رابطه متقابل مردم و حکومت از دیدگاه نهج البلاغه

رابطه متقابل مردم و حکومت، یکی از مهم‌ترین روابط اجتماعی است که در اسلام به خوبی تبیین گردیده و از اهمیت قابل توجهی برخوردار بوده و برای هر دو طرف حدود و قوانینی وضع شده است.  در این مقاله به بررسی رابطه مردم و حکومت و ابعاد آن از دیدگاه نهج البلاغه می پردازیم.

حاکمیت خدا، پیامبر، امام بر مردم

از نظرگاه امام علی (ع) و نهج البلاغه شریفش كه خود تالی قرآن مجید و عصاره ای است از معارف و تعلیمات حیات بخش اسلام، همچنان كه اراده لا یزال خداوندی و حاكمیّت مطلق باری تعالی بر كلیّه كائنات و در سراسر عالم وجود جاری و نافذ می باشد، این اراده بر جهان بشری نیز كه جزئی از جهان است حكم روانی تام دارد و بنابر آیات مباركات:

«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۖ يَقُصُّ الْحَقَّ وَهُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ».[1]

«إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ».[2]

و یا مضامینی چون: «… فَالْحُكْمُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ الْكَبِيرِ».[3]

و: « وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ … أَلَا لَهُ الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ»[4] و …

حاكمیّت تنها از آن خداوند است و فرمانروایی به ذات پاكی اختصاص دارد كه به منظور انتظام جوامع انسانی و هدایت و بهروزی فرزندان آدم (مجموعه قوانین و احكامی را از طریق وحی به پیامبران اولو العزمش نازل فرموده و آئین حكومت بر مردم را به آنان آموخته است، تا به یاری كتاب و میزان، پاسدار عدالت باشند، چنان كه فرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ».[5]

حاكمان به حق و والیان سزاوار، در مكتب نهج البلاغه، پس از خداوند (احكم الحاكمین) پیامبران اند كه به تعبیر حضرت علی (ع): «خداوند متعال از میان فرزندان آدم (ع) پیامبرانی برگزید و از طریق وحی از ایشان برای تبلیغ رسالت و امانت، عهد و پیمان گرفت».[6]

و پس از خاتم پیامبران (ص) ائمه هدی (ع) هستند و در زمان غیبت امام زمان (عج) نیز سرپرستی مردم و حكومت از آن والیان فقیه و علمای عادل و بصیری است كه فكر و اراده شان کاملا در جهت رضای خداوند و اجرای دقیق فرمان های او و پاسداری از قوانین و حدود شرع مبین به كار می رود.

چهره معنوی والیان راستین

از خطوط برجسته چهره معنوی این والیان راستین كه در اصطلاح نهج البلاغه، «امیر مومنان» و یا «امام» نام دارند، این است:

«امام: روا و ناروا را مشخص و بیان می كند و حدود آن ها را بر پا می دارد و از آئین خداوندی پاسداری می نماید و با دانش و پند نیكو و برهان رسا، مردم را به راه خدا فرا می خواند.

امام: همانند آفتابی بر آینده و شكوهمند است كه بر جهان پرتو افكند.

امام: چونان ابری است بارنده و بارانی سیل آسا و خورشیدی فروزان و آسمانی سایه بخش و زمینی گسترده و چشمه ای است جوشنده …

امام: امین خدای عزّ و جّل است در میان خلق او و حجت پروردگار است بر بندگانش و جانشین اوست بر زمین و دعوت كننده به سوی خدا و حافظ حقوق الهی است.

امام: كسی است كه از گناهان پاك و از عیوب بركنار و به دانش مخصوص و به حلم و بردباری موسوم است. او موجب نظم دین و عزتّ مسلمین و خشم منافقان و هلاك كافران است.

امام: یگانه روزگار خود است، كسی با او برابر نیست، و نظیر و مانندی ندارد…»[7]

ارتباط مردم و حکومت در جامعه اسلامی

در سازمان جامعه اسلامی و نظام حكومتی كه مورد تایید نهج البلاغه می باشد، نوع ارتباط مردم و حکومت، كه سرپرستی شان با امام یا والی فقیه دادگر متقی است، از نوع رابطه شبان و رمه گوسفندان یا راعی و رعیت به مفهوم پست و ناپسندی كه این كلمات تدریجا در زبان فارسی یافته اند و خصوصا در نظام حكومت های ستم شاهی و استبدادی بر آن تكیه شده است، نظیر مضمونی كه در این بیت آمده:

كه او چون شبان است و ما گوسفند / دگر ما زمین، او سپهر بلند

و شبان برای پادشاه و گوسفند برای مردم و نیز آسمان به جای فرمانروا و زمین برای رعیت به كار رفته، نیست، بلكه نوع رابطه حكمران جامعه اسلامی با قاطبه مسلمانان، رابطه پدری مهربان و دلسوز و والدینی دانا و مسئول، با فرزندان و دیگر اعضای خانواده آن هاست:

«امام، چونان همدمی است مهربان و پدری دلسوز و برادری اصلی (برادر ابی و امی) و مادری دلسوز به فرزند كوچك خود».[8]

زیرا در نوع رابطه چوپان با رمه كه احیانا مراقبت و هدایت و پاسداری گوسفندان از خطراتی چون سرما و گرما و گرگ، ملحوظ نظر شبان می باشد، وجوه افتراقی مانند: خردمندی و مالك الرقاب بودن چوپان و بی شعوری گوسفندان و سر در پیش و پوزه در زمین داشتن آنان و اسیروار به هر جهتی رانده شدن و بی ارادگی گله و نظایر آن وجود دارد كه، مآلا این دو (یا حاكم و محكوم) را از هم جدا می كند.

بر این قیاس، در جامعه ای كه حكومتش استبدادی است و حاكم به عنوان خدایان و چوپان رمه ملت و در مقام سپهر بلند توجیه می شود و مردم به منزله گوسفند و در درجه فرودین زمین پست قرار می گیرد، طبعا كلیه آحاد ملت در معرض استثمار حاكم و محكوم تمایلات شخصی او واقع می شوند.

در حالی كه در نظام حكومت راستین اسلامی كه روابط مردم و حکومت از نوع ارتباط پدر و فرزندی است، چون پدر و فرزندان، هر دو موجوداتی عاقل و مختار و آزاد بوده و توده مردمان «عیال اللّه» اند و مومنان برادران و خواهران یكدیگرند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَة[9] و كلا اعضای یك خانواده محسوب می شوند.

لزوما طرز برخورد هیئت حاكمه با افراد ملت، مشفقانه، انسانی و شرافتمندانه است و به مصداق توصیه امام علی (ع) كه فرمود: «و لا تكن عبد غیرك و قد جعلك اللّه حرّا»[10] در چنین نظام اجتماعی، مردم آزاد و مستقل و متكی به خود پرورده می شوند و در پناه حكومت عادلانه الهی كه خدمت گزار صدیق آن هاست، با برخورداری از موهبت برادری و تساوی حقوق و پشتوانه عاطفی شعارهای اسلامی ارزنده ای نظیر:

«النّاس كلهّم سواء كأسنان المشط»[11] (همه مردم مانند دانه های یك شانه، از لحاظ حقوق برابر و مساوی اند) به زندگی سعادتمندانه ای كه توام با اعتماد و اطمینان به هیئت حاكمه است می رسند.

توصیه های امام علی (ع) به عاملان حکومتی

مؤید وجود این نوع رابطه، میان مردم و حکومت، توصیه های مستمری نظیر این عبارات است كه حضرت علی (ع) ضمن نامه ها، خطبه ها و فرمان های خود در نهج البلاغه به عاملان و استانداران خویش خاطرنشان فرموده است:

«به امور مردم همانند پدر و مادری كه به وضع فرزندانشان رسیدگی می كنند، رسیدگی نما».[12]

«دلت را سرا پرده محبت توده مردم كن، بر آنان مهر ورز و با آنان نرم باش. مبادا كه چون درنده ای شكار افكن به خون ریختن آنان پردازی، چه آنان بر دو گروهند: یا در دین با تو برادرند یا در آفرینش با تو برابر، امّا از آنان لغزش سر می زند و بیماری های روانی بر آنان عارض می گردد و خواه ناخواه به ناروا دست می زنند، پس آن سان كه دوست می داری خدای بر تو ببخشاید و از گناهانت در گذرد، تو نیز بر آنان ببخشای و از خطاهاشان در گذر، چه تو زبردست و سرپرست آنانی و آن كس كه تو را بر آنان  فرمانروایی داده، زیر دست توست».[13]

«بدان كه هیچ چیز، حسن ظن فرمانگزار را به توده مردم چنان بر نمی انگیزد كه احسان او به آنان و سبكبار ساختن آنان».[14]

«و نباید كه مردم را اندك مایه شماری و از نظر دور داری و روی از آنان بگردانی، حال آن گروه را كه دستشان به دامان تو نمی رسد و مردم از آنان روی می گردانند و تحقیرشان می كنند، بازپرس، از معتمدان خویش، مردمی خدای ترس و فروتن به جستجوی كارشان برگزین تا احوالشان را به تو باز گویند، پس (آن گاه) درباره آنان چنان كن كه روزی كه به دیدار پروردگار سبحان می رسی، عذر توانی داشت.

همانا كه این گروه از توده مردم، به انصاف و داد نیازمندتر از دیگرانند. با یتیمان و سالخوردگان كه بی وسیله معاش اند و روی سوال ندارند، مهربان باش تا در پیشگاه خدای ادای حق هر یك از آنان را عذری بجا داشته باشی».[15]

«و با آنان چونان ناتوانترین شان نمازگزار و با گرویدگان مهربان باش».[16]

«با توده مردم فروتن باش و روی گشاده دار و آنان را به نرمی باز ده. در نظر كردن با مردم به گوشه چشم یا به رویاروی و در اشارات كردن و درود گفتن به آنان یكسان باش، تا توانمندان طمع نورزند كه آرام آرام كفّه مهر تو را به سود خویش سنگین كنند و تا ناتوانان از عدالت نا امید نگردند».[17]

و … البته با توجه به وظایف فردی و اجتماعی كه همه احاد جامعه مسلمان (از طرفی نسبت به یكدیگر و از سویی نسبت به هیئت حاكمه خود) دارند و باید با اشتراك مساعی و همكاری در رفع مشكلات و پیش برد امور بكوشند، در نهج البلاغه، با تاكید به نوع رابطه مزبور میان حاكم و مردم، كلمات راعی و رعیت نه به مفهوم متداول در نظام حكومت های ستم شاهی، بلكه به معنی دقیق خود به كرّات استعمال شده است.

چنان كه از واژه راعی معنی حامی و نگهبان و كسی كه مامور اصلاح و مسئول تدبیر امور مردم است اراده شده و به رغم آنچه كه در فرهنگ حكومت های استبدادی از آن فهمیده می شود و اختصاص به یك فرد دارد، به مفهوم اسلامی آن همه مردمان و اعضای جامعه را شامل می شود و بدین جهت است كه خطاب به همه مسلمانان گفته و توصیه شده است: «كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعیّته».[18]

نقش حکومت در خدمت به مردم

و امّا همان گونه كه كانون گرم یك خانواده سالم با بذل محبت های بی آلایش و تامین عاطفی فرزندان خود، زمینه مساعدی را برای رشد و پرورش استعدادهای مختلف آنان فراهم می كند و عشق آسمانی مادر و مهر بی ریای پدر پشتوانه ای ارزنده است در این كه چشم اندازهای زندگی آینده را در نظر فرزندان شان امید انگیز و شیرین می نماید، ایفای نقش مردم و حکومت نیز چنین است.

و از طرفی همان طور كه انس و الفت و آرامش و همزیستی مطلوب میان اعضای یك خانواده زائیده اتحاد و اتفاق و اعتماد و اطمینانی است كه افراد آن باید به یكدیگر داشته باشند و این امور جز در سایه ایفای وظایف متقابل و شناخت و مراعات حقوق همه خانواده بر مبنای مساوات و عدالت تامین نمی شود، لذا همكاری و اعتماد بین مردم و حكومت هم جز با برقراری عدالت اجتماعی و شناخت حقوق متقابل و انجام وظایف و تكالیفی كه خداوند برای مردم و حکومت تعیین فرموده است، میسر نیست.

و این موضوع از لحاظ حضرت علی (ع) از چنان اهمیتی برخوردار است كه همچنان كه در این عبارات مشاهده می شود، آن حضرت ضمن آن كه ادای حقوق و تكالیف متقابل حاكم و رعیّت را برابر و از واجبات الهی شمرده است، قوام جامعه و عزّت دین و اصلاح روزگار و برپایی احكام و سنت های سنیّه را نیز بسته به اجرای آن ها می داند:

«آن گاه خدای سبحان، یكی از حقوق خود را برای بعضی از مردم وظیفه ای نسبت به بعضی دیگر قرار داد و آن حق و وظیفه را كه بر عهده كسی گذاشت، در دیگری هم  مساوی آن حق و وظیفه ای مقرر فرمود. و حق بعضی را در مقابل بعضی دیگر واجب ساخت و بعضی را واجب نكرد، مگر به بعضی حقوق دیگر.

و بزرگترین حق از این حقوق، كه خدای سبحان فرض نمود، حق والی است بر رعیّت، و حق رعیّت بر والی. فریضه ای است كه خدای سبحان برای هر یك از والی و رعیت واجب كرده است و آن را برای الفت آنان و ارجمندی دین شان نظام قرار داد. پس كار رعیت صلاح نمی پذیرد مگر به صلاحیت و خوشرفتاری والیان و كار والیان صلاح نپذیرد، مگر به ایستادن رعیت در فرمانبرداری والیان .

پس وقتی رعیت حق والی را ادا كرد و والی حق او را ادا نمود، حق در میان آنان عزت می یابد و راه های دین بر پا می گردد و نشانه های عدل اعتدال می یابد و سنّت ها بر وجه خود جریان می یابد، پس زمانه به آن آبادان می گردد …». [19]

علاوه بر این حقوق برابر و واجب كه شناخت و ادای آن ها در فراهم ساختن اعتماد و اطمینان و همكاری میان مردم و حکومت موثر می باشد و در سراسر نهج البلاغه شریف خصوصا در نامه مشهور امام (ع) به مالك اشتر به تفصیل پیرامون آن ها بحث شده و وظایف حاكم و كارگزاران دولت در قبال طبقات مختلف جامعه روشن گردیده است.

مهمترین عواملی را كه امام علی (ع) ضمن بحث های حكیمانه و پرشور خود، درباره ایجاد اعتماد بین مردم و حکومت و پیدایی حركت و شوق به همكاری با حكومت در آن ها بر می شمرد و بر اهمیت و نقش حیاتی آن ها تاكید می فرماید، این است:

موضوع رهبری و وجود رهبر یا حاكم دانای پرهیزكار دادگر دلسوز جامع الشرایط، برای جامعه و نحوه عمل هیئت حاكمه به تعهدات الهی و مسئولیت های انسانی خود و چگونگی اجرای دقیق قانون و سپردن كارهای جامعه به كاردانان لایق متعهد و برقراری عدالت اجتماعی از بین رفتن تبعیض ها استثناها و جایگزینی ضوابط بجای روابط و جلوگیری از نفوذ فرصت طلبان و منافقان ریاست طلب در كادر رهبری و حكومت است.

به گفته استاد شهید مطهری:

«از نظر علی (ع)، آن اصلی كه می تواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضی نگه دارد، به پیكر جامعه سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد، عدالت است. ظلم و جور و تبعیض قادر نیست حتّی روح خود ستمگر و روح آن كسی را كه به نفع او ستمگری می شود، راضی و آرام نگه دارد، تا چه رسد به ستمدیدگان و پایمال شدگان.

عدالت، بزرگراهی است عمومی كه همه را می تواند در خود بگنجاند و بدون مشكلی عبور دهد. امّا ظلم و جور، كوره راهی است كه حتّی فرد ستمگر را به قصد نمی رساند … علی (ع) عدالت را یك تكلیف و وظیفه الهی، بلكه یك ناموس الهی می داند و هرگز روا نمی شمارد كه یك مسلمان آگاه به تعلیمات اسلامی، تماشاچی صحنه های تبعیض و بی عدالتی باشد.

به نظر او عدالت نباید فدای مصلحت بشود، تبعیض و رفیق بازی و باندسازی و دهانها را با لقمه های بزرگ بستن و دوختن، همواره ابزار لازم سیاست قلمداد شده است».[20] نه از لوازم حكومت دینی.

و با توجه به این امر خطیر و مآلا در ارتباط با نحوه تحقق اعتماد و اطمینان میان مردم و حكومت است كه حضرت (ع)، از شرایط اساسی یك والی مدیر و مدبّر، این را می داند و مكررا توصیه می فرماید كه باید خادم و خائن به نظر حاكم یكسان نباشد و تحت تأثیر و نفوذ كسی قرار نگیرد، گول فرصت طلبان را نخورد، اطرافیان خود را به خوبی بشناسد و وزراء و مشاوران خویش را از میان كسانی كه قبل از او شریك ستمگران و یاور گناهكاران بوده اند انتخاب نكند و از چاپلوسان فریبكار بپرهیزد.

و باید برگزیده ترین و نزدیكترین مشاوران حاكم كسی باشد كه بخیل و ترسو و آزمند نباشد، بلكه چنان شجاع و آزاده باشد كه بیشتر سخنان تلخ حقی را كه منافع مردم و رضای خداوند در آن ملحوظ باشد، به او بگوید و وی را كمتر در گفتار و كرداری كه خدای برای دوستانش نمی پسندد، بستاند … به این عبارات كه از نامه امام (ع) به مالک اشتر نقل شده است توجه كنیم:

«و نباید نیكوكار و بدكار نزد تو یكسان باشد كه آن، نیكوكاران را به نیكویی كردن بی رغبت سازد و بدكرداران را به بدی كردن وا دارد. پس هر یك از ایشان را به آنچه گزیده اند، جزا ده (نیكو كار را پاداش و بدكردار را كیفر ده)». [21]

«همانا بدترین وزیر تو كسی است كه پیش از تو وزیر بدكاران بوده است. پس چنین كسی كه در گناهان بدكاران شریك بوده، نباید از خاصّان و نزدیكان تو باشد، زیرا اینان یار بزهكاران و برادر و مددكار بیدادگران هستند».[22]

«در كار مشورت خود، ممسك را راه مده كه تو را از نیكی و بخشش باز می دارد و از تهی دستی و فقر می ترساند و نه ترسو را كه تو را از اقدام در كارها سست می گرداند و نه آزمند را كه بیدادگری به مردم را در نظرت می آراید و جلوه می دهد. پس همانا بخل و ترس و آزمندی طبایعی گوناگونند كه بدگمانی به خداوند آن را در آدمی گرد می آورد».[23]

«و باید برگزیده ترین ایشان (از وزرایت) وزیری باشد كه سخن تلخ حق به تو بیشتر گوید و كمتر تو را در گفتار و كردارت كه خداوند برای دوستانش نمی پسندد، بستاید. اگر چه سخن تلخ و كمتر ستودن خواهش و آرزوی تو، سبب دلتنگیت شود».[24]

از دیدگاه نهج البلاغه، مهمترین عامل در ایجاد روح اعتماد و اطمینان عمومی جامعه نسبت به رابطه مردم و حكومت و برانگیختن مردم به همكاری با هیئت حاكمه و ایثار در راه اهداف آن، موضوع رهبری و شخصیت رهبر است. زیرا وجود امام عالم، عامل، عادل و پرهیزكاری كه حضور او در صحنه اجتماع به تعبیر حضرت (ع) چونان «چراغی در تاریكی ها و كلیدی برای گشایش ها و راهنمایی در وادی پر مخاطره زندگی انسان ها است» مسلما قوی ترین تسكین دهنده آلام و آرامش بخش قلب ها و زداینده كدورت ها و گشاینده عقده ها و مآلا موجد اعتماد و اطمینان و امیدواری در مردم تواند بود.

نتیجه گیری

نقش والیان حکومت در خدمت به مردم همچون نقش سرپرست خانواده ای است که می تواند امنیت و آرامش روحی و روانی اعضا خانواده را تامین نماید. اتحاد و اعتماد بین افراد و ایفای نقش متقابل مردم و حکومت، باعث برقراری آرامش و عدالت اجتماعی شده و جامعه را به سمت امنیت و پیشرفت و ترقی سوق می دهد.

پی نوشت

[1] . انعام، 57.

[2] . یوسف، 40.

[3] . غافر، 12.

[4] . انعام، 61 و 62.

[5] . حدید، 25.

[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 1.

[7] . کلینی، الکافی، ص386 و 387.

[8] . کلینی، الکافی، ص 387.

[9] . حجرات، 10.

[10] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 31.

[11] . ابن بابویه قمی، من لایحضره الفقیه، ص579.

[12] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

[13] . مبشری، ترجمه نهج البلاغه، ص 202 و 203 و 208 و 209.

[14] . مبشری، ترجمه نهج البلاغه، ص 202 و 203 و 208 و 209.

[15] . مبشری، ترجمه نهج البلاغه، ص 226 و 227 و 230 و 231.

[16] . مبشری، ترجمه نهج البلاغه، ص 226 و 227 و 230 و 231.

[17] . مبشری، ترجمه نهج البلاغه، ص 184 و 185.

[18] . مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۳۸.

[19] . مبشری، ترجمه نهج البلاغه، ص 866 و 867.

[20] . مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص 115-113.

[21] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

[22] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

[23] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

[24] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. ابن بابویه قمی، محمد بن علی، من لا یحضر الفقیه، قم، موسسة النشر الاسلامی، 1363.
  3. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
  4. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، موسسه علمی فرهنگی دار الحدیث، 1387.
  5. مبشری، اسدالله، ترجمه نهج البلاغه، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1366.
  6. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، بیروت، دار احياء التراث العربی، 1300.
  7. مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، تهران، صدرا، 1398.

 

منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:

رزمجو، حسین، «رابطه مردم و حکومت از دیدگاه نهج البلاغه»، از کتاب: کاوشی در نهج البلاغه، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1364.

رابطه متقابل مردم و حکومت از دیدگاه نهج البلاغه

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.