کرامت و بزرگواری از اصول اساسی انسانیت است که در اندیشه های امام علی (ع) جایگاه ویژه ای دارد. ایشان به عنوان پیشوای مسلمانان، همواره بر ارزش های اخلاقی و انسانی تأکید دارند و کرامت انسانی را یکی از ارکان فضیلت اخلاقی می دانند. از دیدگاه امام علی (ع)، انسان ها باید در رفتار و گفتار خود بر اساس احترام به عزت نفس دیگران عمل کنند و از هرگونه تحقیر و ظلم بپرهیزند.
اصل کرامت و بزرگواری
«کرامت» در لغت به معنی بزرگواری و شرافت و حرمت داشتن است[1]، و از نظر تربیتی نزاهت از پستی و فرومایگی و برخورداری از اعتلای روحی است.[2] کرامت و بزرگواری امری است ذاتی آدمی که خدای متعال انسان را بدان مفتخر کرده است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً»[3]، «و به راستی فرزندان آدم را کرامت و بزرگواری بخشیدیم و آنان را در خشکی و دریا برنشاندیم و از چیز های پاکیزه به ایشان روزی دادیم و آنان را بر بسیاری از آفریده های خود برتری آشکار دادیم».
خدای سبحان انسان را به عنوان نوع کریم معرفی کرد و فرمود: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ» يعنى این نوع انسان فی نفسه کریم خلق شده و شایستگی کرامت زائد را هم دارد. صدر آیه ناظر بر کرامت نفسی انسان است: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ»؛ و ذيل آيه ناظر به کرامت نسبی است: «فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا»؛ پس خدای سبحان انسان را به عنوان نوع کریم یاد کرده است.[4]
انسان موجودی است که تاج کرامت الهی بر سر و گردنبند موهبت ربانی بر سینه دارد و در والاترین درجه شرافت قرار دارد. همه چیز فرع وجود اوست و او مسجود فرشتگان است. امیرمؤمنان (ع) مردمان را بدین حقیقت توجه داده و فرموده است: «وَ اسْتَأْدَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ وَدِیعَتَهُ لَدَیهِمْ وَ عَهْدَ وَصِیتِهِ إِلَیهِمْ فِی الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ وَ الْخُنُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ»[5]، «پس خداوند از فرشتگان خواست تا آنچه را در عهده دارند ادا کنند و عهدی را که پذیرفته اند وفا کنند. و در برابر کرامت و بزرگواری انسانی به نشانه خضوع و خشوع سجده آورند».
انسان به سبب این کرامت و بزرگواری ذاتی میل به والایی دارد و این بهترین بستر شکوفایی آدمی است، چنانکه زمینی را که نیکو برای رشد نبات است «أرض مكرمة للنبات»[6] گویند. پس زمین کرامت آدمی بهترین زمینه رشد و تعالی اوست زیرا خدای متعال او را چنین آفریده است که به کرامت ذاتی خود، میل به نزاهت از پستی مرتبه طبیعت و نیل به والایی مرتبه حقیقت خویش دارد.
امیرمؤمنان (ع) نیز می فرماید: «صابِروا أنفسَكُم على فِعلِ الطّاعاتِ، و صُونوها عَن دَنَسِ السَّيّئاتِ، تَجِدُوا حَلاوةَ الإيمانِ»[7]، «نفس های خود را بر انجام دادن طاعات نگاه دارید و آنها را از آلودگی گناهان دور بدارید تا شیرینی ایمان را بچشید». یعنی خودتان را با شکیبایی، بر حسنات وادار کنید و آبرویتان را از آلودگی گناه حفظ کنید، آنگاه مزه ایمان را می چشید. آن که طعم ایمان را چشید در کوی کرامت و بزرگواری قدم گذاشته و تدریجا کریم خواهد شد.
اگر خدای سبحان فرمود: «وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ»[8]، «کرامت و بزرگواری نفسی را به بنی آدم دادیم»، یعنی انسان می تواند از آن جهت که انسان است کریم باشد، و اگر کسی در اثر گرفتاری دنائت، از مقام انسانیت پایین آمد و از این نشأت تنزل کرد دیگر مصداق انسان نیست. انسان روحی دارد که حقیقت او را تشکیل می دهد و این روح طبعاً کریم است.
انسان دارای دو حقیقت همسان نیست که یکی روح و یکی جسم باشد، بلکه یکی اصل است و دیگری فرع، همان روح که اصالت انسان را تأمین می کند دارای درجات گوناگون است. پس آنچه را خدای سبحان به عنوان اصل به انسان داد کرامت و بزرگواری است. علل و عواملی دیگر ممکن است باعث بشود که انسان این سرمایه را شکوفا کند یا آن را از دست بدهد.
پس انسان فی نفسه کریم است. ممکن است گرایش هایی با عالم طین و خاک داشته باشد، اما روحاً و فطرتاً به سمت کرامت و بزرگواری متمایل است. بیان امام ششم (ع) این است که امیرمؤمنان (ع) می فرمود: «أصلُ الإنسَانِ لُبُّهُ»[9]. انسان دارای دو اصل همسان (یکی بدن و یکی روح) نیست تا روح نسبت به این فضایل بی تفاوت باشد. بلکه دارای یک اصل است به نام روح و یک فرع است به نام بدن، و این اصل هم به سمت کرامت و بزرگواری گرایش دارد. لذا خدای سبحان انسان را فی نفسه کریم معرفی کرد.[10]
این گونه است که کرامت و بزرگواری بستر ربانی شدن آدمی و مظهریت اسماء و صفات الهی است. آنچه وجود انسان را در جهت کمال مطلق شکوفا می سازد کرامت و بزرگواری است. بر اساس چنین بینشی کرامت و بزرگواری انسان و حرمت مسلمان از همه چیز والاتر و پاس داشتن آن از همه امور واجب تر است. امام علی (ع) در آموزشی اساسی فرموده است:
«إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَنْزَلَ كِتَاباً هَادِياً بَيَّنَ فِيهِ الْخَيْرَ وَ الشَّرَّ، فَخُذُوا نَهْجَ الْخَيْرِ تَهْتَدُوا وَ اصْدِفُوا عَنْ سَمْتِ الشَّرِّ تَقْصِدُوا. الْفَرَائِضَ الْفَرَائِضَ، أَدُّوهَا إِلَى اللَّهِ، تُؤَدِّكُمْ إِلَى الْجَنَّةِ؛ إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ حَرَاماً غَيْرَ مَجْهُولٍ وَ أَحَلَّ حَلَالًا غَيْرَ مَدْخُولٍ، وَ فَضَّلَ حُرْمَةَ الْمُسْلِمِ عَلَى الْحُرَمِ كُلِّهَا»[11]
«همانا خدای سبحان کتابی راهنما را نازل فرمود و در آن نیک و بد را آشکار نمود؛ پس راه خیر را بگیرید تا هدایت شوید و از راه شر برگردید و به راه راست روید. واجب ها! واجب ها! آن را برای خدا به جا آرید که شما را به بهشت می رساند. خدا حرامی را حرام کرده که ناشناخته نیست و حلالی را حلال کرده که از عیب خالی است، و حرمت مسلمان را از دیگر حرمت ها برتر نهاده است.»
کرامت، اساس تربیت
با توجه به آنچه ذکر شد کرامت و بزرگواری اساس تربیت آدمی است و باید زنجیرهای نفی کرامت و بزرگواری انسان را از دست و پای او گشود تا بتواند در بیکران کمالات انسانی پرواز کند و به آنچه باید نایل آید. امیرمؤمنان (ع) در وصیتنامه تربیتی خود به فرزندش امام حسن (ع) چنین فرموده است:
«أَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنِيَّةٍ وَ إِنْ سَاقَتْكَ إِلَى اَلرُّعْبِ فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً لا تَكُن عَبدَ غَيرِكَ وَقَد جَعَلَكَ اللّه حُرّا»[12]، «بزرگوارتر از آن باش که به پستی تن دهی هر چند که تو را به مقصودت برساند، زیرا نمی توانی در برابر آنچه از شخصیتت در این راه از دست می دهی جایگزینی به دست آوری؛ و بنده دیگری مباش در حالی که خدایت آزاد آفریده است».
امیرمؤمنان (ع) در همه امور بر حفظ کرامت و بزرگواری مردمان تأکید می کرد و اجازه نمی داد مناسبات خلاف کرامت و بزرگواری انسانی باب شود. نصر بن مزاحم منقری روایت کرده است که پس از بازگشت امام علی (ع) از پیکار صفین به کوفه چون حضرت بر تیره ای از قبیله همدان می گذشت، حرب بن شرحبیل شبامی از خانه خود به سوی امام (ع) آمد و به گفتگو درباره کشته شدگان و نحوه عزاداری زنان آن تیره پرداختند.
حرب همچنان که علی (ع) سواره می رفت، پیاده در رکابش راه می سپرد. پس امام (ع) به او فرمود: «ارْجِعْ، فَإِنَّ مَشْيَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلِي فِتْنَةٌ لِلْوَالِي وَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ»[13]، «باز گرد که پیاده رفتن چون تویی با چون من موجب فریفته شدن والی است و خواری مؤمن».
امیرمؤمنان (ع) با هرگونه مناسباتی که صورتی از خواری انسانی در آن بود، مخالفت می کرد و این گونه مناسبات را زیر پا می گذاشت. شریف رضی نمونه ای بسیار درس آموز را آورده است: «چون دهقانان انبار هنگام رفتن امام به شام او را دیدند برای وی پیاده شدند و پیشاپیشش دویدند. امام (ع) فرمود: این چه کار بود که کردید؟ گفتند: عادتی است که داریم و بدان امیران خود را بزرگ می شماریم».
امام (ع) فرمود: «وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِي آخِرَتِكُمْ. وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّارِ»[14]، «به خدا که امیران شما از این کار سودی نبردند و شما در دنیایتان خود را بدان به رنج می افکنید و در آخرتتان بدبخت می گردید. چه زبان بار است رنجی که کیفر در پی آن است و چه سودمند است آسایشی که با آن از آتش امان است».
تمام شئون تربیتی باید از کرامت و بزرگواری برخوردار باشد تا آدمیان را به سوی مقصد آفرینششان رهنمون شود و آنان را در فضای آزادی از هر آنچه آدمی را به دنائت و حقارت می کشاند، به والایی های تربیت فطری متصف نماید و رسالت همه انبیای الهی همین بوده است. امیرمؤمنان (ع) در نامه ای که پس از بازگشت از نهروان نوشت و فرمان داد هر روز جمعه برای مردمان بخوانند[15] درباره این حقیقت چنین آورده است:
«إِنَّ نَبِيَّ اللهِ – صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ – قَالَ: «الْوِلَاء لِمَنْ أَعْتَقَ»؛ فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ – صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ – يعتق الرقاب مِنَ النَّارِ وَ أَعْتَقَهَا مِنَ الرَّقِّ. فَكَانَ لِلنَّبِيِّ – صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ – وَلَاءُ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَكَانَ لِي بَعْدَهُ مَا كَانَ لَهُ»[16]، «پیامبر خدا (ص) فرمود: «ولایت از آن کسی است که آزاد ساخته باشد». رسول خدا (ص) برای آزاد ساختن مردم از آتش آمد و انسان ها را از قید بندگی غیر خدا آزاد کرد؛ بنابراین ولایت این امت را پیامبر (ص) دارد و هر حقی که او داشت پس از او از آن من است».
کسی می تواند مردمان را در بستر کرامت و بزرگواری تربیت نماید که زنجیر های دنائت و حقارت را از گردن و دست و پای آنان بگشاید و از این رو پیامبر اکرم (ص) فرمود: «من كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ»[17] «هر که را من مولای اویم علی مولای اوست».
هر چه آدمی به رتبه بالاتری از آزادی دست یابد و در تقوا سعی و تلاش بیشتری نماید به کرامت و بزرگواری افزون تری نایل می گردد. امیرمؤمنان (ع) در ضمن خطبه ای فرموده است: «فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى … هَطَلَتْ عَلَيْهِ الْكَرَامَةُ بَعْدَ قُحُوطِهَا»[18]، «پس آن که به تقوا کوشد باران پیوسته کرامت از پس بازایستادن بر او ببارد».
تقوایی که محصول معرفت و عمل صالح است، پوششی است که آدمی را از دنائت و حقارت حفظ می کند و به اعتلای روحی واصل می نماید و این مایه اصلی کرامت و بزرگواری آدمی است، چنانکه امیرمؤمنان (ع) بدان اشارت فرموده است: «لَا كَرَمَ كَالتَّقْوَى»[19]، «کرامتی چون تقوا نیست».
ثمرات کرامت و بزرگواری
چون کرامت و بزرگواری موجب نزاهت از پستی و اعتلای روحی است، آدمی را از برقرار کردن نسبت پست با هر امری از امور عالم، یعنی نسبت دنیایی، به دور می دارد و این والاترین ثمره کرامت و بزرگواری است؛ به بیان امیرمؤمنان (ع) «مَنْ كَرُمَتْ نَفْسُهُ صَغُرَتِ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ»[20]، «هر که کرامت و بزرگواری نفس داشته باشد دنیا در چشمش کوچک است».
آن که دنیای نکوهیده در دیده اش کوچک و بی ارزش شود، از پستی های دنیایی آزاد می گردد و جلوه های اعتلای روحی در رفتار و روابطش ظهور می کند، به پاکی و پاکدامنی می رسد و در سختی ها و دشواری ها آرامش خود را از دست نمی دهد و در بحران ها و ناگواری ها شکیبایی می ورزد، و در خوشی ها و راحتی ها شکرگزاری می نماید، و با مخالفان و دشمنان خود بزرگوارانه رفتار می کند و دست ستم نمی گشاید، و به خاطر دوستی با کسی به گناه کشیده نمی شود، و از هرگونه گردنکشی آسوده است، و از هر گونه مکر و فریب پالوده است.
پیشوای کریمان علی (ع) درباره اوصاف متقین فرموده است:
«آفریدگار در اندیشه آنان بزرگ بود پس هر چه جز اوست در دیده هایشان خرد نمود … مردم از گزندشان ایمن، و پارسایند به جان و تن … اگر نفس او در آنچه بر آن دشوار است فرمان وی نبرد، او نیز در آنچه نفس او دوست دارد اطاعتش نکند. روشنی دیده اش در چیزی است که ماندگار است و ناخواهان چیزی است که ناپایدار است.
بردباری اش را با دانش می آمیزد، و گفتار را با کردار. او را بینی که آرزویش اندک است و لغزش هایش کم. دلش آرمیده است و جانش خرسند و ناخواهان. خوراکش اندک است و کارش آسان و دینش استوار و مصون از دستبرد شیطان. شهوتش مرده، خشمش فروخورده، نیکی از او انتظار می رود، و همگان از گزندش در امان … بر آن که بر او ستم کند ببخشاید، و بر آن که وی را محروم سازد عطا فرماید، و با آن که از او ببرد پیوند نماید. از گفتن سخن زشت دور بود.
گفتار او نرم است و هموار، از وی کار زشت نبینند و کار نیکویش آشکار. نیکی او همه را رسیده و بدی وی را کس ندیده. به هنگام دشواری ها بردبار است و در ناخوشایندها پایدار و در خوشی ها سپاسگزار. بر آن که دشمن دارد ستم نکند، و درباره آن که دوست دارد گناه نورزد.
نفس او از او در زحمت است و مردم از وی در راحت. خود را برای آخرتش به رنج انداخته و مردمان را از گزند خویش آسوده ساخته. از آن که دوری کند به خاطر بی رغبتی به دنیاست و پرهیزگاری، و بدان که نزدیک شود از روی نرمی است و آمرزگاری. نه دوری گزیدنش از روی خویشتن بینی است و بزرگی فروختن، و نه نزدیکی وی به مکر است و فریفتن»[21]
نزاهت از جلوه های زیبای کرامت و بزرگواری نفس است، و بی گمان کرامت بهترین زمینه برای تربیت مردمان است. امیرمؤمنان (ع) انسان کریم را چنین می داند: «الكريمُ مَن تَجَنَّبَ المَحارِمَ و تَنَزَّهَ عنِ العُيوبِ»[22]، «کریم کسی است که از حرام ها دوری گزیند و از عیب ها پاک باشد».
وقتی اساس تربیت بر کرامت و بزرگواری قرار گیرد و همه امور تربیتی صورتی از کرامت و بزرگواری انسانی بیابد، میل به مکارم در آدمی جوانه می زند و به بار می نشیند و انسان کریم خود را برتر از آن می بیند که به حرام ها که پستی آور است میل کند، یا تن به شهواتی دهد که نزد او خوار است، یا با ارتکاب گناه و نافرمانی خدا، پروردگاری را که کریم ترین است و کرامت و بزرگواری موهبت اوست نافرمانی نماید و کرامت و بزرگواری خود را به زیر پا گذارد، و کرامتش او را به رفتاری انسانی و سراسر رحمت و گذشت و بزرگواری با مردمان سوق می دهد.
چنین انسانی از نافرمانی و تباهکاری پاک می شود و بستر تعالی خود را فراهم می سازد. سخنان آموزگار کرامت و بزرگواری علی (ع) بیانگر این حقیقت تربیتی است:
«مَنْ أَحَبَّ الْمَكَارِمَ اجْتَنَبَ الْمَحَارِمَ»[23]، «هر که مکارم را دوست بدارد از محارم دوری می نماید».
«مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَوَاتُهُ»[24]، «هر که خود را بزرگوار دید شهوت ها و تمایلات نفسانی اش در دیده وی خوار گردید».
«مَن كَرُمَت علَيهِ نَفسُهُ لَم يُهِنْها بالمَعصيَةِ»[25]، «هر که کرامت نفس داشته باشد هرگز آن را با ارتکاب گناه و نافرمانی پست و موهون نمی سازد».
«مَن كَرُمَت نَفسُهُ قَلَّ شِقاقُهُ و خِلافُهُ»[26]، «هر که کرامت نفس داشته باشد عداوت و مخالفت او با مردم اندک شود».
خطرات حقارت نفس
چون حریم کرامت و بزرگواری آدمی بشکند و انسان موجودی خفیف شود، این آمادگی را می یابد که به هر پلیدی تن دهد، زیرا انسان حقیر از اعتلای روحی باز می ماند و به پستی ها روی می نماید. امام علی (ع) در نامه ای به معاویه بی کرامتی او را که موجب شقاوت ها شد یادآوری کرد و او را از بی هویتی اش که سبب تزویر و ریا و به تباهی بردن مردمان بود پرهیز داد، و او را به حق فراخواند. در بخشی از این نامه فرموده است:
«وَ مَتَى كُنْتُمْ يَا مُعَاوِيَةُ سَاسَةَ الرَّعِيَّةِ وَ وُلَاةَ أَمْرِ الْأُمَّةِ؟ بِغَيْرِ قَدَمٍ سَابِقٍ وَ لَا شَرَفٍ بَاسِقٍ، وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ لُزُومِ سَوَابِقِ الشَّقَاءِ. وَ أُحَذِّرُكَ أَنْ تَكُونَ مُتَمَادِياً فِي غِرَّةِ الْأُمْنِيَّةِ، مُخْتَلِفَ الْعَلَانِيَةِ وَ السَّرِيرَةِ»[27]، «معاویه از کی شما زمامداران رعیت و فرماندهان امت بوده اید؟ نه پیشینه ای در دین دارید و نه شرفی مهین از زمان پیشین، و پناه به خدا از گرفتاری به شقاوت دیرین. تو را می ترسانم از اینکه سرسختانه در فریب آرزوها باشی و در آشکار و نهان دوگون».
حقارت نفس آدمی را از مرتبه انسانیت تنزل می دهد و او را به اسارت امور پست می کشاند. امیرمؤمنان (ع) خطرات این پدیده شوم را چنین معرفی کرده است: «النَّفْسُ الدُّنِيَّةُ لَا تنفك عَنِ الدُّنَاءَاتِ»[28]، «نفس پست از پستی ها جدا نمی شود». «مَن هانَت عَلَيهِ نَفسُهُ فَلا تَرجُ خَيرَهُ»[29]، «هر که نفسش خوار باشد به خیرش امیدی نداشته باش».
از این روست که خطرناکترین پدیده انسانی، مناسبات و روابط حقارت آور است و در تربیت باید نسبت بدان سخت حساس بود و از آن جلوگیری کرد و آنجا که حقارتی شکل گرفته است به رفع و ترمیم شخصیت حقارت یافته همت نمود.
نتیجه گیری
امام علی (ع) با تأکید بر کرامت و بزرگواری، به حفظ عزت نفس و احترام متقابل میان انسان ها دعوت می فرماید. کرامت انسانی، هم در موقعیت های بزرگ، و هم در مواجهه با افراد و در شرایط مختلف زندگی خصوصاً امر تربیت بایستی حفظ شود. بنابر فرمایشات امیرمؤمنان (ع) بزرگترین ارزش ها در انسانیت، در اعمالی است که نشان دهنده احترام به کرامت انسانی باشد. بنابراین، پیروی از آموزه های امام علی (ع) در راستای کرامت و بزرگواری، موجب ارتقای شخصیت فردی و اجتماعی انسان ها می شود.
پی نوشت ها
[1] . ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۷۶
[2] . جوادی آملی، کرامت در قرآن ، ص۲۱
[3] . اسراء/۷۰
[4] . جوادی آملی، کرامت در قرآن ، ص۱۸
[5] . شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه۱
[6] . ابن منظور، لسان العرب، ج۱۲، ص۷۷
[7] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۴، ص۲۲۴
[8] . اسراء/۷۰
[9] . ابن بابویه، أمالي، ص۱۹۹
[10] . جوادی آملی، کرامت در قرآن ، ص۴۱
[11] . شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه۱۶۷
[12] . شریف رضی، نهج البلاغه، نامه۳۱
[13] . شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت۳۲۲؛ منقرى، وقعة صفین، ص۵۳۱-۵۳۲
[14] . شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت۳۷
[15] . محمودی، نهج السعادة، ج۵، ص۱۹۴-۲۵۶
[16] . محمودی، نهج السعادة، ج۵، ص۲۱۳-۲۱۴
[17] . ترمذی، سنن الترمذی، ج۵، ص۵۹۱
[18] . شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه۱۹۸
[19] . شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت۱۱۳
[20] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۵، ص۴۵۱
[21] . شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه۱۹۳
[22] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۲، ص۴
[23] . مجلسی، بحارالأنوار، ج۷۷، ص۴۱۹
[24] . شریف رضی، نهج البلاغه، حکمت۴۴۹
[25] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۵، ص۳۵۷
[26] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۵، ص۴۳۲
[27] . شریف رضی، نهج البلاغه، نامه۱۰
[28] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۲، ص۲
[29] . خوانساری، شرح غرر الحکم، ج۵، ص۴۴۳
منابع
1. قرآن کریم
2. ابن بابویه، محمد بن علی ، الأمالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم، 1376ش
3. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار إحياء التراث العربي، چاپ اول، 1408ق
4. ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح (سنن الترمذی)، قاهره، دار الحدیث، چاپ اول، 1419ق
5. جوادی آملی، عبدالله، کرامت در قرآن ، تهران، مرکز نشر فرهنگی رجاء، چاپ سوم، ۱۳۶۹ش
6. خوانساری، آقاجمال، شرح غرر الحکم، تهران، دانشگاه تهران، چاپ چهارم، 1366ش
7. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، قم، هجرت، چاپ اول، 1414ق
8. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، 1403ق
9. محمودی، محمد باقر، نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغة، بیروت، مؤسسة الاعلمي، چاپ اول، ۱۳۸۵-۱۳۹۷ق
10. منقری، نصر بن مزاحم، وقعة صفین، قم، مکتبة آیة الله العظمی المرعشی النجفی، چاپ دوم، 1404ق
منبع مقاله | اقتباس از:
دلشاد تهرانی، مصطفی، مکتب مهر، تهران، انتشارات دریا، چاپ اول، 1379ش، ص141-152






















