جریر بن عبدالله بجلی نامه رسان امام علی (ع) به معاویه

معاویه، کارگزار عثمان در شام اولین نامه امام علی (علیه السلام) را بی جواب گذاشت و نشان داد که سر سازش با خلیفه مسلمین را نداشته و قصد شورش دارد. امیرالمومنین علی (علیه السلام) با مشی الهی و رفتار پدرانه خود، سعی در حفاظت از جان و مال مسلمین داشته و برای پرهیز از به راه افتادن جنگ، تصمیم گرفتند تا با همه کارگزارانی که قصد برکناری آن ها را دارند، یکسان برخورد کرده و روشی هوشمندانه را در پیش بگیرند.

در مقاله روش امام علی (ع) در برخورد با فتنه معاویه در شام نیز می توانید با شخصیت معاویه و روش حضرت در برخورد با او در ابتدای حکومت خود بیشتر آشنا شوید.

تحویل نامه امام علی (ع) به جریر بن عبدالله

هدف از ارسال نامه امام علی (علیه السلام) به معاویه این بود که حضرت ببینند آیا معاویه تسلیم می شود و یا تصمیم جنگ دارد. در همین ایام که حضرت تصمیم داشتند برای معاویه قاصدی بفرستند، جریر بن عبدالله گفت: «ای امیرمومنان، مرا به طرف معاویه بفرست؛ چه او همواره نسبت به من دوست و اندرزپذیر بوده است.

من نزد او می روم تا او را به اطاعت تو دعوت کنم و تا وقتی که به کتاب خدا عمل کند و از او پیروی نماید، به صورت یکی از کارگزارانت باقی بماند و مردم شام را نیز به اطاعت تو فرا می خوانم؛ مردم قبیله من از این دعوت رخ بر نمی تابند.

مالک اشتر به امام علی (علیه السلام) درباره فرستادن جریر بن عبدالله گفت: «او را مفرست و صادقش مپندار، سوگند به خدا که خواسته اش خواسته آن هاست و او با آنان همفکر است. على (علیه السلام) فرمود: او را فعلا مهلتی ده تا ببینیم چه می کند».[1]

جریر بن عبدالله یکی از رجال معروف عصر امام علی (علیه السلام) بود. او در زمان عثمان، والی همدان بود و حضرت او را در مقام خود باقی گذارد و از او دعوت کرد تا به نزد ایشان برود. حضرت به درخواست وی، او را با نامه ای مهم به سمت معاویه فرستاد تا او را به بیعت و ترک ولایت شام دعوت کند. [2]

به نظر می آید دلیل حضرت برای قبول کردن درخواست جریر بن عبدالله، این بود که او از دیدگاه معاویه قابل پذیرش بود و ذاتا قصد خیانت نداشت، گرچه ممکن است آن گونه که باید از فراست کامل و آگاهی برخوردار نباشد و تصور او این بود که اگر معاویه تسلیم شود، در امارت خود ابقا خواهد گردید.

به هر حال هنگامی که امیرالمومنین علی (علیه السلام) او را به سوی معاویه فرستاد، خطاب به او فرمودند: «پیرامون مرا یاران رسول خدا فرا گرفته اند و جملگی آنان دیندار و فرزانه هستند. با این حال، تو را از میان آنان بدین قصد برمی گزینیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) درباره تو فرموده است ای جریر! تو بهترین مردم یمن هستی؛ پس نامه ام را نزد معاویه ببر، اگر او نیز همچون سایر مردم با من بیعت کرد که خوب! در غیر این صورت به او اعلام کن که من و امت مسلمان تو را به عنوان امیر و خلیفه نمی شناسیم».[3]

بدین ترتیب جریر بن عبدالله نامه امام علی (علیه السلام) را به سوی معاویه برد تا او را به بیعت و تسلیم دعوت کند.

ورود جریر بن عبدالله همراه نامه امام علی (ع) بر معاویه

جریر بن عبدالله از کوفه حرکت کرد تا به شام رسید و نزد معاویه رفت. وی پس از حمد و ثنای خدا به او گفت: «ای معاویه! مردم مکه، مدینه، بصره، کوفه، حجاز، یمن، مصر، عروض عمان، بحرین و یمامه با پسر عموی تو بیعت کرده اند و تنها اطرافیان تو به جرگه بیعت کنندگان وارد نشده اند.

چنانچه حرکتی از سرزمین آنان برخروشد، تو و کسانت را در خود فرو می برد. من به این جا آمده ام تا تو را به بیعت با این مرد دعوت کنم. آن گاه نامه امام علی (علیه السلام) را به او تسلیم داشت».[4]

در نامه امام علی (علیه السلام) به معاویه، اینطور نوشته بود که: «مراعات بیعت مردم در مدینه با من، بر تو که در شام هستی لازم است؛ زیرا کسانی که با ابوبکر، عمر و عثمان بیعت کردند به همان شیوه با من بیعت نموده، عهد و پیمان بستند.

آن کسان را که حاضر بوده اند مثل طلحه و زبیر، نشاید جز این که او را اختیار کنند و غایبان را (معاویه) نسزد که آن را نپذیرند و شوری، حق مهاجرین و انصار است و چون ایشان گرد هم آمده مردی را خلیفه و پیشوا نامیدند، خشنودی خدا در آن است.

اگر کسی به عیب جویی یا بر اثر بدعت، از فرمان ایشان سرپیچید، او را به اطاعت وادار نمایند و اگر فرمان آن ها را نپذیرفت با او بجنگند، زیرا راه مومنان را نپیموده است و خداوند او را به آنچه که بدان رو آورده واگذار کند و او را به دوزخ درافکند و آن بد جایگاهی است.

طلحه و زبیر با من بیعت کردند و سپس بیعت مرا شکستند. نقض پیمان توسط آن دو، به منزله رد آن است. از این رو من با آن دو پیکار کردم تا این که حق آمد و امر خدا غالب شد؛ در حالی که آنان خوش نمی داشتند. پس تو نیز به بیعت مسلمانان داخل شو، زیرا محبوب ترین امور نزد من درباره تو عافیت است، مگر این که خود متعرض بلا بشوی که اگر چنین کنی، به کمک خدا با تو خواهم جنگید.

تو از خون عثمان بسیار سخن رانده ای، پس به پیمان و عهد مسلمانان داخل شو و سپس آن گروه را برای محاکمه نزد من بیاور. من، تو و آن ها را به کتاب خدا دعوت می کنم، اما چیزی که تو به دنبالش هستی مثل پستانکی است که کودکان را با آن از شیر می گیرند.

سوگند به جان خودم اگر به عقلت بنگری و نه به هوایت، درخواهی یافت که من بیش از هرکس، از خون عثمان بری هستم و بدان که تو در شمار طلقایی[5] هستی که سزاوار خلافت و مشورت نیستند.

من جریر بن عبدالله بجلی را که از مومنین و مهاجرین است، به سوی تو فرستادم. پس بیعت کن و قدرت و نیرویی نیست مگر از آن خداوند». [6]

حضرت علی (علیه السلام) در این نامه، ابتدا مساله بیعت را مطرح کرده و می فرمایند که بعد از توافق مهاجرین و انصار، دیگران حق مخالفت با ایشان را ندارند و مخالفین باید سرکوب شوند. همچنین به معاویه می فهماند که اگر با او مخالفت کند، سرنوشتی همچون طلحه و زبیر خواهد داشت. حضرت همچنین، بهانه معاویه را در ارتباط با قتل عثمان مردود می شمارد و در آخر به او گوشزد می کند که نه صلاحیت خلافت را دارد و نه شایستگی آن را که مورد مشورت قرار گیرد.

سخنان جریر بن عبدالله نزد معاویه

بعد از قرائت نامه امام علی (علیه السلام)، جریر بن عبدالله برخاست و پس از حمد و ثنای الهی، موضوعاتی را بیان کرد: «همانا ماجرای عثمان، شاهدان را رنجور ساخت. ولی بگویید که نسبت به غایبان چه گمان دارید؟ مردم با علی (علیه السلام) بیعت کردند و طلحه و زبیر نیز جزو بیعت کنندگان بودند، سپس آنها بی هیچ بهانه ای پیمان شکنی کردند.

بهوش باشید که نه این آیین تحمل فتنه می کند و نه عرب تحمل شمشیرهای آخته. بصره دیروز در گرداب فتنه گرفتار بود و اگر خیزاب فتنه ای دیگر به وجود آید، مردم به کام هلاکت در شوند. توده های مردم با علی (علیه السلام) بیعت کردند و اگر خدا زمام امور را در چنگ ما دارد، ما هم جز علی (علیه السلام) را برای این امور بر نمی گزینیم.

ای معاویه! تو نیز همچون مردم در بیعت علی (علیه السلام) داخل شو، اگر بگویی که عثمان مرا به کار گمارده و معزولم نساخته، باید بدانی که اگر این درست باشد، دینی برای خدا باقی نمی ماند و برای هر کس می باشد آنچه در دست اوست و دیگری قدرت ندارد؛ ولکن خدا برای حکام لاحق، حقوقی بسان حکام سابق قرار داده و امور را بگونه ای قرار داده که بعضی از آن ها به وسیله بعضی دیگر منسوخ می شود». [7]

مکر معاویه در مقابل نامه امام علی (ع)

معاويه به جریر گفت ببینیم مردم شام چه نظر دارند. سپس دستور داد در شهر ندا دهند که بشتابید به سوی نماز جماعت و در آخر گفت: ای مردم! می دانید که من جانشين عمر و عثمان هستم و هرگز هیچ فردی را بر کار زشت اکراه نکرده ام. من ولی و خون خواه عثمان مظلوم هستم. خدا می فرماید: «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوليَّه سُلْطاناً فَلَا يُسْرِفْ فِي القَتْلِ إِنَّهُ کَانَ مَنْصُوراً؛[8] و هر کسی مظلومانه کشته شود، پس به تحقیق برای ولی او سلطه ای قرار داده ایم. پس در کشتن اسراف مکن و او یاری شده است».

و من دوست دارم از ضمیر خود درباره قتل عثمان برایم بگویید. شامیان جملگی برای خون خواهی عثمان، با معاویه بیعت کردند و تعهد نمودند که جان و مال خود را بر سر این مقصود در بازند و نیز گفتند یا باید انتقام بگیرند یا جان دهند.[9]

شبانگاه معاویه چهره ای اندوهبار داشت و در مقابل خواست جریر مبنی بر بیعت با امام علی (علیه السلام) گفت: «ای جریر فعلا برای این کار فرصت مناسب نیست، بگذار ببینیم چه پیش می آید».

سپس مشاوران خود را خواست. عتبه بن ابی سفیان گفت با عمروعاص مشاورت کن؛ لذا معاویه نامه ای به عمرو نوشت و او را دعوت به همکاری کرد و مصر را به او داد و برای او عهدنامه ای بدین قرار نوشت: مبادا که شرط موجب نقض طاعت شود. عمرو در جواب نوشت: مبادا طاعت شرط را نقض کند، بدین طریق عمروعاص به اردوی معاویه پیوست.[10]

معاویه همچنین طی نامه ای، شرحبیل را دعوت به همکاری کرد و توانست او را نیز جذب کند و از او بیعت بگیرد و او را جزو یاران خود در خون خواهی ظاهری عثمان قرار دهد.

نتیجه ارسال نامه امام علی (علیه السلام) به معاویه

معاویه بعد از این که افرادی را که در نظر داشت تا به اردوگاه خود اضافه کند، به جانب خود فرا خواند، نزد جریر بن عبدالله رفت و گفت ای جریر، من نظری دارم. به علی (علیه السلام) بنویس که گردآوری سرانه و مالیات شام و مصر را به من واگذارد و به وقت مرگ او، در مورد بیعت با جانشین او تعهدی نداشته باشم. جریر بن عبدالله گفت: هر چه می خواهی بنویس. معاویه همان درخواست را برای امام علی (علیه السلام) نوشت.

امام علی (علیه السلام) به نامه جریر بن عبدالله چنین پاسخ داد: «أَما بَعْدُ فَإِنَّما أَرادَ مُعاوية الا تکونَ لى فى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ وَ أَنْ يَخْتَارَ مِنْ أَمْرِهِ مَا أَحَبَّ وَ أَرَادَ اَنْ يُريتکَ و يُبْطِئَکَ حَتَّى يَدُوقَ أَهْلَ الشّامِ؛[11] معاویه می خواهد در قید بیعت من نباشد و هر چه می خواهد بکند و نیز قصد دارد آن قدر درنگ کند تا مردم شام را بشوراند».

جریر نزد معاویه آن قدر درنگ کرد که مردم نسبت به او بدگمان شدند. البته معاویه هم در این میان مقصر بود و جریر را مدام معطل نموده و پاسخ را به امروز و فردا موکول می کرد. امام علی (علیه السلام) فرمودند: «من مدتی را برای نماینده ام تعیین می کنم؛ اگر بیش از آن نزد معاویه بماند یا فریب خورده و یا سرکشی کرده است».[12]

در نهج البلاغه، ابتدای خطبه ٤٣ آمده است پس از آن که حضرت، جریر بن عبدالله را نزد معاویه به شام فرستاد و او تاخیر کرد، اصحاب گفتند: «مصلحت در آن است که برای جنگ با مردم شام آماده شویم. حضرت فرمودند: آماده شدن من برای جنگ با مردم شام با این که جریر نزد آنهاست، بستن در به روی آنان است و باعث رو گردانیدن آنهاست از خوبی؛ اگر اراده خوبی کرده باشند.

(زیرا اگر بگویند اقدام تو به جنگ، ما را وادار نموده که فرمان تو را قبول نکنیم، ما را بر نافرمانی آنها ایرادی نیست). اما من برای جریر مدتی را معلوم کرده ام که بیش از آن توقف ننماید، مگر فریب خورده یا نافرمانی کرده باشد و رای من فعلا مدارا نمودن است. پس شما هم مدارا کنید، اما در عین حال از آمادگی شما برای جنگ کراهت ندارم.

و به تحقیق، من این امر را به طور کامل بررسی کرده، زیر و رو نمودم. پس برای خود در آن ندیده مگر جنگ یا کفر به آنچه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) آورده است.

او (عثمان) بر امت حکومت می کرد و بدعت های چندی پدید آورد که آن کارهای زشت، سبب گفتگو بین مردم و اعتراض گردید و ایشان گفتند و انتقاد کردند و تغییرش دادند (پس نسبت قتل او به من از طرف معاویه برخلاف واقع است)».[13]

نا امیدی حضرت از جریر بن عبدالله

جریر بن عبدالله به اندازه ای درنگ کرد که امام علی (علیه السلام) از او ناامید شد و طی نامه ای به او نوشت: «چون نامه من به تو رسد، معاویه را به انتخاب و اتخاذ تصمیم قطعی وادار. پس او را بین جنگ خانمان سوز و آواره کننده و صلح خواری زا مخیر کن. پس اگر جنگ را برگزید تو نیز اعلام جنگ کن و اگر صلح و آشتی را پذیرفت از او بیعت بگیر».[14]

جریر بن عبدالله پس از دریافت نامه، آن را برای معاویه خواند و گفت: «ای معاویه، بر هیچ قلبی مهر زده نشود مگر با گناه و سینه ای برای پذیرش حق گشود نشود جز با توبه. گمان دارم که قلب تو مهر خورده است و بین حق و باطل سرگردان شده ای؛ گویا به انتظار دیگر نشسته ای».[15]

معاویه گفت: ان شاء الله در نخستین دیدار، تکلیف نهایی را یکسره خواهم کرد. وقتی معاویه با مردم شام بیعت کرد و آنان را بر امام علی (علیه السلام) شوراند چنین گفت: ای جریر، نزد مولایت باز گرد و پس از آن نامه ای خطاب به علی (علیه السلام) نوشت و در آن اعلان جنگ کرد. حضرت نیز به طور مفصل جواب نامه او را نوشتند.

بازگشت جریر بن عبدالله به کوفه

هنگامی که جریر بن عبدالله به سوی امام علی (علیه السلام) بازگشت، سخنان بسیاری درباره رابطه او و معاویه بر سر زبان ها افتاد. بعد از بازگشت جریر، او و مالک اشتر نزد امام علی (علیه السلام) رفتند. اشتر گفت: «ای امیرمومنان، سوگند به خدا اگر مرا به سوی معاویه می فرستادی برای تو بهتر از کسی بودم که با معاویه مماشات کرد و نزد او آن قدر درنگ کرد که او را امیدوار و اندوه هایش را زایل کرد.

جریر بن عبدالله گفت: سوگند به خدا اگر تو نزد آنان می رفتی تو را می کشتند. وی اشتر را از عمرو، ذی الکلاع و حوشب ذى ظليم بيمناک کرد و گفت: آن ها چنین پندارند که تو جزو قاتلان عثمان هستی.

اشتر گفت: سوگند به خدا ای جریر، اگر من نزد او می رفتم پاسخش مرا رنجور می ساخت و معاویه را به راهی می کشاندم که فرصت اندیشیدن نیابد.

جریر بن عبدالله گفت: برو! اشتر گفت: اکنون تباهشان کرده و میانشان شر بر پا ساخته ای. اشتر رو به علی (علیه السلام) کرد و گفت: ای امیرمومنان، آیا تو را از فرستادن جریر منع نکردم و نگفتم که او دارای ناخالصی و عداوت است؟ بعد رو به جریر کرد و گفت: ای برادر، عثمان دین تو را در عوض همدان ربوده است.

سوگند به خدا تو سزاوار زیستن بر روی زمین نیستی! تو نزد آنان رفتی که دستیار و معینی برگزینی؛ آن گاه آمده ای تا ما را به وسیله ایشان تهدید کنی. سوگند به خدا تو از آنان هستی و برای آنان تلاش می کنی، اگر امیر مومنان با من موافق باشد تو و کسانی چون تو را در زندانی می افکندم که هرگز راه رهایی در آن نباشد، تا این مسائل بر همگان روشن شود و خدا ستمگران را نابود کند.

جریر بن عبدالله گفت: دوست داشتم تو جای من به شام می رفتی؛ در این صورت دیگر باز نمی گشتی».[16]

عاقبت جریر بن عبدالله

پس از این اتفاقات و بحث هایی که میان او و مالک اشتر درگرفت، جریر بن عبدالله همراه تنی چند از اقوام خود از اصحاب علی (علیه السلام) جدا شد و به قرقیسیا رفت و در آنجا اقامت گزید. جریر خود را از جریان های روز کنار کشید و در جنگ ها شرکت نکرد. او در میان علمای شیعه متهم است که علی (علیه السلام) را ترک کرده و آن جناب را یاری نکرده است.[17]

بعد از مدتی علی (علیه السلام) به منزل جریر بن عبدالله رفت و آن را همراه با خانه های گروهی که با او رفته بودند، از جمله دامادش ابوارا منهدم کرد و پس از آن به منزل ثویر بن عامر رفته، آنجا را به آتش کشید و ویران ساخت. [18]

شاید علت این که در موارد مختلف، امام علی (علیه السلام) خانه های افراد خیانتکار را که کوفه را ترک کرده و یا به معاویه ملحق شده بودند ویران می کرد، آن بود که دیگر امید بازگشت نداشته باشند و معمولا آن ها افرادی بودند که از یاران و کارگزاران على (علیه السلام) محسوب می شدند و این اقدام، بعد از اتمام حجت با آنان صورت می گرفت.

نتیجه گیری

معاویه، هیچگاه نتوانست بر پلیدی های خود غلبه کند و نامه امام علی (علیه السلام) مبنی بر بیعت را بپذیرد. او در شام برای خود حکومت مستقل تشکیل داد و با صراحت به امام علی (علیه السلام)، خلیفه مسلمین، اعلان جنگ کرد. روش امیرالمومنین در برخورد با او، ابتدا دعوت به بیعت و سازش و در صورت عدم پذیرش، نبرد با شمشیر بود که معاویه بدون توجه به روش اول، با حضرت وارد جنگ شد و خسارات جبران ناپذیری را به بدنه اسلام و مسلمین وارد ساخت.

حضرت در این راه، به درخواست خود جریر بن عبدالله و برای دادن فرصتی به وی، او را با نامه ای به سوی معاویه فرستاد که با توجه به ضعف جریر و مماشات او در برخورد و همراهی با معاویه، منجر به اعلان جنگ توسط معاویه به حضرت شد.

 

پی نوشت ها

[1] منقری، وقعة صفین، ص29.

[2] ثقفی، ترجمه اعلام الغارات، ص397.

[3] ذاکری، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمومنین، ج1، ص481.

[4] منقری، وقعة صفین، ص29.

[5] مراد مشرکان مکه است که رسول خدا آن ها را آزاد کرد.

[6] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص75.

[7] ذاکری، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، ج1، ص483.

[8] اسرا/ 33.

[9] منقری، وقعة صفین، ص1.

[10] منقری، وقعة صفین، ص34.

[11] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص84.

[12] ثقفی، ترجمه الغارات، ص397.

[13] شریف رضی، نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه 43.

[14] شریف رضی، نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 8.

[15] ذاکری، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمومنین، ج1، ص486.

[16] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج3، ص118.

[17] ثقفی، ترجمه الغارات، ص397.

[18] منقری، وقعة صفین، ص60.

 

فهرست منابع

  1. قرآن کریم
  2. ابن ابی الحدید المعتزلی، عزالدین عبدالحمید بن هبه الله، شرح نهج البلاغه، بتحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، الطبعة الاولی، دار احیاء الکتب العربیه، مصر، 1378ق.
  3. المنقری، ابوالفضل نصر بن مزاحم، وقعة صفین، تحقیق و شرح عبدالسلام محمد هارون، الطبعة الثانیة، المؤسسة العربیة الحدیثة، القاهرة، 1382ق. افست مکتبة المرعشی النجفی، قم، 1403ق.
  4. ثقفی، ابراهیم بن محمد، ترجمه الغارات، محقق؛ آیتی، عبدالمحمد، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات، تهران، 1377 ش.
  5. ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران امام علی بن ابیطالب (علیه السلام)، بوستان کتاب، قم، 1399ش.
  6. شریف رضی، نهج البلاغه، ترجمه و شرح، سید علینقی فیض الاسلام، بینا، تهران، ١٣٥١ش.

 

منبع مقاله | با اقتباس از:

ذاکری، علی اکبر، سیمای کارگزاران امام علی بن ابیطالب (علیه السلام)، بوستان کتاب، قم، 1399ش، ج 1.

جریر بن عبدالله بجلی نامه رسان امام علی (ع) به معاویه

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید
    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.