحلت و رفتن پیامبر (ص) باید کسی در جای او بنشیند که همچون پیامبر (ص) و مانند اوست، نه دیگران که مدت زیادی از عمر خود را در بت پرستی گذراندند[12] و از جهات متعدد دارای نقص و عیب بودند، از جمله این که از جهت علم و آگاهی نسبت به مسائل شریعت که شاخصه اصلی و اولیه جانشین پیامبر (ص) و خلیفه مسلمانان است، در رتبه ای بسیار پایین قرار داشتند.

به گونه ای که بارها این سخنان را بر زبان جاری می کردند که اگر حضرت علی (ع)[13] نبودند، هلاک می شدیم یا می گفتند: همه مردم حتی زنان خانه نشین از ما داناتر هستند.[14]

بنابراین، آیه فوق نه تنها یکی از فضائل حضرت علی (ع) و فرزندانش به شمار می رود، بلکه یکی از محکم ترین ادله بر ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین امام علی (ع) پس از پیامبر (ص) و شایستگی آن حضرت (ع) برای احراز این مقام نیز خواهد بود.

لذا در مجلس بحثی که مأمون در دربار خود تشکیل داده بود، از امام رضا (ع) سؤال کرد که چه دلیلی بر ولایت و جانشینی جدت علی ابن ابی طالب داری؟ آن حضرت (ع) در پاسخ فرمود: آیه مباهله که در آن خداوند از امیرالمؤمنین (ع) به عنوان نفس و جان پیامبر (ص) یاد کرده است.

آیه ولایت

خدا در قرآن خطاب به مسلمانان می گوید: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»؛[15] «سرپرست و ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و آنان که ایمان آورده اند و در حال رکوع انفاق می نمایند».

شیعه و اهل سنت در شأن نزول این آیه از ابوذر غفاری روایت کرده اند که وی می گوید: روزی با رسول خدا (ص) در مسجد نماز می خواندم، سائلی وارد شد و از مردم تقاضای کمک کرد، ولی کسی پاسخ او را نداد، در پی این امر سائل دست خود را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: خدایا شاهد باش که من در مسجد رسول تو تقاضای کمک کردم، ولی کسی جواب مرا نداد.

در همین هنگام حضرت علی (ع) که در حال رکوع نماز بود، با انگشت دست راست خود به سائل اشاره کرد. سائل نزدیک آمد و انگشتر را از دست آن حضرت (ع) بیرون آورد. پیامبر اکرم (ص) که در مسجد حضور داشت، پس از نماز سر را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:

«خداوندا، برادرم موسی از تو تقاضا کرد که سینه او را وسیع گردانی و کارها را بر او آسان نمایی و برادرش هارون را وزیر و یاورش قرار دهی. خداوندا، من محمد، برگزیده و پیامبر توام، سینه ام را گشاد نما و کارها را بر من آسان ساز و از خاندانم علی را وزیر من گردان تا به وسیله او پشتم قوی و محکم گردد». هنوز دعای پیامبر (ص) به پایان نرسیده بود که جبرئیل نازل شد و آیه فوق را نازل نمود.[16]

این آیه با کلمه انّما که در لغت عرب به انحصار دلالت دارد، آغاز گردیده است و معنای آیه این است که ولیّ و سرپرست شما تنها خداوند و رسول او و کسی است که در حال رکوع، در راه خدا انفاق می نماید و طبق روایتی که ذکر گردیده است، این شخص تنها حضرت علی ابن ابی طالب (ع) است.

از این که قرآن این ولایت را منحصر به خدا و رسول و انفاق کننده در حال رکوع نموده، بدست می آید که این ولایت به معنای سرپرستی و صاحب اختیار و متصرف در امور بودن است و این که این ولایت در ردیف ولایت خداوند و پیامبر او قرار گرفته است و هر سه با یک جمله بیان گردیده، خود مؤید دیگری است، برای اثبات ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین علی (ع).

آیات تبلیغ و اکمال دین

پیامبر اسلام (ص) در سال آخر عمر مبارک خود، به همراه مردم مدینه و دیگر سرزمین های اسلامی که جمعیت آنان بالغ بر صد هزار نفر می گردید، عازم حجة الوداع شدند. پس از انجام مراسم حج و در بازگشت، هنگامی که به منطقه ای به نام غدیر خم رسیدند، فرشته وحی بر آن حضرت (ع) نازل گردید و به پیامبر (ص) فرمان داد که آنچه قبلاً بر او نازل شده است را به مردم ابلاغ نماید.[17]

«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»؛[18] «ای رسول! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل گردیده را به مردم ابلاغ نما و اگر این کار را نکردی، رسالتت را انجام نداده ای».

خداوند در ادامه این آیه به پیامبرش (ص) اطمینان می دهد که از هیچ چیز و هیچ کس خوفی نداشته باشد، زیرا خداوند او را از شر مردم نگه می دارد: «وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»؛[19] «خداوند تو را از خطرات مردم نگه می دارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند».

در پی نزول این آیه، پیامبر (ص) دستور توقف مسلمانان را صادر کرد و به آنان فرمان داد که صبر نمایند تا آنان که عقب هستند، به جمعیت ملحق شوند و آنان که پیشاپیش قافله در حرکت بودند، بازگردند. پس از اجتماع، مسلمانان نماز ظهر را به جماعت پیامبر (ص) اقامه کردند. سپس آن حضرت (ص) فرمان داد تا از جهاز شتران منبری را برای آن حضرت (ص) تهیه نمایند. سپس بر بالای منبر قرار گرفته و پس از حمد و سپاس الهی فرمود:

«من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده و از میان شما می روم، من مسئول هستم و شما هم مسئولید، شما در مورد من چگونه شهادت می دهید؟». مردم با صدای بلند گفتند: «ما گواهی می دهیم که تو وظیفه رسالت را ابلاغ کردی و شرط خیرخواهی را انجام دادی و آخرین تلاش خود را در راه هدایت ما انجام دادی، خداوند تو را جزای خیر دهد».

سپس فرمود: «آیا شما گواهی به یگانگی خدا و رسالت من و حقانیت روز رستاخیز می دهید؟». همگان گفتند: «آری، گواهی می دهیم». سپس فرمود: خدایا گواه باش! پس از بیان این سخنان و گرفتن اعتراف مبنی بر توحید و نبوت و معاد و صدق گفتار و کردارش در این مورد، دست حضرت علی (ع) را گرفت و بلند کرد و فرمود:

«ای مردم! چه کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آن ها سزاوارتر است؟». همه گفتند: «خدا و پیامبر او داناتر هستند». پیامبر (ص) فرمود: «خداوند ولی و رهبر من است و من مولی و رهبر مؤمنان هستم و نسبت به آنان از خودشان سزاوارترم». سپس فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»؛[20] «هر کس من مولا و رهبر او هستم، این علی نیز مولا و رهبر اوست» و این سخن را سه بار تکرار کرد.

پس از پایان سخنان پیامبر (ص) و ابلاغ این پیام الهی، آیه اکمال دین نازل شد و خطاب به همه مسلمانان گفت: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا»؛[21] «امروز آئین شما را کامل و نعمت را به شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آئین شما پذیرفتم».

در روایات نقل گردیده است که پس از نزول این آیه، پیامبر (ص) خود در خیمه ای نشستند و حضرت علی (ع) در خیمه ای دیگر و به مسلمانان فرمان دادند که این حادثه را به آن حضرت (ص) و حضرت علی (ع) تبریک بگویند و از جمله افرادی که به حضور پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) رسیدند، خلیفه دوم بود که با جملات ذیل به آن حضرت (ع) تبریک گفت:

«بخٍ بخٍ یابن ابی طالب، اصبحت و امسیت مولای و مولا کلّ مؤمن و مؤمنة»؛[22] «مبارک باد بر تو ای فرزند ابوطالب که مولای من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی».

و بدین ترتیب بود که پیامبر اکرم (ص) به فرمان الهی، ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین امام علی (ع) را به صراحت به مسلمانان اعلام کرد و مسلمانان را به پیروی از حضرت علی (ع) پس از خود توصیه نمود، ولکن با تأسف فراوان، عالمان و اهل سنت این آیه و روایات نقل شده در این مورد را همانند دلایل دیگری که در این مورد وجود دارد، توجیه و تأویل نمودند و بدین وسیله حقیقت امر را به بسیاری از مسلمانان پوشیده داشتند و آنان را از نعمت عظیم ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین (ع) که موجب سعادت انسان در دنیا و آخرت می گردد، محروم ساختند.

نتیجه گیری

تمسک به قرآن و روایات، بهترین راه برای اثبات ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین امام علی (ع) می باشد. در این راستا باید دلالت و مفاد آیه بررسی گردیده و برای فهم مفهوم آیات، توجه به شان نزول، تفسیر و مصداق آیات از اهمیت ویژه ای برخوردارند. در قرآن مجید، آیات فراوانی داریم که به بیان و اثبات ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) و دیگر ائمه (ع) دلالت دارد و البته دلالت این آیات با توجه به احادیث بسیار زیاد (متواتر) است که از رسول گرامی اسلام (ص) در شأن نزول این آیات وارد شده است.


پی نوشت ها

[1] . شعراء، 214.

[2] . طوسی، التبیان، ج8، ص67؛ طبری، تاریخ طبری، ج2، ص63.

[3] . طبرسی، مجمع البیان؛ طباطبایی، المیزان؛ سیوطی، الدر المنثور، ذیل آیه 214 شعراء.

[4] . امینی، الغدیر، ج2، ص278؛ شرف الدین، المراجعات، ص130.

[5] . شوری، 23.

[6] . شوری، 23.

[7] . زمخشری، الکشاف، ذیل آیه 23 شوری؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ذیل آیه 23 شوری.

[8] . آل عمران، 61.

[9] . طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه 61 آل عمران.

[10] . حسینی فیروزآبادی، فضائل الخمسه فمن الصحاح السته، ج1، ص29.

[11] . زمخشری، الکشاف، ذیل آیه 61 آل عمران.

[12] . طبری، تاریخ طبری، ج2، ص45؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج2، ص406.

[13] . کلینی، الکافی، ج7، ص424؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص 18 و ج12، ص179.

[14] . نووی، المجموع، ج16، ص327؛ متقی، کنزالعمال، ج16، ص538.

[15] . مائده، 55.

[16] . امینی، الغدیر، ج2، ص54-52.

[17] . طبرسی، مجمع البیان، ذیل آیه 67 مائده؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ج1، ص250.

[18] . مائده، 67.

[19] . مائده، 67.

[20] . ابن حنبل، مسند احمد، ج1، ص84 و 118؛ کلینی، الکافی، ج1، ص294 و 295.

[21] . مائده، 3.

[22] . مجلسی، بحار الانوار، ج37، ص 108 و 143؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج7، ص386.


منابع

  1. قرآن کریم.
  2. ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1404ق.
  3. ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند الإمام أحمد بن حنبل، جده، دار المنهاج، 1416ق.
  4. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفکر، 1407ق.
  5. امینی، عبدالحسین، الغدیر، تهران، کتابخانه بزرگ اسلامی، 1368.
  6. حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزيل لقواعد التفضيل في الآیات النازلة في أهل البیت صلوات الله و سلامه علیهم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1411ق.
  7. حسینی فیروزآبادی، مرتضی، فضائل الخمسة فمن الصحاح الستة، بیروت، المجمع العالمي لاهل البیت علیهم السلام، 1428ق.
  8. زمخشری، محمد بن عمر، الكشاف عن حقا ئق غوامض التنزیل و عیون الأقا ویل فی وجوه التأ ویل ، ریاض، مکتبة العبیکان، 1418ق.
  9. سیوطی، عبدالرحمن بن ابی بکر، تفسیر الدر المنثور في التفسیر المأثور، بیروت، دار الفکر، 1414ق.
  10. شرف الدین، عبدالحسین، المراجعات، بیروت، دار الثقلین، 1418ق.
  11. طباطبایی، محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، 1393ق.
  12. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، مشهد، نشر المرتضی، 1403ق.
  13. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دارالمعرفة، 1408ق.
  14. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، بیروت، موسسة عزالدین، 1413ق.
  15. طوسی، محمد بن حسن، التبيان في تفسير القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1389.
  16. قرطبی، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، تهران، ناصر خسرو، 1364.
  17. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1363.
  18. متقی، علی بن حسام الدین، کنز العمال في سنن الأقوال و الأفعال، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1419ق.
  19. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
  20. نووی، یحیی بن شرف، المجموع شرح المهذب، بیروت، دارالفکر، 1384.

منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:

صادقی فدکی، سید جعفر، ولایت و خلافت امام علی (ع) در قرآن، مجله پاسدار اسلام، شماره 289، 1384.

ولایت و جانشینی امیرالمؤمنین امام علی (ع) در آیات قرآن کریم

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.