نهج البلاغه شریف که دربردارنده کلمات نورانی و کلام گهربار امیرالمومنین علی (علیه السلام) است، در خطبه شانزدهم خود هم پرتو نوری روشن را در بر دارد. در مقاله تحلیل محورها و موضوعات خطبه شانزدهم نهج البلاغه، به بررسی مناسبت و محورهای خطبه شانزدهم نهج البلاغه پرداختیم و در این مقاله، به بررسی آرایه های ادبی خطبه شانزدهم نهج البلاغه همت خواهیم گمارد.
خطبه شانزدهم نهج البلاغه
«من کلام له (علیه السلام): «ذِمَّتی بِمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِیمٌ. إِنَّ مَنْ صَرَّحَتْ لَهُ العِبَرُ عَمَّا بَینَ یدَیهِ مِنَ المَثُلاتِ، حَجَزَتْهُ التَّقْوَی عَنْ تَقَحُّمِ الشُّبُهَاتِ. أَلاَ وَ إِنَّ بَلِیتَکُمْ قَدْ عَادَتْ کَهَیئَتِهَا یوْمَ بَعَثَ اللهُ نَبِیهُ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ. وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً، وَ لَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَةً، وَ لَتُسَاطُنَّ سَوْطَ الْقِدْرِ، حَتَّی یعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلاَکُمْ، وَ أَعْلاَکُمْ أَسْفَلَکُمْ، وَ لَیسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا، وَ لَیقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا.
وَاللهِ مَا کَتَمْتُ وَ شْمَةً، وَ لا کَذَبْتُ کِذْبَةً، وَ لَقَدْ نُبِّئْتُ بِهذَا الْمَقَامِ وَ هذَا الْیوْمِ. أَلاَ وَ إِنَّ الْخَطَایا خَیلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَیهَا أَهْلُها، وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فی النَّار. أَلاَ وَ إِنَّ التَّقْوَی مَطَایا ذُلُلٌ، حُمِلَ عَلَیهَا أَهْلُهَا، وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَها، فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ. حَقٌّ وَ بَاطِلٌ، وَ لِکُلٍّ أَهْلٌ، فَلَئِنْ أَمِرَ الْبَاطِلُ لَقَدِیماً فَعَلَ، وَ لَئِنْ قَلَّ الْحقُّ فَلَرُبَّمَا وَ لَعَلَّ، وَ لَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَیءٌ فَأَقْبَلَ!
شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ أَمَامَهُ! سَاعٍ سَرِیعٌ نَجَا، وَ طَالِبٌ بَطِیءٌ رَجَا، وَ مُقَصِّرٌ فی النَّارِ هَوَی. اَلْیمِینُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّةٌ، وَ الطَّرِیقُ الوُسْطَی هِی الْجَادَّةُ، عَلَیهَا بَاقِی الْکِتَابِ وَ آثَارُ النُّبُوَّةِ، وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ، وَ إلَیهَا مَصِیرُ الْعَاقِبَةِ. هَلَکَ مَنِ ادَّعی، وَ خَابَ مَنِ افْتَرَی.
مَنْ أَبْدَی صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَکَ. وَ کَفَی بِالْمَرْءِ جَهْلاً أَلاَّ یعْرِفَ قَدْرَهُ. لاَیهْلِکُ عَلَی التَّقْوَی سِنْخُ أَصْلٍ، وَ لاَ یظْمَأُ عَلَیهَا زَرْعُ قَوْمٍ. فَاسْتَتِرُوا فِی بِبُیوتِکُمْ، وَ أَصْلِحُوا ذَاتَ بَینِکُمْ، وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِکُمْ، وَ لاَ یحْمَدْ حَامِدٌ إِلاَّ رَبَّهُ، وَل اَ یلُمْ لاَئِمٌ إِلاَّ نَفْسَهُ؛[1]
آنچه مى گویم به عهده مى گیرم، و خود به آن پاى بندم. کسى که عبرت ها براى او آشکار شود، و از عذاب آن پند گیرد، تقوا و خویشتن دارى او را از سقوط در شبهات نگه مى دارد. آگاه باشید، تیره روزى ها و آزمایش ها، همانند زمان بعثت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) بار دیگر به شما روى آورد.
سوگند به خدایى که پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش مى شوید، چون دانه اى که در غربال ریزند، یا غذایى که در دیگ گذارند به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود، آنان که سابقه اى در اسلام داشتند و تاکنون منزوى بودند، بر سر کار مى آیند و آنها که به ناحق پیشى گرفتند، عقب زده خواهند شد.
به خدا سوگند، کلمه اى از حق را نپوشاندم، هیچ گاه دروغى نگفته ام، از روز نخست، به این مقام خلافت و چنین روزى خبر داده شدم. آگاه باشید همانا گناهان چون مرکب هاى بد رفتارند که سواران خود (گناهکاران) را عنان رها شده در آتش دوزخ مى اندازند. اما تقوا، چونان مرکب هاى فرمانبردارى هستند که سواران خود را عنان بر دست وارد بهشت جاویدان مى کنند. حق و باطل همیشه در پیکارند و براى هر کدام طرفدارانى است. اگر باطل پیروز شود، جاى شگفتى نیست، از دیر باز چنین بوده، و اگر طرفداران حق اندکند، چه بسا روزى فراوان گردند و پیروز شوند، اما کمتر اتفاق مى افتد که چیز رفته باز گردد.
آن کس که بهشت و دوزخ را پیش روى خود دارد در تلاش است. برخى از مردم به سرعت به سوى حق پیش مى روند، که اهل نجاتند، و بعضى به کندى مى روند و امیدوارند، و دیگرى کوتاهى مى کند و در آتش جهنم گرفتار است. چپ و راست گمراهى، و راه میانه، جاده مستقیم الهى است که قرآن و آثار نبوت آن را سفارش مى کند، و گذرگاه سنت پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم) است و سرانجام، بازگشت همه بدان سو مى باشد.
ادعا کننده باطل نابود شد، و دروغگو زیان کرد، هر کس با حق در افتاد هلاک گردید. نادانى انسان همین بس که قدر خویش نشناسد. آن چه بر اساس تقوا پایه گذارى شود، نابود نگردد. کشتزارى که با تقوا آبیارى شود، تشنگى ندارد. مردم به خانه هاى خود روى آورید، مسائل میان خود را اصلاح کنید، توبه و بازگشت پس از زشتى ها میسر است. جز پروردگار خود، دیگرى را ستایش نکنید و جز خویشتن خویش دیگرى را سرزنش ننمایید».
آرایه های ادبی خطبه شانزدهم نهج البلاغه
آرایه های ادبی خطبه شانزدهم نهج البلاغه، بسیار چشم نواز و روح بخش است و بررسی آن ها سبب می شود تا به معجزه کلام حضرت در نهج البلاغه پی ببریم. در این مجال، به بررسی هفت آرایه از خطبه شانزدهم نهج البلاغه خواهیم پرداخت تا با زیبایی های کلام مولا بیشتر مانوس شویم.
-
اقتباس از قرآن کریم
اقتباس در اصطلاح، عبارت است از این که شاعر یا نویسنده در ضمن کلام و شعر خویش آیه یا حدیثی بیاورد و بهگونه ای نشان دهد که مأخذ گفتارش کجاست. اقتباس در حقیقت استعمال یک معنای پخته و کامل است.[2]
الف) «ذِمَّتی بِمَا أَقُولُ رَهِینَةٌ»، چنانکه در قول خداى تعالى به همین معنى به کار رفته است که: «کلُّ نَفْسٍ بِما کسَبَتْ رَهِینَةٌ؛[3] هرکس در گرو اعمال خویش است.
ب) در سوره انبیا خداوند متعال مى فرماید: «کلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیرِ؛[4] هر انسانی طعم مرگ را میچشد! و شما را با بدی ها و خوبی ها آزمایش میکنیم. خداوند می فرمایند ما شما را با خیر و شر می آزماییم و همانطور که گفته شد از بزرگترین امتحانات و از بزرگ ترین اشرار القا شدن وسوسه های شیطان در قلوب است. امیرالمومنین نیز برای آزمایش شدن مردم همین لفظ را در خطبه شانزدهم نهج البلاغه بکار می برند؛ «وَ الَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلَةً».
ج) قرآن کریم به این سه گروهی که امام نام می برند اشاره فرموده است که: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ؛[5] سپس این کتاب (آسمانی) را به گروهی از بندگان برگزیده خود به میراث دادیم؛ (اما) از میان آنها عدهای بر خود ستم کردند، و عدهای میانه رو بودند، و گروهی به اذن خدا در نیکی ها (از همه) پیشی گرفتند، و این، همان فضیلت بزرگ است!
حضرت در خطبه شانزدهم نهج البلاغه می فرمایند: «سَاعٍ سَرِیعٌ نَجَا، وَ طَالِبٌ بَطِیءٌ رَجَا، وَ مُقَصِّرٌ فی النَّارِ هَوَی؛ کسانى که سخت مى کوشند و به سرعت پيش مى روند، آنها اهل نجاتند و گروهى که به کندى گام بر مى دارند، باز اميد نجاتى دارند و گروهى مقصرند، که در آتش دوزخ سقوط مى کنند.
د) «لا يَهلِكُ علَى التَّقوى سِنخُ أصلٍ، و لا يَظمَأُ علَيها زَرعُ قَومٍ؛ ریشه درختى که در سرزمین تقوا نشانده شود هرگز نابودى نمى پذیرد و بذر و زراعتى که در اين سرزمین پاشیده شود، هرگز تشنه نمى گردد!
در این قسمت امیرالمومنین علی (علیه السلام) به دو طریق لزوم تقوا را تذکر مى دهد: یکى آن که هر اصلى که بر تقوا بنیاد شود محال است که خراب شود و بنیان گذار آن زیان بیند، چنان که خداوند متعال فرموده است: «أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى تَقْوى مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ خَیرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِي نَارِ جَهَنَّمَ؛[6] آیا کسی که شالوده آن را بر تقوای الهی و خشنودی او بنا کرده بهتر است، یا کسی که اساس آن را بر کنار پرتگاه سستی بنا نموده که ناگهان در آتش دوزخ فرومیریزد؟
ه) «… لا يَحْمَدْ حامِدٌ إلاّ ربَّهُ، و لا يَلُمْ لائمٌ إلاّ نَفْسَهُ».
در این عبارت از خطبه شانزدهم نهج البلاغه، امیرالمومنین علی (علیه السلام) توجه مى دهد که سپاس و حمد شایسته خداست نه جز او و این که خدا منشا هر نعمتى است. و بدان سبب سزاوار ستایش مى شود، که در گذشته به این حقیقت اشاره کرده ایم. کلام امیرالمومنین علی (علیه السلام) اشاره دارد بر این که نفس را فقط هنگام انحراف از قبله حقیقى و پیروى از ابلیس و پذیرش دعوت او بدون اختیار باید ملامت کرد و به این دو واقعیت قرآن کریم اشاره فرموده است آنجا که مى فرماید:
«ما أَصابَک مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَک مِنْ سَیئَةٍ فَمِنْ نَفْسِک؛[7] آنچه از نیکی ها به تو میرسد، از طرف خداست؛ و آنچه از بدی به تو میرسد، از سوی خود توست». بنابراین هر نیکى که به بندگان برسد از جانب خداست و به همین دلیل، خداوند شایسته حمد و سپاس است و هر بدى که به انسان برسد از جانب خود انسان است، و به همین دلیل ملامت و سرزنش متوجه خود اوست.
-
استعاره
سکاکی استعاره را مجازی می داند که مناسبت و پیوستگی میان معنای اصلی و غیراصلی در آن از جهت مشابهت است؛ لذا استعاره نوعی مجاز لغوی بر مبنای تشبیه است که در آن یکی از دو طرف تشبیه (مشبه با مشبه به)، ادات تشبیه و وجه شبه حذف شده است. برای مثال، وقتی می گوییم «دریایی را دیدم که سخنرانی می کرد»، در اینجا واژه دریا در معنای اصلی خود به کار نرفته است. در اینجا علاقه مشابهت، گستردگی دانش سخنران و پهناوری دریاست و قرینه نیز واژه «سخنرانی کردن» است.[8]
الف) “الطریق الوسطی” و “الجادّه” در عبارت “وَ الطَّرِیقُ الوُسْطَی هِی الْجَادَّةُ“، استعاره تصریحیه هستند. به این صورت که دین و آیین حق مانند راه میانه است و همچنین صراط مستقیم، جاده ی ایصال الی الله می باشد که در هر دو مشبه حذف و فقط به مشبه به تصریح شده است، لذا استعاره تصریحیه می باشد.
ب) در عبارت «وَ لاَ یظْمَأُ علیهَا زَرْعُ قَوْمٍ» حضرت می فرمایند: کشتزارى که با تقوا آبیارى شود، تشنگى ندارد؛ این عبارت استعاره مکنیه می باشد. بدین صورت که: “تقوا مانند آب است” و وجه شبه حیات بخشی هر دو می باشد. سپس مشبه به حذف و فقط مشبه بیان شده است. آنگاه یکی از لوازم مشبه به (لاَ یظْمَأُ) برای مشبه اثبات شده است.
نکته: می توان عبارت”زَرْعُ قَوْمٍ” را ملائم برای مشبه به در نظر گرفت، در نتیجه این عبارت استعاره مکنیه مرشحه می باشد.
ج) امیرالمومنین علی (علیه السلام) در جمله «أَلَا وَ إِنَّ الْخَطَايَا خَيْلٌ شُمُسٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فِي النَّارِ»؛ لفظ “خیل” را براى خطاها به کار مى برد و سپس آن را به صفت نفرت آور چموش و سرکش و حالتى که مانع از سوار شدن انسان بر آن مى شود توصیف فرموده که علاوه بر چموشى لجام گسیخته نیز هست.
مناسبت استعاره روشن است، زیرا اسب چموش افسار گسیخته فراوان اتفاق افتاده که سوارش را به بیراهه برده و به هلاکت رسانده است. همچنین مرتکب خطا چون بر غیر نظام شریعت رفتار مى کند و زمام امور شریعت را رها ساخته و به حدود دین عمل نمى کند، سرانجام چنین وضعى افتادن در بزرگ ترین مهلکه یعنى جهنم است و این استعاره لطیفى است.
د) حضرت در جای دیگری در خطبه شانزدهم نهج البلاغه فرموده است: «لَا وَ إِنَّ التَّقْوَى مَطَايَا ذُلُلٌ حُمِلَ عَلَيْهَا أَهْلُهَا وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَهَا فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ».
در این عبارت امیرالمومنین علی (علیه السلام) لفظ “مطایا” را با صفت زیباى “رام” که موجب میل به آن مى شود استعاره آورده و هیاتى را که زیبنده سواره است یعنى در دست داشتن افسار ترسیم فرموده است و با زمام به حدود شریعت که پرهیزگار آن را رعایت کرده و از آن تجاوز نمى کند اشاره کرده است.
چون مرکب رام سوارش را طبق نظم شایسته حرکت مى دهد و از راه راست بیرون نمى رود و داراى مهارى است که راکب مى تواند آن را از انحراف بازدارد، بنا براین سوار خود را نهایتا به مقصد مى رساند.
تقوا نیز نسبت به متقى چنین است که سالک الى اللّه به وسیله تقوا به آسانى و آسودگى راه حق را مى رود و در موارد هلاک بر هواى نفس خود مسلط است و از آن پیروى نمى کند، بنا براین هواى نفس در اختیار او و همچون مرکب رامى است و رعایت حدود خدا سبب ایجاد ملکه تقوا و استمرار آن مى شود. در هر دو مورد (تشبیه خطا به اسب چموش و تقوا به مرکب رام) استعاره محسوس براى معقول است.
-
مجاز
آرایه مجاز به معنای به کار بردن کلمات در معنایی غیر از معنای حقیقی خود است.
الف) عبارات “هَلَکَ مَنِ ادَّعی“،”وَ خَابَ مَنِ افْتَرَی“،”مَنْ أَبْدَی صَفْحَتَهُ لِلْحَقِّ هَلَکَ“، هر سه مجاز مرسل اند به اعتبار علاقه مایکون. یعنی هلاک می گردد نه اینکه هلاک شد کسی که ادعا نمود و… .
ب) عبارت”وَ لَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَیءٌ فَأَقْبَلَ“به معنی (کمتر اتفاق مى افتد که چیز رفته باز گردد) را می توان شبه مجاز مرکب به شیوه استعاره تمثیلیه (شبه ضرب المثل) قلمداد نمود.
-
کنایه
آرایه کنایه در ادبیات به آن معناست که برخی جملات یا ترکیبات دو معنی دارند. یک رو از این معنی در ظاهر و روی دیگر آن در باطن است. این معانی با یکدیگر تفاوت دارند و قصد اصلی گوینده یا نویسنده معنای باطنی آن است.
در این فراز از خطبه شانزدهم نهج البلاغه: «لا يَهلِكُ علَى التَّقوى سِنخُ أصلٍ، و لا يَظمَأُ علَيها زَرعُ قَومٍ»، امیرالمومنین علی (علیه السلام) به دو طریق لزوم تقوا را تذکر مى دهد، آن که هر کس براى آخرت کشت کند و معارف الهى را در سرزمین نفس خود بکارد مانند اعمالى که مصالح زندگى مادى انسان را تامین مى کند، و آن را به آب تقوا سیراب کند و تقوا را اصل قرار دهد، بر چنین زراعتى تشنگى عارض نمى شود بلکه قوی ترین ساقه و پاکیزه ترین میوه از آن به دست مى آید.
به کار بردن کلمه “زرع” و “اصل” در عبارت امیرالمومنین علی (علیه السلام) کنایه است.
-
طباق
در اصطلاح بدیعیان و لغت شناسان، بر صنعتی اطلاق شده است که بر اساس آن، دو کلمه متضاد یا متفاوت را در یک عبارت می نهند.[9] الف) در عبارت «… حَتَّی یعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلاَکُمْ، وَ أَعْلاَکُمْ أَسْفَلَکُمْ» بین واژه های “أَسْفَلُکُمْ” و “أَعْلاَکُمْ” طباق وجود دارد. همینطور در این عبارت از صنعت عکس نیز استفاده شده است.
ب) هم چنین در این فراز از کلام مولا بین واژه های َلیسْبِقَنَّ و لَیقَصِّرَنَّ، سَابِقُونَ و سَبَّاقُونَ، قَصَّرُوا و سَبَقُوا تقابل معنایی وجود دارد.
«… وَ لَیسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا = وَ لَیقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا»
ج) بین چند واژه ی این عبارت نیز طباق وجود دارد:
«… أَلاَ وَ إِنَّ الْخَطَایا خَیلٌ شُمُسٌ حُمِلَ علیهَا أَهْلُها، وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فی النَّار»=« … أَلاَ وَ إِنَّ التَّقْوَی مَطَایا ذُلُلٌ، حُمِلَ علیهَا أَهْلُهَا، وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَها، فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ»
د)«… حَقٌّ وَ بَاطِلٌ…» ، «.. وَ لَقَلَّمَا أَدْبَرَ شَیءٌ فَأَقْبَلَ»
ه) «شُغِلَ مَنِ الْجَنَّةُ وَ النَّارُ أَمَامَهُ»
و) «اَلْیمِینُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّةٌ»
-
تشبیه
تشبیه در آرایه ادبی، مانند کردن کسی یا چیزی به کسی یا چیز دیگر به وسیله ادات تشبیه است.
الف) در عبارت «… أَلاَ وَ إِنَّ الْخَطَایا خَیلٌ شُمُسٌ حُمِلَ علیهَا أَهْلُها، وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فی النَّار». نوع تشبیه به اعتبار طرفین آن از جنس تشبیه معقول به محسوس است چرا که مشبه که خطایا است و یک امر عقلی است به خیل (مرکب ها) که حسی است تشبیه شده است.
به اعتیار دیگر، مشبه این تشبیه مفرد مطلق (الْخَطَایا) و مشبه به آن مقید (خَیلٌ شُمُسٌ حُمِلَ علیهَا أَهْلُها، وَ خُلِعَتْ لُجُمُهَا، فَتَقَحَّمَتْ بِهِمْ فی النَّار) است. این تشبیه از نوع تشبیهات تمثیلی است و به علت اینکه ادات تشبیه در آن ذکر نشده تشبیه موکد است.
ب) در عبارت «أَلاَ وَ إِنَّ التَّقْوَی مَطَایا ذُلُلٌ، حُمِلَ علیهَا أَهْلُهَا، وَ أُعْطُوا أَزِمَّتَها، فَأَوْرَدَتْهُمُ الْجَنَّةَ» نیز تشبیهی که صورت گرفته همانند مورد فوق است.
-
موازنه
آرایه موازنه در علم بدیع، آوردن کلمات هموزن در دو مصراع از شعر یا دو پاره از نثر است، به گونه ای که همه کلمات قرینه یا اکثر آنها با یکدیگر هم وزن باشند. عبارات زیر در خطبه شانزدهم نهج البلاغه دارای موازنه هستند:
الف) «سَاعٍ سَرِیعٌ نَجَا، وَ طَالِبٌ بَطِیءٌ رَجَا».
ب) «اَلْیمِینُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّةٌ، وَ الطَّرِیقُ الوُسْطَی هِی الْجَادَّةُ».
ج) «علیهَا بَاقِی الْکِتَابِ وَ آثَارُ النُّبُوَّةِ، وَ مِنْهَا مَنْفَذُ السُّنَّةِ، وَ إلَیهَا مَصِیرُ الْعَاقِبَةِ».
د) «هَلَکَ مَنِ ادَّعی، وَ خَابَ مَنِ افْتَرَی».
ه) «فَاسْتَتِرُوا فِی بِبُیوتِکُمْ، وَ أَصْلِحُوا ذَاتَ بَینِکُمْ، وَ التَّوْبَةُ مِنْ وَرَائِکُمْ».
ز) «وَ لاَ یحْمَدْ حَامِدٌ إِلاَّ رَبَّهُ، وَ لاَ یلُمْ لاَئِمٌ إِلاَّ نَفْسَهُ».
نتیجه گیری
خطبه شانزدهم نهج البلاغه یکی از خطبه هایی است که برای اهل فصاحت و بلاغت، می تواند منبع بسیار مهم و غنی ای قلمداد شود. آرایه های گوناگون ادبی از جمله تشبیه و استعاره و طباق و مجاز در خطبه شانزدهم نهج البلاغه به چشم می خورد. حضرت در عین سخنرانی بداهه، شیوه های بدیع ادبی را نیز در کلام خود به کار برده اند.
[1] صبحی صالح، خطبه 16
[2] کاشفی سبزواری، بدایع الافکار فی صنایع الاشعار، ص 73.
[3] مدثر/ 38.
[4] انبیا / 35.
[5] فاطر / 32.
[6] توبه/ 109.
[7] نساء/ 79.
[8] اصغر دادبه و بابک فرزانه، دائرة المعارف اسلامی، ج ۱۳، ص۲۴۷.
[9] مرکز دائره المعارف بزرگ اسلامی، دانشنامه بزرگ اسلامی، ج 15، ص 5959.
منبع
با اقتباس از: محمد طائبی اصفهانی، بررسی بلاغی خطبه شانزدهم نهج البلاغه، سایت راسخون.






















