آزادی معنوی، کانون اندیشه امام علی (ع) در مورد آزادی بود. امام علی (ع) کوشیدند در کنار آزادی اجتماعی به آزادی معنوی نیز توجه گردد. سیره علوی بر پایه آزادی معنوی و اجتماعی می تواند راه گشای دستیابی به آزادی حقیقی برای همه نسل ها باشد.
آزادی معنوی در تقابل با امیال و شهوات
امام علی (ع) آزادی معنوی را در کانون اندیشه خود در مورد آزادی قرار می دهند و به این وسیله شیوه تفکری را احیا می کنند که به لحاظ مبانی فلسفه اخلاق اهمیت ویژه ای دارد. آزادی معنوی همواره برای اخلاقیات منفعت طلب مبتنی بر امیال و شهوات، مسأله ساز بوده است. این همان چیزی است که امروز لیبرال ها آن را در کانون اندیشه سیاسی خود، پیرامون آزادی قرار داده اند، اما تاکنون اخلاقیات منفعت طلبانه، دست کم در دنیای غرب بر لیبرالیزم مسلط بوده است.
امام علی (ع) این چنین آغاز می کنند:
«فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً»؛[1]
«به جای آنچه که از جان خودت در مقابل شهوات می پردازی، چیزی دریافت نمی کنی».
یا به عبارت دیگر آنچه انسان در ازای میل به شهوت از شرف خویش می پردازد، عوض ندارد. امام علی (ع) می کوشد بدون آن که دیدگاه آزادی اجتماعی را نادیده بگیرد، موردی را که بسیاری از مکتب ها در مورد آن غفلت کرده اند، مورد توجه قرار دهد. ایشان می فرماید:
«فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ مِفْتَاحُ سَدَادٍ وَ ذَخِيرَةُ مَعَادٍ، وَ عِتْقٌ مِنْ كُلِّ مَلَكَةٍ وَ نَجَاةٌ مِنْ كُلِّ هَلَكَةٍ»؛[2]
«تقوای اللهى (آزادی معنوی) کلید هر راه راست است. بدون تقوی، انسان اندوخته ای برای آخرت ندارد. بدون تقوی بشر آزادی ندارد».
این تقوی یا آزادی معنوی است که بشر را از هر نوع بندگی آزاد می کند، زیرا انسان باید از ناحیه روح خودش آزاد باشد تا بتواند به دیگران آزادی بدهد. امام علی (ع) این صفت را برای حکام، نسبت به دیگران ضروری می داند، زیرا فردی که آزادی معنوی دارد، هنگام حکومت بر مردم دیگر قدرت طلبی، منفعت جویی و رابطه حاکم و محکومی را احساس نمی کند.
آزادی معنوی چیست؟
آزادی همیشه در ارتباط با دو چیز مطرح می شود، یعنی چیزی باید از قید چیز دیگری آزاد باشد. مثلاً در آزادی اجتماعی انسان از قید اسارت دیگران رها می شود. در آزادی معنوی انسان باید خودش را از قید نفس خود آزاد کند. انسان یک موجود مرکب و دارای چندین قوه نیرومند است: شهوت، غضب، حرص، طمع، جاه طلبی و افزون خواهی. در مقابل، انسان دارای عقل، فطرت و وجدان است.[3]
انسان از نظر معنا، باطن و روح ممکن است آزاد یا برده باشد. از همه شهوات و امیال مادی آزاد باشد و یا در بند آن ها باشد. ممکن است همان گونه که از نظر اجتماعی آزاد است و زیر بار ذلت و بردگی نمی رود، از نظر اخلاق و معنویت هم آزادی خود را حفظ کند، یعنی وجدان و عقل خود را بر شهوات و امیال خود حاکم کند، نه بالعکس و به عبارت دیگر، عقل و وجدان خود را آزاد نگه داشته باشد. این آزادی همان است که در دین به تزکیه نفس و تقوی معروف است.
آیا ممکن است بشر آزادی اجتماعی داشته باشد ولی آزادی معنوی نداشته باشد؟ یعنی اسیر امیال و خواسته های شهوانی خود باشد، ولی در عین حال آزادی دیگران را محترم شمارد؟ پاسخ لیبرالیزم به این سؤال مثبت است. گویا لیبرالیست ها فراموش کرده اند، علت این که بشر در قدیم آزادی و حقوق دیگران را محترم نمی شمرد، طرز تفکر فلسفی اش نبود، بلکه منفعت طلبی، سودجویی و به قول امام علی (ع) دنیا خواهی او بود.
بشر می خواست از هر وسیله ای به نفع خود استفاده کند. یکی از این وسائل افراد بشر بودند که در رابطه با آن ها جز به منافع خود به چیز دیگری نمی اندیشید. به خاطر منفعت طلبی خود، افراد دیگر را به بردگی می گرفت، بنده خویش می کرد و حقوقشان را سلب می نمود.
امروز بشر غربی و لیبرال به نام جهان آزاد و دفاع از صلح، قوانینی برای سلب آزادی و حقوق و به بردگی کشیدن انسان ها را وضع کرده است. چرا؟ زیرا آزادی معنوی ندارد. چون از ناحیه روح خود آزاد نیست و تقوی ندارد.
سیره علوی در برپایه آزادی معنوی
امام (ع) که حاکم بر مردم است، رابطه حاکم و محکومی را احساس نمی کند، اما مردم روی سوابق ذهنی خود می خواهند از او فاصله بگیرند. امام (ع) می گوید:
فاصله نگیرید و با من باشید. وقتی مردم می خواهند امتیاز و مقامی برای او قائل شوند، آن ها را منع می کند و می گوید: با من که حاکم هستم، این گونه نباشید. آزاد مرد باشید.
«وَ إِنَّ مِنْ أَسْخَفِ حَالاتِ الْوُلَاةِ عِنْدَ صَالِحِ النَّاسِ أَنْ يُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ وَ يُوضَعَ أَمْرُهُمْ عَلَى الْكِبْرِ، وَ قَدْ كَرِهْتُ أَنْ يَكُونَ جَالَ فِي ظَنِّكُمْ أَنِّي أُحِبُّ الْإِطْرَاءَ وَ اسْتِمَاعَ الثَّنَاءِ وَ لَسْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ كَذَلِكَ، وَ لَوْ كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ يُقَالَ ذَلِكَ لَتَرَكْتُهُ انْحِطَاطاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ عَنْ تَنَاوُلِ مَا هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنَ الْعَظَمَةِ وَ الْكِبْرِيَاءِ، وَ رُبَّمَا اسْتَحْلَى النَّاسُ الثَّنَاءَ بَعْدَ الْبَلَاءِ؛ فَلَا تُثْنُوا عَلَيَّ بِجَمِيلِ ثَنَاءٍ لِإِخْرَاجِي نَفْسِي إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ، وَ إِلَيْكُمْ مِنَ التَّقِيَّةِ [الْبَقِيَّةِ] فِي حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا وَ فَرَائِضَ لَا بُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا. فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ وَ لَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّي بِمَا يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ وَ لَا تُخَالِطُونِي بِالْمُصَانَعَةِ، وَ لَا تَظُنُّوا بِي اسْتِثْقَالًا فِي حَقٍّ قِيلَ لِي وَ لَا الْتِمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِي، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ يُقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ، كَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَيْهِ»؛[4]
«زشت ترین خوی حاکمان در دیده مردم پارسا، این است که می خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگ منشی شمارند و کارهاشان را به حساب کبر و خودخواهی بگذارند، اما من خوش ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم و خواهان ستایش شنودن.
سپاس خدا را که بر چنین صفت نزادم … پس با من چنان که با سرکشان گویند، سخن مگویید و چونان که با تیز خویان کنند از من کناره مجویید و با ظاهر آرایی آمیزش مدارید و شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید و نخواهم مرا بزرگ انگارید، چه آن کس که شنیدن حق بر او گران افتد، نمودن عدالت بر او دشوار بود و کار به حق و عدالت کردن بر او دشوارتر است».
زمانی که امام علی (ع) از یکی از شهرهای قدیم ایران به نام «انبار» گذر می کرد، دهقانان و کداخدایان آن شهر طبق رسوم ایرانیان به استقبال امام (ع) آمدند و پیشاپیش حضرت (ع) دویدند. امام (ع) سبب را پرسیدند. آن ها گفتند: «ما امیران خود را چنین بزرگ می شماریم». امام (ع) ضمن نهی از این کار فرمودند:
«وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ، وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِي [أُخْرَاكُمْ] آخِرَتِكُمْ؛ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ، وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار»؛[5]
«به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردند و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می افکنید و در آخرتتان بدبخت می گردید و چه زیانبار است رنجی که کیفر در پی آن است و چه سودمند است، آسایشی که با آن از آتش امان است».
از این رو جامعه علوی، ابتدا باید از اسارت نفس نجات یابد. حاکم چنین جامعه ای نباید از شنیدن القاب خوشحال شود.[6] باید با خود بگوید:
«كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا؟»؛[7]
«چگونه ستم نمایم برای نفسی که با شتاب به کهنگی و پوسیدگی باز می گردد و بودن در زیر خاک به طول می انجامد؟».
و بر این اساس از نفس خود حساب کشد و مانند امام علی (ع) دعا کند:
«يَا دُنْيَا يَا دُنْيَا، إِلَيْكِ عَنِّي؛ أَ بِي تَعَرَّضْتِ؟ أَمْ إِلَيَّ [تَشَوَّفْتِ] تَشَوَّقْتِ؟ لَا حَانَ حِينُكِ؛ هَيْهَاتَ، غُرِّي غَيْرِي»؛[8]
«ای دنیا از فریب من درگذر و دیگری را بفریب که مرا به تو نیازی نیست».
گاه امام (ع)، بنده نفس اماره بودن را از بردگی تن زشت تر تصویر می کند و معتقد است که بندگی قوایی همچون طمع، حرص، شهوت، خشم و بندگی همیشگی است. یعنی از بردگی تن بدتر و در حقیقت نوعی بندگی ابدی است.[9] زیرا این نوع اسارت، انسان را از درجه عالی انسانیت به درجه دانی حیوانیت تنزل می دهد.
هدف ظهور اولیای الهی؛ حفظ آزادی معنوی
ظهور اولیای الهی در زمان های مختلف برای این بوده است که آزادی معنوی بشر را حفظ کنند، یعنی نگذارند شرافت، انسانیت و عقل و وجدان انسان اسیر شهوت، خشم و منفعت طلبی او بشود. هرگاه انسان در برابر درآمد غیر مشروعی وسوسه شد، اما به نیروی ایمان، وجدان و عقل از آن چشم پوشید، باید بداند از نظر معنوی واقعاً انسان آزادی است، اما اگر به دنبال امیال و شهوات پست خود رفت، باید بداند اسیر، برده و بنده است.
در واقع انسان در این جا به مرکب بودن خود پی می برد. در انسان دو نوع من وجود دارد: یکی من برتر یا حقیقی و دیگری من شهوانی یا حیوانی. مولوی مسأله تضاد درونی انسان را در داستان معروف مجنون و شتر[10] به گونه ای عالی تصویر کرده است. انسان واقعاً مظهر اصل تضاد است:
ميل جان اندر ترقی و شرف / میل تن در کسب اسباب و علف
اگر انسان طالب آزادی است، نمی تواند شکم، پول، خشم و جنس مخالف را بپرستد. قرآن می فرماید:
«أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ»؛[11] «پس آیا دیدی کسی را که هوس خویش را معبود خود قرار داده».
با تعالیمی که مکتب انسان ساز امام علی (ع) ارائه می کند، آدمی از لحاظ روانی برای نقشی که در نظام الهی به وی محول شده، آماده می گردد. این نظام و نحوه عمل به آن به کلیه شئون زندگی تعمیم می یابد، سراسر شخصیت آدمی را شکل می دهد و احیاناً تناقضاتی را که در نحوه عمل انسان یا در محیط وجود دارد، روشن تر نمایان می سازد.
چنین نظامی، فرد را پرورش می دهد و نمی گذارد فرد بیچاره تر از دوران جاهلیت در اجتماع رها شود. بر آزادی او می افزاید، اما وابستگی های جدیدی که برخی نظام ها مانند دمکراسی لیبرال به وجود می آورند، برای او به وجود نمی آورد و آزادی او را سلب نمی کند.
ساختار نظام مورد نظر امام علی(ع) به گونه ای است که انسان را از یک طرف مستقل و متکی به نفس پرورش می دهد و از طرف دیگر سبب افزایش هراس او نمی شود. فهم کامل مسأله آزادی وابسته به این است که بتوانیم وجوه مختلف سیر انسان را در تکامل اجتماعیش در نظر بگیریم، یعنی هم جنبه مثبت نظام امام علی (ع) و هم جنبه های منفی نظام دمکراسی لیبرال را.
علت عدم موفقیت آزادی خواهی در تاریخ
اشکال کار در این است که انسان عادت نکرده به طور همه جانبه به مسائل فکر کند. انسان در درک تقارن دو وجه متناقض و سرچشمه گرفتن این وجوه از یک علت دچار مشکل است. به اضافه فهم جنبه منفی آزادی و باری که بر خاطر انسان می گذارد، کار آسانی نیست، خاصه برای کسانی که قلبشان در گرو آزادی است. در مبارزاتی که در طول تاریخ به خاطر آزادی انجام شده، همیشه توجه بر مبارزه علیه صورت های قدیم قدرت و به عبارت دیگر استبداد برهنه، بوده است.
انسان همواره پنداشته است هر چه موانع و تضییقات استبداد برهنه از سر راه آزادی برداشته شوند، او بیشتر از آزادی بهره مند خواهد شد. غافل از آن که هر چند آدمی توانسته صورت های قدیم استبداد را از میدان به در کند، اما دشمنانی تازه با کیفیتی تازه به پا می خیزند که از لحاظ ماهیت با موانع قدیمی تفاوت دارند، ولی کماکان راه تحقق آزادی را مسدود می کنند.
به عنوان مثال برخی معتقدند با کنار گذاشتن دین و عقاید ماوراء الطبیعی از صحنه سیاست و اجتماع، به آزادی دست می یابند، اما توجه نمی کنند که به جای ادیان الهی به ادیان ساخته دست بشر اعتقاد دارند، به آن پای بند شده اند و نمی توانند افکار بدیع و تازه داشته باشند و به اخلاقیات مورد نظر خود دست یابند.
مثلاً اخلاق اسلامی را کنار گذاشته اند و اخلاق فرویدی، امر و نهی محدودیت های بیرونی آزادند و به عقل گفتمانی روی آورده اند و در واقع خود را تابع آن قرار داده اند؛ خود را با انتظارات دیگران وفق می دهند و دائماً در وحشت و نگرانی اند که مبادا با دیگران فرق داشته باشند.
به عبارت دیگر رهایی از استبداد برهنه چنان آن ها را درگیر خود ساخته که در برابر اجبارها، ترس ها و موانع استبداد مخفی که سرتاسر زندگی آن ها را در بر گرفته، نابینا می شوند. این مطالب با رهایی از نظام سنتی عرفی جامعه منافاتی ندارد. رهایی از این نظام به انسان می آموزد که برخود تکیه کند و در تصمیماتی که می گیرد مسئولیت کار را به دوش کشد و خرافاتی را که در او وحشت و هراس غیر منطقی ایجاد می کند، به فراموشی بسپارد.
بنابراین هم تحول زندگانی انسان از وضع طبیعی و بدوی به دوران برقراری حکومت باید همراه با ایجاد دگرگونی در او می بود و هم انسان امروز باید متحول شود تا در اثر این تحول، عقل جانشین غریزه شود و اعمال او برخلاف دوران اختلاف بر موازین اخلاق مبتنی باشد؛ در دوران جدید شهوت باید کنار برود و جای خود را به عدالت بدهد. سنت های غلط، مخرب و دست و پا و پاگیر که طی قرون متمادی شکل گرفته اند و مردم بدان ها خو کرده اند، باید جای خود را به خردگرایی بدهند تا انسان به سعادت برسد.[12]
در دوران طبیعی انسان صرفاً تابع منافع خود بود، اما بعد از وارد شدن به جامعه سیاسی پذیرفت بر طبق اصول دیگری عمل کند و پیش از آن که به دنبال تمایلات نفسانی خود رود، با عقل و وحی مشورت کند.
اما گاهی این دگرگونی به علت قوی بودن پایگاه سنت های غلط بعضی جوامع عمیق نیست. انسان ها پس از رهایی از یک دوره اختناق و درگیری، دچار نوعی از خود بیگانگی فرهنگی می شوند. انسانی که راه درست را برگزیند، سعادتمند خواهد شد، زیرا این دگرگونی ایجاد نمی شود، مگر آن که انسان ها آزاده باشند و آزادگی به دست نمی آید مگر آن که انسان به آزادی معنوی برسد. آزادی معنوی انسان را صاحب اختیار خود می کند، زیرا کسی که تحت فرمان شهوات، خواسته های نفسانی و سنت های غلط عرفی عمل می کند، همانند یک برده زندگی می کند. امام (ع) به سان جامعه شناسی و انسان شناسی بزرگ با بینشی عمیق می گوید:
«عبد الشهوة اذل من عبد الرق»؛[13] «بنده و برده شهوت بودن ذلت بارتر از بندگی بنده زر خرید است».
به همین خاطر پیروی از قوانین اخلاقی که خداوند برای انسان وضع کرده، آزادی حقیقی است. گرچه انسان از بسیاری مزایای مادی طبیعی محروم می شود، ولی در عوض مزایای ارزشمند دیگری به دست می آورد. استعدادهای ذهنی اش به کار می افتد و پرورش می یابد، دامنه افکارش وسیع گردیده، احساسات و عواطفش تهذیب می شود، روح او به مراتبی ارتقا می یابد که می تواند خالق لحظاتی زیبا باشد.
نتیجه گیری
آزادی معنوی انسان را از هر نوع بندگی آزاد می کند، وقتی انسان از نفس خودش آزاد شود می تواند آزادی را برای دیگران به ارمغان آورد. ایراد کار آزادی خواهان در طی اعصار مختلف این بود که به لزوم همراهی آزادی معنوی با آزادی اجتماعی توجه نمی کردند. تنها پیروی از قوانین اخلاقی الهی است که آزادی حقیقی را به همراه خواهد داشت.
پی نوشت ها
[1] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 31.
[2] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 230.
[3]. ابن بابویه، علل الشرایع، ج1، ص114.
[4] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 216.
[5] . شرف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 37.
[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 45.
[7] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 224.
[8] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 77.
[9] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 180.
[10] . مطهری، گفتارهای معنوی، ص41.
[11] . جاثیه، 23.
[12] . شرف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 2.
[13] . بحرانی، شرح مئة کلمة، ص117.
منابع
- قرآن کریم.
- ابن بابویه، محمد بن علی، علل الشرائع، قم، مکتبة الداوري المکتبة الحيدرية، 1385ق.
- ابن میثم، میثم بن علی، شرح علی المائة کلمة، قم جامعة المدرسین، 1377.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
جهان بزرگی، احمد، آزادی سیاسی، تهران، انتشارات کانون اندیشه جوان، 1384، ص89-81.






















