مبحث انسان کامل از سویی با مباحث خداشناسی و از سویی با مباحث انسان شناسی و جهان شناسی مرتبط است. انسان کامل، کامل ترین تجلّی عینی حق تعالی و آینه تمام نمای جمال و جلال خداوندی و لاجرم واسطه در آفرینش امری خلقی است. بدین جهت شناخت انسان کامل برای شناخت هستی و بلکه هستی آفرین لازم و بلکه واجب است. قرآن و ائمه اطهار(ع) نیز به معرفی، تفسیر، تبیین ویژگی های انسان کامل اقدام کرده اند.
انسان کامل
اولین کسی که اصطلاح انسان کامل را در عرفان وضع کرد، ابن عربی از عرفای قرن ششم است. پس از او عزیز الدین نسفی در قرن هفتم اولین نویسنده ای است که کتابی را با نام الانسان الکامل نگاشت. بعد از نسفی، عبدالکریم جیلی (متوفی ٨٥٠) کتابی را تحت همین عنوان به عربی نگاشت.[1]
منظور از انسان کامل، کامل ترین انسان آفریده شده است و بنابراین، شبیه ترین مخلوق به خداوند بوده و موجودی کامل تر از او به وجود نیامده است. او خلیفه خدا روی زمین و صورت کامل حضرت حق و آینه جامع صفات الهی و دارای امانت خدایی و عالم به علم همه اسما می باشد.
شهید مطهری می گوید: «انسان کامل آن انسانی است که همه ارزش های انسانی در او به طور هماهنگ با یکدیگر رشد کنند و رشد هر کدام از این ارزش ها به حد اعلی برسد. این انسان می شود، انسان کامل. انسانی که قرآن از او تعبیر به امام می کند».[2]
آنچه مسلم است اینکه واضعان این اصطلاح، نظر به انبیا و اولیا داشته و فقط آنان را که واسطه فیض و رحمت و آفرینش بوده و از مقام عصمت و علم لدنی برخوردار می باشند، تحت عنوان انسان کامل برشمرده اند. بنابراین، انسان کامل یعنی انسانی که قهرمان همه ارزش های انسانی در همه میدان های انسانیت است[3] و انسان کامل یعنی انسانی که حوادث روی او اثر نمی گذارد.[4]
از نظر شهید مطهری، انسان کامل کسی است که همه ارزش های انسانی، در حد اعلی و به طور هماهنگ در او رشد کرده است. از این رو امام علی (ع) را انسان کامل می داند.[5]
به نظر می رسد این رویکرد شهید مطهری، علاوه بر اینکه جنبه معرّفی انسان کامل را دارد، جنبه لزوم پیروی و الگو پذیری از آنان را نیز پررنگ می کند؛ همانگونه که در سر تا سر نهج البلاغه امام علی (ع) بر آن تأکید کرده و می فرماید: «رستگاری را از اهل آن جست وجو کنید که اهل بیت پیامبر (ص) رمز حیات دانش و راز مرگ جهل و نادانی هستند. آنان که حکمتشان شما را از دانش آنان و سکوتشان از منطق آنان و ظاهرشان از باطنشان، اطلاع می دهد، نه با دین خدا مخالفتی دارند و نه در آن اختلاف می کنند. دین در میان آنان، گواهی صادق و ساکتی سخنگو است».[6]
١. تعریف و توصیف انسان کامل
نسفی در تعریف انسان کامل می گوید: «انسان کامل آن است که در شریعت و طریقت و حقیقت تمام باشد و اگر این عبارت را فهم نمی کنی، به عبارتی دیگر بگوییم. بدان که انسان کامل آن است که او را چهار چیز به کمال باشد: اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف».[7]
علامه حسن زاده می گوید: «بدان که انسان کامل محل مشیت اﷲ است، این مظهر تام مشیت و اختیار الهی صاحب ولایت کلیه است که دارای رقائق صفات حق تعالی و محل ظهور تجلّی جمیع اوصاف کمالیه الهیه است و به عبارت اخری: انسان کامل خلیفه اﷲ است و خلیفه باید به صفات مستخلف عنه و در حکم او باشد.
پس وجود انسان کامل ظرف همه حقایق و خزائن اسما اﷲ است و این اسما اﷲ اعیان حقایق نوریه دار هستی اند، نه اسمای لفظی، لاجرم صاحب این مقام دارای ولایت تکوینی است که مفتاح غیب، یعنی همان حقایق نوریه در دست اوست و می تواند با اذن و مشیت الهی تصرف در کائنات کند، بلکه در موطن و وعای خارج از بدن خود انشا و ایجاد نماید و موجودات خارجی به منزلت اعضای وی و خود او متناسب جان آن ها شود.
زیرا که نفس ناطقه انسانی جوهر مجرد قائم به ذاتش و خارج از بدن محیط و و مستولی به آن است و تعلّق تدبیری و تصرّف در بدن دارد. بنابراین، چه تفاوت که بدن خود رادر تدبیر و تصرف خود بدارد یا اعیان خارجی دیگر را، هرگونه معجزات و کرامات و خارق عادت های انسان های کامل همه از این جهت و بدین سبب است».[8]
امام خمینی (ره) عقیده دارد، کامل ترین اسما الهی آن اسم است که جامع همه کمالات است و مظهر آن اسم، انسان کامل است که مستجمع جمیع صفات و اسماء الهیه و مظهر همه تجلیات حق است. پس در اسماء الهیه اسم اﷲ، کامل ترین اسما است و در مظاهر اسما، انسان کامل است که کامل تر از همه مظاهر است.[9]
در نگاه ابن عربی انسان کامل نسبت به حق، مانند نسبت مردمک چشم به چشم است. یعنی همانطور که مقصود اصلی از خلقت چشم که عضو باصره است، مردمک آن است که نظر و بصر تنها به وسیله آن حاصل می شود، همین طور مقصود اصلی از ایجاد عالم، انسان به ویژه انسان کامل است که به وسیله او اسرار الهی و معارف حقیقی ظاهر و اتصال اول به آخر حاصل و مراتب عالم باطن و ظاهر کامل می شود.
در حقیقت عالم به واسطه و به سبب او خلق شده است و از حیث رحمت، اعظم از هر مخلوقی است، یعنی که او رحمت عظیم الهی است بر خلق که دلیل معرفت حق است. کسی که بخواهد از طریق مشاهده نه از طریق اندیشه به او معرفت بیابد، می تواند به انسان کامل بنگرد که او مظهر کامل حق است. انسان کامل روح عالم و عالم جسد اوست؛
همانگونه که روح به وسیله قوای روحانی و جسمانی به تدبیر بدن و تصرّف در آن می پردازد، انسان کامل نیز به وسیله اسما الهی که خداوند آن ها را به وی آموخته و در وی به ودیعت نهاده است، در عالم تصرّف می کند و آن را اداره می نماید.
همانطور که روح و نفس ناطقه سبب فضیلت و معنویت و حیات بدن است، انسان کامل نیز سبب وجود و مایه شرافت و معنی و کمال در عالم است که واسطه تجلّی حق در این عالم است و چون او این عالم را ترک نماید و به عالم آخرت انتقال یابد، این عالم تباه و از معانی و کمالات خالی می شود.[10]
انسان کامل دارای مقامی است که هیچ موجودی از موجودات جهان امکانی، هم وزن آن نیست، او مظهر کاملی است که دارای جمیع مظاهر تفصیلی و اجمالی و مشتمل بر جمیع حقایق سرّی از اسما ذاتی و صفاتی و افعالی می باشد.
او احاطه بر جمیع مراتب هستی داشته و بالاترین نمود حق تعالی است. از این رو او که از مقام احدیت ظهور یافته، به مراتب واحدیت و دیگر عوالم عقول طولی و عرضی و عوالم و مراتب جبروت و ملکوت و ناسوت احاطه دارد.
٢. اثبات ضرورت انسان کامل
ما ساخته دست پروردگار هستیم و مردم برای ما ساخته و پروریده شده اند.[11] در نگاه هستی شناختی عرفا و حکمای متأله، جریان آفرینش دارای نظم و نسق و ترتیب خاصی است که البته در خور فهم عوام نمی باشد. بر خلاف آنچه عوام به نظرشان می رسد که خداوند همه موجودات را یک مرتبه و جمعی و مستقیم آفریده است، عالمان دینی معتقدند و بلکه اثبات می کنند:
اولاً هستی دارای دو بخش مجرد و مادی است؛ (در اصطلاح دو عالم امر و خلق) که عالم امر مجرّد بوده و از ماده و آثار ماده بری است، ولی عالم خلق مادی بوده و گرفتار تمامی شواغل و معایب ماده، ثانیاً در جریان آفرینش آنچه از ذات حق پدید می آید که تجلّی اول نام دارد، فیض اقدس نامیده می شود که همچون حضرت حق واحد است. به زبانی ساده فیض اقدس همان مقام علمی موجودات نزد خداوند است که هنوز جنبه شهودی عینی خارج از ذات خداوند پیدا نکرده اند.
پس از فیض اقدس نوبت به فیض مقدسی رسد که دومین تجلّی است و بر اساس آن، حق به احکام و آثار موجودات خارجی ظاهر می شود و در نتیجه این عالم خارج وجود می یابد. پس با تجلّی اول خداوند از مرتبه احدیت به مرتبه واحدیت تنزّل می یابد که همان فیض اقدس باشد، یعنی برتر و شریف تر از تمام شوائب کثرت اسمائی و صفاتی و در تجلّی دوم یعنی فیض مقدس از مقام واحدیت به مقام آثار موجودات خارج از ذات تنزّل یافته و هستی شکل می گیرد.
همچنین گفته می شود، اولین مرتبه محقّق شده در تجلّی دوم و مقام واحدیت حقیقت کلی محمدیه است که آن هم مراتب و منازلی دارد تا در نهایت منجر به آفرینش عوالم دیگر هستی از جبروت تا ملکوت و در نهایت ناسوت برسد. عالم جبروت مجرّد، عالم ملکوت نیمه مجرّد و عالم ناسوت یا دنیا مادی است.
حقیقت محمدیه در فیض مقدس دیگر بسیط نیست، ولی نه به این معنی که ترکیب مادی یا ذهنی داشته باشد. بلکه مرکب از وجدان و فقدان است. چه اینکه به دلیل تنزّلش از مقام واحدیت برخی از کمالات را از دست داده و مرکب از داشتن و نداشتن می شود.
همچنین حقیقت محمدیه شامل همه انبیا و اولیا می گردد که در رأس آن ها حضرت محمد مصطفی (ص) قرار دارد و امامان معصوم (ع) و سپس انبیای اولوالعزم و بعد انبیای دیگر که خلقت مادی آن ها در جهان ماده، لزوماً مرتبط با مرتبه وجودی آن ها نیست. بلکه اشرف و اتم آن ها یعنی رسول اﷲ (ص) هرچند خاتم پیامبران در دنیاست، ولی مقام و مرتبه او در فیض مقدس اتم و اشرف از دیگر اولیا و انبیا است.
اساساً او به این دلیل می تواند خاتم و مکمل و متمم شریعت باشد که در مرتبه هستی اشرف و اکمل و اتم است. خلاصه اینکه خداوند در مرحله فیض مقدس، اول حضرت محمد (ص) را آفرید و سپس او واسطه خلقت دیگر ذوات مقدس یعنی انبیا و اولیا شد که در میان آنان نیز ترتیب و ترتّب جاری است.
پس جهان بعد از فیض مقدس به وساطت پیامبر اکرم (ص) و نیز اولیای مکرم است. این مقام همان است که از آن به انسان کامل تعبیر می شود و ظهور او در جهان ماده، هم دائمی است و هم این که در هر دوره ای یک مصداق بیشتر ندارد. تعبیر دیگر سخن چنین است که ذات خداوند متعال فوق مشاهده و فهم بوده و عنقائی است که در دام هیچ صیادی نمی افتد.
لیکن اولین تعین او که تجلّی ذات است، دارای دو چهره واحدیت می باشد که ناگزیر حکم کثرت بر او غلبه دارد و واجد جمیع مظاهر تفصیلی و اجمالی و مشتمل بر همه حقایق سرّی ذاتی و صفاتی و فعلی است؛ این مظهر همان انسان کامل است.
حقیقت کلی انسان که تعین اول وجود صرف است، مبدأ جمیع تعینات است. این حقیقت به اعتبار اتّحاد با اسم اعظم، حکومت بر جمیع مظاهر و تعینات دارد. حتّی تعینات موجود در علم حق و حضرت اسما و صفات، ناشی از ظهور این تعین می باشند. اولین تعین که در مقام قضا مبرم الهی، از ظهور ذاتی حق در واحدیت وجود تحقق پیدا نموده و مقدم بر مقام خلق است، تعین انسان کامل می باشد.
پس تقدیر حقیقت کلیه انسان و تحقّق عین ثابت حقیقت محمدیه، ظهور جمیع حقایق در مقام واحدیت است. اعیان ثابته ممکنات، ظهور و صورت انسان کامل است. تجلّی اول این حقیقت در مقام خلق، وجود عقل اول است و از تجلیات عقل اول، عقل ثانی، لوح محفوظ و سایر حقایق تحقّق خارجی پیدا می کنند. به همین جهت، حقیقت کلی انسان محصور در حد معین از وجود نمی باشد و هیچ موجودی از حیطه ربوبیت تصرّف او خارج نیست.
بنابراین، حقیقت انسان کامل، نسبت به عوالم ، حکم نفس ناطقه را دارد نسبت به بدن مادی، حکم صورت تمامیه را دارد نسبت به ماده و هیولی. به همین ملاک، انسان کامل جهت فعلیت و صورت و تمامیت عالم وجود است و عالم بدون حقیقت انسان کامل، ناقص و بالقوه و بلکه معدوم صرف است.[12]
ابن عربی می گوید: «تحقّق انسان کامل در دار وجود، نه تنها ممکن بلکه واجب است که متحقّق به اسم اعظم است و همانطور که در دار هستی سایر اسما را مظهری موجود است. پس باید اسم اعظم را نیز مظهری موجود باشد و آن مظهر انسان کامل است».[13]
در نگاه امام خمینی (ره) نخستین تجلّی حق تعالی فیض اقدس است که واسطه میان غیب مطلق و اسما و صفات می باشد، چرا که اسما و صفات به واسطه کثرت های علمی نمی توانند بدون واسطه فیض حق را دریافت کنند. به نظر ایشان نخستین چیزی که از فیض اقدس، فیض را دریافت می کند، اسم اعظم است و این اسم اعظم پیامبر خاتم (ص) و خاندان معصوم او هستند.[14]
٣. مصادیق انسان کامل
شکی نمی ماند که انسان کامل انبیا و اولیا هستند که در رأس همه آن ها حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) قرار دارد و گاه او را انسان کامل ختمی می نامند. پس از ایشان حضرت علی مرتضی (ع) است و بعد فاطمه زهرا (س) و دیگر ائمه و پیامبران (ع).
امام علی (ع) فرمود: «خداوند فرستادگان خود را در میان ایشان برانگیخت و پیامبرانش را پی در پی به سوی آنان گسیل داشت تا از ایشان بخواهند که حق میثاق فطرت را ادا کنند و نعمت فراموش شده را به یادشان آرند و با رسانیدن پیام پروردگار، حجت را بر آنان تمام کنند و گنجینه های خرد را بر ایشان بگشایند و چشم آنان را به روی نشانه های قدرت خدا باز سازند».[15]
آنگاه در مورد خویش فرمود: «وقتی که همه از ترس سست شده کنار کشیدند، من قیام کردم و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند، من آشکارا به میدان آمدم و آن زمانی که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم و آن وقت که همه باز ایستادند، من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم.
در مقام حرف و شعار، صدایم از همه آهسته تر بود، اما در عمل برتر و پیشتاز بودم. زمام امور را به دست گرفتم و جلوتر از همه پرواز کردم و پاداش سبقت در فضیلت ها را بردم. همانند کوهی که تند بادها آن را به حرکت در نمی آورد و طوفان ها آن را از جای بر نمی کند. کسی نمی توانست عیبی در من بیابد و سخن چینی جای عیب جویی در من نمی یافت. در برابر خواسته های خدا راضی و تسلیم فرمان او هستم».[16]
و در مورد اهل بیت (ع) فرمود: «عترت پیامبر (ص) جایگاه اسرار خداوندی و پناهگاه فرمان الهی و مخزن علم خدا و مرجع احکام اسلامی و نگهبان کتاب های آسمانی و کوه های همیشه استوار دین خدایند. خدا به وسیله اهل بیت، پشت خمیده دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت …
کسی را با خاندان رسالت نمی شود مقایسه کرد و آنان که پرورده نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند، با آنان برابر نخواهند بود. عترت پیامبر (ص) اساس دین و ستون های استوار یقین می باشند. شتاب کننده باید به آنان باز گردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندد، زیرا ویژگی های حق ولایت به آن ها اختصاص دارد و وصیت پیامبر (ص) نسبت به خلافت مسلمین و میراث رسالت به آن ها تعلّق دارد».[17]
ابن عربی مصداق انسان کامل را حقیقت محمدی یا کلمه و نور محمدی می داند که اولین حقیقت ظاهر، موجود نخستین، مبدأ ظهور عالم و به عبارت دیگر، اولین تعینی است که ذات خداوند با آن تعین یافته است. آن صورت اسم جامع الهی، جامع جمیع اسما و صفات، کامل ترین فرد نوع انسانی و بلکه اکمل مظاهر حق و اعظم مجالی اوست که موجودی است ازلی. او مبدأ خلق عالم است که خالق عالم پیش از هر چیزی او را آفرید و هر چیزی را نیز از او آفرید.[18]
البته منظور ابن عربی از حقیقت محمدی، شخص رسول اﷲ (ص) نیست، بلکه منظور همه انبیا و پیامبران گذشته از آدم تا آخرین رسول (ص) و امامان (ع) است. امام خمینی (ره) نیز پیامبر اکرم (ص) را بزرگترین انسان کامل می داند.[19]
و در جای دیگری می گوید: مصداق انسان کامل رسول اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) و در عصر ما حضرت مهدی (عج) است.[20]
ایشان نیز مانند ابن عربی حقیقت محمدیه (ص) را مصداق انسان کامل می داند که همان اسم اعظم است. می فرماید: «بالجمله، انسان کامل که آدم ابو البشر یکی از مصادیق آن است، بزرگترین آیات و مظاهر اسما و صفات حق و مثل و آیت حق تعالی است».[21]
حقیقت محمدیه در مظاهر اعیان جمیع خلایق از انبیا و مرسلین و امم سابقه متجلّی است. انسان کامل را شیخ و پیشوا و هادی و مهدی گویند و دانا و بالغ و کامل و مکمل گویند و امام و خلیفه و قطب و صاحب زمان و جام جهان نما و آینه گیتی نمای و تریاق بزرگ و اکسیر اعظم گویند و عیسی گویند که مرده زنده می کند و خضر گویند که آب حیات خورده است و سلیمان گویند که زبان مرغان می داند.
این انسان کامل همیشه در عالم باشد و زیادت از یکی نباشد، از جهت آن که تمامت موجودات همچون یک شخص است و انسان کامل دل آن شخص است و موجودات بی دل نتوانند بود. پس انسان کامل همیشه در عالم باشد و دل زیادت از یکی نبوده، پس انسان کامل در عالم زیادت از یکی نباشد.[22]
انسان کامل چونان حضرت علی (ع) آیت کبرای خداست و خداوند بسبیط الحقیقه است و صفات کمالی بسیط الحقیقه مصداقاً عین هویت اوست و هیچ گونه کثرتی بین خود اوصاف از یک سو و بین صفات و ذات موصوف از سوی دیگر یافت نمی شود … خلیفه کامل خدای سبحان نیز در این جهت، یعنی بساطت نزاهت از ترکّب و برائت تشتّت مظهر تام الهی خواهد بود و صفات کمالی او عین هویت اوست.[23]
نتیجه گیری
از دیدگاه عرفا و علما وجود انسان کامل ضروری است. ویژگی های انسان کامل در کلام قرآن و ائمه اطهار (ع) تبیین شده است. مصداق انسان کامل رسول اکرم (ص) و ائمه هدی (ع) و در عصر ما حضرت مهدی (عج) است.
پی نوشت ها
[1] . جهانگیری، محیی الدین بن عربی، ص٣٢٦.
[2] . مطهری، انسان کامل، ص١١٢.
[3] . مطهری، انسان کامل، ص124.
[4] . مطهری، انسان کامل، ص179.
[5] . مطهری، انسان کامل، ص113.
[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 147.
[7] . نسفی، الانسان الکامل، ص74.
[8] . حسن زاده، هزار و یک نکته، ص١٦٩، کلمه ١١٥.
[9] . موسوی خمینی، شرح دعای سحر، ص١١٥.
[10] . جهانگیری، محیی الدین بن عربی، ص٣٢٨.
[11] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 28.
[12] . کبیر، عرفان و معرفت قدسی، ص١٥٩.
[13] . جهانگیری، محیی الدین بن عربی، ص٣٢٨.
[14] . موسوی خمینی، مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة، ص 17-14.
[15] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 1.
[16] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 37.
[17] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 2.
[18] . جهانگیری، محیی الدین بن عربی، ص٣٢٩.
[19] . رحیم پور، امامت و انسان کامل، ص٦٧.
[20] . رحیم پور، امامت و انسان کامل، ص٦8.
[21] . رحیم پور، امامت و انسان کامل، ص٦9.
[22] . نسفی، الانسان الکامل، ص75.
[23] . جوادی آملی، حیات عارفانه امام علی (ع)، ص١٢.
منابع
- جوادی آملی، عبدالله، حیات عارفانه امام علی (ع)، قم، اسرا، 1380.
- جهانگیری، محسن، محیی الدین بن عربی چهره برجسته عرفان اسلامی، تهران، دانشگاه تهران، 1367.
- حسن زاده، حسن، هزار و یک نکته، قم، دفتر تبلیغات اسلامی قم، 1373.
- رحیم پور، فروغ السادات، امامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (ره)، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1381.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
- کبیر، یحیی، عرفان و معرفت قدسی، قم، مطبوعات دینی، 1386.
- مطهری، مرتضی، انسان کامل، تهران، صدرا، چاپ سوم، 1385.
- موسوی خمینی، روح الله، شرح دعای سحر، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1359.
- موسوی خمینی، روح الله، مصباح الهدایة الی الخلافة و الولایة، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، 1373.
- نسفی، عزیز الدین، الانسان الکامل، تهران، طهوری، 1377.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
بسیج، احمد رضا، انسان کامل در نهج البلاغه، نشریه پژوهش های اخلاقی، 1389، شماره اول، ص 27-45.






















