هر انسانی برای این که قدم در راه حق گذارد، نیازمند شناخت حق و باطل است تا به سعادت حقیقی دست یابد. بزرگ ترین معیار حق پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) بوده که برای گرفتار نشدن در باتلاق شبهات و دور نشدن از صراط مستقیم باید به آنان تمسک جست. بنابراین باید با بهره جستن از بیانات اهل بیت (ع) همچون نهج البلاغه در پی حقیقت بود. رویایی حق و باطل بطور صریح در نهج البلاغه امیر المومنین (ع) به تصویر کشیده است.
مسئله جنگ از جنبه علل و عوامل اجتماعی، می تواند مبادی و منشأهای متعددی داشته باشد. در این فرصت با مروری به دوران كوتاه حكومت حضرت علی (ع)، انگیزه ها و عوامل مؤثر در جنگ های حضرت علی (ع) را مورد بحث قرار می گیرد. برای این منظور، بحثی پیرامون كلمه «حق» در نهج البلاغه انجام شده است. چرا كه این بحث می تواند بسیاری از ابهامات را در این زمینه برطرف كند.
اختلاط حق و باطل
از جمله خطبه هایی كه مناسب این بحث تشخیص داده شد، خطبه ای است كه حضرت علی (ع) در آن، به مسئله اختلاط و امتزاج حق و باطل اشاره می كنند و تصریح می فرمایند كه «چنانچه حق با باطل ممزوج نمی شد، فتنه های معاندین نیز به وقوع نمی پیوست».
«إنّما بدء وقوع الفتن: أهواء تتّبع، و أحكام تبتدع، یخالف فیها كتاب اللّه»؛[1] «همانا آغاز وقوع فتنه ها دو چیز است: هواهای نفسانی كه مورد پیروی كوركورانه واقع می شوند و دستورات و قوانین بدعت گذاری شده كه مخالف كتاب خداست».
«و یتولّی علیها رجالٌ رجالاً علی غیر دین اللّه»؛ «و در دوران فتنه ها انسان ها در اثر تقلید از رجال گمراه، بر طریق غیر دین خدا گام می گذارند».
«فلو أنّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم یخف علی المرتادین»؛ «اگر چنانچه باطل ممزوج با حق نمی شد بر طالبین حقیقت، باطل آشكار می شد».
«و لو أنّ الحقّ خلص من لبس الباطل، انقطعت عنه ألسن المعاندین»؛ «و اگر چنانچه حقیقت از پوشش باطل خلاص می شد، زبان معاندینی كه حق را بهانه عناد خویش كرده اند، قطع می شد».
«و لكن یؤخذ من هذا ضغث، و من هذا ضغث، فیمزجان فهنا لك یستولی الشّیطان علی أولیائه، و ینجوا الّذین سبقت لهم من اللّه الحسنی»؛ «لكن این ها مقداری از حق را با اندكی از باطل ممزوج و مختلط می كنند و بدین گونه شیطان بر یارانش مستولی می گردد، امّا آن هایی كه مصداق «سبقت لهم من اللّه الحسنی» هستند نجات می یابند».
کلمه «حق» در نهج البلاغه
كلمه «حق» در نهج البلاغه به دو طریق استعمال گشته است: یكی حق در برابر ناحق بمعنای «عدل» در برابر «ظلم». دیگر حق به معنای «صحیح» در برابر باطل به معنای «ناصحیح».
عدم رعایت و ترك این دو جهت توسط مردم، منشأ و پیدایش جنگ های دوران حكومت امیر المؤمنین (ع) شد.
امیر المؤمنین (ع) پایه حكومت خویش را بر اساس اقامه عدل و باز گرداندن امور اجتماعی به مجاری اسلامی خویش، بنا نهاد: تقسیم بیت المال بر اساس عدل اسلامی، عزل و نصب ها و جنگ و صلح ها بر اساس عدل اسلامی و … .
اما در جامعه ای كه در فراز و نشیب حوادث پس از رسول اكرم (ص)، از معیارهای اسلامی فاصله گرفته و بدعت های خطرناكی در دین انجام یافته است و قومیّت پرستی و باند بازی و باج دادن حكومت به چهره ها و شخصیت های سرشناس، بعنوان یك معیار حكومتی پذیرفته شده است، اجرای عدلی كه مورد نظر امیر المؤمنین (ع) است، طبعا دشواری های فراوانی در پی خواهد داشت.
توقعات و تمنّیات و هواهایی كه قبل از حاكمیّت حضرت علی (ع) مورد پیروی و تبعیّت واقع شده اند، با اهداف امیر المؤمنین (ع) مغایر است. لذاست كه عدل حضرت علی (ع) برای بسیاری از افراد و اشخاص منحرف به هیچ وجه قابل تحمل نیست.
«فالحقّ أوسع الأشیاء فی التّواصف، و أضیقها فی التّناصف»[2]
«حق»، برای آن كه پیرامونش سخن گفته شود و شعار داده شود و تبلیغات انجام گیرد، زمینه بسیار وسیع و گسترده ای دارد، زیرا انسان ها همه خواستار حق اند و فطرتاً به دنبال حقیقت می باشند.
بنابراین حتی اشخاص منحرف هم ادعای حقیقت می كنند و هیچ انسانی نیست كه برای تبلیغ عمل خویش، ادعای حق بودن نكند. لكن در مقام عمل، اجرای حق و عدل، دشوارترین كارها و زمینه عملی آن، محدودترین زمینه ها است.
به تاریخ بر می گردیم. جنگ جمل را برای چه به راه انداختند؟ حضرت (ع)، خود در نهج البلاغه این مطلب را روشن می سازند. یكی از عوامل آن جنگ، این بود كه طلحه و زبیر، بعنوان دو صحابی معروف پیامبر (ص) و دو شخصیت برجسته مملكت اسلامی، در آغاز حكومت امیر المؤمنین (ع) برای باج خواهی با چرب زبانی سخن از مشورت كردن حضرت (ع) با ایشان در امر حكومت به میان آوردند.
آن دو به حضرت (ع) اعتراض داشتند كه چرا در امور مملكتی آن ها را مشاور و معاون خویش قرار نمی دهد و حضرت (ع) در پاسخ شان فرمود:
«لقد نقمتما یسیرا، و ارجأتما كثیرا. ألا تخبرانی، أیّ شی ء كان لكما فیه حق دفعتكما عنه أم أیّ قسم استأثرت علیكما به أم ایّ حقّ رفعه إلیّ احد من المسلمین ضعفت عنه، أم جهلته، ام أخطأت بابه و اللّه ما كانت لی فی الخلافهٔ رغبهٔ و لا فی الولایهٔ إربهٔ و لكنّكم دعوتمونی الیها و حملتمونی علیها»؛[3]
«همانا از «اندك» ناراضی بودید و «بسیار» را پشت سر انداختید. به من نمی گویید كه در چه چیز حق داشتید كه آن را از شما منع كردم؟ یا كدام نصیب و بهره ای بوده كه خود برداشته و به شما نداده ام؟ یا كدام حق و مسئله ای بوده كه مسلمین پیش من آورده باشند و من از آن عاجز و ناتوان مانده باشم، یا نسبت به آن جهل داشته در آن اشتباه كرده باشم؟! بخدا سوگند من خواستار حكومت بر شما نبودم، شما مرا وادار كردید و به آن دعوت نمودید.
و این منطقی ترین و مؤثرترین جوابی است كه می توان نسبت به افرادی چون طلحه و زبیر داد و حتی در شرایط حساسی كه باند «بنی امیّه» بعنوان خطرناك ترین دشمن برای حكومت اسلامی، در همه جا حضور مؤثّر دارند و بدعت ها و فتنه ها در گوشه و كنار جامعه اسلامی در حال شكل گیری است.
باز هم امیر المؤمنین (ع) حاضر نیست تا در مقابل طلحه و زبیر كه حق و باطل را بهم ممزوج كرده اند، سازش كاری و یا باج دهی كند. لذا پرده از چهره فریب كارشان به كنار رفت و معلوم شد كه آنان براستی خواهان مصلحت و خیر مملكت اسلامی نبودند، بلكه بدنبال قدرت بودند و سر انجام جنگی ناخواسته بر امیر المؤمنین (ع) تحمیل شد.
اما در چنین شرایطی امیر المؤمنین (ع) كه برای خدا می جنگید، هیچ بیم و تردید بخود راه نمی دهد، اگر چه خون های بسیاری از معاندان هم بر زمین ریزد و در این باره فرمود: «ألا و إنّ الشّیطان قد جمع حزبه، و استجلب. خیله و رجله، و انّ معی لبصیرتی: ما لبّست علی نفسی، و لا لبّس علیّ».[4]
هان! زنهار كه به تحقیق شیطان حزب خویش را گرد هم آورد و لشكر خویش را بسیج نمود و من به تحقیق بر اساس بصیرت و بینش الهی خود حركت می كنم و هیچ حقیقتی بر من پوشیده و آمیخته با باطل نیست.
من اسلام و قرآن را بهتر از هر كس می شناسم و در اجرای حكم خدا از هیچ حادثه و جنگی بیم ندارم … به این ترتیب امیر المؤمنین (ع) با قاطعیت اقدام نموده و فتنه جمل را فرو نشاند. اما البته در مسایل اجتماعی و سیاسی كار به همین جا خاتمه نمی یابد. پیامدها و اثرات اجتماعی یك چنین جنگ خونینی، بطور اجتناب ناپذیری برای حكومت امیر المؤمنین (ع) مسئله ساز می شود.
طلحه و زبیر و بسیاری از بزرگان كشته می شوند. عایشه أمّ المؤمنین آن گونه شكست می خورد … مردم گاه دچار شبهه می شوند: ماجرا چیست؟ چه كسی بحق است و چه كس بر باطل؟ در این سوی میدان اصحاب و بزرگان هستند و در آن سوی میدان نیز …
و این گونه تردیدها حتی در میان اصحاب امیر المؤمنین (ع) نیز مشاهده می شود.
«حارث بن حوط» پس از واقعه جمل، از حضرت (ع) می پرسد: «أ ترانی اظنّ أصحاب الجمل كانوا علی الضّلالهٔ» و حضرت (ع) پاسخ دادند: «یا حارث، انّك نظرت تحتك و لم تنظر فوقك فحرت».
ای حارث، تو به جای آن كه به بالای سرت نگاه كنی به زیر پایت چشم دوخته ای. بجای آن كه افق دیدت را گسترده كنی و امام خویش را دنبال كنی، به ظواهر امور جزئیّه مشغول و معطّل می گردی. فلذا حیران و گیج می شوی.
«انّك لم تعرف الحقّ فتعرف من أتاه، و لم تعرف الباطل فتعرف من أتاه»؛[5] «تو حق را نمی شناسی تا پیروانش را بشناسی و باطل را نمی شناسی تا اهلش را بشناسی». پس چگونه می توانی در باطل نبودن اصحاب جمل سخن بگویی؟
اتّفاقا شبیه همین سخن را حضرت (ع) به شخصی بنام «حارث همدانی» فرمودند: «الحقّ لا یعرف بالرّجال» حق با اشخاص و افراد سنجیده و شناخته نمی شود، بلكه «عرّف الحقّ تعرف أهله» تو حق را بشناس، آن گاه تشخیص این كه كدام گروه بر حق است و كدام ناحق است آسان خواهد بود.[6]
حق و باطل
گفتیم كلمه حق، به معنای عدل كه در مقابل ظلم و جور مطرح بود، یك سلسله مسائلی را در دوران حكومت حضرت علی (ع) (بواسطه اجرای این حق و عدل) بدنبال داشت. امّا حق به معنای دومی كه در مقابل باطل استعمال شده است نیز مطرح بود.
تا زمان جنگ صفین، اجرای «عدل» بود كه مسئله ساز حكومت امیر المؤمنین (ع) بود، اما در ماجرای حكمین و قضایای مربوط به خوارج، «حق و باطل» مطرح می شود. كه در این معنای دوم، مسئله، جنبه عقیدتی و ایدئولوژیكی پیدا می كند. «كلمهٔ حق یراد بها الباطل».[7] اینجاست سخن از «كلمه حق» مطرح است كه از آن، «معنا و مقصد باطل»، اراده شده است.
شعاری كه خوارج در تشكلاتشان (در یك صحرایی بنام «حرورا» و نیز در مواقع دیگر) مطرح می كردند «لا حكم الّا للّه و لو كره المشركون»[8] بود.
امیر المؤمنین (ع) در برابر شعار و تبلیغات این گروه روش ملایمت و پرهیز از درگیری و خونریزی را در پیش گرفتند.
خط مشی حضرت (ع) این بود كه ما دام كه جریان خوارج به شكل یك جریان عقیدتی و سیاسی در جامعه مطرح است و هنوز جنبه نظامی و محاربه با حكومت اسلامی را به خود نگرفته، با آن ها نجنگد. زیرا ما دام كه دست به ترور و آدم كشی و سرقت مسلحانه و … نزده اند، تنها بعنوان یك طرز تفكّر جاهلانه و یك سلسله معتقدات آلوده به تعصّب مطرح اند.
حتی این گروه، در هنگام تجمع مردم در مسجد، به میان مردم می آمدند و با درشت خوئی و بی ادبی شعار خود را مطرح می كردند. (و گاه خطبه امیر المومنین (ع) را قطع می كردند و یا حتی در میان نماز جماعت، آیاتی را كه برای حبط عمل مشركین نازل شده است خطاب به امیر المؤمنین (ع) قرائت می كردند:
«لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ»[9]، معهذا حضرت (ع) با بزرگواری عجیب و صبری جمیل، با برخورد منطقی و روش تربیتی اسلامی با اینان برخورد می كردند.
حرف خوارج این بود كه معاویه و حضرت علی (ع) در قضیه قبول حكمیت، هر دو تن مرتكب شرک شدند. لذا باید همه برگردیم به صحرایی كه در آن، صحنه جنگ صفّین واقع شد و سپس سه روز از خداوند طلب آمرزش كنیم و پس از آن جنگ را با لشكر شام آغاز كنیم.
حضرت (ع) می گفتند: پس چرا شما این موضع تند ضد معاویه ای را آن روز كه در جنگ صفین فقط چند گام با پیروزی فاصله داشتیم، نگفتید؟ جواب می دادند: كه ما آن روز خسته بودیم و در جنگ زخمی زیاد داده بودیم. امّا الان متوجه اشتباه خود شده ایم.
حضرت (ع) می فرمود: آن روز كه من شما را به ادامه جنگ با معاویه تشویق كردم و شما تن به حكمیت دادید، من ناچار مجبور به قبول حكمیت شدم و با دشمن پیمان بستم. امروز دیگر نمی توانم نقض پیمان بكنم. پیامبر خدا (ص) با مشركان هم پیمان می بست و هرگز پیمان شكنی نمی كرد. ولكن اینان همچنان بر شعار باطل خویش اصرار می ورزیدند.
امیر المومنین (ع) خود درباره شعار فریبنده «لا حكم الّا للّه» چنین فرمود:
«كلمهٔ حقّ یراد بها لباطل! نعم إنّه لا حكم الّا للّه، و لكن هولاء یقولون: لا إمرهٔ الّا للّه. و انّه لا بدّ للنّاس من أمیر برّ أو فاجر»؛[10] «این شعار، كلمه حقی است كه با آن هدف باطلی را اراده كرده اند. آری! «حكم» فقط از آن خداست، امّا این جمعیت (خوارج) می گویند هیچ «امارتی» نیست، مگر برای خدا! اما بالاخره مردم برای اداره امورشان نیازمند یك امیری هستند، خواه صالح و نیكوكار باشد، خواه فاجر و بدكار».
اینجا ملاحظه می شود كه كلمه «حق و باطل» بكار رفته است، نه در برابر ظلم. «ابن میثم» در شرح این جمله حضرت (ع) می گوید: این كلام و شعار «لا حكم الّا للّه» كه كلمه ای ست حقّ اما بدان اراده امری باطل را كرده اند، در حقیقت معلول و مولود خدعه هایی بود كه بذرش را اصحاب معاویه در اذهان خوارج كاشتند.
پس از آن كه چند گامی تا شكست نهایی فاصله نداشتند، قرآن ها را به نیزه كردند و فریاد زدند كه ای مسلمین میان ما و شما قرآن حكومت كند. این كلمه ای حق بود، اما قصد آنان تنها نجات معاویه از شكست و هدف باطل ایشان سست كردن مسلمین بود.
حضرت علی (ع): «لَيْسَ الْعاقِلُ مَنْ يَعْرِفُ الْخَيْرَ مِنَ الشَّرِّ وَ لكِنَّ الْعاقِلَ مَنْ يَعْرِفُ خَيْرَ الشَّرَّيْنِ»؛[11] «عاقل، آن نيست كه خوب را از بد تشخيص دهد. عاقل، كسى است كه از ميان دو بد،آن را كه ضررش كمتر است، بشناسد».
نتیجه گیری
در منطق اسلام همیشه رویایی جبهه حق و باطل وجود داشته است. جلوه ای از حق و باطل بطور صریح در نهج البلاغه امیر المومنین (ع) به تصویر کشیده است. با بهره جستن از بیانات اهل بیت (ع) همچون نهج البلاغه باید در پی حقیقت بود تا در برابر شبهات از مسیر حق منحرف نشد و در تقابل حق و باطل، جبهه حق را شناخت.
پی نوشت
[1] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 50.
[2] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 207.
[3] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 196.
[4] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 10.
[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 254.
[6] . محمدی ری شهری، ميزان الحكمه، ج3، ص156.
[7] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 198.
[8] . ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج2، ص310.
[9] . زمر، 65.
[10] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 40.
[11] . ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج6، ص321.
منابع
- قرآن کریم.
- ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، قم، کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، 1363.
- محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1367.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
فلسفی، محمد تقی، «حق و باطل در نهج البلاغه»، از کتاب: کاوشی در نهج البلاغه، تهران، بنیاد نهج البلاغه، 1364.






















