در فرهنگ غنی اسلام، تغذیه و خوراک صرفاً یک نیاز جسمانی برای بقا نیست، بلکه ابعادی عمیق و چند گانه دارد که با سلامت روح، اخلاق و سعادت معنوی انسان گره خورده است. یکی از اصول بنیادین در زمینه تغذیه، «کم خوری و اعتدال غذایی» است که در آموزه های دینی، به ویژه در کلام امیرالمؤمنین علی (ع)، به عنوان صفتی برجسته برای پرهیزگاران معرفی شده است.
این نوشتار به بررسی جامع این اصل مهم می پردازد و با استناد به آیات قرآن، روایات پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع)، و همچنین حکایات و تحلیل های علمای اخلاق، ابعاد مختلف آن را روشن می سازد. از تأثیرات شگرف کم خوری و اعتدال غذایی بر سلامت جسم و پیشگیری از بیماری ها گرفته تا نقش آن در تزکیه نفس، کسب نورانیت باطن و پرهیز از اسراف و تبذیر، همگی در این متن مورد واکاوی قرار می گیرند. در ادامه، با تکیه بر سیره و روش زندگی پیامبران الهی، الگویی عملی برای دستیابی به این فضیلت اخلاقی ارائه خواهد شد.
کم خوری مرز سلامت و معنویت
«منزورا أكله»[1]؛ (مى بينى پرهيزگاران را كه) غذايش قليل و (بهره شان از دنيا) اندك است.
مولا على (ع) در اين فراز به كم خورى پرهيزگاران به عنوان صفتى پسنديده اشاره مى كنند. كم خورى و اعتدال غذایی كه از عِفاف آنها سرچشمه مى گيرد مسئله ساده اى نيست، مسئله اى است داراى ابعاد گوناگون جسمى، اخلاقى، عبادى، اجتماعى و غيره.
بسيارى از امراض را پزشكان از پرخورى مى دانند، خصوصاً در عصر ما كه تلاش هاى جسمى كم شده و ماشين جايگزين نيروى انسانى شده است، و اين عدم تحرك موجب جمع شدن چربی ها در بدن گرديده و كانونى از عفونت را به همراه مى آورد، بار قلب را اين زوائد، سنگين و كار كليه را مشكل و به طور كلى سنگينى و ناتوانى بدن را به همراه دارد و «صُوموا تَصِحّوا»؛ روزه بگيريد تا سالم باشيد»، سرّش همين است چون كم خورى و اعتدال غذایی موجب سلامتى است.
يكى از اطباء گفته بود: «تجربه بيست سال پزشكى من در مورد سلامتى انسان دو چيز است: فعاليت جسمانى و امساك در غذا».
سعدى در گلستان گويد: «يكى از ملوك عجم طبيبى حاذق به خدمت مصطفى (ص) فرستاد، سالى در ديار عرب بود و كسى تجربه پيش او نياورد و معالجه از وى نخواست پيش پيغمبر (ص) آمد و گله كرد كه بنده را براى معالجه اصحاب فرستاده اند و در اين مدت كسى به من التفات نكرد تا خدمتى كه بر بنده معين است به جا آورم. حضرت رسول (ص) فرمود: اين طائفه را طريقتى است كه تا اشتها غالب نشود نخورند و هنوز اشتها باقى بوده كه دست از طعام بدارند. حكيم گفت: اين است موجب تندرستى، زمين ببوسيد و رفت».[2]
پيامبر اكرم (ص): «المِعْدَةُ رأسُ كلِّ داء و الحِميَةُ رَأسُ كُلِّ دَواء»؛ معده، اساس هر بيمارى و پرهيز، ريشه و سرآمد همه دواها است.
کم خوری و نورانیت قلب و صفای باطن
از نظر اخلاقى نيز معلمين و اساتيد اخلاق و رهروان راه حقيقت مرتباً و بدون استثناء سفارش و توصيه مى كنند، كه كم خوريد، تا نورانيت قلب و صفاى باطن پيدا كنيد، نه اين كه به قدرى نخوريد كه به ضعف كشيده شويد و به بيمارى مبتلا گرديد و به تعبير عاميانه آن قدر عقب رويم كه از آن طرف بيفتيم، بلكه مراد آنها کم خوری و پرهيز از پرخورى است.
همينطور كه پرخورى مانع تحرك و كار عبادت است، کم خوری كه مايه ضعف شود، نيز مانع تحرك و عبادت مى باشد، از اين رو مولا از جمله صفات متقيان، کم خوری و كم خوراكى را مى شمارند، نه کم خورى مفرط را، زيرا قوام جسم و بدن و روح انسان خوراك و غذا است.
حالت تعادل در هر كارى و به خصوص در غذا خوردن پسنديده است، نه کم خورى مفرط و نه پرخوراكى كه به اسراف و تبذير منجر شود، کم خورى مفرط انسان را به سستى و ضعف مى كشاند، و پرخورى موجب اسراف مى گردد و اسراف كنندگان اهل آتشند. «أَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحٰابُ النّٰارِ»؛[3] اسراف كنندگان اهل آتشند؛ و همچنين پرخورى باعث تبذير مى شود «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كٰانُوا إِخْوٰانَ الشَّيٰاطِين»؛[4] اسراف کنندگان برادران شيطان هستند.
دين اسلام جامع ترين وكامل ترين اديان است و بايد به تمام شئون انسان رسيدگى كند جامع ترين و كوتاه ترين تعريف درباره دين و مذهب اين است كه دين، آئين حيات و آئين زندگى است. اين تعريف از قرآن قابل استفاده است. «يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِسْتَجِيبُوا لِلّٰهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذٰا دَعٰاكُمْ لِمٰا يُحْيِيكُمْ»[5]؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد خدا و رسول او را هنگامى كه شما را به سوى آنچه به شما حيات و زندگى مى بخشد دعوت مى كنند، اجابت كنيد.
خدا و رسول ما را به چيزى دعوت مى كنند كه ما را حيات مى بخشد و اين حيات اعم از مادى و معنوى است، از اين رو بايد هم به امور زندگى مادى و دنيوى كه خوردن و آشاميدن است برسد و هم به امور معنوى و اخروى بپردازد[6] و بحث ما در اين فراز راجع به قسمت اول و يكى از مسائل زندگى مادى است كه بى ارتباط با زندگى اخروى نيست.
در كتاب مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة چنين آمده است:
«قِلَّةُ الاَكْلِ مَحْمُودٌ فى كُلِّ حال وَ عِنْدَ كُلِّ قَوْم لأَنّ فيه مَصْلحةً للظّاهرِ وَ الباطِن وَ المَحْمُود مِنَ المَأكُولات اَرْبَعَةٌ، ضَرُورةٌ و عُدّة و فُتُوح و قُوَّة، فالاَكْل الضّرورى للأصْفِياء و العُدَّة لقوام الاَتْقياء و الفُتُوحُ لِلمُتَوَكّلين و القُوَّةُ لِلمؤمنين وَ لَيسَ شىءٌ أضَرَّ عَلى قلب المؤمن مِنْ كَثْرَةِ الاَكْلِ فَيُورِثُ شَيئَين قَسْوَةُ القَلْبِ وَ هَيَجانُ الشَّهْوَةِ و الجوع إدامُ لِلمؤمنين وَ غَذاءٌ لِلرُّوح و طَعامٌ لِلْقَلْبِ وَ صِحَّةٌ لِلْبَدَنْ».[7]
کم خوری در هر حالى و نزد هر قوم و دسته اى پسنديده است، زيرا در آن صلاح و خير ظاهر و باطن است و آنچه از انواع خوردني ها مطلوب و پسنديده است چهار است:
1 . خوردن ضرورى، كه آن براى انبياء (ع) و افراد برگزيده است.
2. خوردن عدة كه به معناى مهيا شدن براى امر ديگر است و اين براى پرهيزگاران است كه خوراك را مقدمه انجام وظيفه قرار مى دهند.
3. خوردن فتوح كه وسيله گشايش امور تكيه كنندگان به حق است.
4. خوردن قوّت است كه براى توانائى و نيرو گرفتن مؤمنين است. چيزى زيان آورتر بر قلب مؤمن از پرخورى نيست، كه موجب قساوت و سنگدلى قلب و هيجان و شعله ور شدن شهوت مى شود و گرسنگى خورشت مؤمنين و غذاى روح و طعام قلب و سلامتى بدن است».
شرح بيشتر كلمات فوق اين است كه: غذا خوردن سه مرتبه دارد:
1 . يك بار به منظور لذت بردن از غذا و طعام است و بس و اين موافق طبع حيوانات است كه تا آنجا كه از غذا لذّت مى برند، مى خورند و هيچ گونه رعايت بهداشت و تندرستى و يا ملاحظه روحانيت و معنويت نمى كنند.
2. به منظور لذت بردن از خوراكى با حفظ بهداشت تن، و در اين مقام هر دو جنبه رعايت مى شود، و اشخاصى كه اين طور هستند در اثر علوم پزشكى و بهداشتى و يا تجربه مقيّدند كه خوردن و التذاذ از طعام بيش از حدود بهداشتى نباشد.
3. به منظور حفظ روحانيت و براى توفيق در انجام وظائف الهى، و در اين مرتبه است كه چهار نوع مزبور متصوّر مى شود و به اختلاف مقامات اصفياء، اتقياء، متوكلين، مؤمنين نيت و مقصود در خوردن متفاوت خواهد شد.[8]
در آن كتاب شريف در ادامه رواياتى را از بزرگان دين نقل مى كند كه اشاره مى كنيم: نبى اكرم (ص) فرمودند: «فرزند آدم ظرفى را پر نكرد كه بدتر از شكمش باشد (زيرا مايه قساوت قلب و بدبختى انسان است)».
حضرت داوود (ع) فرمود: «تَرْكُ لُقْمَة مَعَ الضّرُورَةِ اِلَيْها أحَبُّ إلَىَّ مِنْ قِيامِ عِشْرينَ لَيلةً»؛ ترك كردن لقمه اى با اين كه نياز به آن است، محبوب تر است نزد من از عبادت بيست شب.
آرى اين پيامبر الهى، به اثر آن لقمه آگاه تر است، تا ما كه بى خبريم. گاه آن لقمه اثرى مى گذارد كه عبادت بيست شب نمى تواند اثر آن را خنثى كند.
رسول گرامى اسلام (ص) فرمودند: «مؤمن در يك معده چيزى مى خورد و منافق در هفت معده». به اصطلاح مؤمن يك شكم مى خورد و منافق هفت شكم! و اين كنايه از کم خوری مؤمن و پرخورى منافق است.
در حديثى ديگر فرمودند: «واى بر مردم از قَبْقَبَينْ سؤال شد مراد از دو قبقب چيست؟ فرمودند: شكم و فرج (كه اشاره به شهوت جنسى است)».
عيسى بن مريم (ع) فرمود: «قلبى مريض نمى شود، به شديدتر از قساوت و نفسى مريض و بيمار نمى گردد، به سخت تر از بُغْض گرسنگى و اين دو بيمارى دو مهارند براى مطرود شدن و دور گشتن از رحمت الهى و نزديك شدن به شقاوت و گمراهى».
کم خوری میراث مشترک انبیاء الهی
نخستين قدم براى مهيا شدن در مسير سير و سلوك، پرهيز كردن از خوردن بيش از حدّ لازم یا به تعبیر دیگر: رعایت کم خوری و اعتدال غذایی است تا بتوان هميشه خود را مهياى خضوع و خشوع و عبادت نمود.
در مقدار خوردن و اعتدال در آن، بايد مثل همه كارها به اسوه هاى اخلاق و راهيان راه الهى توجه كرد، پيامبران و اوليائى كه با روش و سيره خود راه کم خوری و اعتدال غذایی را به ما نشان مى دهند.
مولا على (ع) در ذيل خطبه 159 در مورد چند پيامبر چنين مى فرمايد:
در مورد حضرت موسى (ع) مى فرمايد: آن حضرت مى گفت: «رَبِّ إِنِّی لِمٰا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»[9] پروردگارا، به آنچه از خير و نيكوئى برايم فرستادى فقير و محتاجم».[10] اكثر مفسرين گفته اند مراد از آن خيرى كه نازل بر حضرت موسى (ع) شد طعام و غذا بود.[11]
سوگند به خدا موسى (ع) از خدا نخواسته بود، مگر نانى را كه بخورد، زيرا گياه زمين را مى خورد، و به جهت لاغرى بيش از اندازه، سبزى گياه از زير پوست او ديده مى شد.
درباره حضرت داود (ع) كه صاحب مزامير و زبور و خواننده اهل بهشت است مى فرمايد: به دست خود از ليف خرما زنبيل مى بافت و به همنشينان خويش مى گفت: كدام يك از شما در فروختن آنها مرا كمك مى كنيد (شايد مرادش اين بود كه كدام يك مى خريد؟) و از بهاى آنها براى خود غذا تهيه مى كرد كه يك عدد نان جو بود.
در مورد حضرت عيسى بن مريم (ع) مى فرمايد: «سنگ را پشتى خود قرار داده و لباس خشن مى پوشيد و طعام سفت مى خورد و خورش او گرسنگى بود[12] و چراغ او در شب، روشنایى ماه بود و سايه بان او در زمستان مشرق و مغرب های زمين بود، يعنى جایى بود كه آفتاب مى تابيد و خانه اى براى سكونت نداشت و ميوه و سبزى خوشبوى او گياهى بود، كه زمين براى چهارپايان مى روياند.
نه زنى داشت كه او را به فتنه و تباهكارى افكند و نه فرزندى كه او را اندوهگين سازد و نه دارائى كه او را از توجه به خدا باز دارد و نه (به دنيا و اهل آن) طمعى كه او را خوار كند، مركب او دوپا بود (پياده را مى رفت) و خدمتكار او دو دستش (هر كارى را خود انجام مى داد)».
در مورد نبى اكرم (ص) نيز مى فرمايد: «لقمه دنيا را به اطراف دندان مى خورد نه به پرى دهان» يعنى در دنيا زيادتر از آنچه را كه ناچار به استفاده بود، فرا نمى گرفت، و يا مراد از به اطراف دندان خوردن، اين است كه غذاى سخت و خشك مثل نان خشك مى خورد، كه با دندان هاى محكم آسيا جويده و خُرد مى شود.
نه چيزهاى نرم كه با تمام دهان خورده مى شود و دنيا را به گوشه چشم نمى نگريست (مثل آدم هایى كه حسرت آن دارند و دل به آن بسته اند)، از جهت بدن لاغرتر و از جهت شكم گرسنه ترين اهل دنيا بود، دنيا به او پيشنهاد شد (خداوند نيز به وسيله جبرئيل اختيار كردن دنيا را به او پيشنهاد فرمود) از قبول آن امتناع نمود.
او بر روى زمين (بى آنكه سفره اندازد) غذا مى خورد و مانند نشستن بنده مى نشست (دو زانو مى نشست و پا روى پا نمى انداخت) به دست خود پارگى كفشش را دوخته و جامه اش را وصله مى كرد و بر خر برهنه سوار مى شد و پشت سر خويش ديگرى را سوار مى كرد)».[13]
مرحوم خوئى در شرح كلمات فوق در مورد حضرت موسى (ع) مى گويد: «از شهر فرعون كه به حال ترس خارج شد، بدون مركب و توشه بود، گاه زمين مى خورد و گاه بلند مى شد، تا اين كه به زمين «مدين» رسيد و فاصله شهر فرعون و (مدين) سه روز و به قولى هشت روز بوده، با پاى برهنه خارج شد؛ و در مدت سفرش به جز گياه صحرا و رویيدنی هاى زمين نخورد».
مرحوم خوئى در مورد حضرت عيسى (ع) مى گويد: در عدة الداعى از امام صادق (ع) نقل كرده كه فرمودند: در انجيل است كه عيسى (ع) گفت: «خدايا در صبح گرده نانى از جو و در عصر نيز گرده نانى از جو روزيم گردان، و بيشتر از اين به من مده كه طغيان مى كنم».
سپس در مورد حضرت ابراهيم (ع) گويد: لباسش پشمين و غذايش از جو بود (مثل نان جو) و حضرت يحيى بن زكريا (ع) لباسش از ليف خرما و غذايش برگ درخت بود، سليمان (ع) نيز غذايش را از طريق زنبيل بافى با ليف خرما مانند پدرش به دست می آورد.
نتیجه گیری
کم خوری و اعتدال غذایی، فراتر از یک توصیه بهداشتی، بلکه یک اصل محوری در سیر و سلوک و خودسازی است. سیره و منش پیامبران بزرگ الهی، گواهی روشن بر این مدعاست که قناعت به اندک و پرهيز از تجملات دنیوی، شرط لازم برای رسیدن به کمالات معنوی و انجام رسالت الهی است.
پی نوشت ها
[1] . «اَكل» به معنى خوردن است. «اُكُل» را چنانكه در بعضى نسخ است، مرحوم مجلسى در بحار «الحَظُّ من الدنيا» (بهره اى از دنيا) تفسير كرده است (بحار، ج67، ص328، ذيل همين خطبه) كتاب الايمان و الكفر.
[2] . سعیدی لاهیجی، خواندنی هاى دلنشين، ج1، ص100 .
[3] . سوره مؤمن (غافر)، آيه 43.
[4] . سوره اسراء، آيه 27.
[5] . سوره انفال، آیه 24.
[6] . در قرآن هم سخن از زندگى و حيات مادى است مثل «اِعْلَمُوا أَنَّ اَللّٰهَ يُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا …» (حديد/ 17) «بدانيد خدا زنده مى كند زمين را بعد از مرگش» و هم زندگى و حيات معنوى «أَ وَ مَنْ كٰانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْنٰاهُ وَ جَعَلْنٰا لَهُ نُوراً يَمْشی بِهِ فِي النّٰاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمٰاتِ لَيْسَ بِخٰارِجٍ مِنْهٰا» (انعام/ 122) «آيا كسى كه مرده بود و زنده اش كرديم و حياتش بخشيديم و نورى برايش قرار داديم تا با آن راه رود مثل كسى است كه در تاريكی ها است و خارج از آن نمى شود».
شأن نزول آيه را بعضى در مورد حمزه كه با ايمان آوردن زنده شد و بعضى عمار ياسر گفته اند در برابر ابوجهل كه مرده اى بود و زنده نشد و در تاريكى ماند و همچنين قرآن درباره هر دو حيات مادى و معنوى سخن مى گويد «وَ مَنْ أَحْيٰاهٰا فَكَأَنَّمٰا أَحْيَا النّٰاسَ جَمِيعاً» (مائده/ 32) «كسى كه نفسى را زنده كند مثل اين است كه همه مردم را حيات بخشيده است». (در تفسير نورالثقلين ج1 ذيل همين آيه امام صادق (ع) به هر دو حيات اشاره فرموده اند).
[7] . مصطفوى، ترجمه و شرح مصباح الشريعة، باب 41، ص170.
[8] . مصطفوى، ترجمه و شرح مصباح الشريعة، ص171.
[9] . سوره قصص، آيه 24.
[10] . فیض الاسلام، ترجمه نهج البلاغه، خطبه 159؛ صبحى صالح، ترجمه نهج البلاغه، خطبه 160.
[11] . شرح نهج البلاغه خوئى، ج9، ص368
[12] . علامه مجلسى در مراد از اين كه خورشت او گرسنگى بود، دو احتمال ذکر کرده اند: انسان محتاج به خورشت است زيرا نفس انسانى برايش مشكل است نان خشك و خالى خورد، پس با گرسنگى شديد از نان لذت مى برد و چيز ديگرى نمى خواهد پس گرسنگى گويا به منزله خورشت مى شود. يا آن كه نان را در موقع گرسنگى اگر خورد گويا گرسنگى با آن، مثل خورشت مخلوط مى شود.
[13] . فیض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه 159.
فهرست منابع
- قرآن کریم.
- سعیدی لاهیجی، خواندنی های دلنشین، قم، انتشارات کتاب سعدی، 1369.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، مترجم: فیض الاسلام اصفهانی، علی نقی، تهران، مؤسسه چاپ و نشر تألیفات فیض الاسلام، 1379ش.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، محقق: صبحی صالح، بی جا، انتشارات دارالکتاب اللبنانی، بی تا.
- عبد علی بن جمعه، العروسی الحویزی، تفسیر نورالثقلین، محقق: رسولی محلاتی، سید هاشم، قم، انتشارات اسماعیلیان، 1415ق.
- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بی جا، مؤسسة الوفاء، 1403ق.
- منسوب به امام جعفر صادق (ع)، مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقة، بیروت، انتشارات اعلمی، 1400ق.
- هاشمی خوئی، میرزا حبیب الله، منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغه، مترجم: حسن زاده آملی، حسن و کمره ای، محمد باقر، محقق: میانجی، ابراهیم، تهران، مکتبة الاسلامیة، 1400ق.
منبع اقتباس
مکارم شیرازی، ناصر، اخلاق اسلامی در نهج البلاغه (خطبه متقین)، قم، انتشارات نسل جوان، 1385، ج2، ص367-374.






















