راه تربیت آدمی، راهی است که از فکر می گذرد، زیرا انسان با اندیشه زندگی می کند و با به کارگرفتن فکر خود سیر می نماید و هر سود و زیانی که می بیند از راه افکار و اندیشه هایش است که بهره مند یا متضرر می شود و از همین راه به سعادت و شقاوت می رسد؛ و از همین جا، می توان اهمیت تفکر را دریافت. بنابراین، توجه به تفکر صحیح و تربیت فکری اساس سلوک به سوی کمال مطلق است.
اهمیت تفکر در تکامل انسان
آدمی برای رشد کردن اندام ها و نیروهای بدنی خود به غذا خوردن و ورزش نیازمند است، ولی امری مهم تر و بزرگتر نیز هست که اساس حیات انسانی به شمار می رود، و آن چیزی جز پروردن نیروهای باطنی و دریافت های قلبی نیست. پس بر آدمی واجب است که تمام کوشش خود را برای پرورش دادن این نیروهای باطنی به کار اندازد و در این باره تلاش کند.
و این رشد درونی جز از طریق به کار انداختن فکر و ورزش باطنی و مداومت بر آن حاصل نمی شود. بنابراین، اندیشیدن امری حیاتی است برای انسان و مایه رشد و نمو عقلی او است. و خود وسیله ای برای کامیاب شدن از لذت درک ها و معرفت های تجربی. و از این راه استعدادهای آدمی از مرحله بالقوه به مرحله بالفعل انتقال پیدا می کند. و همین امر اساس فراهم آمدن آن پیشرفت است که از انسان در زندگی بر این سیاره انتظار می رود.
با توجه به جایگاه و اهمیت تفکر، هیچ چیز جایگزین تفکر در تربیت نیست و لازم است نظام آموزش به گونه ای سازماندهی شود که فرد اهل اندیشه ورزی بار آید و با تفکر منطقی خو گیرد و با راه تفکر حقیقی آشنا گردد که به بیان امام علی (ع): «فَضلُ فِكرٍ و تَفَهُّمٍ أنجَعُ مِن فَضلِ تَكرارٍ و دِراسَةٍ»[1]، «حاصل فکر کردن و دریافتن مطلب، بیشتر است از حاصل درس و تکرار کردن».
ثمرات تفکر
امیرمؤمنان (ع) پیوسته اهمیت تفکر را به مردم گوشزد می فرمود و آنها را به اندیشیدن فرا می خواند. آن حضرت در وصیتی به فرزندش حسین (ع) فرموده است: «اَىْ بُنَىَّ الْفِکْرَةُ تُورِثُ نُوراً وَ الْغَفْلَةُ ظُلْمَةً»[2]، «پسرم، اندیشیدن نور پدید می آورد، و غفلت ورزیدن ظلمت.» امام علی (ع) با بیان آنچه به سبب تفکر برای آدمی حاصل می شود، برانگیختگی لازم را فراهم می نماید تا انسان از اهمیت تفکر غفلت نورزد و زندگی خود را بر اندیشیدن صحیح بنا سازد.
تفکر صحیح آدمی را به حقیقت هستی رهنمون می شود و او را از فرو رفتن در تباهی ها نگه می دارد و در واقع با چنین تفکری است که آدمی به حکمت نظری و حکمت عملی دست می یابد. امیرمؤمنان (ع) فرموده است: «و لَو فَكّروا في عَظيمِ القُدرَةِ و جَسيمِ النِّعمَةِ لرَجَعوا إلى الطَّريقِ و خافوا عذابَ الحَريقِ»[3]، «و اگر در بزرگی قدرت و کلانی نعمت او می اندیشیدند، به راه راست بازمی گردیدند، و از آتش سوزان عذاب می ترسیدند».
اهمیت تفکر صحیح در این است که آدمی را به معرفت درست هستی و خشیت الهی راه می برد و این بالاترین حکمت برای آدمی است، چنانکه از رسول خدا (ص) روایت شده است که فرمود: «رأسُ الحِكمَةِ مَخافَهُ اللّه»[4]، «سر حکمت خشیت خدای عزوجل است». خشیت الهی مانع هر گونه گرایش به غیر[5]، و حافظ آدمی در مسیر خیر است، و این برترین جایگاه تربیت است.
انسان با اندیشیدن درست و دریافت حقایق و عمل ایمانی به عاقبتی نیکو دست می یابد. در حدیثی از امیرمؤمنان (ع) آمده است: «اندیشیدن بسیار، پایان هر کار را پسندیده می سازد و از تباهی امور جلوگیری می نماید».[6] انسان با تفکر به بینایی در امور که لازمه زندگی متعالی است می رسد و از فرو غلطیدن در هلاکتگاه ها خود را به دور می دارد. امام علی (ع) در بیانی والا فرموده است: «اندیشیدن و فکر کردن بر بینایی تو می افزاید و پند مایه ای برایت فراهم می آورد».[7]
با توجه به چنین ثمراتی، لازم است اهمیت تفکر و خو کردن به تفکر منطقی و تربیت یافتن به سوی تفکر حقیقی اساس نظام تربیتی قرار گیرد.
عرصه های تفکر
مهم ترین عرصه هایی که امیرمؤمنان (ع) بر اهمیت تفکر در آنها تأکید فرموده است عبارت اند از:
1. خداشناسی
2. انسان شناسی
3. جهان شناسی
4. تاریخ شناسی
عرصه خداشناسی
تفکر درباره اسماء و صفات حق والاترین عرصه تفکر است. از امیرمؤمنان (ع) سؤال شد: پروردگارت را به چه شناختی؟ فرمود: «به آنچه خودش خود را به من شناسانده است». عرض شد: خودش را چگونه به تو شناسانده است؟ فرمود:
«هیچ صورتی شبیه او نیست، و به حواس درک نشود، و به مردم سنجیده نشود، و در عین دوری نزدیک است، و در عین نزدیکی دور است، برتر از همه چیز است و گفته نشود چیزی برتر از او است، پیشاپیش همه چیز است و گفته نشود پیش دارد؛ در اشیاء داخل است نه مانند داخل بودن چیزی در چیزی، از همه چیز بیرون است نه مانند بیرون بودن چیزی از چیزی؛ منزه است آن که چنین است و جز او چنین نیست، و او سرآغاز همه چیز است».[8]
همه چیز آدمی در پرتو اندیشه توحیدی اصلاح می شود و دریافت های توحیدی بستر کمال آدمی است و شناخت حق و اسماء و صفات و کمالات او راه حقیقت هستی و اتصاف به کمالات الهی است.
امیرمؤمنان (ع) در خطبه ای بی بدیل چنین فرموده است:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ؛ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ؛ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ؛ فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ».[9]
«ستايش مخصوص خداوندى است که ستايشگران هرگز به مدح و ثناى او نمى رسند و حسابگران (زبردست) هرگز نمى توانند نعمت هايش را شماره کنند و تلاشگران هرگز قادر به اداى حق او نيستند. همان خدايى که افکار بلند و ژرف انديش، کنه ذاتش را درک نکنند و غوّاصان هوشمند (درياى علوم و دانش ها) دسترسى به کمال هستى اش پيدا ننمايند. همان کسى که براى صفاتش حدّى نيست و توصيفى براى بيان اوصافش وجود ندارد و براى ذات پاک او، نه وقت معيّنى است و نه سرآمد مشخّصى. مخلوقات را با قدرتش آفريد و بادها را با رحمتش به حرکت درآورد و گسترش داد و لرزش و اضطراب زمين را به وسيله کوه ها آرام ساخت».
آن حضرت در ادامه می فرماید: «سرآغاز دين، معرفت و شناخت اوست، و کمال معرفتش تصديق ذات پاک اوست، و کمال تصديق او همان توحيد اوست، و کمال توحيدش اخلاص براى اوست، و کمال اخلاص براى او نفى صفات ممکنات از اوست؛ چرا که هر صفتى (از اين صفات) گواهى مى دهد که غير از موصوف است و هر موصوفى (از ممکنات) شهادت مى دهد که غير از صفت است.
پس هرکس خداوند سبحان را (با صفاتى همچون صفات مخلوقات) توصيف کند او را با امور ديگرى قرين ساخته، و آن کس که او را با چيز ديگرى قرين کند دوگانگى در ذات او قائل شده، و کسى که دوگانگى براى او قائل شود اجزايى براى او پنداشته، و هر کس براى او اجزايى قائل شود به راستى او را نشناخته است، و کسى که او را نشناسد به او اشاره مى کند، و هر کس به او اشاره کند او را محدود شمرده، و هرکس او را محدود بداند او را به شمارش درآورده است (و در وادى شرک سرگردان شده است)!
هرکس بگويد: خدا در چيست؟ او را در ضمن چيزى پنداشته. هرکس بپرسد: بر روى چه قرار دارد؟ جايى را از او خالى دانسته است. همواره بوده و از چيزى به وجود نيامده. وجودى است که سابقه عدم براى او نيست. با همه چيز همراه است، امّا نه اين که قرين آن باشد. با همه چيز مغاير است، امّا نه اين که از آن بيگانه و جدا باشد. او انجام دهنده (هرکارى) است، امّا نه به آن معنا که حرکات و ابزارى داشته باشد. بيناست حتّى در آن زمانى که موجود قابل رؤيتى از خلقش وجود نداشته است. يگانه و تنهاست زيرا کسى نيست که او با آن کس انس گيرد و از فقدانش ناراحت و متوحش شود.»[10]
البته مراد از معرفت و شناسایی خدای متعال ادراک حق و صفات جمال و جلال او به اندازه وسع و طاقت آدمی است، اما پی بردن به کنه حقیقت ذات مقدس الهی بلکه به کنه صفات او امری است که فرشتگان مقرب و انبیای بزرگ در رسیدن به کنگره آن به کوتاهی اعتراف دارند تا چه رسد به دیگران.[11] «لا تَقَعُ الأوهامُ لَهُ عَلى صِفَةٍ و لا تُعقَدُ القُلوبُ مِنهُ عَلى كَيفِيَّةٍ وَ لاَ تَنَالُهُ التَّجْزِئَةُ وَ التَّبْعِيضُ وَ لاَتُحِيطُ بِهِ الأبْصَارُ وَ الْقُلُوبُ»[12]، «اوهام، هيچ يك از صفات او را درنيابند و دل ها توصيف چگونگى او نتوانند. نه تجزيه پذير است و نه تبعيض را در او راه است. ديدگان و دل ها بر او احاطه نيابند».
عرصه انسان شناسی
تفکر در انسان و شناخت حقیقت آدمی و مراتب و منازل انسانی و صیرورت این والاترین موجود هستی، عرصه ای نیکو در رشد و تعالی و سلوک حقیقی است؛ و حضرت علی (ع) اهمیت تفکر در عرصه انسان شناسی را چنین بیان می فرماید: «العالِمُ مَن عَرَفَ قَدرَهُ و كَفى بِالمَرءِ جَهلاً ألاّ يَعرِفَ قَدرَهُ»[13]، دانا کسی است که قدر خود را بشناسد؛ و در نادانی انسان همین بس که قدر خویش را نشناسد.
عرصه جهان شناسی
جهان شناسی نیز عرصه ای نیکو برای تفکر آدمی و شناخت هستی و اصلاح رابطه خود با طبیعت و بهره گرفتن درست از آن در جهت سیر کمالی است؛ و امیرمؤمنان (ع) مکرر به اهمیت تفکر و سیر در این عرصه سفارش نموده است. آن حضرت در یکی از خطبه های نهج البلاغه می فرماید:
«وَ لَوْ فَكَّرُوا فِي عَظِيمِ الْقُدْرَةِ وَ جَسِيمِ النِّعْمَةِ، لَرَجَعُوا إِلَى الطَّرِيقِ وَ خَافُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ، وَ لَكِنِ الْقُلُوبُ عَلِيلَةٌ وَ الْبَصَائِرُ مَدْخُولَةٌ. أَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى صَغِيرِ مَا خَلَقَ كَيْفَ أَحْكَمَ خَلْقَهُ وَ أَتْقَنَ تَرْكِيبَهُ، وَ فَلَقَ لَهُ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ سَوَّى لَهُ الْعَظْمَ وَ الْبَشَرَ؟»[14]
«اگر در عظمت قدرت (خداوند) و اهمّيّت نعمت او مى انديشيدند، به راه راست بازمى گشتند، و از آتش سوزان (دوزخ) مى ترسيدند؛ ولى دل ها بيمار و چشم هاى بصيرت معيوب است، آيا به مخلوقات کوچکى که خدا آفريده، نمى نگرند که چگونه آفرينش آن ها را دقيق و حساب شده و ترکيب آن ها را متقن ساخته، گوش و چشم براى آن ها آفريده و استخوان و پوست آن ها را مرتّب کرده است؟»
در ادامه همین خطبه می فرماید:
«به اين مورچه با آن جثه کوچک و اندام ظريفش نگاه کنيد که از کوچکى، درست با چشم ديده نمى شود و در انديشه نمى گنجد، چگونه روى زمين (ناهموار و پر سنگلاخ) راه مى رود و به روزى اش دست مى يابد، دانه ها را (از راه هاى دور و نزديک) به لانه اش منتقل و در جايگاه مخصوص نگهدارى مى کند.
در فصل گرما براى سرما، و به هنگام توانايى براى روز ناتوانى، ذخيره مى کند، روزى اش (از سوى خدا) تضمين شده و خوراک موافق طبعش در اختيار او قرار گرفته است، خداوند منّان هرگز از او غافل نمى شود و پروردگار مدبّر محرومش نمى سازد، هر چند در دل سنگ سخت و خشک و در ميان صخره اى فاقد رطوبت باشد.
اگر در مجارى خوراک در بالا و پايين دستگاه گوارش او و اطراف دنده هاى شکمش و آنچه در سر او، از چشم و گوش، قرار گرفته، بينديشى، شگفت زده خواهى شد و از وصف عجايب او به زحمت خواهى افتاد. پس بزرگ و بلندمرتبه است خداوندى که مورچه را روى دست و پا (ى ضعيف و ظريفش) برپا داشته و او را بر ستون هاى محکمى (نسبت به او)، بنا نهاده است.
هيچ آفريدگارى در آفرينش اين حشره با او شريک نبوده و هيچ قدرتمندى او را در آفرينش آن يارى نکرده است. اگر همه راه هاى فکر و انديشه را طى کنى تا به آخر رسى، همه دلايل به تو مى گويند که آفريننده مورچه کوچک همان آفريدگار درخت (تناور) نخل است، زيرا ساختمان اجزاى هر موجودى دقيق است و هر مخلوق زنده اى در درون خود اعضاى مختلف و پيچيده اى دارد. (به يقين) بزرگ و کوچک، سنگين و سبک، و قوىّ و ضعيف، همه در آفرينش خداوند يکسان است و در برابر قدرتش همگون! و همين گونه است (آفرينش) آسمان و هوا و بادها و آب».
امیرمؤمنان (ع) در ادامه می فرماید:
«نگاهى بيفکن به خورشيد و ماه و گياه و درخت و آب و سنگ، و آمد و شد اين شب ها و روزها و پيدايش درياها و کثرت اين کوه ها و بلندى اين قلّه ها و تعدّد اين لغات و زبان هاى گوناگون، واى بر آن کس که (اين آفرینش شگرف را ببيند و) نظام آفرين اين جهان را انکار، و مدبّر عالم را نفى کند، آن ها گمان کردند همچون علف هاى خودرو هستند که زارعى ندارند و براى اشکال گوناگونشان آفريننده اى نيست.
آن ها براى اثبات ادعاى خويش به دليلى پناه نبرده، و براى آنچه در مغز خود پرورانده اند تحقيقى به عمل نياورده اند. آيا ممکن است ساختمانى بدون سازنده (عاقل و آگاه) يا حتى جنايتى بدون جنايتگر پديد آيد؟!»
عرصه تاریخ شناسی
از عرصه های دیگر تفکر که امام علی (ع) بر اهمیت تفکر در آن تأکید نموده است، تاریخ شناسی و دقت در تحولات تاریخی و دریافت سنت های تاریخی است. زندگی گذشتگان و دقت در علت های عظمت و انحطاطشان بستری نیکو برای تفکر و اصلاح زندگی این جهانی و فراهم کردن سعادت آن جهانی است. آن حضرت می فرماید:
«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ لَمْ يَقْصِمْ جَبَّارِي دَهْرٍ قَطُّ إِلَّا بَعْدَ تَمْهِيلٍ وَ رَخَاءٍ، وَ لَمْ يَجْبُرْ عَظْمَ أَحَدٍ مِنَ الْأُمَمِ إِلَّا بَعْدَ أَزْلٍ وَ بَلَاءٍ، وَ فِي دُونِ مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ عَتْبٍ وَ مَا اسْتَدْبَرْتُمْ مِنْ خَطْبٍ مُعْتَبَرٌ، وَ مَا كُلُّ ذِي قَلْبٍ بِلَبِيبٍ وَ لَا كُلُّ ذِي سَمْعٍ بِسَمِيعٍ وَ لَا كُلُّ نَاظِرٍ بِبَصِيرٍ»[15].
«اما بعد؛ خداوند سبحان، جباران روزگار را در هم نشكست، مگر آن گاه كه مهلتشان داد كه روزگارى در آسايش و شادخوارى بگذرانند. و استخوان شكسته هيچ ملتى را نبست مگر بعد از بلاها و سختي هايى كه به آنها رسيد. در آن دشواري ها كه به آنها روى نهاده ايد و آن رنج ها و بلاها كه از آنها پشت گردانيده ايد شما را پند و عبرت است. نه هر كه دلى در سينه دارد خردمند است و نه هر كه گوشى براى شنيدن دارد شنوا است و نه هر كه چشمى براى ديدن دارد بيناست.»
امیرمؤمنان (ع) در وصیتنامه تربیتی خود به فرزندش امام حسن (ع) اهمیت تفکر در تاریخ را گوشزد می فرماید و روش تفکر در تاریخ را می آموزد:
«(پسرم) قلب خويش را با موعظه زنده کن و هواى نفس را با زهد بميران. دل را با يقين نيرومند ساز و با حکمت و دانش، نورانى و با ياد مرگ رام کن و آن را به اقرار به فناى دنيا وادار، با نشان دادن فجايع دنيا، قلب را بينا کن و از هجوم حوادث روزگار و زشتى هاى گردش شب و روز آن را برحذر دار.
اخبار گذشتگان را بر آن عرضه نما و مصائبى را که به اقوام قبل از تو رسيده به آن يادآورى کن. در ديار و آثار آن ها گردش نما و درست بنگر که آن ها چه کردند؟ از کجا منتقل شدند؟ و در کجا فرود آمدند؟ هرگاه در وضع آن ها بنگرى خواهى ديد که از ميان دوستان خود خارج شدند و در ديار غربت بار انداختند. گويا طولى نمى کشد که تو هم يکى از آن ها خواهى شد؛ بنابراين منزلگاه آينده خود را اصلاح کن و آخرتت را به دنيا مفروش».[16]
سپس می فرماید:
«أَيْ بُنَيَّ، إِنِّي وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِي، فَقَدْ نَظَرْتُ فِي أَعْمَالِهِمْ، فَکَّرْتُ فِي أَخْبَارِهِمْ، وَ سِرْتُ فِي آثَارِهِمْ، حَتَّى عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ؛ بَلْ کَأَنِّي بِمَا انْتَهَى إِلَيَّ مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَى آخِرِهِمْ، فَعَرَفْتُ صَفْوَ ذلِکَ مِنْ کَدَرِهِ، وَ نَفْعَهُ مِنْ ضَرَرِهِ، فَاسْتَخْلَصْتُ لَکَ مِنْ کُلِّ أَمْرٍنَخِيلَهُ، وَ تَوَخَّيْتُ لَکَ جَمِيلَهُ، وَ صَرَفْتُ عَنْکَ مَجْهُولَهُ»[17]
«پسرم! گرچه من به اندازه همه کسانى که پيش از من مى زيستند عمر نکرده ام اما در رفتار آن ها نظر افکندم و در اخبارشان تفکر کردم و در آثار بازمانده از آنان به سير و سياحت پرداختم تا آن جا که همانند يکى از آن ها شدم، بلکه گويى بر اثر آنچه از تاريخشان به من رسيده با همه آن ها از اوّل تا آخر بوده ام.
(من همه اين ها را بررسى کردم سپس) قسمت زلال و مصفاى آن را از بخش کدر و تيره بازشناختم و سود و زيانش را دانستم، آن گاه از ميان تمام آن ها از هر امرى گُزيده اش را براى تو برگرفتم و از ميان (زشت و زيباى) آن ها زيبايش را براى تو انتخاب کردم و مجهولاتش را از تو دور داشتم».
نتیجه گیری
با توجه به جایگاه و اهمیت تفکر، هیچ چیز جایگزین آن در مسیر تربیت نیست و لازم است برنامه آموزشی به گونه ای سازماندهی شود که فرد اهل اندیشه صحیح بار آید و با تفکر منطقی خو گیرد و با راه تفکر حقیقی آشنا گردد. امیرمؤمنان (ع) پیوسته اهمیت تفکر در عرصه های چهارگانه خداشناسی، انسان شناسی، جهان شناسی و تاریخ شناسی را گوشزد می فرمود. در مکتب تربیتی امام علی (ع) تأکیدی شگفت بر اهمیت تفکر در جهت شکوفایی استعدادها به سوی کمال مطلق مشاهده می شود که بیانگر راه و رسمی نیکو در پرورش انسان ها است.
پی نوشت ها
[1] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج4، ص423
[2] . ابن شعبه، تحف العقول، ص59
[3] . نهج البلاغه، خطبه185
[4] . شیخ صدوق، من لایحضر، ج4، ص376
[5] . جوادی آملی، حکمت نظری و عملی، ص9
[6] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج4، ص252
[7] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج3، ص316
[8] . کافی، ج1، ص86
[9] . نهج البلاغه، خطبه1
[10] . نهج البلاغه، خطبه1
[11] . شیخ بهایی، اربعین، ص16
[12] . نهج البلاغه، خطبه85
[13] . نهج البلاغه، خطبه103
[14] . نهج البلاغه، خطبه185
[15] . نهج البلاغه، خطبه88
[16] . نهج البلاغه، نامه31
[17] . نهج البلاغه، نامه31
منابع
1. ابن بابویه، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1404ق
2. ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول، 1414ق
3. بهایی، محمد بن حسین، اربعین، تهران، حکمت، چاپ اول، 1387ش
4. جوادی آملی، عبدالله، حکمت نظری و عملی، قم، اسراء، چاپ هشتم، 1394ش
5. خوانساری، آقاجمال، شرح غرر الحکم، تهران، دانشگاه تهران، چاپ سوم، 1360ش
6. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق
7. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول، 1407ق
منبع مقاله | اقتباس از:
دلشاد تهرانی، مصطفی، مکتب مهر، تهران، انتشارات دریا، چاپ اول، 1379ش، ص91-107






















