فصاحت و بلاغت در نهج البلاغه، دریایی است بیکران که در بخش های مختلف این کتاب نظیر خطبه ها، نامه ها و حکمت ها نمایان است. فصاحت و بلاغت در این کتاب، در تاروپود آن نهادینه شده و می توان گفت ساختار کتاب بر استفاده از فصیح ترین و بلیغ ترین کلمات حضرت بنا شده است.
فصاحت و بلاغت که گاهى توصیفى براى کلمه، و گاه توصیفى براى کلام دانسته مى شود، عبارت است از خالى بودن کلام از حروف و کلمات ثقیل و سنگین و نامأنوس و بدآهنگ و ناموزون و همچنین تعبیرات رکیک و سبک و نفرت انگیز و گوش خراش و ناهماهنگ و پیچیده و گنگ و مبهم. و بلاغت عبارت است از تناسب کلام با مقتضاى حال، و هماهنگى کامل با هدفى که سخن به خاطر آن گفته مى شود.
به تعبیر دیگر فصاحت بازگشت به کیفیت الفاظ مى کند، و بلاغت ناظر به کیفیت معنا و محتوى است یا به تعبیر دیگر فصاحت به جنبه هاى صورى و ظاهرى کلام مى نگرد، و بلاغت به جنبه هاى معنوى و محتوایى.[1]
نهج البلاغه یک اثر هنری و ادبی فوق العاده است که از لحاظ زیبایی سخن، شیوایی، بلاغت و استفاده از جلوه های لطیف ادبی، در جایگاه بالایی از اعتبار قرار دارد. هیچ گوینده، نویسنده، هنرمند و شاعری را در زمان خود و در هیچ زمانی نمی یابیم که بتواند با زبان شیوای امیرالمومنین علی (علیه السلام) سخن بگوید.[2]
جرج جرداق مسیحی، نویسنده معروف لبنانی در کتاب ارزنده خود به نام الامام علی صوت العداله الانسانیه می گوید: «نهج البلاغه در بلاغت، فوق بلاغت است. قرآنی است که از مقام خود اندکی فرود آمده است».[3]
او همچنین می گوید: «جاذبه های کلمات امیرالمومنین علی (علیه السلام) آنچنان شوری در من ایجاد کرد که ۲۰۰ بار نهج البلاغه را مطالعه کردم».[4]
شارح معروف نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، در عظمت خطبه های نهج البلاغه می گوید: «من سوگند می خورم به همان کسی که تمام امت به او سوگند یاد می کنند، من این خطبه (الهیکم التکاثر/ ۲۲۱) را از پنجاه سال قبل تا کنون بیش از هزار بار خوانده ام و هر زمان که خوانده ام و هر بار که مطالعه نموده ام در قلب من اثر عمیقی گذاشته است».[5]
جلوه های فصاحت و بلاغت
بررسی متون تاریخ ادبیات عرب، حاکی از وجود گویندگان و نویسندگانی است که سخنانشان نشات گرفته از احساس می باشد؛ به نحوی که چون به گوش شنونده برسد، فصاحت و بلاغت آن، اعماق قلب و روح او را تسخیر کند.
گزینش الفاظ فصیح، ترکیب مناسب و بدیع کلمات و همچنین آرایش های لفظی و معنوی در آثار ادبای عرب، به وضوح دیده می شود، اما هیچ کس را یارای مصاف با امیرالمومنین علی (علیه السلام) در کارزار فصاحت و بلاغت نبوده و نیست.
اینک به طور گذرا، فصاحت و بلاغت در نهج البلاغه را که حاکی از اعجاز در کلام امیرالمومنین علی (علیه السلام) می باشد، مورد بررسی و تدبر قرار می دهیم:
-
سجع
سجع، یکی از عناصر مهم فصاحت و بلاغت، در لغت به معنای بانگ کردن (صدا در آوردن) قُمری و کبوتر و یا نالیدن شتر است[6] و در اصطلاح علم بدیع، توافق دو فاصله از نثر بر حرف آخر را سجع می گویند. به سخن دیگر، سجع در نثر، همان قافیه در شعر است.
الف) «ارضکم قریبه من الما بعیده من السما خفت عقولکم و سفهت حلومکم فانتم غرض لنابل و اکله لا کل و فریسه لصائل».[7]
سرزمین شما به آب نزدیک است و از آسمان دور، خردهای شما سبک و شکیبایی تان نابجاست. پس شما آماج تیر اندازان و لقمه خورندگان و شکارچیان هستید.
ب) «ما یزیدنا ذلک الا ایمانا و تسلیما، و مضییا علی اللقلم، و صبرا علی مضض الالم، حتی استقر الاسلام ملقیا جرانه و متبوئا اوطانه و لمعری لو کنا ناتی ما اتتیتم ما قام للدین عمود، و الخضر للایمان عود مایم الله لتحتلبنها دما، و لتتبعنها ندما».[8]
در این فراز از خطبه، حضرت به یاد دوران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مطلبی در صفین مطرح فرموده اند، آنجا که می فرمایند: «وقتی اسلام استحکام یافت و در سرزمین های پهناور نفوذ کرد، به جان خودم سوگند اگر ما در مبارزه همچون شما بودیم هرگز پایه ای برای دین نمی ماند و شاخی از درخت ایمان سبز نمی گردید. به خدا سوگند شما هم اکنون از سینه شتر، خون می دوشید و سرانجامی جز پشیمانی ندارید».
در این بخش از کلام حضرت، میان واژه «لقم» و «الم» سجع متوازی[9] و میان کلمه «جرانه» و «اوطانه: و «عمود» و «عود» و «دما» و «ندما»، سجع قرار داده شده است که جلوه ای زیبا از فصاحت و بلاغت را به رخ می کشد.
ج) «اغتنم المهل، و بادر الاجل، و نزود من المعل».[10]
امیرالمومنین علی (علیه السلام) در یکی دیگر از سخنان خود، جلوه ای زیبا از فصاحت و بلاغت را نمایان ساخته و می فرمایند: «مهلت را غنیمت شِمرد و آماده مرگ شد و از کردار نیک توشه گرفت». در این کلام میان کلمه «مهل» و «عمل»، سجع متوازی دیده می شود.
اکنون این سخن مسجع را ببینید:
د) «یعلم عجیج الوحوش فی الفلوات، و معاصی العباد فی الخلوات و اختلاف النینان فی البحار الغامرات و تلاطم الماء با الریاح العاصفات و اشهد ان محمد نجیب الله و سفیر وحیه، و رسول رحمته».[11]
«خدا به نعره حیوانات وحشی در کوه ها و بیابان ها و گناه و معصیت بندگان در خلوت ها و آمد و رفت ماهیان در دریای ژرف و به هم خوردن آب ها بر اثر وزش باد های سخت آگاه است و گواهی می دهم که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)، برگزیده خدا، سفیر وحی و رسول رحمت اوست».
جرج جراق می گوید: «اگر شما بخواهید در این جمله های شگفت انگیز، یک کلمه قافیه دار را به کلمه ای بی قافیه تبدیل کنید، خواهید دید چگونه فروغ آن خاموش و زیبایی اش محو می گردد».
-
استعاره
دومین ابزار فصاحت و بلاغت که به بررسی مصادیق آن در نهج البلاغه می پردازیم، استعاره است. استعاره در لغت به معنی طلب کردن چیزی به عاریت است و در اصطلاح، لفظی است که در غیر معنی اصلی خود استعمال شود. در یک بررسی کوتاه می بینیم که جملات استعاری در نهج البلاغه موج می زنند؛ به عنوان نمونه:
الف) «فطر الخلایق بقدرته و نشر الریاح برحمته».[12]
«آفریدگان را به قدرت خود خود بیافرید و باد ها را به قدرت خود بپراکند».
توضیح این که فطر در اصل به معنی شکافتن اجسام است که در اینجا معنی استعاری دارد.
ب) «زرعوا الفجور و سقوه الغرور و حصدوا الثبور».[13]
«بذر تباهی را افشاندند و با آب غرور آبیاری کردند و نیستی و هلاکت را درویدند».
در این جمله، استعاره های نغز و شگفت انگیزی به کار رفته زیرا فجور به معنی تبهکاری و زرع به معنی دانه افشاندن است که در اینجا لفظ زرع استعاره است برای تباهی و فسق در زمین دل ها.
ج) «و الله لقد تقمصها فلان (ابن ابی قحافه)».[14]
در خطبه شقشقیه، حضرت لفظ قمیص که به معنای پیراهن است را به عنوان استعاره برای پوشیدن جامه خلافت آورده است. و نیز می فرمایند: «ینحدر عنی السیل و لا یرقی الی الطیر».[15] «سیل دانش و معرفت از من سرازیر می گردد و هیچ پرنده تیز بالی با من هم پرواز نیست».
حضرت در اینجا سرازیر شدن سیل که معمولا از دامنه کوه ها و جایگاه های بلند جاری می گردد را به خود نسبت داده اند، یعنی استعاره محسوس در امر معقول به کار رفته است که این موضوع از نظر فصاحت و بلاغت بسیار ارزشمند و نادر است.
همچنین در این خطبه می فرمایند: «و طفقت ارتئی بین ان اصول بید جزاء اوا صبر علی طخیه عمیاء».[16]
«و می اندیشم که آیا بدون یاور به پا خیزم یا به تاریکی کور شکیبا باشم». در اینجا ید جزا (دست بریده) استعاره ای بس لطیف و نفیس است، همچنان که لفظ طخیه (تاریکی) برای نشان دادن در هم آمیختگی حق و باطل است.
و در کلام «لشد ما تشطرا ضرعیها»[17] (این دو نفر خلافت را همانند دو پستان شتر میان خود تقسیم کرده اند)، ضرع (پستان) استعاره است برای مطامع دنیوی و لازمه چنین استعاره ای این است که خلافت به ناقه (شتر ماده) تشبیه گردد.
د) «ایها الناس شقوا امواج الفتن بسفن النجاه».[18] «ای مردم! امواج فتنه ها را با کشتی های نجات در هم بشکنید».
ابن ابی الحدید می گوید: «بدان که بهترین استعاره ها آن است که میان مستعار و مستعار منه، مناسبت باشد مانند همین استعاره که امیرالمومنین علی (علیه السلام) گفته است زیرا فتنه ها فزاینده و پی گیر هستند».[19]
در این کلام فتنه ها به دریایی پر خروش تشبیه شده است و لذا معنی استعاری دارد.
و نیز می فر ماید: «وضعوا تیجان المفاخره».[20]
تیجان جمع تاج، معنای استعاری دارد که حضرت می فرماید: تاج های تفاخر را فرو نهید و پس از آن می فرماید: «افلح من نهض بجناح».[21] یعنی رستگار و پیروز گردد هر کس که با بال قیام کند،
همان طور که بال پرندگان وسیله پرواز است و دوستان و یاران وسیله قیام هستند؛ جناح لفظ استعاره است برای یاران و دوستان.
-
کنایه
یکی دیگر از ابزار فصاحت و بلاغت، کنایه است. کنایه در اصطلاح، عبارت است از آن که لفظی را به جای معنی اصلی، در معنایی دیگر استعمال کنند.[22] به عبارت دیگر، یعنی لفظی به کار برود که معنای غیرحقیقی آن مدنظر باشد. کنایه در کلام امیرالمومنین علی (علیه السلام) در موارد متعددی به کار گرفته شده است:
الف) «و لا یرقی الی الطیر».[23]
هیچ پرنده ای به اوج بلندی من نمی رسد؛ این سخن کنایه از علو و بلندی و رفعت و مقام و مرتبت امیرالمومنین علی (علیه السلام) است. فصاحت و بلاغت سرشار در این کلام، نشان از اوج هنرمندی سخنران و خطیب آن دارد.
ب) «فسدلت دونها ثوبها».[24] جامه خلافت را از تن خود بیرون آوردم.
در این کلام، کنایه ای بس نیکو به کار رفته است؛ چرا که بیرون آوردن جامه از تن، کنایه است از این است که حضرت، مقام خلافت را طلب نکرده است و به دلیل عدم همراهی مردم، به آن میلی ندارد. جلوه ای از فصاحت و بلاغت در این کلام وجود دارد که آشکارا خودنمایی می کند، بیرون آوردن جامه خلافت، کنایه ای است که در عین شیوایی، معنایی نهفته و عمیق را در بر گرفته است.
ج) «فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجا».[25] صبر کردم در حالی که چشمانم را خاشاک و گلویم را استخوان گرفته بود.
ابن میثم بحرانی، شارح بزرگ نهج البلاغه می گوید: عبارت فوق، کنایه از شدت ناراحتی و حدت رنج و تعب آن حضرت است.[26] خار در چشم و استخوان در گلو، تعبیری دردناک است که حضرت با فصاحت و بلاغت کلام خود، آن را بازگو می کنند.
د) «ما الا الکوفه اقبضها و ابسطها».[27] حضرت در این خطبه در مورد علت شکست کوفیان و پیروزی شامیان می فرمایند: «اکنون جز شهر کوفه در دست من باقی نمانده است، که آن را بگشایم یا ببندم».
جلوه فصاحت و بلاغت کلام حضرت در دو جمله اقبضها و ابسطها، کنایه از وجود تصرف در آن است؛ یعنی کوفه و تصرف آن نسبت به سایر بلادی که دشمن در آن چیره شده است، امری نا چیز و بی مقدار است.
ابن ابی الحدید در این رابطه می گوید: منظور از «اقبظها» و «ابسطها»، تصرف و غلبه بر آن است؛ درست همانند تصرف انسان در جامعه و لباس خویش.[28]
-
تشبیه
جلوه دیگری از فصاحت و بلاغت در کلام حضرت علی (علیه السلام)، استفاده از آرایه تشبیه است. تشبیه در علم بیان، به معنای شبیه کردن چیزی به چیز دیگر در یک صفت مشترک، آن هم به شرط اغراق است. این جلوه از فصاحت و بلاغت نیز در کلام مولا علی (علیه السلام) وجود دارد.
الف) «و انه لیعلم ان محلی منها محل القطب من الرحی».[29] او می دانست که جایگاه من نسبت به خلافت، چون آسیاب است که به دور محور حرکت می کند.
تشبیه جایگاه حضرت به موقعیت قطب در آسیاب که تشبیه معقول است به محسوس، به زیبایی اهمیت خلافت و ولایت حضرت را نمایان می کند.
ب) «کن فی الفتنه کابن اللبون، لا ظهر فیرکب و لا ضرع فیحلب».[30]
در فتنه ها همچون شتر دو ساله باش؛ نه پشتی (کوهانی) دارد که سواری دهد و نه پستانی دارد که او را بدوشند.
ج) «ایها الناس سیاتی علیکم زمان یکفا فیه الاسلام کما یکفا الاناء بما فیه».[31]
ای مردم! به زودی روزگاری فرا می رسد که اسلام چون ظرف واژگون شده، آنچه در آن است ریخته می شود.
با کمی دقت، جلوه های فصاحت و بلاغت در کلام حضرت به وضوح دیده می شوند و استفاده از آرایه های ادبی گوناگون در عین اختصار و شیوایی، نشان از عمق تسلط حضرت به مبانی ادبی است.
-
تجاهل العارف
جلوه دیگری از فصاحت و بلاغت، به نام تجاهل العارف چنین است که متکلم نسبت به مطالبی که می داند اظهار نادانی کند؛ نمونه ای از این صنعت ادبی در کلام مولا امیرالمومنین علی (علیه السلام) وجود دارد:
«اما بعد فانی خرجت من حیی هذا اما ظالما و اما مظلوما و اما باغیا و اما مبغیا علیه».[32]
اما بعد، من از جای قبیله خود بیرون آمدم در حالی که یا ستمگر هستم و یا ستمدیده و یا سرکشی کردم و یا از فرمانم سر باز زده اند.
این کلام، از باب تجاحل العارف است؛ زیرا این موضوع بر کوفیان و بر دیگران پنهان نبود و آنان نیک می دانستند که ستمگر و ستمدیده چه کسی است.[33]
-
التفات
این جلوه از فصاحت و بلاغت، به معنای از مخاطبی به مخاطب دیگر توجه کردن است.
«ایها الناس المجتمعه ابدانهم، المختلفه اهوائهم، کلامکم یوهی الصم الصلاب، و فعلکم یطمع فیکم الاعدلا».[34]
ای آن مردمی که کالبد هایشان جمع و خواسته هایشان پراکنده است، سخن شما سنگ های سخت را سست می کند در حالی که رفتارتان باعث می شود دشمنان به شما طمع ورزند.
حضرت در اینجا از غایب به حاضر التفاف نموده است که این یکی از زیباترین نمونه های التفات در کلام ایشان است.
-
استغاثه
آخرین جلوه از فصاحت و بلاغت در کلام نورانی حضرت، استغاثه است؛ این صفت در مورد کسی به کار می رود که ندای فریاد رسی و اعانت دارد:
«فیالله و للشوری».[35]
پس ای خدا از تو یاری می جویم برای شورایی که تشکیل شد.
یک بار دیگر این کلام دل انگیز مولا را بنگرید که آرایه سجع در آن موج می زند؛ ترکیب دو آرایه سجع و استغاثه در این کلام نورانی، یکی از بی نظیرترین جلوه های فصاحت و بلاغت در کلام حضرت را نمایان می سازد. برای مطالعه بیشتر پیرامون فصاحت و بلاغت در نهج البلاغه، می توانید مقاله بررسی تفصیلی خطبه شانزدهم نهج البلاغه – بخش دوم را مطالعه بفرمایید.
نتیجه گیری
فصاحت و بلاغت در کلام امیرالمومنین علی (علیه السلام) به دلیل وجود آرایه های گوناگون ادبی، آشکارا خودنمایی کرده و توجه ادیبان و صاحب نظران این حوزه را به خود معطوف می کند. صنایع گوناگون ادبی مانند سجع، تشبیه و استعاره، در جای جای کلام حضرت قابل مشاهده هستند.
نهج البلاغه امیرالمومنین علی (علیه السلام)، یک منبع غنی از معارف توحیدی در قالب صنایع ادبی است که برای بهره گیری عاشقان فصاحت و بلاغت، می تواند منبعی مطمئن و قابل استناد باشد.
پی نوشت ها
[1] مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 8، ص 114.
[2] بیانات مقام معظم رهبری در کنگره چهارم نهج البلاغه 1363.
[3] جرداق، صوت العداله انسانی، ج1، ص ۴۷.
[4] صبحی صالح، نهج البلاغه، ص ۱۴.
[5] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱۱، ص ۱۵۳.
[6] لغت نامه دهخدا، حرف ص، ص 215.
[7] صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه ۱۴.
[8] همان، خطبه 56.
[9] کلمههای مسجّع فقط در حرف یا حروف پایانی یکسان هستند.
[10] صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه ۸۶.
[11] همان، خطبه ۹۸.
[12] همان، خطبه ۱.
[13] همان، خطبه ۲.
[14] همان، خطبه ۲.
[15] همان، خطبه 3.
[16] همان، خطبه ۳.
[17] همان، خطبه 3.
[18] همان، خطبه ۵.
[19] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۷۲.
[20] صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 5.
[21] همان، خطبه 5.
[22] فیروزآبادی، قاموس المحیط، ج 4، ص 439.
[23] صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه ۳.
[24] همان.
[25] همان.
[26] زمانی جعفری، صنایع ادبی در کلام امام علی، ص ۵۴.
[27] صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه ۲۵.
[28] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۱، ص ۱۱۴.
[29] صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه ۳.
[30] همان، حکمت ۱.
[31] همان، خطبه ۱۰۳.
[32] همان، نامه ۵۷.
[33] زمانی جعفری، در آمدی بر صنایع ادبی در کلام امام علی (علیه السلام)، ص77.
[34] صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه ۲۹.
[35] همان، خطبه ۳.
منبع
با اقتباس از: سلیمانی، علی اصغر، جلوه های نهج البلاغه در ادبیات عرب، موسسه فرهنگی تبیان، قم، 1387.






















