بررسی مفهوم و مصادیق امانت در نهج البلاغه

واژه امانت و مشتقات آن در مواضع مختلفی از نهج البلاغه در قالب فعلی و اسمی به کار رفته است. افزون بر این، ریشه کلمات دیگری نیز نزدیک به همین معنا از قبیل رهن، دین، عهد و میثاق نیز در نهج البلاغه به کار رفته اند. از ارکان امانت در نهج البلاغه، امانت دهنده، امانت گیرنده و آنچه به امانت داده می شود، می باشد.

مشتقات آن امانت در نهج البلاغه

امانت یکی از مفردات نهج البلاغه به معنای چیزی است که انسان را نسبت به آن، امین و مورد اعتماد شمرده اند و لازم است در زمان مقرر به امانت گذار باز پس داده شود. این کلمه مشتق از ریشه امن است که مفاهیم ایمنی، ایمان و مؤمن نیز از همین ریشه گرفته شده و با یکدیگر دارای اشتراک معنایی هستند و به نوعی آرامش و اطمینان و یا تسلیم همراه با اطمینان خاطر را تداعی می کنند.[1]

این ریشه در نهج البلاغه به صورت های متعدد و در قالب های صرفی مختلف اعم از اسمی و فعلی به کار رفته است که از میان آن ها به غیر از کاربردهای مربوط به ایمان و مؤمن که بسیار است، به کاربردهای دیگر این ریشه که به ظاهر دلالت روشن تری بر معنای احساس امنیت و اطمینان خاطر دارد اشاره می شود.

ارکان امانت و مفاهیم ناظر بر امانت در نهج البلاغه

امانت ضد خیانت است و آن عبارت است از حفظ ودایعی که به انسان سپرده شده و در تحقق آن مفاهیمی نقش آفرینی می کنند که در واقع می توان آن ها را ارکان امانت دانست که عبارتند از: اصل آنچه به امانت گذاشته می شود که مصادیق امانت را تشکیل می دهد، امانت دهنده یا آن که امانت به او تعلق دارد، یعنی اهل امانت و آن که این امانت به او سپرده می شود.

همچنین در این فرایند، از پذیرش امانت با واژه حمل و سر باز زدن از آن با واژه اشفاق یاد می شود. مفاهیم امین به معنای شخص امانت دار، مأمون به معنای شخص مورد اطمینان، حمل امانت، اداء امانت، ناظر به ارکان امانت در نهج البلاغه به کار رفته است.

مصادیق امانت در نهج البلاغه

واژه امانت به شکل عام، آنچه به امانت گذاشته می شود را به ذهن متبادر می سازد و در همین معنا هم به کار می رود. همچنین در کنار این کلمه، واژه های دیگری چون ودیعه و رهن نیز گاه به همین معنا به کار رفته است؛ چنانکه امام علی (ع) می فرماید:

«الْحَجَرُ الْغَصِيبُ فِي الدَّارِ، رَهْنٌ عَلَى خَرَابِهَا»؛[2] «سنگ غصبی که در خانه ای باشد موجب خرابی آن خانه خواهد بود».

یعنی همانطور که امانت باید به صاحبش بازگردانده شود، این سنگ غصبی هم مال آن خانه نبوده و باید به صاحبش برگردانده شود. همچنین در سخنی دیگر در مورد وضعیت انسان گنهگار در قیامت می فرماید:

«رَهْنٌ بِخَطِيئَتِهِ».[3]

مطابق این تعبیر انسان، امانت دار جان خود است و این جان در رهن و گرو او قرار دارد و باید در ازای انجام واجبات الهی و ادای فرایض آزاد شود و اگر این واجبات ادا نشوند، در گرو می ماند و باید پاسخگوی خطایای خود باشد.[4]

مفهوم امانت در نهج البلاغه بارها به کار رفته که گاه مفهوم عام و کلی آنچه نزد دیگری به امانت سپرده شده مراد است و گاه مصداقی خاص از آن مد نظر است. در واقع یکی از ارکان امانت، آن چیزی است که به امانت نزد کسی که اهل امانت است و امانت دار خوبی است به ودیعت می نهند که از آن هم با کلمه امانت یاد می شود و اقسام و مصادیق متعددی دارد؛

برخی مادی است و برخی معنوی، برخی مالکانه است و برخی شرعیه که در فقه از آن بحث می شود و انسان چه در این دنیا و چه در قیامت از چگونگی حفظ و ادای آن ها مورد سؤال قرار می گیرد و نسبت به آن ها مسئولیت دارد و بدیهی است که خائنین نسبت به آن مورد بازخواست و مجازات قرار می گیرند.

از جمله این امانت ها اموالی است که دیگران به ما می سپرند یا حقوق مالی که بر گردن ما دارند و نیز نعمت های الهی از جمله عقل و اعضاء و جوارحی که خدا به ما عطا کرده و در یوم الحساب باید نسبت به چگونگی آن ها پاسخگو باشیم:

«وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا»؛[5]

و نیز وظایف و حدود الهی که انسان مکلف به رعایت و انجام آن هاست و همچنین مسئولیت های حکومتی که به فرد سپرده می شود و به تعبیر امام شافعی یکی از ابزارهای لازم در ریاست و حکمرانی ادای امانت است.[6]

بیشتر موارد امانت در نهج البلاغه دارای مصادیق و مفاهیم متناظری است:

الف. امانت به معنای عام

در نهج البلاغه گاه از امانت به شکل عام و کلی یاد شده و بر اهمیت پاسداشت آن به شکل کلی و مطلق و البته به عنوان یکی از مصادیق حقوق واجب الهی که همگان ملزم به رعایت آن هستند تأکید شده است؛ چنان که امام علی (ع) بعد از بیان برخی حقوق واجب می فرماید:

«ثم اداء الامانة»؛[7] یعنی یکی دیگر از این حقوق ادای امانت است.

همچنین در کلامی دیگر می فرماید:

«وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَ رَتَعَ فِي الْخِيَانَةِ وَ لَمْ يُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِينَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ الذُّلَّ وَ الْخِزْيَ فِي الدُّنْيَا وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَى»؛[8] «کسی که امانت را دست کم گیرد و خیانت را چراگاه خویش قرار دهد و خویشتن و دینش را از آن منزه نکند، در دنیا خود را در پرتگاه رسوایی و خواری جای می دهد و در آخرت خوارتر و رسواتر خواهد بود».

ب. امانت در مفهوم خاص

گاه با توجه به قرائنی که در کلام امیر (ع) آمده می توان به طور خاص مصادیقی را برای امانت برشمرد:

1. وحی الهی

یکی از مصادیق امانت در نهج البلاغه، وحی است که خداوند آن را به فرشتگان امین خود می سپارد تا به رسولان امین برسانند و آنان نیز این امانت را آن گونه که شایسته است به مردم ابلاغ کرده و حق آن را ادا کنند. در خطبه اول نهج البلاغه امام علی (ع) پیامبران را که خداوند بر حفظ و نگهداری امانت خود و رساندن درست آن از ایشان پیمان گرفته، امانت دار وحی الهی معرفی نموده و می فرماید:

«وَ اصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِيَاءَ أَخَذَ عَلَى الْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِيغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ».[9]

2. مسئولیت های حکومتی

یکی از مصادیق امانت در نهج البلاغه به معنای چیزی که انسان را به آن امین کرده اند و واجب الرّد است، حکومت و خلافت و به طور کلی مسئولیت هایی است که از سوی حاکم جامعه اسلامی بر عهده کسی نهاده می شود که باید آن را پاس دارد و حق آن را ادا نماید.

چنین نگرشی به مناصب حکومتی می تواند عامل بازدارنده جدی از فساد و ناراستی در نظام حاکمیتی و کارگزاران باشد. امام علی (ع) در نهج البلاغه، مفهوم امانت را در همین معنا به کار برده اند. چنان که خطاب به مالک اشتر در زمینه ساماندهی امور کارگزاران می فرماید:

«فَإِنَّ تَعَاهُدَکَ فِي السِّرِّ لاِمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الاْمَانَةِ»؛[10] «بی گمان رسیدگی پنهان تو به کارهای ایشان، موجب سوق دادنشان به پاسداشت امانت است».

اگر انسان کار و مسئولیتی که به او واگذار شده را امانت بداند، بی گمان حرمت آن را هم پاس می دارد و نهایت تلاش خود را در هرچه بهتر انجام دادنش به کار می گیرد. این امانتداری نسبت به کار، ریشه در ویژگی نفسانی امانت دار بودن شخص دارد.[11]

از این رو امام علی (ع) مالک اشتر را توصیه به انتخاب و به کارگیری افراد امانت دار کرده و می فرماید: «لاتقبلن فی استعمال عمالک و امرائک شفاعة الا شفاعة الکفایة و تخصصی الامانة».[12] در برخی موارد نیز که این ادای امانت به درستی اتفاق نمی افتاد، امام (ع) کارگزاران خود را مورد خطاب قرار داده و ایشان را در خصوص عدم پاسداشت این امانت والا نکوهش می نمود.

چنان که در نامه ای به یکی از کارگزاران خاطی خود می فرماید:

«اما بعد (از حمد و ثناى الهى) من تو را شريک خويش در امانتم (حکومت و زمامدارى) قرار دادم و تو را از خواص و صاحب سرّ خود گردانيدم و در ميان خاندان و خويشاوندانم کسى مطمئن تر از تو براى همکارى، يارى و اداى امانت نسبت به من نبود.

اما همين که ديدى زمان بر پسر عمويت سخت گرفته و دشمن در نبرد با او محکم ايستاده و به غارتگرى دست زده و امانت در ميان مردم خوار و بى مقدار شده و اين امت (از فرمان حق) تجاوز نموده و بى پناه گشته است (در چنين شرايطى تو) به پسر عمويت پشت کردى و با کسانى که از او جدا شدند، همراه گشتى و با آن ها که دست از ياريش کشيدند، هماهنگ شدى و همراه خائنان، به او خيانت کردى. نه پسر عمويت را يارى رساندى و نه امانت را ادا نمودى».[13]

حضرت علی (ع) در نامه ای خطاب به اشعث بن قیس، فرماندار آذربایجان، مسئولیت را امانتی می داند که بر دوش انسان سنگینی می کند و می فرماید: «وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ أَمَانَةٌ وَ أَنْتَ مُسْتَرْعًى لِمَنْ فَوْقَكَ»؛[14] «این منصب طعمه نیست تا بدان چشم داشته باشی، بلکه امانتی بر گردن توست که باید نسبت به آن در برابر کسی که این امانت را به تو سپرده، یعنی مقام مافوق خود پاسخگو باشی».

و نیز در نامه ای به رفاعه، قاضی منصوب خود در اهواز، او را به امانت داری نسبت به این منصب سفارش کرده و از به کارگیری افرادی که به ایشان اعتمادی نبوده و امین نیستند، برحذر می دارد و می فرماید:

«اعلم یا رفاعة ان هذه الامارة امانة، فمن جعلها خیانة لعنة الله الی یوم القیامة و من استعمل خائنا فان محمدا (ص) بری منه فی الدنیا و الاخرة».[15]

3. حقوق متقابل مردم و حاکمان

یکی از مصادیق مهم امانت در نهج البلاغه، حقوق متقابلی است که مردم و حاکمان بر یکدیگر دارند و هر کدام اگر رعایت نشود خیانت در این امانت است و بلکه بالاترین و زشت ترین خیانت هاست؛ چنان که امام (ع) در نامه 53 خطاب به مالک اشتر می فرماید: همه گروه های اجتماعی حقوقی دارند و این حقوق چون امانتی است بر گردن حاکمان که باید ادا شود و پاسداشت آن لازم است.[16]

«وَ فِي اللهِ لِکُلّ سَعَةٌ، وَلِکُلّ عَلَى الْوَالِي حَقٌّ بِقَدْرِ مَا يُصْلِحُهُ».[17]

همچنین در عبارتی دیگر مراعات نکردن این حق چه از جانب مردم چه از ناحیه حاکمان را مذمت نموده و می فرماید:

«وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِيَانَةِ خِيَانَةُ الْأُمَّةِ وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ»؛[18] «بزرگترین خیانت، خیانت به مسلمانان است و بزرگترین دغل کاری، دغل کاری با پیشوایان».

از منظر امام علی (ع) یکی از دلایل موفقیت شامیان، رعایت این امانت است و می فرماید:

«وَ إِنِّي وَ اللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ سَيُدَالُونَ مِنْكُمْ وَ بِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِيَانَتِكُمْ»؛[19]«آنان به دلیل رعایت حق حاکمان خود که همان اطاعت از ایشان باشد، بر شما که این امانت را ادا نمی کنید، چیره شده و دست برتر خواهند یافت».

و سپس لشکریان بد عهد خود را چنین توصیف می کند که حتی نمی توان کاسه ای چوبی که ریسمانی به آن بسته شده را نزد آنان به امانت گذاشت، زیرا بیم آن می رود که بند آن کاسه را بربایند:

«فَلَوِ ائْتَمَنْتُ أَحَدَكُمْ عَلَى قَعْبٍ لَخَشِيتُ أَنْ يَذْهَبَ بِعِلَاقَتِهِ».[20]

در این سخن کلمه امانت همراه با الف و لام به کار رفته که الف و لام عهد ذهنی است و مراد از آن ادا کردن حق حاکم جامعه اسلامی و اطاعت از اوست که گویا چون امانتی بر گردن مردمان قرار گرفته و ملزم به ادای آن هستند.

4. نعمت های خدا بر انسان

تمامی نعمت هایی که خداوند بر انسان ارزانی داشته را می توان به نوعی امانت دانست که نزد آدمی به ودیعت نهاده شده تا او را بیازماید که چگونه عمل می کند و چگونه حق آن را ادا خواهد نمود. این نعمت ها اقسام متعددی دارد، اما برخی از آن ها که مشابه مفهوم امانت در نهج البلاغه به کار رفته عبارتند از: فطرت پاک انسانی، عقل، اعضاء و جوارح و جان انسان.

الف) نعمت فطرت پاک انسانی

در عبارتی از نهج البلاغه امام علی (ع) افرادی که ظاهر و باطنشان یکسان است و آیین تفاوتی میان گفتار و کردار آن ها دیده نمی شود را می ستاید و می فرماید:

«وَ مَنْ لَمْ يَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلَانِيَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ».[21]

در این کلام که خطاب به یکی از کارگزاران امور مالیاتی است، کلمه امانت با الف و لام به کار رفته که می تواند دلالت بر نوع خاصی از امانت باشد که در نظر اول شاید همان مسئولیتی است که به او سپرده شده، یعنی جمع مالیات، اما از منظری دیگر، شاید بتوان مراد از آن را فطرت سلیم انسانی دانست که خداوند در وجود هر کس به ودیعت نهاده و یکی از شرایط ادای این امانت و به جا آوردن حق آن، همین شرطی است که امام علی (ع) بیان می فرماید.

یعنی پرهیز از دو رویی و لزوم یکسان بودن ظاهر و باطن و گفتار و کردار و این امانت بسیار مهمی است که نباید دست کم گرفته شود. زیرا بر اساس ادای این امانت است که حق دیگر امانت ها از جمله اموالی که از بیت المال نزد اشخاص است ادا می شود.

ب) نعمت عقل و اعضاء و جوارح

یکی از مواردی که نزد انسان به ودیعت نهاده شده و مصداقی از امانت می باشد، نعمت عقل است که شاید به بیانی برترین نعمتی باشد که به کار انسان می آید. چنان که که امام علی (ع) از آن به ودیعه الهی یاده کرده و می فرماید:

«مَا اسْتَوْدَعَ اللَّهُ امْرَأً عَقْلًا، إِلَّا اسْتَنْقَذَهُ بِهِ يَوْماً مَا».[22]

در سخنی دیگر، امام (ع) اعضاء و جوارح انسان را نعمتی ارزشمند و کریم می داند که خداوند متعال به همراه ودیعه دیگر یعنی جان آدمی، نزد او به ودیعت نهاده و باید آن ها را گرامی بدارد. از این رو در ضمن دعایی زیبا و پرمحتوا چنین درخواست می کند:

«اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِي أَوَّلَ كَرِيمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِي وَ أَوَّلَ وَدِيعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِي»؛[23]

«بار خدایا! جان مرا نخستین چیز گرامی قرار ده که از اعضای گرامی من (مانند چشم و گوش و دست و پا و) می گیری و اولین امانتی که از نعمت های امانت گذاشته خود نزد من بر می گردانی، چون هر یک از اعضا شخص که پیش از مرگ تباه شود، در بلا و رنج می ماند، پس لطف خدا بر بنده آن است که پیش از گرفتن اعضا، جان را بستاند که آدمی نیم مرده و نیم زنده نماند».

ادای امانت در نهج البلاغه و مفاهیم ناظر بر آن

مقصود از ادای امانت، رساندن امانت به اهل آن است و این یکی از ویژگی های مؤمنان به شمار می رود که در قرآن کریم به آن اشاره شده است: «وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»[24] در نهج البلاغه نیز امام علی (ع) در خطبه همام،[25] همین مطلب را در بیان ویژگی های پرهیزکاران به عنوان یکی از صفات متقین بر شمرده و می فرماید ایشان کسانی هستند که آنچه به آنان به عنوان امانت سپرده شده را ضایع نکرده و در ادای امانت کوشا هستند.

در دیگر عبارات امام (ع) از جمله در غرر الحکم نیز آمده کسی که اهل امانت نیست و امانت را ادا نمی کند، ایمان ندارد: «لاَ إِيمَانَ لِمَنْ لاَ أَمَانَةَ لَهُ».[26] مشابه این سخن از رسول خدا (ص) نیز روایت شده که انس بن مالک نقل می کند: رسول خدا (ص) هر بار که خطبه می خواند بر ادای امانت تأکید کرده و می فرمود: «لاَ إِيمَانَ لِمَنْ لاَ أَمَانَةَ لَهُ وَ لاَ دِينَ لِمَنْ لاَ عَهْدَ لَهُ».[27] همچنین افزون بر کلمه ادا، مفاهیم دیگری چون حمل، وفای به عهد[28]، رعایت[29] و الباس و زعیم در قرآن و نهج البلاغه به کار رفته است.

مفاهیم مرتبط با نهی از خیانت در امانت

در کنار تشویق به رعایت امانت، مفاهیمی نیز در نهج البلاغه به کار رفته که به تحذیر از خیانت در امانت از هر نوع که باشد مربوط است، به خصوص کسی که به انسان اعتماد کرده باشد که از دیدگاه امام علی (ع) بسیار ناپسند است؛ چنان که می فرماید:

«المَكرُ بمَنِ ائتَمنَكَ كُفرٌ».[30]

اما علاوه بر عباراتی که مستقیماً مفهوم خیانت در امانت در آن ها به کار رفته، در برخی عبارت ها همین مفهوم با واژگان دیگری چون غدر، ادغال، مدالسه و خداع بیان شده است؛ چنان که امام علی (ع) می فرماید:

«فَلاَ تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ، وَلاَ تَخِيسَنَّ بِعَهْدِکَ، وَلاَ تَخْتِلَنَّ عَدُوَّکَ، فَإِنَّهُ لاَ يَجْتَرِئُ عَلَى اللهِ إِلاَّ جَاهِلٌ شَقِيٌّ»[31] در این عبارت کلمه «لاتخیسن» در نهی از خیانت در پیمان به کار رفته که از ماده «خوس» به معنای شکستن و نقض کردن است[32] و مفهوم آن این است که مبادا در عهدهایی که گرفته ای خیانت کنی، مبادا عهد خودت را نقض کنی، مبادا با دشمنت با این مکاری ها و نیرنگ بازی ها رفتار کنی که پیمان ببندی و بعد آن را زیر پا بگذاری که این، جرأت بر خداست و بر خدا کسی جرأت نمی کند، مگر اینکه نادان و شقی باشد.[33]

همچین در نقطه مقابل، در خصوص صفات مؤمنان در قیامت، ایشان را چنین می ستاید که آنان هرگز اهل خیانت نیستند: «وَ مَا يَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ كَيْفَ الْمَرْجِعُ»[34]

و نیز خطاب به مالک اشتر می فرماید:

«فَإِنَّ صَبْرَکَ عَلَى ضِيقِ أَمْر تَرْجُو انْفِرَاجَهُ وَفَضْلَ عَاقِبَتِهِ، خَيْرٌ مِنْ غَدْر تَخَافُ تَبِعَتَهُ»؛[35] «پایداری و صبر بر پیمانی که ممکن است مشکلاتی به دنبال داشته باشد، بهتر از خیانت و نقض عهدی است که انسان از تبعات آن خوف دارد».

بنابراین عهد و پیمان از جمله خطوط قرمزی است که هیچ گونه خیانت و فریبی تحت هیچ عنوان و توجیهی در آن راه ندارد: «فَلاَ إِدْغَالَ وَلاَ مُدَالَسَةَ وَلاَ خِدَاعَ فِيهِ».[36]

نتیجه گیری

از بررسی احادیث امام علی (ع) با تأکید بر مفهوم امانت در نهج البلاغه، چنین برمی آید که این مفهوم یکی از مفاهیم ارزشی و کلیدی است که در نهج البلاغه به شکل های مختلفی مورد تأکید قرار گرفته است و تجلی خاص آن را می توان در مناسبات حکومتی و سفارش های امام علی (ع) به کارگزاران خود مشاهده نمود.

پی نوشت ها

[1] . قرشی بنایی، مفردات نهج البلاغه، ج1، ص81.

[2] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 240.

[3] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 17.

[4] . شوشتری، بهج الصباغه، ص377.

[5] . اسراء، 36.

[6] . ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج8، ص51.

[7] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 199.

[8] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 26.

[9] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 1.

[10] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

[11] . دلشاد تهرانی، رایت درایت، ص290.

[12] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج20، ص276.

[13] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 41.

[14] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 5.

[15] . نعمان مغربی، دعائم الاسلام و ذکر الحلال، ج2، ص531.

[16] . دلشاد تهرانی، دلالت دولت، ص372.

[17] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

[18] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 26.

[19] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 25.

[20] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 25.

[21] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 26.

[22] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 407.

[23] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 215.

[24] . مؤمنون، 8.

[25] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطه 193.

[26] . تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج2، ص207.

[27] . حنبل، مسند، ج19، ص376؛ راوندی، نوادر، ص39؛ قحطانی، خلق المومن، ص57.

[28] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 16.

[29] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

[30] . تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج1، ص62.

[31] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

[32] . دلشاد تهرانی، دلالت دولت، ص628.

[33] . مطهری، آشنایی با قرآن (3)، ص150.

[34] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 41.

[35] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

[36] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، دار احیاء الکتب العربیة، 1964م.
  3. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، غررالحکم و دررالکلم، تهران، دانشگاه تهران، 1366.
  4. حنبل، احمد بن محمد، مسند، بیروت، موسسه الرسالة، 1421ق.
  5. دلشاد تهرانی، مصطفی، دلالت دولت: آیین نامه حکومت و مدیریت در عهدنامه مالک اشتر، تهران، انتشارات دریا، 1389.
  6. دلشاد تهرانی، مصطفی، دلالت دولت: آیین نامه حکومت و مدیریت در عهدنامه مالک اشتر، تهران، انتشارات دریا، 1389.
  7. دلشاد تهرانی، مصطفی، رایت درایت: اخلاق مدیریتی در عهدنامه مالک اشتر، تهران، انتشارات دریا، 1390.
  8. ذهبی، شمس الدین ابوعبدالله، سیر اعلام النبلاء، قاهره، دارالحدیث، 1427ق.
  9. راوندی، فضل الله بن علی، نوادر، تهران، بنیاد فرهنگ اسلامی کوشانپور، 1376.
  10. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
  11. شوشتری، محمد تقی، بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1376.
  12. قحطانی، حسین بن علی مسردی، خلق المومن، ریاض، معالم الهدی للنشر و التوزیع، 1441ق.
  13. قرشی بنایی، سید علی اکبر، مفردات نهج البلاغه، تصحیح محمد حسین بکایی، تهران، نشر قبله، 1377.
  14. مطهری، مرتضی،آشنایی با قرآن (3)، تهران، صدرا، 1389.
  15. معادیخواه، عبدالمجید، فرهنگ آفتاب، تهران، نشر ذره، 1372.
  16. نعمان مغربی، ابوحنیفه، دعائم الاسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الاحکام، قاهره، دارالمعارف، 1389ق.

 

منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:

شریعتی نیاسر، حامد، امانت و ارکان آن در نهج البلاغه، فصلنامه آیین علوی، 1403، شماره 14، ص 84-57.

 

بررسی مفهوم و مصادیق امانت در نهج البلاغه

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.