اتحاد و دوری از اختلاف عامل اصلی اقتدار و پیشرفت؛ و تفرقه عامل اصلی زوال و پسرفت است. اگر ملتی می خواهد در مسیر پیشرفت قدم بردارد، بیش از هر چیز به اتحاد و وحدت همگانی نیاز دارد. حضرت (ع) علی در نهج البلاغه، تاثیر اتحاد و دوری از اختلاف در جامعه را به روشنی تبیین نموده اند. در این مقاله به ابعاد موضوع اتحاد و اختلاف در نهج البلاغه پرداخته شده است.
اتحاد و اختلاف در نهج البلاغه
موضوع «اتحاد و اختلاف» در موارد بسیاری در نهج البلاغه مطرح شده است. این موضوع در ده بعد و جهت در نهج البلاغه ذكر شده است كه عبارتند از:
۱- بزرگترین نتیجه و دستاورد نبوّت و رسالت پیغمبر (ص)، اتحاد بین مردمی كه متفرّق و متشتّت بوده اند، معرفی گشته است.
۲- تعیین جانشین برای پیغمبر (ص)، بخاطر ادامه همان وحدت و الفت بین مسلمین بوده است.
۳- خداوند به مردمی كه با یكدیگر اختلاف دارند، هیچگونه خیر و سعادتی نمی دهد.
۴- اتحاد با كراهت، بهتر از اختلاف با رضایت است.
۵- برای توجیه اختلاف نباید قرآن را توجیه كرد.
۶- تنها عامل عزّت و سیادت مردم، اتحاد و اتفاق است.
۷- كیفر تفرقه انداز چیست؟
۸- عوامل اتحاد كدام است؟
۹- عوامل اختلاف چیست؟
۱۰- سیره و اخلاق حضرت علی (ع) در زمان حكومتش از بعد اتحاد بین مسلمین چه بوده است؟
بزرگترین دستاورد نبوت در نهج البلاغه
امیر المومنین (ع) در سه مورد در نهج البلاغه، بزرگترین دستاورد نبوت را ایجاد اتحاد بیان می كند. پیغمبر اكرم (ص) بیست و سه سال در میان مردم زندگی می كند، جنگ می كند، تبلیغ می كند، زجر و شكنجه می بیند و سرانجام مكتبی را كه كامل ترین مكتب از لحاظ اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و قضائی و همه ابعاد زندگی انسان تا قیامت است، تأسیس می كند و از بركات این مكتب یكی اتحاد است كه برقرار می فرماید.
امیر المومنین (ع) می فرمایند: «قَدْ صُرِفَتْ نَحْوَهُ أَفْئِدَةُ الْأَبْرَارِ وَ ثُنِيَتْ إِلَيْهِ أَزِمَّةُ الْأَبْصَارِ، دَفَنَ اللَّهُ بِهِ الضَّغَائِنَ وَ أَطْفَأَ بِهِ [النَّوَائِرَ] الثَّوَائِرَ، أَلَّفَ بِهِ إِخْوَاناً»،[1] بعد از این كه پیغمبر اكرم (ص) دعوت خویش را اظهار كرد، دل های نیكان و پاكان متوجّه او گشت، عنان دیده ها به سوی او كشیده شد و خداوند متعال به بركت وجود او كینه ها را دفن نموده و شعله های عداوت را كه در سینه ها بود، فرو نشاند و مردم را با اخوّت و برادری بهم الفت داد.
و نیز می فرماید: «فَصَدَعَ بِمَا أُمِرَ بِهِ وَ بَلَّغَ رِسَالاتِ رَبِّهِ؛ فَلَمَّ اللَّهُ بِهِ الصَّدْعَ وَ رَتَقَ بِهِ الْفَتْقَ وَ أَلَّفَ بِهِ الشَّمْلَ بَيْنَ ذَوِي الْأَرْحَامِ، بَعْدَ الْعَدَاوَةِ الْوَاغِرَةِ فِي الصُّدُورِ وَ الضَّغَائِنِ الْقَادِحَةِ فِي الْقُلُوبِ»[2]، پیغمبر (ص) برای انجام فرمان خدا قیام كرد، رسالت پروردگارش را ابلاغ نمود.
خدا به وسیله او گسیختگی ها را التیام داد، فاصله ها را پیوستگی بخشید و بین خودشان یگانگی برقرار ساخت … و نیز به همین مضامین مطالبی را فرموده كه در اینجا متن آن را نقل می كنیم:
«إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً [صلی الله علیه وآله] رَسُولَ اللَّهِ لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ، مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ كَرِيماً مِيلَادُهُ، وَ أَهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ، بَيْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِي اسْمِهِ أَوْ مُشِيرٍ إِلَى غَيْرِهِ، فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ»[3]
به طور خلاصه حضرت (ع) اشاره می فرماید كه خداوند به بركت وجود پیغمبر (ص)، مردم را از آن ضلالتی كه داشتند و مختلف و متشتّت بودند، رهانید.
ادامه دهنده راه الفت و محبت
تعیین جانشینی پیامبر (ص) هم بخاطر ادامه الفت و محبت بوده است. می فرماید: «وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحَانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِي عَلَى الرَّعِيَّةِ وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوَالِي، فَرِيضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِكُلٍّ عَلَى كُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ وَ عِزّاً لِدِينِهِمْ»[4]، بین مردم خداوند متعال حقوقی معیّن فرموده و بزرگترین این حقوق حقوقی است كه بین والی و رعیّت است و این حقوق باید رعایت بشود تا رشته الفت باقی بماند.
در جای دیگر می فرماید: «لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ، يَعْمَلُ فِي إِمْرَتِهِ الْمُومِنُ وَ يَسْتَمْتِعُ فِيهَا الْكَافِرُ»[5]، مردم حاكم می خواهند. چه نیكوكار باشد و چه فاجر.
سلب توفیق سعادت به واسطه اختلاف
خداوند به هیچ كس در نتیجه اختلاف خیر و سعادتی نمی دهد.
«وَ اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ لَمْ يُعْطِ اَحَداً بِفُرْقَة خَيْراً مِمَّنْ مَضى وَ لا مِمَّنْ بَقِىَ».[6]
هر انسان عاقلی كاری را كه انجام می دهد، بدون استثناء برای جلب خیر است. امیر المومنین (ع) می فرماید: هر كس كه با دیگری رشته محبّت و الفتی دارد، زمانی كه می خواهد این رشته الفت را ببرد، پیش خودش خیال می كند به خیر و صلاح اوست امّا اشتباه می كند. حال چه به عنوان بریدن از فامیل یا از دوست باشد، چه به عنوان شیعه و سنّی، زیدی و اسماعیلی و … هیچ كس با تفرقه چه در گذشته و چه در آینده به جایی نمی رسد.
در جای دیگر می فرماید: «وَ مَنْ یَقْبِضْ یَدَهُ عَنْ عَشِیرَتِهِ فَإِنَّمَا تُقْبَضُ مِنْهُ عَنْهُمْ یَدٌ وَاحِدَهٌ وَ تُقْبَضُ مِنْهُمْ عَنْهُ أَیْدٍ کَثِیرَهٌ»[7]، كسی كه در میان فامیلی است كه مثلا صد نفر می شوند، اگر دست نیكی و تعاون به سوی آن ها دراز كند، از طرف آن ها صد دست به سوی او دراز می شود. لیكن یكی داده و صد تا گرفته و آن كسی كه از فامیلش ببرد یا مثلا شیعه و سنی از هم ببرند، خود را از منفعت زیادی كه باید از طرف مقابل به ایشان برسد، محروم كرده اند.
اتحاد با كراهت بهتر از اختلاف با رضایت
امیر المومنین (ع) می فرماید: «فَإِيَّاكُمْ وَ التَّلَوُّنَ فِي دِينِ اللَّهِ فَإِنَّ جَمَاعَةً فِيمَا تَكْرَهُونَ مِنَ الْحَقِّ خَيْرٌ مِنْ فُرْقَةٍ فِيمَا تُحِبُّونَ مِنَ الْبَاطِلِ»[8]، اگر می خواهی از رفیقت، دوستت و هم كیشت ببری و خوشحال می شوی كه از او جدا شوی (روی حساب های غلطی كه برای خودت كرده ای)، با وجود این كه راضی نیستی این كار را نكن و همبستگی و محبّت و الفت را ادامه بده. این كار بهتر است از این كه از او بریده شوی و خوشدل باشی و بروی كناری بنشینی.
عدم سوء استفاده از قرآن برای توجیه اختلاف
«وَ إِنَّهُ سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِي زَمَانٌ لَيْسَ فِيهِ شَيْءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ … فَاجْتَمَعَ الْقَوْمُ عَلَى الْفُرْقَةِ وَ افْتَرَقُوا [عَنِ] عَلَى الْجَمَاعَةِ، كَأَنَّهُمْ أَئِمَّةُ الْكِتَابِ وَ لَيْسَ الْكِتَابُ إِمَامَهُمْ»[9]
از حوادثی كه بعد از من برای مردم پیش می آید این است كه مردم طوری هستند كه حق در بین آن ها پنهان و باطل آشكار است … (تا به اینجا می رسد كه) مردم همگی اتحاد می كنند، بر اختلاف! بر این كه از هم جدا بشوند، از جماعت ببرند، مثل این است كه این ها پیشوای قرآن هستند، نه قرآن پیشوای آن ها!
نكته دقیقی كه حضرت علی (ع) اشاره می فرماید این است كه شما كه قرآن را قبول دارید و آن را كلام خدا می دانید و به آن استناد می كنید، پس چرا از این آیات درس نمی گیرید:
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»[10]، «وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ»[11]، «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ»[12]، «إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً»[13]، «اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»[14]، «لَوْ أَنفَقْتَ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا مَّا أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ ۚ إِنَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»[15] … ؟
پس چطور شده از همین قرآن كه سند معتبری نزد شماست، اختلاف و جدایی و تفرقه به دست می آورید؟!
ذهنتان را صاف كنید و در برابر این آینه مصفّی قرار دهید، نه این كه مثل خوارج محتویات مغزی خودتان را اصل قرار دهید و بر قرآن تحمیل كنید كه آن ها آیه «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» را گرفتند و آن بلوا و آشوب و اختلاف را بین مسلمین راه انداختند. امیر المومنین (ع) می فرماید: «به قرآن بنگرید و متحد باشید».
اتحاد تنها عامل عزّت و سیادت
مفصل ترین خطبه در این زمینه، «خطبه قاصعه» است، و حضرت امیر (ع) در آن خطبه به اندازه چهار صفحه صحبت می كند و می فرماید: ای مردم در تاریخ گذشتگان فكر كنید و ببینید عامل عزّت و سیادت و شكست و زبونی آن ها چه بود؟ وقتی فكر كنید در خواهید یافت كه آن ها زمانی عزّت و سیادت داشتند كه همدل و یگانه و متّفق بودند و زمانی به خواری و ذلّت و سقوط گراییدند كه تفرّق و جدایی و تشتّت بین آن ها بوجود آمد.
سپس آن حضرت (ع) از گذشتگان امت پیامبران مثال می زند: اولاً اسماعیل و یعقوب و اسحق، زمانی عزیز و آقا بودند كه با هم متحد بودند، امّا به محض جدایی و تفرقه، ذلیل شدند و بعد خود عرب را مثال می زند:
قبل از ظهور اسلام، ببینید شما عرب ها چگونه اسیر دست اكاسره و قیاصره، دو ابر قدرت آن روز كه با هم متّحد شده بودند بودید و شما را از وطن خودتان بیرون كرده بودند و در كوهسارها و جاهایی كه نه علفی می روید، جا داده بودند. استراحتی نداشتید، همنشین با شتر بودید، از پشم او برای خودتان لباس می ساختید. هم غذایتان بود هم مركبتان.
امّا وقتی رسول خدا (ص) آمد، زیر لوای اسلام متّحد شدید و به چه عزّت و سعادتی رسیدید و كسانی كه سابقاً حاكم بر شما بودند، محكوم شما شدند؟!
امیر المومنین (ع) می فرماید: اگر متّحد شوند، به عزّت می رسند، اگر چه كافر و مشرك باشند و اگر متفرّق باشند بدون شك ذلیل می شوند.
در خطبه شریف قاصعه را می خوانیم: «فَإِذَا تَفَكَّرْتُمْ فِي تَفَاوُتِ حَالَيْهِمْ فَالْزَمُوا كُلَّ أَمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزَّةُ بِهِ شَأْنَهُمْ [حَالَهُمْ] وَ زَاحَتِ الْأَعْدَاءُ لَهُ عَنْهُمْ وَ مُدَّتِ الْعَافِيَةُ بِهِ عَلَيْهِمْ وَ انْقَادَتِ النِّعْمَةُ لَهُ مَعَهُمْ وَ وَصَلَتِ الْكَرَامَةُ عَلَيْهِ حَبْلَهُمْ، مِنَ الِاجْتِنَابِ لِلْفُرْقَةِ وَ اللُّزُومِ لِلْأُلْفَةِ وَ التَّحَاضِّ عَلَيْهَا وَ التَّوَاصِي بِهَا»[16]
(نه تنها الفت داشتند، بلكه یكدیگر را به الفت و مهربانی و اتحاد، سفارش می كردند) « فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانُوا حَيْثُ كَانَتِ الْأَمْلَاءُ مُجْتَمِعَةً وَ الْأَهْوَاءُ مُوتَلِفَةً …»[17]
تا آنجا كه می فرماید: «بِنِعْمَةٍ لَا يَعْرِفُ أَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَهَا قِيمَةً لِأَنَّهَا أَرْجَحُ مِنْ كُلِّ ثَمَنٍ وَ أَجَلُّ مِنْ كُلِّ خَطَرٍ».[18]
احدی از مخلوقین، نعمت اتحاد را نمی شناسد و قدرش را نمی داند.
كیفر تفرقه انداز
امیر المومنین (ع) در نهج البلاغه می فرماید: «وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ، فَإِنَّ يَدَ اللَّهِ [عَلَى] مَعَ الْجَمَاعَةِ، وَ إِيَّاكُمْ وَ الْفُرْقَةَ، فَإِنَّ الشَّاذَّ مِنَ النَّاسِ لِلشَّيْطَانِ كَمَا أَنَّ الشَّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ. أَلَا مَنْ دَعَا إِلَى هَذَا الشِّعَارِ فَاقْتُلُوهُ، وَ لَوْ كَانَ تَحْتَ عِمَامَتِي هَذِهِ»؛[19] همراه جماعت باشید كه خدا بالای سر جماعت است و از افتراق و جدایی بپرهیزید، برای این كه هر گوسفندی كه از گله جدا شود، طعمه گرگ می شود. كسی هم كه از جماعت و از سواد اعظم جدا بشود، نصیب شیطان می شود.
و در آخر می فرماید: هر كه شعار تفرقه بدهد یا از سخنش بوی تفرقه بیاید، او را بكشید، حتّی اگر گوینده تفرقه زیر عمامه من باشد، یعنی ولو من باشم، اگر ثابت كردید كه شعار تفرقه دادم، مانند شعار تفرقه ای كه خوارج دادند، حق دارید مرا بكشید! البته روشن است كه تشخیص شعار تفرقه با فقیه عادل و مجتهد است.
عوامل اتحاد و عوامل اختلاف
احكام اجتماعی اسلام در مواردی كه دو نفر یا بیشتر با هم رابطه دارند، دستورهایی را به شكل امور وجوب و استحباب و یا حرمت و كراهت بیان فرموده است (و فرقی نمی كند كه مثلا بین همسایه با همسایه باشد یا گروهی با گروه دیگر) كه نتیجه این دستورها اتحاد، الفت و برادری بین آحاد مختلف مردم می شود.
در اینجا فقط فهرست وار، تعدادی از این دستورات و آداب را ذكر می كنیم:
نماز جمعه و جماعت (فكر كنید كه چقدر در ایجاد الفت موثر است)، سلام كردن، مصافحه و معانقه، تبسّم، ادخال سرور، مشاوره كردن، نصیحت، تعاون، اصلاح ذات البین، نظافت، امانت، عدالت، صداقت، مواسات، ترحّم، احسان به والدین، صله رحم، مراعات حقّ همسایه و هم صحبت، نوازش ایتام، ضیافت، قضای حوائج مومنین.
همچنین حسن معاشرت، مطایبه و مزاح، بدرقه و استقبال مسافر رفتن، هدیه و سوغات بردن، عیادت مریض، تشییع جنازه، مصیبت دیده را تسلیت گفتن، كظم غیظ، زكات، انفاق، دعا كردن برای مومنین، پرسیدن اسم رفیقی كه تا حال ندیده اید، تأخیر سفر تا سه روز به خاطر مریض شدن همسفر، چوب و سنگ را از سر راه مسلمین برداشتن و كنار گذاشتن، رفیق خود را به بهترین نام خواندن. و… این ها و ده ها مانند آن از اموری است كه اسلام نسبت به آن امر كرده است.
امّا امور منهیّه: نهی از گمان بد، تجسّس، دروغ، غیبت، تكبّر، خودخواهی، تحقیر، استخفاف، شماتت، قطع رحم، عاقّ والدین، سخن چینی، خدعه، تزویر، كم فروشی، احتكار، طمع، ریا، نفاق، كینه توزی، در گوشی صحبت كردن در برابر دیگران، خلف وعده، تعصب بیجا و ده ها عنوان دیگر.
عامل اختلاف از دیدگاه نهج البلاغه
امّا از دیدگاه نهج البلاغه یكی از مطالبی كه خود عامل اختلاف است، مطرح كردن مطالب اختلافی است. نام بردن از اشخاصی است كه سابق بوده اند و مرده اند و حساب آن ها با خداست. در چند جمله «خطبه شقشقیه» امیر المومنین (ع)، متن تاریخ را بیان می كند.
گله و شكایت می كند از كسانی كه از ابتدا نسبت به اسلام و مسلمین كم لطفی كردند. در بین سخنرانی یك نفر برمی خیزد و نامه ای بدست امیر المومنین (ع) می دهد. حضرت (ع) مشغول خواندن نامه شده و از سخن منصرف می شوند.
ابن عباس برخاسته تمنا می كند كه سخن را ادامه دهید. حضرت (ع) می فرمایند: «شقشقهٔ هدرت ثمّ قرّت» چند كلمه بر خلاف سبك و روش همیشگی سخن گفتم، دیگر تعقیب مكن. درباره عثمان بن عفّان، قضاوتی می كند و حتی قاتلینش را مجرم و گناهكار می داند و می فرماید:
«اسْتَأْثَرَ فَأَسَاءَ الْأَثَرَةَ وَ جَزِعْتُمْ فَأَسَأْتُمُ الْجَزَعَ، وَ لِلَّهِ حُكْمٌ وَاقِعٌ فِي الْمُسْتَأْثِرِ وَ الْجَازِعِ»[20]
روز قیامتی هست كه خدا بین عثمان و قاتلین او حكم می كند. شما بهشت و دوزخ آن ها را معیّن نكنید.
درباره عایشه قضاوتی می فرماید و در آخر اضافه می كند:
«وَ لَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الْأُولَى وَ الْحِسَابُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى»[21]
به هر حال بعد از همه حرف ها، فراموش نمی كنم كه او چند سالی همسر پیامبر (ص) بوده است (و بعد با كمال احترام او را فرستاد) و حسابش با خداست. شما بهشت و دوزخ او را معیّن نكنید!
از این روشن تر خطبه ای است كه حضرت (ع) در پاسخ فردی كه می گوید: با وجود این كه شما استحقاقتان برای خلافت بیشتر بود، چرا شما را عقب زدند؟ می فرماید: تو عنان زبان از كف داده ای! سوال بیجا می كنی، حالا وقت این سوال نیست وقت جنگ صفّین است، امّا چون سوال كردی برایت می گویم:
خلافت چیزی است كه همه دوستش دارند. یك عدّه بخل ورزیدند، عده ای سخاوت كردند، عده ای هم گفتند نمی خواهیم و در آخر می فرماید: «وَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ الْمَعْوَدُ إِلَيْهِ يَوْمُ الْقِيَامَةِ»[22]
روز قیامتی هست و تو به فكر آنجا باش. امروز سخن از جنگ صفّین است. در این باره صحبت كن، نه موضوعی كه سی و پنج سال پیش بوده است.
نتیجه گیری
مهم ترین مسئله روز مسلمانان عزت مسلمین است. عامل اصلی عزت مسلمین اتحاد و دوری از اختلاف است. در طول تاریخ مسلمانان در پرتو اين اتحاد بر تمام مشكلات پيروز شدند و دشمنان بدخواه مسلمانان، همواره تلاش کرده اند با ایجاد تفرقه و اختلاف به مسلمانان ضربه بزنند. اگر به دنبال اقتدار و پیشرفت حکومت اسلامی هستیم، تنها راه آن دوری از اختلاف و ایجاد وحدت و اتحاد بین مسلمانان است.
پی نوشت
[1] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 96.
[2] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 231.
[3] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 1.
[4] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 207.
[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 40.
[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 175.
[7] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 23.
[8] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 175.
[9] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 147.
[10] . آل عمران، 103.
[11] . انفال، 46.
[12] . حجرات، 10.
[13] .انبیاء، 92.
[14] . آل عمران، 103.
[15] . انفال، 63.
[16] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 192.
[17] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 192.
[18] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 192.
[19] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 127.
[20] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 30.
[21] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 156.
[22] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 162.
منابع
- قرآن کریم.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
مصطفوی، سید جواد، «وحدت و برادری در نهج البلاغه»، از کتاب: کاوشی در نهج البلاغه، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1364.





















