نهج البلاغه کتابی است اعجاب انگیز و معجزه ای علوی که با الهام از قرآن و تعالیم رسول خدا (ص) توسط امیر بیان، امیرالمومنین (ع) بیان شده و از عظمتی برخوردار است که هیچ انسانی توانایی بیان چنین عباراتی را ندارد. مرگ از نگاه مولانا تحت تأثیر کلام امیر المؤمنین در نهج البلاغه می باشد.
مولوی با اقتباس از سخنان گران قدر و گهربار امیرالمومنین علی (ع)، از آن ها در اشعارش بهره جسته و سروده های خود را با فصاحت و بلاغت کلام امیرالمومنین (ع) مزین کرده است.
مرگ از نگاه مولانا یکی از موضوعاتی است که مورد توجه ویژه بوده و سبب شده درباره مسائل مختلف، مولانا به سرودن شعر بپردازد. مرگ از نگاه مولانا به عنوان یکی از مهمترین موضوعات فلسفی و معنوی، در اشعار وی به زیبایی و پرمعنا تبیین شده است. در اینجا به ذکر و توضیح نمونه ای از اشعار مولانا درباره مرگ از نگاه مولانا می پردازیم.
مرگ از نگاه مولانا
امام علی (ع) از مرگ با عبارت «الرَّحِيلُ وَشِيك»[1] زمان و هنگامه کوچ کردن از این دنیا نزدیک است، یاد کرده است. مرگ گذرگاه و دروازه ورود به جهان دیگر و در حقیقت یک تولد دوم و دوباره محسوب می شود. نوزاد به هنگام تولد گمان می کند از بین می رود و نابود می گردد لذا سخت گریه می کند درحالی که وارد جهان وسیع تر و بزرگتری از شکم مادر می شود.
البته گذشتن از دروازه مرگ برای همه زیبا و خوشایند نیست تنها برای کسانی خوشایند است که زاد و توشه کافی همراه خود برای این سفر طولانی و ناشناخته فراهم کرده باشند. امام علی (ع) در توصیف اشتیاق خویش به مرگ چنین می فرمایند:
«وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِي طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْيِ أُمِّه».[2] به خدا قسم پسر ابیطالب به مرگ انس بیشتری دارد از طفل شیرخوار به سینه مادرش. معاد و مرگ از نگاه مولانا نیز چنین است و برگرفته از کلام مولای مومنان (ع) است:
تن چو مادر، طفل جان را حامله / مرگ، درد زادن است و زلزله[3]
مولانا روز حشر و رستاخیز را ناشی از حرکت رو به کمال انسان می داند همان گونه که جنین در رحم مادر روز به روز بالنده تر و کاملتر می گردد و برای اینکه مسیر کمال را طی کند لازم است به عالمی دیگر قدم نهد. در این بیت مولانا زمان مرگ را تشبیه می کند به درد زایمان، و ترک این عالم و حضور در عرصه قیامت را ادامه حرکت کمالی او می داند.
دنیا سرای عمل
جهان آخرت در واقع عالم ظهور آثار است، آثار اعمالی که آدمی در این دنیا انجام داده است. مولوی با اقتباس از کلام رسول خدا (ص) «الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة»[4] و سخن امیر مومنان (ع) «إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَل»[5] می نویسد: کاشت در این جهان است و برداشت محصول در روز رستاخیز و به عبارتی مرگ از نگاه مولانا ورود انسان به مرحله برداشت محصولی است که در سرای دنیا کاشته است:
زانکه داند کین جهان کاشتن / هست بهر محشر و برداشتن[6]
چو بند جسم نگشتی گشاد جان دیدی / که هرکه تخم نکو کشت دخل بد ندرود[7]
امتحان و فلسفه آن
ابتلا و آزمایش خاص آدمی است. چرا که انسان موجودی دارای اراده و اختیار است. امیر مومنان (ع) درباره این که دنیا محل آزمایش است می فرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ»[8]. همانا دنیا سرای گذر و آخرت سرایی است پایدار، پس از گذرگاه و محل عبور خود توشه بردارید برای جایی که در آن پایدارید و محل قرار شماست. مولوی نیز با پیروی و تاّسی از کلام امام (ع) می گوید:
عالم اول جهان امتحان / عالم ثانی جزای این و آن
پس قیامت بودی این دنیای ما / در قیامت کی کند جرم و خطا[9]
جهان نخست اشاره به دنیا دارد که امام علی (ع) از آن به عنوان سرای گذر یاد می کند و عالم ثانی همان عالم آخرت یا دار قرار است که حقیقت اعمال در آن به ظهور می رسد و هیچ کس نمی تواند در آن عالم دچار خطا و لغزش شود.
سنجش اعمال
همانگونه که انسان در انجام معاملات دنیوی ابتدا کالای مورد نظر را وزن می کند سپس به حساب قیمت آن می پردازد و اگر در حساب و کتابش گرفتار اشتباه شود سرمایه اش را از دست خواهد داد، در امور معنوی نیز انسان باید ارزش اعمال و رفتار خویش را از نظر ایمان، اخلاق و… تعیین کند و تا قبل از حساب و کتاب آخرت در صدد جبران آن برآید.
امام علی (ع) می فرماید: «عِبَادَ اللَّهِ زِنُوا أَنْفُسَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُوزَنُوا وَ حَاسِبُوهَا مِنْ قَبْلِ أَنْ تُحَاسَبُوا».[10] ای بندگان خدا خود را بسنجید پیش از آنکه شما را بسنجند، و به حساب نفس خویش برسید پیش از آنکه به حسابتان برسند.
محاسبه نفس این است که انسان اعمال نیک و بد خویش را، دقیق بررسی کند تا نفس خود را با انجام کارهای نیک چنان که شایسته است پاک گرداند، و از انجام کارهای ناشایسته دور کند. حساب و کتاب پس از مرگ از نگاه مولانا نیز تابع همین نگاه است:
برخیز که آویخت ترازوی قیامت / برسنج ببین که سبکی یا تو گرانی[11]
بهره گیری از توبه بهنگام
بر اساس آیات قرآن، گروهی با دیدن علائم مرگ از افعال گذشته خود اظهار پشیمانی و توبه می کنند اما زمان توبه گذشته و توبه این افراد مقبول نیست، حضرت علی (ع) نیز بر این امر تاکید دارد و می فرماید:«و يَرْهَقَهُمُ الْأَجَلُ وَ يُسَدَّ عَنْهُمْ بَابُ التَّوْبَة».[12] و مرگ ناگهان آنها را جسته و باب توبه به رویشان بسته می شود، توبه پس از مرگ از نگاه مولانا نیز با اقتباس از این کلام امام علی (ع) است:
عاشق است او را قیامت آمدست / تا در توبه برو بسته شدست[13]
حضرت علی همچنین در مورد زمان توبه می فرماید: «أَ فَلَا تَائِبٌ مِنْ خَطِيئَتِهِ قَبْلَ مَنِيَّتِهِ أَلَا عَامِلٌ لِنَفْسِهِ قَبْلَ يَوْمِ بُؤْسِه».[14] آیا توبه کننده ای نیست، که پیش از مرگش از خطاهایش توبه کرده و پیش از بدحالی و شوربختی برای خویش کاری کند، مولوی نیز در تاکید کلام حضرت علی (ع) می گوید:
گر سیه کردی تو نامه عمر خویش / توبه کن زان ها که کردستی تو پیش
عمر اگر بگذشت بیخش این دمست / آب توبه ش ده اگر او بی نمست
بیخ عمرت را بده آب حیات / تا درخت عمر گردد با نبات[15]
بهره گیری از دنیا برای آخرت
از آنجا که زندگی دنیا، موقت و زندگی آخرت، جاوادان است؛ هدف از این دنیا در نهج البلاغه فراهم کردن زاد و توشه برای سفر آخرت است که امام علی (ع) بر آن فراوان تاکید کرده است: «فَتَزَوَّدُوا فِي الدُّنْيَا مِنَ الدُّنْيَا مَا تَحْرُزُونَ بِهِ أَنْفُسَكُمْ غَدا»؛[16] پس تا در این جهانید، از آن چنان توشه بردارید تا فردا خود را بوسیله آن حفظ کنید.
مرگ از نگاه مولانا حقیقتی الهی است که پیش از آن باید توشه ای درخور برداشت و در ابیاتی چند برای تنبّه و آگاهی انسان در جمع آوری توشه، می گوید:
حق تعالی خلق را گوید به حشر/ ارمغان کو از برای روز نشر
جئتمونا و فرادی بینوا / هم بدان سان که خلقناکم کذا
هین چه آوردید دست آویز زا / ارمغانی روز رستاخیز را
یا امید بازگشتنتان نبود / وعده امروز باطلتان نمود
اندکی صرفه بکن از خواب و خور / ارمغان بهر ملاقاتش ببر
شو قلیل النوم مما یهجعون / باش در اسحار از یستغفرون
اندکی جنبش بکن همچون جنین / تا ببخشندت حواس نوربین
وز جهان چون رحم بیرون روی / از زمین عرصه ی واسع شوی
آنک ارض الله واسع گفته اند / عرصه ای دان کانبیا در رفته اند
دل نگردد تنگ ز آن عرصه فراخ / نخل تر آنجا نگردد خشک شاخ[17]
شافعان و گواهان رستاخیز
از آنجا که در روز رستاخیز دادگر و حاکم اصلی خداوند است لذا برای محاکمه به بینه و گواه نیازی نیست زیرا همه افکار و اندیشه های انسان نزد خالق هستی آشکار است اما از باب اتمام حجت و بستن راه عذر و بهانه محاکمه بر پا و گواهان خوانده و حاضر می شوند.
امیر مؤمنان (ع) درباره شاهد بودن پیامبر اکرم (ص) خطاب به خداوند می فرماید: «شَهِيدُكَ يَوْمَ الدِّين»[18] پیامبر گرامی (ص) روز قیامت از سوی تو شاهد بر اعمال بندگان است و مولوی نیز در اشعار خود به شفاعت پیامبر (ع) در روز سخت قیامت اشاره می کند چرا که شفاعت پس از مرگ از نگاه مولانا امری حتمی است و معتقد است که مجرمان تنها از راه شفاعت می توانند از عذاب الهی نجات پیدا کنند لذا در اشعار خود می گوید:
چون بیارایند روز حشر تخت / خود شفیع ما توی آن روز سخت
در چنان روز و شب بی زینهار / ما به اکرام تویم اومیدوار
دست ما و دامن تست آن زمان / که نماند هیچ مجرم را امان
گفت پیغامبر که روز رستخیز / کی گذارم مجرمان را اشک ریز
من شفیع عاصیان باشم بجان / تا رهانمشان ز اشکنجه ی گران
عاصیان و اهل کبایر را بجهد / وا رهانم از عتاب نقص عهد
صالحان امتم خود فارغ اند / از شفاعت های من روز گزند
بلکه ایشان را شفاعت ها بود / گفتشان چون حکم نافذ می رود[19]
مولوی به پیروی از امیر مؤمنان علی (ع) اولیای الهی را شفیعان روز محشر می داند و در ابیات خود به آن اشاره کرده است.
غیر از گواهانی که شفاعت می کنند، گواهانی نیز هستند که درباره اعمالی که بندگان مرتکب شده اند شهادت می دهند، امام علی (ع) در مورد گواهی اعضا و جوارح در روز قیامت می فرماید: «اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ عَلَيْكُمْ رَصَداً مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ عُيُوناً مِنْ جَوَارِحِكُم»[20] ای بندگان خدا بدانید که نگهبانانی از خودتان مراقب شما هستند و چشم هایی از اعضا و جوارح شما را می بینند. مولانا با تأسی از امیر مومنان (ع) می گوید:
روز محشر هر نهان پیدا شود / هم ز خود هر مجرمی رسوا شود
دست و پا بدهد گواهی با بیان / بر فساد او به پیش مستعان
دست گوید من چنین دزدیده ام / لب بگوید من چنین پرسیده ام
چشم گوید کرده ام غمزۀ حرام / گوش گوید چیده ام سوء الکلام[21]
نتیجه گیری
مولوی از شاعران اصیل اسلامی است که اشعارش نشانه أُنس و علاقه او با متون دینی خصوصاً قرآن و نهج البلاغه بوده و با کنکاش بین اشعار مثنوی معنوی، اشعاری دیده می شود که در واقع ترجمه ای از آیات قرآن و عبارات حکیمانه نهج البلاغه است.
از جمله موضوعاتی که در مثنوی معنوی خودنمایی می کند و به صورت گسترده به آن پرداخته شده است، مرگ از نگاه مولاناست. در تبیین مباحث مربوط به قیامت و مرگ از نگاه مولانا، وی اشعار فراوانی سروده و سعی کرده است این موضوع را در قالب شعر به زیبایی هرچه تمام تر به تصویر بکشد.
مرگ از نگاه مولانا به مباحثی مانند حقیقت مرگ، دنیا و نقش آن به عنوان سرای عمل، امتحان در دنیا و فلسفه آن، سنجش و بررسی اعمال انسان در روز قیامت، ضرورت و لزوم توبه از گناهان پیش از مرگ، شفاعت و گواهی شاهدان در روز رستاخیز و ده ها مسئله دیگر پرداخته است. شاید بتوان گفت که مولانا تقریباً به همه مباحث قیامت پرداخته و در اشعار خود به آن ها اشاره کرده است. مرگ از نگاه مولانا به عنوان یکی از موضوعات اصلی در اشعار وی، به تحلیل های عمیقی از مفاهیم زندگی و مرگ می پردازد و به خواننده نگاهی معنوی و فلسفی ارائه می دهد.
پی نوشت ها
[1] – شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 187.
[2] – شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 5.
[3] – مولوی، مثنوی معنوی، ص156.
[4] – مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص225.
[5] – شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 42.
[6] – مولوی، معنوی مثنوی، ص680.
[7] – مولوی، کلیات شمس تبریزی، ص368.
[8] – شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 203.
[9] – مولوی، مثنوی معنوی، ص219-220.
[10] – شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 90.
[11] – مولوی، کلیات شمس تبریزی، ص973.
[12]– شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 83.
[13] – مولوی، مثنوی معنوی، ص956.
[14] – شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 28.
[15] – مولوی، مثنوی معنوی، ص818-819.
[16] – شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 28.
[17] – مولوی، مثنوی معنوی، ص142.
[18] – شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 72.
[19] – مولوی، مثنوی معنوی، ص416.
[20] – شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 157.
[21] – مولوی، مثنوی معنوی، ص818.
منابع
- قرآن کریم
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، قم، نشر هجرت، 1414ق.
- مولوی، جلال الدین محمد بن محمد، مثنوی معنوی، تصحیح رینولدا نیکسون، شرکت چاپ و نشر بین الملل، سازمان تبلیغات اسلامی1390.
- مولوی، جلال الدین محمد بن محمد، کلیات شمس تبریزی، مصحح: بدیع الزمان فروزانفر. تهران، امیرکبیر 1376.
منبع مقاله | با اقتباس از:
حسین زاده علی، زارعی شهامت، لیلا. اقتباس مولوی از نهج البلاغه در مبحث قیامت، جستارنامه ادبیات تطبیقی سال یکم، شماره دوم، ۱۳۹






















