یکی از مسائلی که در کلام امیرالمؤمنین به آن پرداخته می شود مسئله مبارزه با نفس است. جهاد با نفس اصلی ضروری برای کسب مَلکات اخلاقی اسلام است، چرا که اگر انسان نفس خود را رها کند، تمناهای نفسانی، او را به ورطه گمراهی می کشاند و او را از سعادت دنیا و آخرت محروم می سازد. و آنچه می تواند در مبارزه با نفس برای ما مفید باشد امداد الهی می باشد.
ضرورت جهاد با نفس
نخست آن حضرت می فرمایند: محبوب ترین بندگان خدا کسی است که خداوند او را یاری کرده تا با نفس خود مبارزه کند و بر نفس خویش چیره شود. از این عبارت برمی آید که تنها با یاری و مدد الهی انسان می تواند بر نفس خویش پیروز گردد.
عِبَادَ اللهِ إِنَّ من أحَبِّ عِبَادِ اللهِ عَبْداً أعَانَهُ اللهُ عَلَي نَفْسِهِ؛[1] بندگان خدا! بي ترديد از محبوب ترين بندگان خدا بنده اي است که خدا او را در پیکار با نفس [و تربيت آن] کمک کند.
پس نخست انسان باید در پی مبارزه با نفس خویش برآید و چون توان پیروزی بر نفس را در خویش نیافت، از خداوند برای این مهم یاری طلبد. آن گاه خداوند وی را یاری می کند و او در پرتو عنایات و یاری خداوند بر نفس خویش مسلط می شود. در این مقام پرسش هایی به ذهن انسان راه می یابد؛ از جمله اینکه: چرا انسان باید در پی مبارزه با نفس خود باشد؟ چرا خداوند انسان را به گونه ای نیافریده که بتواند به آسانی بر نفس خود چیره شود؟
پیش از پاسخ به دو پرسش مزبور، باید منظور از «نفس» در آنها روشن شود.
آیا منظور از نفس، چیزی است که حقیقت و هویت انسانی را تشکیل می دهد و با واژه «من» به آن اشاره می کنیم؟ مسلماً این معنا نمی تواند منظور از نفس در بحث ما باشد. منظور از نفسی که در آموزه های دینی و از جمله در آغاز این خطبه مبارزه با آن ضروری قلمداد شده، آن دسته عوامل، انگیزه ها و گرایش های درونی ای اند که انسان را به گناه و انحطاط سوق می دهند و مانع ترقی معنوی و تقرب به خداوند و نیل به کمالات والای انسانی می شوند.
انسان بر سر دوراهي حق و باطل
آدمی در زندگی دو راه پیش روی دارد: یکی راه هدایت و تقرب به خداوند، و دیگری راه دوری از خداوند و گمراهی؛ و مجموعه عوامل نهفته در درون انسان، محرک و ترسیم کننده مقاصد و جهات حرکت اویند. این مقاصد و جهات در دو سوی کلی حق، یعنی راه خدا، و باطل، یعنی راه شیطان و دوری از خدا تعریف می شوند.
پس در هر صورت انسان در حال حرکت است؛ زیرا او در جهانی دارای حرکت و جنب و جوش به سر می برد و همان گونه که قوای طبیعی او در حرکت و تغییرند، قوای ارادی و اختیاری اش نیز دارای حرکت اند و امکان توقف و درجا زدن برای او فراهم نیست.
این عوامل گاه با برانگیختن کمبود و نیازی، میل و محبت به چیزی را پدید می آورند و باعث حرکت انسان برای تأمین آن نیاز و خواسته می شوند؛ و گاه نیز نفرت از چیزی را در انسان برمی انگیزند و باعث دور شدن از آن می گردند.
برخی خواسته ها، خوشایندها و بدآیندها اختیاری نیستند. برای نمونه، انسان بی اختیار از غذای لذیذ خوشش می آید و از بوی بد تنفر دارد، و ممکن نیست در وضعیت طبیعی از غذای لذید متنفر باشد و از بوی بد خوشش آید. اما حرکت و تلاش انسان برای تأمین خواسته ها و رسیدن به چیزی که بدان میل دارد و دوری گزیدن از چیزی که آن را نمی پسندد اختیاری است.
با توجه به اینکه انسان بالطبع از چیزهایی خوشش می آید و از چیزهایی نفرت دارد و برای تأمین خواسته خود اقدام می کند و از آنچه نمی پسندد دوری می گزیند، و به هر روی، مجموعه حرکت ها و رفتارهایش در قالب خواسته ها، مطلوب ها و نفرت های او می گنجند،
اين پرسش اساسي رخ می نمايد که چرا برخي رفتار هاي انسان خوب، و برخي ناپسندند، و چرا وي با دو راه کاملا متفاوت، يعني راه حق و طاعت خداوند و راه باطل و عصيانِ او، روبه روست؟
پاسخ این است که انسان خواسته ها و تمایلات فراوانی دارد که در نتیجه محدود بودن انتخاب انسان، در مقام عمل با یکدیگر تزاحم می یابند و وقتی انسان برخی تمایلات و خواسته های خود را ترجیح داد و برگزید و برای تأمین آنها اقدام کرد، از دیگر تمایلات خویش محروم می ماند و فرصت و توان تأمین آنها برای او نمی ماند.
در نتیجه باید با محاسبه دقیق دست به انتخابی زند که به سعادت او بی انجامد. اگر او بر اثر عواملی، در پی بهترین ها و اموری که همیشه خوشایند انسان اند و لذت ماندگار دارند نرفت و ظاهر فریبنده و لذت ناپایدار رفتاری که بدبختی و سقوط در پی دارد، او را فریفت، به دست خویش فرجام بدی برای خود رقم زده و از خوشبختی ابدی و ماندگار باز مانده است. این خواسته های زود گذر و گمراه کننده باطل، و عملی ساختن آنها، عصیان خداوند به شمار می آیند، و از این روی، مشمول نواهی خداوندند.
مفهوم نفس و عقل در علم اخلاق
بنابر آنچه گذشت، عوامل و انگیزه های نفسانی که بخشی از وجودمان هستند، ما را به رفتاری وا می دارند که لذتی موقتی دارد و فرجام آن بدبختی، زیان و محروم گشتن از
سعادت است. این عوامل از آن روی که ما را از کمالات و مطلوب های برین باز می دارند، در اخلاق «نفس امّاره به سوء» نام گرفته اند. این تعبیر در قرآن نیز به کار رفته است:
«وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّیَ… »[2]؛ و من خویشتن را بی گناه نمی شمارم؛ چراکه نفس به بدی و گناه فرمان می دهد مگر آنکه پروردگارم رحم کند.
در علم اخلاق، به آن دسته از عوامل و امیال درونی که انسان را به تباهی دنیا و آخرت می کشاند نفس می گویند، و در مقابل آن، عقل به کار می رود که در اصطلاح علم اخلاق تمییز دهنده خیر و شر، و دعوت کننده به خوبی ها و بازدارنده از بدی هاست.
پس این نام گذاری مربوط به اخلاق است، که در آن، با هدف ارزش گذاری رفتارها، بدی ها و ضد ارزش ها را به نفس نسبت می دهند، و عقل را دعوت کننده به ارزش ها و خوبی ها می شناسند. اما در دیگر دانش ها عقل و نفس معانی دیگری دارند. آن گاه مبارزه بین نفس امّاره و عقل به جهت وجود خواسته ها و اقتضائات متضاد نفس و عقل است.
از یک سوی، عقل به سبب درخواست ها و اقتضائات خود دستوراتی می دهد، و از سوی دیگر، نفس امّاره بر اساس اقتضائات و درخواست های خود انسان را به رفتاری وا می دارد که متضاد و ناسازگار با رفتاری است که عقل فرمان می دهد، و بدین ترتیب، بین عقل و نفسْ جنگ در می گیرد و گاه نفس بر عقل چیره می شود و در نتیجه انسان اسیر شیطان و خواسته های پلید نفسانی می گردد، و گاه نیز عقل بر نفس پیروز می آید و انسان با تکیه بر عقل خویش و توفیقات الهی مسیر کمال و تعالی را می پیماید.
انسان یک نفس و یک روح با تمایلات و گرایش هایی گوناگون دارد، و این تمایلات و گرایش ها در مقام تحقق و ارضا با یکدیگر تزاحم می یابند. انسانی را در نظر بگیرید که گرسنه و نیازمند غذاست، و در عین حال می خواهد شخصیت و آبرویش محفوظ بماند. او برای سیر کردن شکمش مجبور است که دست خود را در برابر دیگران دراز کند و در این صورت آبرویش می ریزد.
در نتیجه بین دو گرایش و دو خواسته تزاحم و کشمکش رخ می دهد و این کشمکش بدان معنا نیست که او دو هویت و دو «من» دارد. اینکه قرآن گاهی نفس را در حکم یک موجودِ نکوهیده مطرح کرده و آن را «نفس امّاره» نامیده است، بدان معنا نیست که در انسان موجود مستقلی به نام نفس امّاره هست و در مقابل آن نفس لوّامه قرار دارد؛ بلکه منظور آن است که در درون آدمی تمایلات و خواسته هایی وجود دارند که اگر مهار و تعدیل نشوند طغیان می کنند و او را به تباهی و بی بند وباری سوق می دهند. بنابراین کارکرد نفس امّاره در بستر غریزه جنسی این نیست که نفسْ انسان را به ارضای غریزه جنسی وا می دارد، بلکه این نفس حد و مرزها را رعایت نمی کند و از حدود شرعی و حلال می گذرد. از سوی دیگر، نفس انسان به کمال و تعالی نیز تمایل دارد و این کمال از هر راهی به دست نمی آید، و اگر انسان از مسیر کمال خارج شد، پس از آنکه به زیان و خسارت خود پی برد پشیمان می شود و خود را سرزنش می کند. به عمل سرزنش و ملامتگری نفس که در پی قصور و کوتاهی های او رُخ می دهد، «نفس لوّامه» می گویند.
نکوهش تمایلات شیطانی
برای اینکه انسان در مسیر زندگی از آفت ها و لغزش ها مصون بماند و با سلامت به سرمنزل مقصود برسد، باید تمایلات نفسانی خود را کنترل کند و در پی مبارزه با نفس خود باشد و نفسش را زیر پای گذارد. البته وجود محرک های داخلی و خارجی که باعث تشدید تمایلات نفسانی و میل بیشتر انسان به گناه می شوند، مبارزه با تمایلات نفسانی را دشوارتر می سازد. اما اگر انسان خواهان کمال و رسیدن به تعالی است، ناگزیر باید در پی مبارزه با نفس خویش باشد. نفسی که اگر کنترل نشود و در حصار حدود و قوانین شرعی و الهی نماند، فرجام تاریکی برای انسان رقم خواهد زد. از این روی، رسول خدا(ص) فرمودند:
أعْدی عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْكَ[3]؛ دشمن ترین دشمنان تو نفسی است که بین دو پهلوی تو قرار دارد.
عاملی که مظاهر دنیوی و مادی را در برابر انسان زیبا جلوه می دهد و هوس و میل انسان را به سوی زخارف پوچ دنیا برمی انگیزد و او را در گرداب گناه فرو می برد، نفس امّاره است. خداوند درباره تأثیر نفس در برانگیختن شهوات و میل به مظاهر مادی، که رهاورد آن غفلت از آخرت است، می فرماید:
«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَآءِ وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِكَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ»[4]؛
دوستی کام ها و خواهش ها از زنان و پسران و مال های بر هم انباشته از زر و سیم و اسبان نشاندار و چهارپایان [از شتران و گاوان و گوسفندان] و کشتزار در نظر مردم آراسته شده است. اینها برخورداریِ زندگی این جهان است، و سرانجام نیک نزد خداست.
در این مقام این پرسش مطرح می شود که چرا خداوند زمینه انحراف و غفلت از خویش را در ما قرار داد و چرا ما را از تمایلات و عواملی برخوردار ساخت که ما را به سوی شیطان و سقوط سوق می دهند؟
پاسخ این است که مشیت و خواست خداوند بر آفرینش موجودی مختار و برخوردار از عقل و قدرت انتخاب قرار گرفته است؛ موجودی که دو راه خیر و شر و حق و باطل فراروی او باشد و برای رسیدن به تعالی و کمال ناگزیر از شناخت آن دو راه و طیِّ مسیر عبودیت و بندگی خداست؛
موجودی که پس از مبارزه با نفس خویش و پیمودن راه بندگی خدا، به کمال و منزلتی دست می یابد که فرشتگان خادم او می شوند و مقام خلافت و جانشینی خداوند را نصیب خود می سازد.
پس هدف خداوند آن بود که موجودی برخوردار از تمایلات و گرایش های متضاد بیافریند؛ موجودی که با اراده و اختیار خویش مسیر حق و بندگی خداوند را برگزیند و گرنه خداوند فرشتگان بی شماری را آفریده بود که شأن و وظیفه آنها تنها عبادت و بندگی خداست و از نظر عبادت و پرستش خداوند خلأیی وجود نداشت تا با آفرینش انسان پُر شود.
رسول خدا)ص) درباره فرشتگان بی شمار خداوند که همواره به عبادت و بندگی پروردگار خویش مشغول اند، می فرمایند:
لَیْسَ مِنْها مَوْضِعُ قَدمٍ إِلَّا عَلَیْهِ مَلَكٌ راکِعٌ أوْ ساجِدٌ[5]؛ در آسمان ها به قدر جای پایی نیست، مگر آنکه در آن فرشته ای در رکوع یا سجده است.
پس رشد، تعالی و کمال انسان در گرو دو عامل در اوست که یکی از آنها انسان را به خداوند سوق می دهد و دیگری به شیطان، و وقتی انسان به مبارزه با نفسانیات و شهوات خود پای نهاد و با اختیار راه خداوند را برگزید و در مسیر بندگی او حرکت کرد، به تعالی و کمال می رسد. تمایلات شیطانی، از آن روی که مبارزه با آنها زمینه حرکت در راه خدا و رسیدن به مقام قرب الهی را فراهم می آورد، نعمت به شمار می آیند.
اگر عامل شهوت در انسان نمی بود و فراروی او راهی جز به سوی خدا قرار نداشت، ارزش و عظمت انسان شناخته نمی شد. ارزش و کمال انسان در این است که دارای دو جهت و دو مسیر باشد، و با انتخاب صحیح خویش راه خداوند و تعالی را برگزیند. از این روی، باید خداوند را به خاطر تمایلات و عوامل گوناگونی که در ما قرار داد و حتی برای آفرینش شیطان شکر کنیم، چون اگر شیطان و وسوسه های شیطانی نمی بود، اولیا و دوستان خدا به آن مقامات عالی و الهی نمی رسیدند؛ چه، آنان از رهگذر مخالفت با شیطان و مبارزه با وسوسه های شیطانی به تعالی و کمال رسیدند.
عوامل هدایت انسان به کمال و تعالی
خداوند در انسان انگیزه ها و تمایلاتی قرار داده که اگر مهار نشوند او را به گناه و سقوط سوق می دهند، و در مقابل آنها عواملی وجود دارند که آدمی را به کمال و سعادت سوق می دهند. این عوامل فزون تر و قوی تر از عوامل سوق دهنده به گناه اند. از جمله این عوامل فرشتگان و حاملان عرش الهی اند که پیوسته برای مؤمنان از خداوند درخواست بخشش و مغفرت می کنند:
«الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُؤْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ»؛[6]
آنان که عرش را حمل می کنند و آنان که گرداگرد آن اند، پروردگارشان را همراه با سپاس و ستایش به پاکی یاد می کنند و به او ایمان می آورند و برای کسانی که ایمان آورده اند آمرزش می خواهند [و می گویند:] پروردگارا، بخشایش و دانش تو بر هرچیز احاطه دارد، پس کسانی را که توبه کردند و راه تو را پیروی کردند بیامرز و ایشان را از عذاب دوزخ نگاه دار.
از دیگر عواملی که انسان را در رسیدن به کمال و تعالی مدد می رساند، پاداش و تأثیر مضاعفی است که خداوند در کارهای نیک قرار داده است. بر اثر چنین تأثیر شگرفی، کارهای نیک باعث شتاب فوق العاده حرکت انسان به سوی کمال می شوند. خداوند در مقایسه پاداش کار نیک با کیفر کار بد می فرماید:
«مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛»[7]؛ هرکه کار نیکی آورَد دَه چندانِ آن پاداش دارد و هرکه کار بدی آورَد جز همانند آن کیفر نبیند و بر آنان ستم نرود.
یاری خداوند مهم ترین عامل موفقیت بر نفس
بنابر آنچه گذشت، منظور از نفس در جمله آغازین خطبه امیر مؤمنان)ع) خواسته ها و تمایلاتی است که مهار نکردن و ارضای آنها انسان را از خدا دور می سازد، و برای آنکه آدمی به سعادت و کمال لایق خویش برسد باید به مبارزه با نفس خود اقدام کند و به کنترل تمایلات نفسانی خویش پردازد. اما آیا انسان با تکیه بر توانایی های خود می تواند بر نفس خویش پیروز شود؟ آیا عوامل و قوای دعوت کننده به خیر می توانند بر آن بخش از عوامل و قوایی که انسان را به شر فرا می خوانند فایق آیند؟ به تعبیر دیگر، آیا بخشی از عوامل و توانمندی های نفس انسان می تواند بخش دیگر عوامل و توانایی های نفس را مغلوب خویش سازد؟
در زندگی، تمایلات و خواسته های برین به تنهایی نمی توانند بر گرایش به بدی و شر فایق آیند. افزون بر آنکه اوضاع، جاذبه ها و جلوه های مادی و دنیایی مجال پیروزی بر نیروی شر را از نیروی خیر می ستانند، رمز و راز اساسی عدم استقلال انسان در مبارزه با تمایلات فساد آفرین و نیروهای شر در این است که آدمی اساساً از خود چیزی ندارد و هرچه دارد از خداست، و او تنها با توجه به این حقیقت و با مدد گرفتن از خداوند می تواند بر نفس خود فایق آید و مسیر سعادت و کمال خویش را هموار سازد.
اگر انسان چنان قوای معنوی ای می داشت که به آسانی بر شیطان مسلط می شد و همواره توان مبارزه با شیطان و گریز از دام وسوسه های او را در خود می دید، گرفتار غرور می شد، و همین غرورْ خود سرآغازی بر سقوط او می گشت؛ چنان كه غرور و استکبار و خودخواهی باعث سقوط شیطان و رانده شدن او از درگاه خداوند شد. پس اگر آدمی خود را در مبارزه با شیطان توانمند، مستقل و بی نیاز از یاری خداوند دید، در سراشیبی سقوط و انحطاط قرار گرفته است.
خداوند بر اساس حکمت خویش انسان را به گونه ای آفریده که برای غلبه بر شیطان و عوامل دعوت کننده به شر و بدی به یاری خداوند متکی باشد و بدون توسل و یاری جستن از او کار به جایی نبرد؛ همچنین، خداوند از این طریق می خواهد به انسان بفهماند که از خود چیزی ندارد و کمال او نیز در باور کردن فقر ذاتی خویش، و به قول عرفا فنای در خداوند است. البته رسیدن به مراحل عالی این مقام دشوار است و ما در آغاز راه باید بکوشیم که مرتبه نخستِ این مقام و کمال را به دست آوریم؛ یعنی در اعمال و رفتارهای خویش باور داشته باشیم که از خود چیزی نداریم و بدون کمک و یاری خداوند کاری از ما ساخته نیست.
نتیجه
ما در عالم تدبیر زندگی می کنیم و خداوند متعال همانطور که خالق است، مدبرهم هست پس همه کارها با اجازه و اراده او صورت می گیرد و شرط موفقیت در مسیر خودسازی و مبارزه با نفس، استعانت و طلب یاری از پرودگار است و بدون توفیق او نمی توانیم در این راه قدم برداریم.
پی نوشت ها:
[1]. شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 87.
[2]. یوسف، 53.
[3]. مجلسی، بحارالانوار، ج 70، باب 44، ص 36، ح 1.
[4]. آل عمران، 14.
[5]. مجلسی، بحارالانوار، ج 59، باب 23، ص 202، ح 79.
[6]. غافر، 7.
[7]. انعام ، 160.
منابع
- قرآن کریم
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، قم، دارالهجرة، ۱۴۱۴ق.
- مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، تهران، انتشارات المکتبة الاسلامیة، 1405ق.
منبع مقاله | با اقتباس از:
مصباح یزدی، محمد تقی، بهترین ها و بدترین ها از دیدگاه نهج البلاغه، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1401 ش.






















