ناهنجاری ها و آسیب های اخلاقی در عرصه قدرت سیاسی

رعایت اخلاق، اصلی بنیادین در مدیریت اسلامی است و امام علی (ع) فساد اخلاقی را آفتی برای قدرت سیاسی می دانند. این پژوهش با محوریت نهج البلاغه، به ریشه یابی انحرافات اخلاقی کارگزاران می پردازد تا مبانی حکمرانی عادلانه و پایدار را تبیین کند.

تکبر و خودپسندی

درباره مذمت تکبر و حوزه های فردی و اجتماعی آن مباحث پراکنده ای ارائه شده است. دانشمندان اخلاق برای افراد متکبر علائمی را ذکر کرده اند از جمله آن که:

* به خطاها و اشتباهات خود علی رغم آن که تذکر داده شود اعتنا نمی کنند.

* تاب تحمل دیگران را در صدر محافل و مجالس ندارند.

* تقدم دیگران در راه رفتن برایشان سخت است.

* خودشان ابتدا سلام نمی کنند و دوست دارند دیگران به آنان سلام کنند.

* دعوت فقرا و بیچارگان را اجابت نمی کنند.

* مایحتاج خانه را با دست خود نمی آورند.

* در پوشیدن لباس های فاخر حریصند و آن را شرف و بزرگی خود می دانند.

* با خادمان و زیردستان در یک سفره غذا نمی خورند [1].

این رذیله اخلاقی می تواند زندگی انسان را در بخش فردی و سازمانی تحت تأثیر قرار دهد و او و سازمان تحت نظارتش را به سوی سقوط بکشاند. بر این اساس امام علی(ع)، مالک اشتر(ره) را از این صفت رذیله برحذر داشته و می فرماید: «و فریاد مزن که من بر شما گمارده ام فرمان می دهم باید اطاعت شوم که این وضع موجب فساد دل و کاهش و ضعف دین و باعث نزدیک شدن زوال قدرت است» [2].

امام(ع) همچنین در این نامه مجدداً به مالک گوشزد می کند که از هرگونه خودبزرگ بینی و استکبار بپرهیزد: «زنهار که با خودبزرگ بینی به رقابت با خدای بزرگ ،برخیزی در جبروت بدو تشبه جویی که خداوند هر جبار و مستکبری را خوار و ذلیل خواهد ساخت» [3].

امام علی(ع) در بیان دیگری به آسیب شناسی این صفت رذیله در حوزه قدرت سیاسی و مدیریت می پردازد و یکی از نشانه های افراد متکبر را پیگیر نبودن در امـر یــادگـیـری می داند: «لا يتعلَّم من يتكبر» [4]؛ متکبر در پی یادگیری نیست». و دلیل یاد نگرفتن متکبر این است که او خود را بالاتر و داناتر از دیگران می داند.

روشن است مدیری با چنین پنداری، هیچ گاه به دنبال یادگیری و کسب دانش نخواهد بود و در سازمانی که دانش و اطلاعات وجود نداشته باشد موقعیت های «اطمینان»، «مخاطره»، «وضعیت موجود» و «وضعیت مطلوب» به درستی درک نمی شود و تصمیم گیران سازمان در ابهام و تحیر گرفتار می شوند. همچنین امام(ع) در بیان دیگری در راستای آسیب شناسی تکبر می فرماید: «کسی که به رأی و نظر خودبسنده کند، زمینه هلاکت خود را فراهم آورده است» [5].

حقیقت این است آن کسی که دچار بیماری خود پسندی می گردد ذائقه او چنان مختلف می شود که طعم هیچ حقیقتی را نچشد، بینایی او چنان مبدّل به نابینایی گردد که هیچ حقیقتی را نمی بیند و گوش او هیچ حقیقتی را نشنود و لامسه او اطلاع از هیچ حقیقتی ندهد، مشام او هیچ حقیقت را نبوید و در هیچ حقیقتی نیندیشد و حقیقتی را اراده نکند چون برای چنین شخصی حقیقتی ماورای خویشتن مطرح نیست. او حتی خدا را در رابطه با خویش درک می کند و می خواهد و می پذیرد [6].

جاه طلبی

علمای اخلاق جاه طلبی را در اصطلاح چنین معنا کرده اند: حقیقت جاه، تسخیر و مالک شدن دل های مردم به هدف تعظیم و پیروی آن هاست؛ چنان که ثروتمند مالک طلا و نقره است و برای تأمین اهداف اغراض نفسانی از آن ها بهره برداری می کند. مقام خواه و جاه طلب هم کسی است که در فکر تسخیر دل های ،مردم برای کسب موقعیت اجتماعی و قدرت است تا از این طریق به اهداف و اغراض دنیوی خود دست یابد [7].

با توجه به نکوهش جاه طلبی بسیار شایسته است که نگاه امام علی (ع) در مورد جاه طلبی به عنوان آسیب قدرت سیاسی به طور فشرده بیان گردد.

محور نظام ارزشی اسلام، خدا و قرب به اوست. تمامی موجودات جهان برای رسیدن به کمال ویژه خویش آفریده شده اند و در بین آن ها انسان که از استعداد بیشتری بهره مند است، آفریده شده تا به انتخاب دست بزند و از طریق رفتارهای اختیاری، خود را به مرحله کمال برساند.

زندگی دنیا همه حرکت به سوی همان هدف است نه اینکه خود هدف باشد، بنابراین نگاه انسان مسلمان به دنیا و مناصب آن، نگاه ابزاری و وسیله ای برای نیل به هدف واقعی است از سوی دیگر اراده خداوند به این تعلق گرفته است که انسان ها در پیمودن راه کمال به یکدیگر نیاز داشته باشند و با همکاری این راه را طی کنند و تحقق این همکاری بدون برنامه و برنامه ریزان میسّر نیست از این رو در نظام اجتماعی، وجود مدیر و مدیران که وظیفه برنامه ریزی و اجرای آن را عهده دار شوند ضروری است.

تعاون و همکاری بین مدیران و ارباب رجوع در این نظام جز برای رضای خدا و قرب به او نیست به همین دلیل بین این مدیران تزاحم در منافع مادی در انجام وظایف مدیریت رخ نمی دهد بر خلاف افرادی که اهداف دنیوی دارند و همیشه دیگران را مزاحم خود می پندارند؛ زیرا با رسیدن یک نفر به مقام شهرت و موقعیت اجتماعی، دیگر زمینه وصول به آن ها را برای خود فراهم نمی بینند اما انسان خداجو نه تنها دیگران را در خدمت به خلق برای قرب خدا مزاحم نمی داند بلکه آن ها را کمکی در جهت نیل سریع تر به هدف می داند.

«رقابت» در این نگرش کسب صلاحیت بیشتر برای ارائه خدمت بهتر به بندگان خداست نه پس راندن دیگران بدین سان. بین این رویکرد و نگرش ربودن دل های مردم برای حکومت کردن بر آن ها و در رأس قدرت سیاسی بودن و بهره کشی به منظور اشباع غرایز حیوانی که در تخیل جاه طلبان بی درد پرورانده می شود مانند تفاوت آب زمزم و سمی کشنده است.

لذا امیرالمؤمنین علی(ع) در خطبه شقشقیه جاه طلبی را نیز یکی دیگر از آسیب های اخلاقی قدرت از جمله قدرت سیاسی معرفی می نماید.

در یک بیان اعتراضی نسبت به خلیفه اول و دوم می فرماید: «چه سخت هر کدام (منظور خلیفه اول و دوم می باشد) به یکی از دو پستان حکومت چسبیدند» [8].

امام علی(ع) قدرت سیاسی را به پستان شتر و افراد جاه طلب را دوشندگان این پستان تشبیه می کند. این تشبیه جالبی است؛ چون شخصی که مشغول به دوشیدن پستان شتر است تا مادامی که شیر در پستان شتر باشد دوشیدن را رها نمی کند؛ همچنین افراد جاه طلب نیز به کرسی قدرت می چسبند و قدرت را رها نمی کنند تا مادامی که برایشان سودی وجود دارد. امام(ع) در نامه ۳۷ خطاب به معاویه به آسیب شناسی این صفت می پردازد و آسیب های ذیل را برمی شمرد:

هوس رانی، بدعت گذاری، پایمال شدن حقائق، پیمان شکنی؛« فَسُبْحَانَ اللَّهِ مَا أَشَدَّ لُزُومَكَ لِلْأَهْوَاءَ الْمُبْتَدَعَة وَالْحَيْرَةِ الْمُتَّبَعَةِ مَعَ تَضييع الْحَقَائِقِ وَاطِّرَاحِ الْوَثَائِقِ الَّتِي هِيَ لِلَّهِ [تَعَالَى] طِلْبَةٌ وَ عَلَى عِبَادِهِ حُجَّةٌ. فَأَمَّا إِكْثَارُكَ الْحِجَاجَ عَلَى عُثْمَانَ وَ قَتَلَتِهِ فَإِنَّكَ إِنَّمَا نَصَرْتَ عُثْمَانَ حَيْثُ كَانَ النَّصْرُ لَكَ وَ خَذَلْتَهُ حَيْثُ كَانَ النَّصْرُ لَهُ وَ السَّلَام [9]؛

خدای را سپاس! (معاویه) تو چه سخت به هوس های بدعت زا و سرگردانی پایدار وابسته ای، حقیقت ها را تباه کرده و پیمان ها را شکسته ای، پیمان هایی که خواسته خدا و حجت خدا بر بندگان او بود اما جواب پرگویی تو نسبت به عثمان و کشندگان او آن است که تو عثمان را هنگامی یاری دادی که انتظار پیروزی او را داشتی و آنگاه که یاری تو به سود او بود او را خوار گذاشتی».

خشونت

خشونت در حقیقت نوعی از اعمال زور می باشد و به همین دلیل با «قدرت» و «اقتدار»، دارای مرزهای آشکاری است به زعم آنتونی آربلاستر «خشونت» عبارت است از هرگونه تهاجم فیزیکی بر هستی انسان که با انگیزه وارد آوردن آسیب، رنج و یا لطمه زدن همراه می باشد [10].

در نظام سیاسی علوی، قوه قاهره دولت از نوع «قدرت» و «اقتدار» بوده و با زور صرف و خشونت عریان بیگانه است و با کاربرد قهر و غلبه نامشروع و خشونت صرف مخالف است.

امام علی(ع) در بسیای از بیاناتشان خشونت بی جای کارگزاران نظام سیاسی را با مردم به شدت مورد نهی قرار داده و مراوده ملاطفت آمیز و عادلانه با آن ها را توصیه فرموده اند:

«و هنگامی که زمامدار با ملت خود از سر زورگویی و اجحاف درآید، اختلاف کلمه رخ می دهد، نشانه های جور آشکار می شود، دغل کاری در دین فزونی می یابد و راه های اصلی سنت متروک می ماند، هوا و هوس مبنای عمل قرار می گیرد و قانون به تعطیل کشیده می شود. بیماریهای نفسانی فزونی می گیرد چنان که از به تعطیل کشیده شدن حق هر چند بزرگ باشد و عملی شدن باطل گرچه چشمگیر، کسی احساس نگرانی نمی کند. پس نیکان به ذلت می افتند و اشرار عزت می یابند و کیفرهای الهی در نزد بندگان بس گران می نماید» [11].

همچنین امام علی(ع) به مأموران مالیاتی توصیه می کنند که از هرگونه خشونت هنگام گرفتن مالیات بپرهیزند: «و لا تضربنَّ أحداً سوطاً لِمكانِ درهمٍ [12]؛ برای گرفتن درهمی (مالیات) کسی را با شلاق (از باب مثال) نزنید». اگر صاحبان قدرت سیاسی به جای مهربانی و خوش رفتاری با مردم خشونت و بداخلاقی نمایند موجب پراکنده شدن مردم، دل سردی و قانون گریزی و… می شوند.

امام (ع) در خطبه شقشقیه در یک بیان اعتراضی نسبت به خلیفه دوم علاوه بر اینکه او را خشن معرفی می نماید؛ «فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَة خَشنَاء» [13]؛ به سه آسیب دیگر اخلاقی وی اشاره می کند:

گفتارهای ناروا

«يَغْلُظُ كَلْمُهَا» [14].

امام علی(ع) در بیانی دیگر به آسیب شناسی این صفت زشت اخلاقی در حوزه مدیریت می پردازد؛ «إِیاک وَ مَا يُسْتَهْجَنُ مِنَ الْكَلَامِ فَإِنَّهُ يَحْبِسُ عَلَيْكَ اللّئامَ وَ يُنفِّرُ عَنْكَ الْكِرَام [15]؛ زنهار از به زبان آوردن سخنان زشت؛ زیرا که فرومایگان را گرد تو جمع می کند و گران مایگان را از تو می رماند».

نقدناپذیری

«وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا» [16].

ظرفیت تحمل افراد در زمان قدرت به ویژه قدرت سیاسی به شدت کاهش می یابد و از هرگونه نقد و انتقاد ناخشنود می شوند و واکنش های تند و عصبی از خود بروز می دهند از این رو اگر از انتقاد و انتقادپذیری سخن به میان می آید مهم ترین مصادیق خود را در حوزه رفتارشناسی قدرت و مناسبات میان حاکمیت و ملت نشان می دهد. میان انتقاد و نظارت ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. از آن جایی که در نقد و انتقاد تلاش می شود تا کارهای خوب از بد جداسازی و مشخص شود نیازمند نظارت دائمی است. حاکم انتقادناپذیر ضمن اینکه خود را از نظارت مردم محروم ساخته است از ضعف های مدیریتی خود هم بی خبر می ماند.

لغزش های پی درپی

«وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذارُ مِنْه» [17].

لغزش های پی در پی موجب سلب اعتماد و دلسردی مردم از حاکمیت می شود لذا شایسته است صاحبان قدرت به ویژه قدرت سیاسی برای مصون ماندن از اشتباهات زیاد ضمن مشورت، با دقت و فراست زیاد به امور بپردازند.

لازم به ذکر است که خشم، مطلقا بد و مذموم نیست بلکه وابسته به این است که کجا، چه وقتی و با چه انگیزه ای انسان خشمگین شود. خشم گاه بر مدار نفس اماره و طبع بهیمی می چرخد. و گاه خیزشگاه و محور آن حکم الهی و ندای وجدان است؛ و این دو (به دلیل تفاوت بلکه تضاد در مبدأ و مقصد) مستحق یک نوع قضاوت و داوری واحد نیستند.

به عنوان نمونه امام علی(ع) ضمن مدح امام عادل و دادگستر بر فضیلت و ضرورت مقابله با حکام جائر، تأکید می کند و عدم مبارزه را مایه محرومیت مردم از عدل و داد و گرفتار شدن ایشان به خود کم بینی و بلاهت و کم اندیشی می داند: «این را بدان که با فضیلت ترین بندگان خدا، در پیشگاهش، رهبری دادگستر است که هدایت یابد و هدایت کند پس سنتی روشن و شناخته را بر پا دارد و بدعتی گم چهره را بمیراند…» [18].

هوسرانی و حیف و میل بیت المال

دو آسیب دیگر از آسیب های جدّی و مهلک برای قدرت سیاسی «هوسرانی» و «حیف و میل بیت المال» است. آسیب هایی که امام(ع) همواره در نهج البلاغه خطرش را به مسئولین و کارگزارانش گوشزد می نمود. خطر هوسرانی و رفاه طلبی به حدی است که امام(ع) از آن به مستی تعبیر می کند چرا که کشنده است [19].

امام(ع) در اعتراض به یکی از سیاست مداران، آسیب های اخلاقی وی را هوسرانی و بی مبالاتی نسبت به بیت المال بیان می کند: «تا وی به حکومت رسید که برنامه ای جز انباشتن شکم و تخلیه آن نداشت، و دودمان پدری او، بنی امیه به همراهی او برخاستند و چون شتری که گیاه تازه بهار را با ولع می خورد به غارت بیت المال دست زدند، در نتیجه این اوضاع رشته اش پنبه شد، اعمالش کار او را تمام ساخت و شکمبارگی سرنگونش نمود» [20].

نخستین پیامد هواسرانی دوری از حق و حقانیت است. چون هواپرستی موجب توجه به خواسته های دنیوی است و چنین امری حجابی در برابر دیدگان عقل است و انسان را از مشاهده حق محروم می سازد. امام علی(ع) در این خصوص می فرماید: «ای مردم همانا بر شما از دو چیز میترسم: هواپرستی و آرزوهای طولانی. اما پیروی از خواهش نفس، انسان را از حق باز می دارد و آرزوهای طولانی، آخرت را از یاد می برد» [21].

از جمله روش های امام علی (ع) نسبت به بیت المال، برگرداندن چیزهایی است که از بیت المال به غارت رفته است: «وَ اللَّهِ لَوْ وَجَدتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّسَاءُ وَ مُلِكَ بِهِ الْإِمَاءُ لَرَدَدْتُهُ فَإِنَّ فِي الْعَدْلِ سَعَةً وَ مَنْ ضَاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ أَضَيَقُ [22]؛ به خدا سوگند بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیایم، به صاحبان اصلی آن باز می گردانم گرچه با آن ازدواج کرده و یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا در عدالت برای عموم گشایش است و آن کسی که عدالت بر او گران آید تحمل ستم برای او سخت تر است».

این ابی الحدید در شرح این خطبه می نویسد: خلیفه دوم و سوم قطایع (قطیعه عبارت است از زمین هایی که حاکم از بیت المال به برخی از افراد می بخشد و او را از خراج دادن معاف می دارد و در برابر، مقدار کمی مالیات تحت عنوان ضریب می پردازد) فراوانی را از زمین های بیت المال به اقوام و خویشان بخشیده بودند. علی، این خطبه را بر اساس گزارش کلبی از ابی صالح از ابن عباس در روز دوم خلافتش ایراد کرد و در آغاز خطبه گفت: «ألا! إِنَّ كُلَّ قطيعةٍ أقطعها عثمانُ و كلُّ مالٍ أعطاهُ مِن مالِ اللّه، فهُوَ مردودٌ في بيت المال، فإنَّ الحقَّ القديم لا يبطله شيءٌ» [23].

منت گذاری، بزرگ نمایی و خلف وعده

یکی از ویژگی های مهم و برجسته مدیران از نگاه اسلام خدمت گزاری بدون منت گذاری، بزرگ نمایی کارها و خدمات صورت گرفته و تخلف در وعده ها است. خداوند متعال در قرآن کریم اهل ایمان را از منت گذاری بر حذر داشته، می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا لا تُبطِلوا صَدَقاتِكُم بِالمَنِّ و الأَذى كَالَّذى يُنفِقَ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَلا يُؤمِنُ بِاللّهِ وَاليَومِ الآخِرِ [24]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید صدقه های خود را با منت و آزار باطل نکنید همانند کسی که مالش را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند و به خدا و روز رستاخیز ایمان ندارد».

همچنین در چند جای قرآن مجید خداوند متعال وفای به عهد را واجب و روی آن تأکید نموده، می فرماید: به پیمان (پیمانی که خدا با شما بسته است از تکالیف شرعی و عهدی که با یکدیگر می بندید و عهدی که با خدا می بندید) وفا کنید به درستی که پیمان مورد بازخواست خواهد بود» [25].

بر این اساس امیرمؤمنان علی (ع) در عهدنامه مالک اشتر، او را از «منت گذاردن» بر مردم به جهت خدمات انجام شده، «بزرگ نمایی» کارهای صورت گرفته و یا «به جا نیاوردن وعده های داده شده» برحذر می دارد؛ «بپرهیز از اینکه احسانت را بر رعیت منت گذاری یا کرده خود را بیش از آنچه هست بزرگ شماری یا به رعیت وعده ای دهی و خلاف آن را به جا آوری، چرا که منت موجب بطلان احسان، و کار را بیش از آنچه هست پنداشتن باعث از بین بردن نور حق در قلب، و خلف وعده سبب خشم خدا و مردم است، خداوند بزرگ فرموده: این باعث خشم بزرگ خداست که بگویید و انجام ندهید» [26].

پیمان شکنی، خلف وعده و وعده های دروغین به مردم دادن از آسیب های جدی و خطرناک اخلاقی قدرت سیاسی برای حکومت به شمار می آید چرا که این گونه کارها ویرانی زندگی جمعی، از هم گسیختگی و پراکندگی، هرج و مرج، بی اعتمادی، دلسردی و بدبینی مردم نسبت به مسئولان را در پی خواهد داشت [27].

به رخ کشیدن خدمتی که در حق مردم صورت گرفته، موجب تحقیر افراد و خجل و شرمنده شدن آن ها می شود و از این رهگذر، آن ها را آزرده خاطر می سازد و موجب اذیت روحی شان می شود.

بزرگ نمایی خدمات انجام گرفته به جای انعکاس واقعیات موجب دلسردی و بی اعتمادی و منت گذاری به جای فرهنگ خدمت گذاری موجب نارضایتی مردم و ایجاد نخوت و تکبر در مسئولین می گردد.

خونریزی

زندگی و حیات انسانی یکی از ارزشمند ترین موضوعات در عالم هستی است و همه انسان ها با وجود اختلافاتشان پیرامون اهمیت و ارزش حیات، اتفاق نظر دارند. اسلام نیز بیش از دیگران به این مهم، ارزش و اهمیت قائل است.

اسلام حیات و حق زندگی را طبیعی ترین و اولین حقی می داند که انسان از آن برخوردار بوده و بیشترین تلاش را برای حفظ آن در مقابل آسیب و تجاوز انجام می دهد و با ارزش قائل شدن به آن قتل نفس را بدون مجوز قانونی گناهی بزرگ می داند و کشتن حتی یک نفر را بدون مجوز قانونی برابر با کشتن همه مردم به شمار می آورد و می فرماید: «مَن قَتَلَ نَفساً بِغَيرِ نَفسٍ أو فَسادٍ فِي الأرضِ فَكَأنَّما قَتَلَ النّاسَ جَميعاً [28]؛ هر کس انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فسادی در زمین بکشد چنان است که گویی همه انسان ها را کشته است».

بنابراین امام علی(ع) مالک اشتر را نهی می کند از این که پایه های حکومت خود را برخون های به ناحق ریخته استوار کند:

«از ریختن خون به ناحق بر حذر باش زیرا چیزی در نزدیک ساختن انتقام حق، و عظمت مجازات، و از بین رفتن نعمت، و پایان گرفتن زمان حکومت به مانند خون به ناحق ریختن نیست. خداوند در قیامت اول چیزی که بین مردم حکم می کند در رابطه با خون هایی است که به ناحق ریخته اند. پس حکومت را به ریختن خون حرام تقویت مکن که ریختن خون حرام، قدرت را به سستی کشاند، بلکه حکومت را ساقط نموده و به دیگری انتقال دهد. برای تو در قتل عمد نزد خدا و نزد من عذری نیست چرا که کیفر قتل عمد کشتن قاتل است» [29].

چرا که ریختن خون بی گناه علاوه بر قهر الهی موجب نارضایتی و خون خواهی (انتقام) مردم از صاحبان قدرت به ویژه قدرت سیاسی می شود.

نتیجه گیری

بر اساس آموزه های نهج البلاغه، بقای قدرت سیاسی در گرو  سلامت اخلاقی کارگزاران است. رذایل اخلاقی موجب زوال حکومت و بی اعتمادی عمومی می شود؛ از این رو، مدیریت اسلامی بر مهار نفس و عدالت ورزی تأکید دارد تا قدرت نه ابزار استثمار، بلکه وسیله ای برای خدمت به خلق و قرب الهی باشد.


پی نوشت ها

[1] . نراقی، معراج السعادة، ص 290-295.

[2] . صبحی صالح، نهج البلاغه، نامه 53، ص428.

[3]. صبحی صالح، نهج البلاغه، نامه 53، ص428.

[4] . تمیمی، تصنیف غرر الحکم، ص 309.

[5]. تمیمی، تصنیف غرر الحکم، کلمه 161، ص 500.

[6] . جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام،ص  211.

[7] . فیض کاشانی، ج 6، ص  113.

[8] . صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 3، ص  48.

[9]. صبحی صالح، نهج البلاغه، نامه  37، ص  410.

[10]. افتخاری، ظرفیت طبیعی امنیت، ص 27.

[11].شریف الرضی ، نهج البلاغه، خطبه 207، ص 681.

[12] . شریف الرضی ، نهج البلاغه، نامه 51.

[13] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 3 ، 48.

[14]. شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 3 ، 48.

[15] . تمیمی، تصنیف غرر الحکم، ص 213.

[16] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 3 ، 48.

[17]. شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 3 ، 48.

[18]. شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 163، ص 526.

[19]. شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 151، ص 111.

[20] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 3، ص 60.

[21]. شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 42، ص 83.

[22]. شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 15، ص 57.

[23]. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 269.

[24]. سوره بقره، آیه 264.

[25]. سوره اسراء،  آیه  36.

[26]. شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53، ص 444.

[27]. جعفری، حکمت اصول سیاسی اسلام،ص 532.

[28]. سوره مائده، آیه 32.

[29]. شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53، ص443.


 منابع

قرآن کریم.

  1. ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة اللّه، شرح نهج البلاغه، قم، مکتبة آیة اللّه مرعشی نجفی، 1404.
  2. افتخاری، اصغر، «ظرفیت طبیعی امنیت (مورد مطالعاتی: قومیت و خشونت در ایران)، فصلنامه مطالعات راهبردی، شماره پنجم و ششم، 1378.
  3. تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، مصصح: مصطفی درایتی، قم، دفتر تبلیغات، 1366.
  4. جعفری، محمدتقی، حکمت اصول سیاسی اسلام، تهران، مؤسسه تدوین و نشر آثار علامه محمد تقی جعفری، 1389.
  5. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صبحی صالح، قم، مرکز البحوث الاسلامیة، 1374.
  6. فیض کاشانی، محسن، المحجة البيضاء، چاپ دوم، قم، د فتر انتشارات اسلامی، بی تا.
  7. نراقی، ملااحمد، معراج السعادة، قم، هجرت، 1371

منبع اقتباسی
ورکشی، حمیدرضا، آسیب های اخلاقی قدرت سیاسی در نهج البلاغه، فصلنامه پژوهشنامه نهج البلاغه، دانشگاه بوعلی سینا، دوره1، شماره3 (3)، آذرماه 1392، ص1-14


ناهنجاری ها و آسیب های اخلاقی در عرصه قدرت سیاسی

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.