هجده درس زندگی بر اساس حکمت 113 نهج البلاغه

کلمات گهربار امیرالمؤمنین علی (ع) سرچشمه ای فیاض از حکمت و معرفت و درس زندگی است که راهنمای انسان در تمامی شئون زندگی فردی و اجتماعی می باشد. این سخنان، که از عمق جان و بصیرتی الهی نشأت گرفته اند، چراغی فراروی پویندگان راه کمال و سعادت می افروزند. مجموعه ای که در ادامه می آید، دربردارنده هجده درس زندگی و اندرز کوتاه اما پرمغز از آن امام همام است که همراه با شرحی مختصر از کتاب پیام امام امیرالمؤمنین (ع) آیةالله مکارم عرضه می شود.

درس اول: عقل، سرمایه ای نافع

«لاَ مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ؛ هیچ مال و سرمایه اى پردرآمد تر از عقل نیست». اولین درس زندگی در این گفتار حکیمانه داشتن عقل است.

«أعْوَد» یعنى پردرآمدتر و نافع تر. مى دانیم امتیاز انسان بر حیوانات در عقل است که مى تواند سرمایه هاى معنوى و مادى را به سوى او سوق دهد.

چه بسیارند کسانى که ثروت هنگفتى از پدر به آنها رسیده و بر اثر ضعف عقل در مدت کوتاهى آن را دست داده اند و در مقابل، کسانى که زندگى مادى خود را از صفر شروع کرده اند؛ اما بر اثر عقل و درایت پس از مدت کوتاهى سرمایه فراوانى از طریق حلال گردآورى نموده اند. در مورد سرمایه علم و دانش و اخلاق نیز چنین است.

امام صادق (ع) مى فرماید: «فاصله میان ایمان و کفر همان کم عقلى است. عرض کردند: اى فرزند رسول خدا (ص) این امر چگونه است؟ فرمود: گاهى انسان خواسته خود را از مخلوقى مى طلبد در حالى که اگر نیتش براى خدا خالص بود همان خواسته در مدتى کوتاه تر به سراغش مى آمد»[1].

درس دوم: عجب، تنهایی وحشتناک

دومین درس زندگی از نظر مولا دوری از عجب می باشد. «وَلاَ وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ؛ هیچ تنهایى وحشتناک تر از عُجب و خودبینى نیست.

چرا که از یک سو مردم از افراد خودبین و خودخواه متنفرند و از آنها فاصله مى گیرند و از سوى دیگر افراد خودبین مردم را در حد لیاقت دوستى خود نمى بینند و برترى خیالى و وهمى، آنها را از مردم جدا مى سازد و به این ترتیب گرفتار تنهایى وحشتناکى مى شوند. از این رو در حدیثى که در کتاب شریف کافى از امام صادق (ع) آمده مى خوانیم: «کسى که گرفتار خودبینى شود هلاک مى شود».

درس سوم: عاقبت اندیشی

«وَلاَ عَقْلَ کَالتَّدْبِیرِ؛ هیچ عقلى همچون عاقبت اندیشى نیست». سومین درس زندگی در این کلام مولا عاقبت اندیشی است.

منظور از عقل همان قوه ادراک است که انسان به وسیله آن کارهاى دنیا و آخرت خویش را نظام مى بخشد و به یقین، نتیجه هر کارى در پایان آن روشن مى شود؛ آنها که در فکر عاقبت کارها و نتیجه نهایى آن هستند، به یقین از همه عاقل ترند.

در حدیثى مى خوانیم که شخصى نزد پیغمبر اکرم (ص) تقاضاى اندرزى کرد. حضرت فرمود: اگر بگویم عمل خواهى کرد؟ عرض کرد: آرى! این سخن میان او و پیغمبر اکرم (ص) سه بار تکرار شد و در پایان، حضرت فرمود: «من به تو توصیه مى کنم هنگامى که تصمیم گرفتى کارى را انجام دهى در عاقبت آن بیندیش. اگر عاقبت نیکى دارد به دنبال آن کار برو و اگر گمراهى و ضلالت است از آن صرف نظر کن»[2].

درس چهارم: تقوا، کلید شخصیت

«وَلاَ کَرَمَ کَالتَّقْوَى؛ هیچ شخصیت و بزرگوارى همچون تقوا نیست». داشتن تقوا درس زندگی دیگری است که حضرت به آن توصیه می فرمایند.

این سخن برگرفته از قرآن مجید است که مى فرماید: «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقَاکُمْ؛ گرامى ترین شما نزد خداوند باتقواترین شماست». شخص با تقوا نه تنها نزد خداوند که نزد خلق خدا نیز گرامى و باشخصیت است، زیرا از انجام کارهاى زشتى که شخصیت انسان را در هم مى شکند خوددارى مى کند. امیر مؤمنان (ع) فرمود: «پرهیزگارى کلید شخصیت است»[3].

درس پنجم: حسن خلق، بهترین همنشین

«وَلاَ قَرِینَ کَحُسْنِ الْخُلُقِ؛ هیچ همنشینى همچون حسن خلق نیست». حسن خلق پنجمین درس زندگی در این بیان مولاست.

زیرا حسن خلق جاذبه عجیبى دارد که همه را به سوى خود جلب و جذب مى کند. انسان هاى بداخلاق، از داشتن دوستان صمیمى محرومند در حالى که افراد خوش برخورد وصاحب حُسن خلق همه افراد به دوستى آنها افتخار مى کنند. در حدیثى از پیغمبر اکرم (ص) که در ذیل کلام حکمت آمیز 38 آمد خواندیم: «حسن خلق دوستى و محبت را ریشه دار مى کند و رشته دوستى را استوار مى دارد».

درس ششم: ادب، بهترین میراث

«وَ لاَ مِیرَاثَ کَالاَدَبِ؛ هیچ میراثى همچون ادب نیست». ششمین درس زندگی به توصیه امام (ع) داشتن ادب است.

«ادب» در اصل به معناى دعوت کردن است و از این رو به سفره اى که غذا در آن آماده مى کنند و افراد را به آن دعوت مى کنند «مأدبة» گفته مى شود و از آنجا که رعایت احترام افراد در گفتار و رفتار و تواضع و استفاده از کلمات توأم با احترام سبب دعوت مردم به سوى انسان مى شود، مجموعه این امور را «ادب» مى نامند.

در اهمیت ادب همین بس که امام صادق (ع) مى فرماید: «انسان با ایمان، علم و ادب به خانواده خود مى آموزد و سبب مى شود که همه را وارد بهشت کند و بنده گنه کار به خانواده خود بى ادبى مى آموزد تا آنجا که همه را به دوزخ مى فرستد»[4]. در حدیثى از امیر مؤمنان (ع) در غررالحکم مى خوانیم: «شما به کسب ادب نیازمندتر از به دست آوردن طلا و نقره هستید»[5].

درس هفتم: توفیق، بهترین راهبر

«وَلاَ قَائِدَ کَالتَّوْفِیقِ؛ هیچ راهبرى همچون توفیق نیست». هفتمین درس زندگی در زمینه توفیق می باشد.

منظور از «توفیق» در اینجا آماده بودن اسباب براى انجام دادن کارى است مثلا اگر انسان حال خوبى براى دعا پیدا کند و مجلس مناسبى تشکیل شود، همچنین فراهم شدن اسباب مثلاً براى زیارت بیت الله یا کمک به محرومان یا فرا گرفتن علم و دانش تمام اینها توفیق نامیده مى شود و اگر امام (ع) مى فرماید: بهترین رهبر، توفیق است براى آن است که توفیق، انسان را به راه حق و مسیر اطاعت پروردگار مى کشاند و راهنماى خوبى براى نیکى ها و خوبى هاست.

به هر حال شکی نیست که سرچشمه اصلى توفیق براى کارهاى خیر ذات پاک پروردگار است، از این رو در حدیثى از امام باقر (ع) مى خوانیم: «هیچ نعمتى مانند سلامت و عافیت نیست و نه هیچ عافیتى همچون فراهم شدن توفیق است»[6].

در قرآن مجید نیز از زبان پیغمبر الهى حضرت شعیب (ع) مى خوانیم که مى گوید: «وَما تَوْفیقى إلاّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إلَیْهِ أُنیبُ؛ توفیق من جز به خدا نیست بر او توکل کردن و به سوى او باز مى گردم». توفیق و بى توفیقى اسباب زیادى دارد؛ هر قدر انسان در راه خدا گام بردارد، به بندگان خدا خدمت کند و براى همه خیرخواه باشد خداوند توفیق او را براى انجام کارهاى نیک بیشتر مى کند و به عکس، گناهان و معاصى و ظلم و ستم به افراد و عدم رعایت حقوق والدین و استاد و دوستان، توفیق را از انسان سلب مى کند.

درس هشتم: عمل صالح، پرسودترین تجارت

«وَ لاَ تِجَارَةَ کَالْعَمَلِ الصَّالِحِ؛ هیچ تجارتى مانند عمل صالح نیست». هشتمین درس زندگی انجام عمل صالح است. همه تاجران، براى سود تجارت مى کنند. سودهاى مادى و دنیوى ناپایدار و در معرض زوال و فانى شدنى است ولى عمل صالح که سرچشمه ثواب ابدى اخروى است از هر تجارتى پرسودتر است.

قرآن مجید مى فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَة تُنجِیکُمْ مِّنْ عَذَاب أَلِیم * تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِى سَبِیلِ اللهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِنْ کُنتُمْ تَعْلَمُونَ * یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَیُدْخِلْکُمْ جَنَّات تَجْرِى مِنْ تَحْتِهَا الاَنْهَارُ وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِى جَنَّاتِ عَدْن ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛

اى کسانى که ایمان آورده اید آیا شما را به تجارتى راهنمایى کنم که شما را از عذاب دردناک رهایى مى بخشد؟ به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید و این براى شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید * (اگر چنین کنید) گناهانتان را مى بخشد و شما را در باغ هایى از بهشت داخل مى کند که نهرها از زیر درختانش جارى است و در مسکن هاى پاکیزه در بهشت جاویدان جاى مى دهد و این پیروزى عظیم است»[7].

درس نهم: ثواب الهی، سود ماندگار

«وَلاَ رِبْحَ کَالثَّوَابِ؛ هیچ سودى همچون ثواب الهى نیست». کسب ثواب الهی نهمین درس زندگی است که حضرت به آن توصیه می فرمایند.

سودهاى مادى همه از بین مى روند ولى ثواب الهى همواره باقى و برقرار است همان گونه که در قرآن کریم مى خوانیم: «مَا عِنْدَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاق»[8].

در واقع ارباح مادى همچون خواب و خیال است ولى سود معنوى واقعیتى است انکار ناپذیر. اضافه بر این، سود مادى حدّى دارد؛ دو یا چند برابر و حتى ممکن است گاهى ده برابر شود در حالى که ثواب الهى به مقتضاى آیه شریفه «مَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ…»[9]. گاه هفتصد برابر و گاه افزون بر آن است؛ سودى که در هیچ تجارتى پیدا نمى شود.

درس دهم: پرهیز از شبهات، حد اعلای تقوا

«وَلاَ وَرَعَ کَالْوُقُوفِ عِنْدَ الشُّبْهَةِ؛ هیچ پارسایى همچون پرهیز از شبهات نیست».دهمین درس زندگی مربوط به ورع می باشد. «ورع» در اصل به معناى پرهیز یا شدت پرهیز است و در لسان روایات به حد اعلاى تقوا اطلاق مى شود که با وجود آن نه تنها انسان از گناهان مسلم پرهیز مى کند بلکه از شبهات نیز دورى مى جوید.

در روایات اسلامى نیز در حدیث معروف پیغمبر اکرم (ص) تمام موضوعات به سه بخش تقسیم شده: «امورى است درستى آن آشکار است که باید از آن پیروى کرد و امورى است که گمراهى آن آشکار است و باید از آن اجتناب نمود و امور مشکوک و مشتبهى است در میان این دو؛ کسى که شبهات را ترک کند از محرمات آشکار رهایى مى یابد و کسى که به سراغ شبهات برود (تدریجاً) مرتکب محرمات مى شود و از آنجا که نمى داند هلاک خواهد شد»[10].

در واقع شبهات حریم محرمات و همانند لبه پرتگاه است که بیم لغزش در آن و سقوط در پرتگاه مى رود.

بعضى از بزرگان «ورع» را به سه قسم تقسیم کرده اند که یکى از دیگرى برتر است: نخست ورع به معناى پرهیز از گناهان آشکار است که انسان را از فسق خارج کرده و موجب عدالت و قبول شهادت اوست و آن، ورع تائبین نامیده مى شود.

قسم دیگرى از آن، همان حالت پرهیزگارى است که انسان را از شبهات دور مى سازد که به آن ورع صالحان مى گویند و قسم دیگرى از آن حالت پرهیزگارى است که حتى از امور حلالى که مى ترسد روزى او را به حرام بکشاند پرهیز مى کند و نام ورع متقین بر آن گذارده شده است.

قسم دیگر، ورع به معناى صرف نظر کردن از آنچه غیر خداست براى ترس از ضایع شدن ساعتى از عمر در امرى بیهوده (و آن درجه اعلاى ورع است) و به آن ورع صدیقین مى گویند. همان گونه که در حدیثى از پیغمبر اکرم (ص) مى خوانیم: «کسى از متقین محسوب نمى شود مگر این که امورى را که ذاتاً اشکالى ندارد ترک کند به سبب ترس از افتادن در امورى که حرام است»[11].

درس یازدهم: پرهیز از حرام، مهمترین زهد

«وَلاَ زُهْدَ کَالزُّهْدِ فِی الْحَرَامِ؛ هیچ زهد و پارسایى همچون بى اعتنایى به حرام نیست». درس زندگی دیگر در این کلام مولا پرهیز از حرام می باشد.

گرچه بسیارى از افراد، زهد را تنها در ساده زیستن و به لباس و غذا و مسکن قناعت نمودن و بى اعتنا بودن به مقامات دنیوى مى دانند؛ ولى از نظر مبارک امام (ع) مهمترین زهد پرهیز از حرام است، هرچند زندگى انسان زیاد ساده هم نباشد اگر همان زندگى از حلال باشد دارنده آن فرد زاهدى است و آن کس که زندگى بسیار ساده اى دارد و در همان زندگىِ ساده اموال مشتبه و مشکوکى هست زاهد واقعى نیست.

در این که زندگىِ ساده به ویژه هنگامى که از هرگونه اموال شبهه ناک دور باشد مایه نجات از گناهان بسیارى و سبب توجه به ذات پاک پروردگار است شکى نیست و به همین دلیل هم در آیات قرآن و هم در روایات اسلامى به طور گسترده اهمیت زهد و سپس ماهیت و حقیقت آن و نتایج پربارى که بر آن مترتب مى شود بیان شده است.

بعضى از شارحان نهج البلاغه در اینجا نوشته اند که زهد اگر به این معنا باشد که انسان اضافه درآمد خود را به دیگران بدهد و به زندگى ساده اى قناعت کند یک فضیلت است ولى هرگاه اضافه درآمد خود را ذخیره کند و فایده آن به کسى نرسد چنین زهدى کاملاً بى ارزش خواهد بود. امام صادق (ع) مى فرماید: «تمام نیکى ها در خانه اى قرار داده شده و کلید آن زهد در دنیاست»[12].

درس دوازدهم: تفکر، برترین عبادت

«وَلاَ عِلْمَ کَالتَّفَکُّرِ؛ هیچ علم و دانشى همچون تفکر نیست». امام (ع) در این بیان خود تفکر را دوازدهمین درس زندگی معرفی می نمایند.

کسانى که تنها به حفظ عبارات دیگران و آنچه در روایات آمده بسنده مى کنند و درباره آن نمى اندیشند علمشان چندان ثمرى ندارد و در واقع همچون دستگاه ضبط صوتى هستند که مى تواند علوم زیادى را در خود جاى دهد؛ ولى آنان که اهل اندیشه اند از جاى جاى آیات قرآن و روایات اسلام و کلمات بزرگان حقایقى کشف مى کنند که راهنماى زندگى مادى و معنوى آن هاست و اگر تفکر نباشد و تنها به نقل علوم دیگران قناعت شود هرگز علوم، پیشرفت و نمو و بالندگى پیدا نمى کند.

به همین دلیل در بعضى از احادیث که هم از پیغمبر اکرم (ص) و هم از امیر مؤمنان على (ع) رسیده، تفکر برترین عبادت شمرده شده است: «لا عِبادَةَ کَالتَّفَکُرَ»[13].

درس سیزدهم: ادای واجبات، بالاترین درجه عبادت

«وَلاَ عِبَادَةَ کَأَدَاءِ الْفَرَائِضِ؛ هیچ عبادتى همچون اداى فرایض و واجبات نیست». در مورد این درس زندگی در حدیثی از امام سجاد (ع) مى خوانیم: «کسى که به واجبات خود عمل کند از عابدترین مردم است».

این روایات اشاره به این دارند که عبادت، تنها رفتن به سراغ مستحبات و نیایش هاى طولانى و پرسوز و گداز نیست؛ عبادت در درجه نخست آن است که انسان واجبات خود را ادا کند؛ اعم از پرداختن حقوق مردم و اداى حقوق مالى دینى و از همه مهم تر اداى حق الهى.

درس چهاردهم: حیا و صبر، حافظ ایمان

«وَلاَ إِیمَانَ کَالْحَیَاءِ وَالصَّبْرِ؛ هیچ ایمانى مانند حیا و صبر نیست». چهاردهمین درس زندگی از نظر مولا حیا و صبر می باشد.

«حیا» به معناى حالت بازدارنده اى است که انسان را از رفتن به سراغ کارهاى زشت باز مى دارد و «صبر» به معناى استقامت در برابر مشکلات است؛ خواه مشکلات اطاعت باشد یا ترک معصیت و یا مشکلات مصائب و سختى ها. به یقین اگر حالت حیا نباشد، ایمان بر باد مى رود و اگر صبر و استقامت در برابر مشکلات نباشد ایمان ثبات و قرارى نخواهد داشت. در حدیثى از امام صادق (ع) یا امام باقر (ع) مى خوانیم: «حیا و ایمان با یک ریسمان بسته شده اند هرجا یکى از آنها برود دیگرى به دنبال او خواهد رفت»[14].

در حدیثى از امام صادق (ع) از رسول خدا (ص) آمده است: «چهار صفت است که در هر کسى باشد هرچند از فرق تا قدمش گناه باشد خداوند آن را تبدیل به حسنات مى کند: صدق و حیا و حسن خلق و شکر»[15].

درس پانزدهم: فروتنی، بالاترین ارزش

«وَلاَ حَسَبَ کَالتَّوَاضُعِ؛ هیچ ارزش و اعتبارى (براى انسان) همچون فروتنى نیست». فروتنی درس زندگی دیگری است که امیرالمؤمتین (ع) به ما می آموزند.

بسیارند کسانى که از نظر شرافت خانوادگى در حد مطلوبى هستند و خودشان نیز صفات برجسته اى دارند؛ ولى بر اثر تکبر و خودبرتربینى، در جامعه منفورند در حالى که متواضعان هرچند حسب و نسب عالى نداشته باشند محبوب مردمند. در حدیثى از پیغمبر اکرم (ص) مى خوانیم که به یارانش فرمود: «تواضع و فروتنى صاحبش را به مقام بالا مى رساند، بنابراین فروتنى کنید تا خدا شما را بالا ببرد»[16].

درس شانزدهم: علم و دانش، کلید همه ارزش ها

«وَ لاَ شَرَفَ کَالْعِلْمِ؛ هیچ شرافتى چون علم و دانش نیست». شانزدهمین درس زندگی مربوط به شرف است. «شرف» به معناى شایستگى و عظمت و افتخار و نیکنامى است و به یقین، این امور از طریق علم و دانش به دست مى آید زیرا علم و آگاهى کلید همه افتخارات و ارزش هاى انسانى است و براى افراد نادان و جاهل جایى در جامعه انسانى وجود ندارد.

قرآن مجید و روایات اسلامى پر است از آیات و روایاتى که در مدح و ستایش علم آمده است تا آنجا که مرکّب هاى نوک قلم دانشمندان از خون شهیدان برتر شمرده شده است. در حدیثى از امام صادق (ع) مى خوانیم که فرمود: «من به سراغ ارزش و شخصیت و شرف رفتم، آن را در علم و دانش یافتم»[17].

بدیهى است منظور از «علم» علوم و دانش هایى است که یا جنبه معنوى دارد و یا دنیاى انسان ها را سامان مى بخشد.

درس هفدهم: حلم، باعث عزت

«وَ لاَ عِزَّ کَالْحِلْمِ؛ هیچ عزتى چون حلم نیست». درس زندگی هفدهم در کلام مولا حلیم بودن است.

حلیم به کسى گفته مى شود که در برابر افراد نادان و جاهل و بى ادب عکس العمل نشان نمى دهد همچنین مشکلات زندگى را تحمل مى کند و بر اثر سعه صدر و فکر بلند، آنها را در خود حل مى نماید و در مقابل حوادث سخت، دست پاچه نمى شود و همین ها باعث عزت اوست و بسیار دیده شده که مردم به حمایت افراد حلیم در مقابل نادان برمى خیزند.

افراد بردبار در نظر مردم عزیزند، زیرا سکوتشان در برابر افراد نادان، سبک سر و بى ادب بر عزت و شخصیتشان مى افزاید؛ ولى نابردباران در کوچک ترین مسائل درگیر مى شوند و همین امر از عزت و احترامشان مى کاهد. در حدیثى از رسول خدا (ص) مى خوانیم: «خدا هرگز کسى را به سبب جهل و نادانى عزت نداد و هرگز کسى را به موجب حلم و بردبارى ذلیل نساخت»[18].

درس هجدهم: مشورت، مطمئن ترین پشتیبان

«وَ لاَ مُظَاهَرَةَ أَوْثَقُ مِنَ الْمُشَاوَرَة؛ هیچ پشتیبانى مطمئن تر از مشورت نیست». هجدهمین و آخرین درس زندگی در این گفتار حکیمانه اهل مشورت بودن است.

نا گفته پیداست که هر انسانى فکر و عقل و تشخیصى دارد؛ هنگامى که عقول و افکار به یکدیگر ضمیمه شوند بسیار قوى تر عمل مى کنند، مسیرها روشن، موانع برطرف و نزدیک ترین راه به مقصد غالباً معلوم مى شود و از این طریق پشتیبانى مهمى براى هر فردى حاصل مى گردد. بر این اساس یکى از صفات برجسته مؤمنان در قرآن مجید انجام امور با مشورت ذکر شده است و مى فرماید: «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ»[19] حتى شخص پیغمبر (ص) به مقتضاى «وَشَاوِرْهُمْ فِى الامْرِ»[20] مأمور به مشورت با مؤمنان بوده است.

نتیجه گیری

این هجده درس زندگی و اندرز گهربار از امیرالمؤمنین علی (ع)، که با شرحی مختصر همراه شد، عصاره ای از تعالیم جامع ایشان به عنوان درس زندگی و برای نیل به سعادت دنیوی و اخروی است. هر یک از این حکمت ها در کنار هم منشوری کامل از فضایل و راهکارهای عملی و درس زندگی را به تصویر می کشند.

این نصایح، از تأکید بر محوریت عقل و تدبیر آغاز شده و با برشمردن فضایل اخلاقی کلیدی چون تقوا، حسن خلق، ادب، تواضع، حلم، صبر و حیا، درس زندگی و نقشه راهی برای تهذیب نفس و برقراری روابط سالم اجتماعی ارائه می دهند. هشدار نسبت به رذایلی چون عُجب، تبیین مفاهیمی چون عمل صالح، ثواب الهی، پرهیز از شبهات و زهد در حرام، و تأکید بر اهمیت تفکر، ادای فرایض و مشورت، ارکان دیگر این نظام جامع اخلاقی را تشکیل می دهند.

 

پی نوشت ها

  1. کلینی،کافى، ج1، ص28، ح 33.
  2. کلینی، کافى، ج 8، ص150، ح130.
  3. مجلسی، بحارالانوار، ج75، ص9، ح65.
  4. مستدرک الوسائل، ج12، ص201، ح4.
  5. آمدی، غررالحکم، ح5081.
  6. محمدی، میزان الحکمة، ح22236.
  7. صف، آیه 10-12.
  8. نحل، آیه 96.
  9. بقره، آیه 261.
  10. کافى، ج1، ص68، ح10.
  11. طریحی، مجمع البحرین، ماده «ورع».
  12. کلینی، کافى، ج2، ص128، ح2.
  13. مجلسی، بحارالانوار، ج74، ص63، ح4 ؛ کلینی، کافى، ج8، ص20، خطبة الوسیلة.
  14. کلینی، کافى، ج 2، ص 106، ح4.
  15. کلینی، کافی، ص107، ح7.
  16. کلینی، کافى، ج2، ص121، ح1.
  17. نوری، مستدرک الوسائل، ج12، ص174، ح13810.
  18. کافى، ج2، ص112، ح5.
  19. شورى، آیه 38.
  20. آل عمران، آیه 159.

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم، مصحح: رجایی، مهدی، قم، دار الکتب الاسلامی، 1410ق.
  3. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، محقق: حسینی اشکوری، احمد، تهران، مکتبة المرتضویة، 1375ش.
  4. کلینی، محمد، کافی، محقق: غفاری، علی اکبر؛ آخوندی، محمد، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1407ق.
  5. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بی جا، مؤسسة الوفاء، 1403ق.
  6. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، مرکز النشر، 1367ش.
  7. نوری، میرزا حسین، مستدرک الوسائل، بیروت، مؤسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، 1408ق.

منبع اقتباس

مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین (ع)، قم، انتشارات امام علی بن ابی طالب (ع)، 1390، ج12، ص667-669.

هجده درس زندگی بر اساس حکمت 113 نهج البلاغه

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.