دکتر محمد لگنهاوزن، فیلسوف معاصر آمریکایی و استاد فلسفه در دانشگاه مفید قم، از جمله اندیشمندانی است که مسیر ایمان را از راه عقلانیت و تأمل فلسفی پیمود. او از دل شک و بی ایمانی برخاست و در پایان، در پرتو اندیشه و سیره امام علی (ع)، به شناختی تازه از خدا و دین رسید. برداشت های او از امام علی (ع)، نه صرفاً تاریخی یا کلامی، بلکه وجودی و فلسفی است؛ بازتابی از حقیقتی که ذهن فیلسوف غربی را به تسلیم در برابر معنویت اسلامی رساند. این مقاله به تبیین دیدگاه او در باره شخصیت امام علی (ع) و نهج البلاغه می پردازد.
ولادت و سال های آغازین محمد لگنهاوزن
گری کارل لگنهاوزن در سال ۱۹۵۳ میلادی در نیویورک و در خانواده ای مسیحی کاتولیک به دنیا آمد. دوران کودکی و تحصیلش در مدارس کاتولیکی سپری شد، اما ذهن او همواره با پرسش هایی درباره آموزه های مسیحیت درگیر بود؛ پرسش هایی که پاسخ قانع کننده ای برایشان نمی یافت. در دوره دبیرستان به این نتیجه رسید، که حضرت مسیح (ع) خدا نیست و آموزه تثلیث قابل پذیرش نمی باشد.
گرچه هنوز به خدا و اصول معنوی پای بند بود، ولی در دوران دانشجویی در دانشگاه ایالتی نیویورک در آلبنی، به تدریج باور خود را به آیین مسیحیت از دست داد و مدتی بدون دین زندگی کرد. پس از آن برای ادامه تحصیل وارد دانشگاه رایس در ایالت تگزاس شد و سپس در دانشگاه تگزاس جنوبی به تدریس پرداخت. در همان سال ها با گروهی از دانشجویان مسلمان از کشورهای مختلف چون ایران، لبنان، پاکستان، فلسطین، عربستان، اردن و نیجریه آشنا شد.
رفتار، نگرش و گفتار این دانشجویان درباره دین برای او جذاب بود و همین آشنایی، محمد لگنهاوزن را به پژوهش عمیق تر در دین و الهیات سوق داد. از آنجا که در انتخاب موضوع درس خود آزاد بود، تدریس «فلسفه دین» را برگزید و هم زمان با آن به مطالعه تطبیقی ادیان بزرگ، از جمله اسلام، پرداخت. این روند سه سال به طول انجامید و در پایان تحقیقاتش، اسلام را به عنوان دین حق پذیرفت و به آن ایمان آورد.
جریان مسلمان شدن پروفسور محمد لگنهاوزن
به گفته محمد لگنهاوزن، روند گرایش او به اسلام فرایندی ساده و ناگهانی نبود، بلکه مجموعه ای از عوامل علمی، احساسی و تجربیات اجتماعی در آن نقش داشت. در دوران تدریس در دانشگاه تگزاس جنوبی، آشنایی او با دانشجویی ایرانیش به نام «اکبر ملکی نوجه دهی» نقطۀ عطف این مسیر شد.
این دانشجو با دادن چند کتاب از کتاب های شریعتی، ترجمه ای از کتاب نهج البلاغه و ترجمه جلد اول کتاب المیزان علامه طباطبایی و در طی چندین جلسات گفتگو با استادش موجب آشنایی او با اسلام می گردد.
روزی محمد لگنهاوزن متوجه غیبت اکبر شد و زمانی که علت را جویا شد، اکبر با شور خاصی پاسخ داد که انقلاب مردم ایران آغاز شده و او وظیفه خود می داند؛ این رویداد را برای دانشجویان آمریکایی معرفی کند. این گفتگو، آغاز دوستی عمیق میان آن دو بود.
اکبر جوانی مؤمن، جدی و متعهد بود و تأثیر مثبتی بر استاد خود گذاشت. پس از بازگشت به ایران، او در جبهه های جنگ حضور یافت و به شهادت رسید. خبر شهادت او تأثیری عمیق بر محمد لگنهاوزن بر جای گذاشت.
از آن پس، محمد لگنهاوزن رفت وآمد به مساجد را آغاز کرد و به گفتگو با مسلمانان پرداخت. هرچند هنوز رسماً مسلمان نشده بود، اما در نماز جماعت شرکت می کرد و گاهی مثل بقیه نماز گزاران به رکوع و سجده می رفت و به تدریج تجربه معنوی تازه ای در درونش شکل گرفت. حدود سه سال پس از این آشنایی، روزی گروهی از مسلمانان سیاه پوست آمریکایی با او ملاقات کردند و درباره اسلام با او به گفتگو نشستند. اخلاص و سادگی آنان چنان در او اثر گذاشت که با اشک شوق نزد آنها شهادتین بر زبان آورد و به طور رسمی مسلمان شد.
امام علی (ع) و نهج البلاغه از دیدگاه محمد لگنهاوزن
دکتر محمد لگنهاوزن، فیلسوف آمریکایی و استاد دانشگاه، در یکی از گفتگوهایش از چگونگی آشنایی اش با اسلام و راهی که او را به ایمان رساند چنین روایت می کند:
پس از آن که با برخی از آموزه های اسلامی آشنا شدم، یکی از دانشجویانم به نام اکبر؛کتابی از نهج البلاغه را با ترجمه انگلیسی به من هدیه داد. ترجمه چندان دقیق و روان نبود، اما آنچه مرا به راستی جذب کرد، تصویری بود که این کتاب از امام علی (ع) ارائه می داد. بعد از مطالعه نهج البلاغه سوال و ابهامی در مورد انتخاب مذهب برایم باقی نمانده بود؛ که چه مکتبی را انتخاب کنم. فقط سوال من این بود که آیا مسلمان بشوم یا نه؟ امام علی (ع) نه تنها به عنوان یک رهبر سیاسی و اجتماعی، بلکه به عنوان انسانی که در زندگی دارای ابعاد متعددی هست به تصویر کشیده شده بود. متوجه شدم که او چقدر مرد بزرگی است، رهبر، جنگجو، فیلسوف، شاعر و عاشق است. یک الگوی مذهبی کامل که علاقه عجیبی به مهر ورزی و عدالت نشان می دهد،
برای من شگفت آور بود که شخصیتی بتواند هم در متن سیاست و مسئولیت ها و مشکلات اجتماعی (از جمله آن مشکلاتی که با معاویه و امثال او داشت)، حضور فعال داشته باشد و هم چنان غرق در معنویت، اخلاق و عرفان فرو رفته باشد. حتی بعد شاعرانه هم داشته باشد، این تلفیق حیرت انگیز از عقلانیت، عدالت و پارسایی، مرا مجذوب خود کرد.
در آن روزها، من نه تنها مسلمان نبودم، بلکه اساساً اعتقادی به وجود خداوند نداشتم. از این رو، تصور مسلمان شدن برایم محال بود؛ زیرا بر این باور بودم تا زمانی که انسان خدا را باور نکند، نمی تواند اسلام بیاورد.
اما سیره و شخصیت امام علی (ع) چیزی در درونم را به حرکت درآورد — الگویی که در عین واقع گرایی، روحی الهی و هدفی آسمانی داشت. به خود گفتم: اگر انسانی با چنین وسعت فکری و اخلاقی، به خدا ایمان دارد، شاید این مسیر، راهی باشد برای بازگشت من به ایمان.
لگنهاوزن در یکی از سخنرانی هایش در مورد خطبه های امام علی (ع) در نهج البلاغه می گوید: که امام علی (ع) در مسجد کوفه فرمود: «سپاس خداوندی را که نه از چیزی پدید آمده و نه آنچه هست را از چیزی آفریده است. همین آفرینش بی نقص، خود نشانه ای بر وجود اوست، و همین ترکیب دقیق طبیعت و جوهر اشیاء کافی است که بر خالق آن دلالت کند.»[1]
خواندن این سخن، چشم مرا به حقیقت گشود. فهمیدم که مشکل من با ایمان، در حقیقت، انکار تصویر سطحی و کودکانه ای بوده که از خدا در ذهن داشتم. اما خدایی که اسلام معرفی می کند، ورای آن تصور ساده و انسانی است؛ خدایی حکیم و بی نیاز از زمان و مکان.
از همان جا بود که در درونم نوری روشن شد. فهمیدم ایمان، نه پذیرش ظاهری، بلکه دست یافتن به فهمی تازه از معنای وجود و حقیقت خدا است. مطالعه سخنان امام علی (ع) در نهج البلاغه، آغاز مسیری بود که مرا به سوی خدا باوری کشاند؛ مسیری که از تعقل آغاز شد و به عشق انجامید.
محمد لگنهاوزن با مطالعة عمیق «نهج البلاغه» و انس با سخنان امام علی (ع)، در باور خود به تشیع تردیدی نداشت. او خود گفته است: «وقتی نهج البلاغه را خواندم، دانستم که باید یا اسلام شیعی را بپذیرم یا اصلاً دینی نداشته باشم.»
مهاجرت محمد لگنهاوزن به ایران
با افزایش شمار دانشجویان مسلمان در دانشگاه تگزاس جنوبی، فعالیت های علمی و فرهنگی محمد لگنهاوزن نیز گسترش یافت. به دلیل موفقیت هایش، مسئولان دانشگاه از او خواستند به بخش مدیریت بپیوندد، اما عشق او به تدریس و پژوهش موجب شد؛ این پیشنهاد را نپذیرد. همین اختلاف نظر سبب استعفای او شد.
پس از استعفا، وقتی یکی از مسئولان دانشگاه از برنامه آینده اش پرسید، محمد لگنهاوزن بی درنگ گفت که قصد دارد برای تحقیقات فلسفه اسلامی به ایران سفر کند. به پیشنهاد یکی از دانشجویان ایرانی، با دکتر خرازی ـ سفیر وقت ایران در سازمان ملل ـ آشنا شد و مقدمات سفرش با همکاری ایشان فراهم گردید.
بر اساس دعوت نامه ای از انجمن حکمت و فلسفه ایران، او راهی ایران شد تا برای دو سال در زمینه فلسفه اسلامی پژوهش کند. در آستانه سفر، در دیداری اتفاقی با آیت الله مصباح یزدی در دفتر دکتر خرازی، پیشنهاد حضور در مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره) در قم را دریافت کرد؛ مؤسسه ای که آن زمان با نام «بنیاد باقر العلوم (ع)» فعالیت داشت. اما چون دعوت نامه رسمی آن مؤسسه به موقع آماده نشد، محمد لگنهاوزن ابتدا به انجمن حکمت و فلسفه ایران پیوست.
در آنجا با استادانی چون دکتر غلامرضا اعوانی آشنا شد و به توصیه ایشان، مطالعه آثار فلسفی سهروردی را به دو زبان فارسی و عربی آغاز کرد. این دوره، نقطه آغاز آشنایی عمیق تر او با فلسفه اسلامی و ورود جدی به فضای علمی ایران بود.
نتیجهگیری
در نگاه دکتر محمد لگنهاوزن، امام علی (ع) بزرگ ترین تجلیِ توازن میان عقل و دل، فلسفه و عرفان، ایمان و عمل است. او تصویری از انسان آرمانی به دست می دهد که در برابر مسئولیت اجتماعی فروتن و در برابر خداوند مطیع است. مسیر استبصار لگنهاوزن نه با احساس، بلکه با تفکر و مشاهده حکمت علوی آغاز شد. امام علی برای او صرفاً پیشوای دینی نبود، بلکه نمونه فلسفیِ انسان کامل بود؛ الگویی که عقل را به خدا آگاهی و اخلاق را به عشق پیوند می زند.
پی نوشت
[1] – شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه 1.
منبع مقاله با اقتباس و ویرایش از:
- سایت پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.
- وبگاه ویکی پدیا دانشگاه آزاد.
- سایت بنیاد استبصار.
- پایگاه اطلاع رسانی حوزه نت.





















