ياد جانسوز علی(ع) از ياران شهيدش عماریاسر، ابن تیهان و خزیمه

در تاریخ صدر اسلام، چهره های درخشانی دیده می شوند، اما نه به دلیل جایگاه قبیله ای یا قدرت ظاهری، بلکه به سبب ایمان، بصیرت و وفاداری به حق که نامشان را جاودانه ساخته و تا ابد بر صفحه تاریخ می درخشد.

در میان اینان، سه یار وفادار امام علی (ع) یعنی عماریاسر، ابوالهیثم بن تیهان، و خزیمة بن ثابت از برجسته ترین چهره ها هستند. این بزرگ مردان نه تنها در صدر اسلام نقش تعیین کننده ای در گسترش اسلام و دفاع از حق ایفا کردند، بلکه در دوران فتنه ها و انحراف ها نیز با بصیرت و شجاعت پای حق ایستادند و چراغ هدایتی برای دیگران شدند.

شهادت یاران با وفا در نبرد حق علیه باطل، همواره بزرگترین مصیبت برای رهبر الهی است. امام علی (ع) که خود تجسم صبر و استقامت بود، در فراق این سه بزرگوار ناله های عمیقی داشت. این ناله ها نه صرفاً به خاطر از دست دادن جنگاوران، بلکه به سبب از دست دادن ستون های ایمانی و معرفتی بودند؛ که هر کدام به مثابه سندی زنده بر حقانیت امام علی (ع) عمل می کردند.

این مقاله به تبیین مهم ترین ویژگی هر یک از این شهدا می پردازد، که فقدان آن ها را برای امام علی (ع) جبران ناپذیر ساخت. در تحلیلی که از ابعاد معنوی و تاریخی این فقدان ارائه می شود، درک خواهیم کرد که چرا اندوه امام (ع) فراتر از مرزهای معمول رهبری بود و ریشه در از دست دادن نمادهای حیاتی اعتقادی داشت.

1.پیشگامی عماریاسر در اسلام

یاسر پدر عمار در جوانی به مکه رفت و در آنجا اقامت کرد و برای تامین امنیت خودش با ابوحذیفه که از بنی مخروم بود، پیمان بست[1]. ابوحذیفه از یاسر خوشش آمد و کنیز خود به نام سمیه را به همسری او درآورد.

اولین فرزند آنها عمار بود که در مکه متولد شد. از آنجا که مادرش کنیز بود، عمار نیز برده ابوحذیفه محسوب می شد، اما ابوحذیفه او را آزاد کرد و به همین دلیل عمار به «مولای ابوحذیفه» شهرت یافت.

بسیاری از یاران پیامبر بردگان یا بردگان آزاد شده بودند، عماریاسر یکی از آنها بود[2]. او جوان شجاع، از جان گذشته و پیشگام در اسلام بود[3]، و دراین مسیر مرارت های بسیاری را متحمل شد.

صبر و استقامت عماریاسر در مسیر ولایت

عماریاسر نماد صبری بود که در سخت‌ترین شکنجه ها نیز از ایمان و بیعت با حق دست برنداشت. وفاداری او تا پای جان او را به مثابه الگویی بی بدیل در تثبیت روحیه ی مسلمانان در برابر سختی ها قرار می داد.

هنگامی که خانواده عماریاسر، به دین اسلام گرایش پیدا کردند، و دین خود را آشکار ساختند. به سخت ترین وجه آزار و شکنجه شدند تا از دین اسلام روی برگردانند. ولی با مقاومتی قهرمانانه و وصف ناپذیر، لحظه ای از تعقیف هدف خود باز نایستادند. در اثر این شکنجه والدین عماریاسر به شهادت رسیدند که جز اولین شهدا اسلام محسوب می شوند.

نقل شده که پیامبر (ص) از دیدن این صحنه ها بسیار ناراحت می شد. و به آنها می فرمود: «ای آل یاسر، صبر و مقاومت کنید که وعده گاه شما بهشت است.[4]

ایمان عماریاسر

ابوجهل و دیگر مشرکان شکنجه عماریاسر را شدت دادند، به عمار گفتند: «به محمد ناسزا بگو و از بتها به نیکی یاد کن، و گرنه تو را نیز همانند والدینت و برادرت می کشیم. عمار وقتی دریافت که مشرکان بدون تردید قصد کشتن وی را دارند، تقیه[5] کرد و با زبان، خواسته مشرکان را بر آورد.

عمار خیلی ناراحت شد، با چشمان اشک بار نزد پیامبر آمد و عرض کرد، مرا آنقدر شکنجه کردند که مجبور شدم در زبان و به ظاهر، بر خلاف باور قلبی ام سخنانی را بگویم.

مدتی از این ماجرا نگذشت که آیه «مَن کفَرَ بَاللهِ مِن بَعدِ ایمانِهِ اِلا مَن اُکرِهَ وَقَلبُهُ مُطمَئِنٌ بِالایِمانِ»[6] نازل شد و کار عماریاسر را تایید کرد و اتهام خروج از دین را از وی دور ساخت. از آن پس، تکلیف تقیه به طور رسمی در مواردی ویژه، قانونی و مجاز شد.

پیامبر (ص) فرمود: «کلَّا إِنَّ عَمَّاراً مَلِى‏ءٌ إِیمَاناً مِنْ قَرْنِهِ إِلَى قَدَمِهِ وَ اخْتَلَطَ الْإِیمَانُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِه‏؛ چنین نیست، عمار از فرق سر تا قدم مملو از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آمیخته است». سپس پیامبر (ص) افزود؛ اگر باز در چنین شرایطى قرار گرفتى همین گونه عمل کن.

فضایل عماریاسر

روایاتی از پیامبر (ص) در فضایل عمار نقل شده است؛ از جمله این که بهشت مشتاق علی، عمار، سلمان و بلال است.[7] عماریاسر از جمله مهاجران به حبشه بود.[8] در هجرت به مدینه همراه پیامبر بود و در ساخت مسجد قبا همکاری داشت[9] وی در همه جنگهای پیامبر نیز شرکت داشت.[10]

بصیرت و ژرف نگری او موجب آن گردید که نخستین شخصیت بیعت کننده در «یوم الشجره» باشد.

از پیامبر (ص) نقل شده است که فرمود: «عمار با حق است و حق با عمار، عمار گرد حق می چرخد هر جا که باشد»[11]این سخن دلیل بر ایمان ثابت عمار یاسر است که از رسول خدا نقل شده است.

پیشگویی پیامبر (ص) در مورد شهادت عماریاسر

اهمیت ویژه عمار در این بود، که پیامبر اکرم (ص) به صراحت فرموده بودند: «عماریاسر را گروهی ستمگر فئة باغية خواهند کشت و قاتل عماریاسر در آتش است»[12] این حدیث، به مثابه یک پیش‌گویی الهی، خط سیر حق و باطل را مشخص کرده بود.

هنگامی که عماریاسر به دست لشکریان معاویه به شهادت رسید، این حدیث به طور عینی محقق شد. شهادت عماریاسر، برای امام (ع) و یارانش، تأییدی مطلق بر حقانیت جبهه ی خودی و گمراهی آشکار دشمن (معاویه) بود.

با شهادت عماریاسر، امام علی (ع) یکی از بزرگترین گواهان زنده بر حقانیت خویش را که توسط خود پیامبر (ص) تأیید شده بود، از دست داد. گرچه فقدان عماریاسر، تأییدی بر حقانیت جبهه امام علی (ع) بود که جای هیچ تردیدی  برای شکاکان باقی نمی‌گذاشت، اما افسوس به قیمت از دست دادن خود این سند زنده.

پس از شهادت عماریاسر، در میان سپاهیان شام اختلاف افتاد؛ زیرا که رسول خدا (ص) فرموده بودند: «‌ای عمار، تو را گروه متجاوز و ظالم خواهند کشت.» معاویه برای توجیه سخن رسول خدا (ص) گفت: هر کسی که عمار را به جنگ آورده، قاتلش نیز هم اوست!

طبق این توجیه علط باید بپذیریم که رسول خدا (ص) نیز قاتل حمزه است؟! زیرا رسول خدا (ص) او را به جنگ آورده بود؟!

وقتی عماریاسر در رکاب امام علی (ع) به شهادت رسید، اصحابِ آگاه فوراً به یاد حدیث پیامبر افتادند و فهمیدند که بر اساس گفتار رسول خدا، قاتلان عمار همان گروه ستمگر معاویه و سپاهیان او هستند.

خزیمه بن ثابت که تا هنوز شمشیر نزده بود. وقتی خبر شهادت عمار و یادآوری حدیث رسول خدا را شنید، همه تردید ها از دلش رفت و جانانه در رکاب امام علی (ع) به جهاد پرداخت.

2. ابن تیهان

نام او مالک و کنيه اش ابوالهيثم، قبل از اسلام اهل توحید و یگانه پرست بود[13] او در دوره جاهیلیت از بت ها بیزاری می جست.[14] او از طايفه انصار و از کسانى است که در «بيعت عقبه» با پيغمبر بيعت کرد و در جنگ های بدر، احد، خندق، موته و دیگر غزوه ها در رکاب پیامبر (ص) حاضر بود.[15]

او با دو شمشیر می جنگید. از این رو، وی را ذوالسیفین می نامیدند. او که از ثروت مندان مدینه بود، در نخلستان خود با گوشت گوسفند و خرمای مرغوب و آب گوار از پیامبر و همراهانش که بسیار گرسنه بودند پذیرایی کرد و همان جا به امامت پیامبر نماز گزارد.

پس از شهادت عبدالله بن رواحه در جنگ موته در سال هشتم، پیامبر (ص) ابوالهیثم را به جای او به کار سنجش محصول خرمای خیبر و تادیه سهم یهودیان از آن محصول برگزید. پس از هجرت، پیامبر بین ابن تیهان و عثمان بن مظعون، پیمان برادری بر قرار کرد.[16]

گواهی به واقعه غدیر در جنگ صفین

امام در صفین فضایل خود من جمله حدیث و ماجرای غدیر را بیان کرد، دوازده نفر از اهل بدر برخاستند و گفتند: ما شهادت می دهیم که این مطالب را همان طور که گفتی از پیامبر (ص) شنیدیم، نه یک حرف زیاد نمودی و نه کم کردی، و پیامبر هم ما را بر این مطلب شاهد گرفت. بقیه هفتاد نفر هم گفتند: «این مطالب را شنیدیم ولی همه آن را حفظ نکردیم، ولی این دوازده نفر برگزیدگان و بهتران ما هستند».

از بین آن دوازده نفر چهار نفر برخاستند: ابوالهیثم بن تیهان، ابو ایوب انصاری، عماریاسر و خزیمة بن ثابت ذوالشهادتین، که خداوند آنان را رحمت کند. اینان گفتند: شهادت می‌دهیم که سخن پیامبر (ص) را شنیدیم و آن را حفظ کردیم که در آن روز فرمود، در حالی که ایستاده بود و علی هم در کنار او ایستاده بود.

سپس پیامبر (ص) فرمود: ای مردم، خداوند به من دستور داده که برای شما امام و وصیّ و جانشینی منصوب کنم که وصی پیامبرتان در میان شما و جانشین من در امتم و بین اهل بیتم بعد از من باشد[17]

دفاع از امام علی (ع)

بعد از رحلت پیامبر (ص) ابن تیهان از اولین افرادی بود، که به سمت امام علی (ع) برگشت. طبق نقل شیخ طوسی، ابن تیهان به همراه عماریاسر از مردم برای امام علی (ع) بیعت می گرفتند و می گفتند: «با شما بیعت می کنیم بر اطاعت از خدا و سنت پیامبرش و اگر به آن پایبند نباشیم هیچ طاعت و بیعتی بر گردنتان نداریم و قرآن و امام ما و امام شماست.[18]

وی بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) از مخالفان خلافت ابوبکر بوده[19] و در خواست او را مبنی بر ادامه ماموریتی که پیامبر (ص) در سنجش محصول خرما به او سپرده بود نپذیرفت.

ابن بابویه او را از یاران امام علی (ع) شمرده است و به همراهی وی با امیرالمومنین (ع) در جنگ جمل اشاره شده است.[20] ابوالهیثم در سال 37 قمری و در آغاز جنگ صفین لشکریان عراق را صف آرایی و به جنگ تشویق می کرده است.

اکثر مورخان معتقدند او در جنگ صفين حضور داشت و در همان جنگ پس از عماریاسر به شهادت رسيد. امام علی (ع) از نداشتن یارانی چون او اظهار تاسف نموده، و از او به نیکی یاد می نمود: این عمار؟! این ابن تیهان؟! و این ذوالشهادتین؟! بعد از شهادتش امام بر او نماز خواند و وی را به خاک سپرد.

3. ذوالشهادتین

نام او خزيمة بن ثابت انصارى و کنيه اش ابوعمار و از کسانى است؛ که در مدينه به پيامبر اکرم (ص) پيوست. در مورد اين که چرا به نام ذوالشهادتين لقب داده شده، ابن اثير در اسد الغابه مى نويسد: پيامبر اکرم (ص) اسبى از سواء بن قيس محاربى خريدارى کرده بود. سواء معامله را انکار کرد. خزيمة بن ثابت به نفع پيامبر (ص) گواهى داد. پيامبر اکرم (ص) فرمود با اين که در جريان معامله حضور نداشتى چگونه شهادت دادى؟

عرض کرد: ما در مسائل بسيار مهم ترى مانند وحى الهى تو را تصديق کرديم و مى دانيم جز حق نمى گويى چگونه در موضوع کوچکى گواهى به صدق تو ندهيم؟ رسول خدا (ص) فرمود: هر کس خزيمه به نفع يا زيان او گواهى دهد همان يک شهادت او کافى است.[21] (البتّه اين يک استثناست به دليل ايمان محکم خزيمه)

او در بسيارى از جنگ هاى صدر اسلام حضور داشت و ابن عبدالبرّ در استيعاب مى نويسد، او در صفين هنگامى که عمار شهيد شد سخت برآشفت، شمشير کشيد و آن قدر پيکار کرد تا به شهادت رسيد.[22]

خزیمه جزو قائلان به خلافت امام علی (ع) بود. اشعاری را در روز سقیفه در وصف امیرالمومنین سرود. «من تصور نمی کردم امر خلافت از بنی هاشم و آنگاه از ابوالحسن به دیگری منتقل شود. آیا علی اولین کسی نیست که بر قبله شما نماز خواند و به قرآن و سنت رسول خدا (ص) آگاه ترین شماست. و آخرین فردی که دیدار با پیامبر را داشته که در غسل و کفن رسول خدا، جبرییل به او کمک کرده است. چه چیزی شما را از او باز داشت تا ما آن را بشناسیم در این صورت بیعت شما با ابوبکر از خسران بارترین بیعت هاست».[23]

او از مخالفان دستگاه خلافت و جزو دوازده اعتراض کننده به خلافت ابوبکر بود. ذوالشهادتین اولین انصاری بود که حرکت کرد و گفت: ای ابوبکر! آیا می دانی که رسول خدا (ص) شهادت مرا به تنهایی پذیرفت و با من شخص دیگری نبود؟ گفت: آری. خزیمه گفت: گواهی می دهم که شنیدم رسول خدا (ص) می فرماید: اهل بیت من بین حق و باطل جدایی می اندازند و آنها رهبرانی هستند که به آنان اقتدا می شود.[24]

سپس گفت: من به تحقیق گواهی می دهم رسول خدا به ما گفت: وقتی ما در اطراف ایشان جمع بودیم و با اشاره به علی (ع) فرمود: «این رهبر و امام شما بعد از من و خلیفه من بر شماست. پس او را مقدم بدارید و دور نکنید. اگر او را مقدم بدارید شما را به راه هدایت و حق، می برد و اگر وی را مقدم ندارید، به راه گمراهی و پست می روید. و او باب ریزش گناهان است. که به آن مبتلا می شوید. مَثل او در میان شما مانند کشتی نوح است هر کس سوار آن شود، نجات یابد و هرکه تخلف کند در آتش قرار گیرد.[25]

ناله های جانسوز‌ امام علی (ع) در فراق ياران شهيدش

سخن امام (ع) درباره عماریاسر و دیگر یارانش مقام اخلاقی آنها را بیش از پیش روشن می سازد، ناله امام در فراق عماریاسر، ناله بر شهادت حقی بود که با وجود او، هیچ شبهه ای باقی نمی ماند. امام (ع) در فقدان عماریاسر، در واقع بزرگترین شاهد عینی و معنوی خود را از دست داد؛ شاهدی که حضورش می توانست شک کنندگان را به یقین برساند. این فقدان، نه تنها از منظر نظامی، بلکه از دیدگاه پشتیبانی عقیدتی، خسارتی جبران ناپذیر بود.

پرسش اساسی این است که براستى راز و رمز آن همه سعادت و عظمت براى عماریاسر و دوستان او چه بوده است؟ که امام (ع) در فراق عماریاسر و یاران شهیدش فرمود:

«أَيْنَ إِخْوَانِيَ الَّذِينَ رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ أَيْنَ عَمَّارٌ وَ أَيْنَ ابْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَيْنَ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ وَ أَيْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِيَّةِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَةِ؟ قَالَ ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ [إِلَى] عَلَى لِحْيَتِهِ الشَّرِيفَةِ الْكَرِيمَةِ فَأَطَالَ الْبُكَاءَ ثُمَّ قَالَ (علیه السلام): [أَوْهِ] أَوِّهِ عَلَى إِخْوَانِيَ»[26]

کجا هستند برادران من! همان ها که براه حق آمدند و در راه حق گام بر می داشتند، کجاست عمار! … سپس دست به محاسن شریف خود زد و مدتی طولانی گریست، پس از آن فرمود: آه بر برادرانم همان ها که قرآن را تلاوت می کردند، و به کار می بستند، در فرائض دقت می کردند و آن را به پا می داشتند، سنت ها را زنده و بدعت ها را میراندند.

نگاهی دقیق و ژرف نشان می دهد که رشد و بالندگی عمارها و عمارصفتان، همواره در سایه ی آگاهی اندیشمندانه از اسلام ناب محمدی (ص) و بصیرت در شناخت حقایق زمان و نقشه های دشمنان پدید آمده است. آنان با حضور به موقع در میدان های حساس و هوشیاری در پاسداری از مسیر نبوت و ولایت، چراغ هدایت و پایداری را در دل تاریخ روشن نگه داشته اند و خواهند داشت.

همین ویژگی های والا بود که رسول خدا (ص) را برانگیخت تا با بیانی پرمهر و عمیق، عمار را سراپا لبریز از ایمان و عشق الهی بنامد، او را همراه راستین حقیقت بخواند و از سر شفقت، سه بار رحمت و مغفرت خداوند را برایش طلب کند و فرمود: « خداوند عمار را رحمت کند، خداوند عمار را رحمت کند، خداوند عمار را رحمت کند؛ او همراه امیرالمؤمنین خواهد بود و در کنار او با دشمنان نبرد خواهد کرد.»

این سخن پیامبر (ص)، جلوه ای روشن از آینده ی پرنور عمار را ترسیم می کند؛ آینده ای که در آن، او با بصیرت و روشن بینی تمام، پرچم ولایت را پاسداری نمود و در کنار امام علی (ع) در برابر تاریکی ها و فتنه ها ایستاد.

نتیجه‌گیری

برای امام علی (ع) فراق این سه یار برجسته آن قدر دردناک بود، که بعد از شهادت شان افسوس می خورد و برای آنها اشک می ریخت، زیرا هر کدام از آنها به شکلی، سندی زنده از حقانیت امام (ع) بودند. از دست دادن این یاران وفادار بزرگترین اندوه برای رهبری بود، که در میان سپاهی از فتنه زدگان و کسانی که حقیقت را تحریف می کردند، به دنبال اثبات حق بود.

با شهادت عماریاسر و دیگر همراهانش یکی از اضلاع اساسی پشتیبانی عقیدتی و ایمانی سپاه علی (ع) فرو می ریخت و این امر، سنگینی بار هدایت و دفاع از حقیقت را بر دوش امیرالمؤمنین (ع) بیش از پیش می افزود.

پی نوشت ها

[1] – ابن سعد، الطبقات الکبری، ج3، ص186.

[2] – مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج21، ص421.

[3] – مکارم شیرازی، مثال های زیبای قرآن، ج1، ص189.

[4] – عبدالحمید بن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه،

[5] – تقیه از اصول اسلامی است که عمل به آن در برخی موقعیت ها از وظایف انسان مؤمن است. تقیه در اصطلاح به معنای خودداری از اظهار عقیده در مواردی است که ضرر مالی، جانی و عرضی بسیاری متوجه انسان است. به عبارت دیگر، تقیه به معنای رهانیدن خویش- برخلاف وظیفه با گفتار یا کردار- از خطری است که از سوی دیگران متوجه انسان می شود(سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج3، ص64)

[6] – سوره نحل، آیه106.

[7] – ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج3، ص229.

[8] – ابن هشام، السیرة النبویة، ۱۳۸۳ق، ج۱، ص۲۲۰.

[9] – ابن الاثیر، اسدالغابه،ج4، ص46.

[10] – ابن سعد، الطبقات الکبری، ج3، ص109.

[11] – امینی، الغدیر، ج9، ص25.

[12] – مجلسی، بحارالانوار، ج22، ص333.

[13] – ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج1، ص462.

[14] – ابن سعد، الطبقات،ج3، ص448.

[15] – ابن سعد، الطبقات، ج3، ص448.

[16] – بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص271.

[17] – به نقل ویکی غدیر.

[18] – طوسی، الامالی، ص728.

[19] – ابن بابویه، الخصال، ج2، ص541.

[20] – طبری، ج4، ص447.

[21] – ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج2، ص114.

[22] – ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج1، ص268.

[23] – مفید، الارشاد، ج1، ص32.

[24] – صدوق، الخصال، ج2، ص461.

[25] – حر عاملی، اثبات الهداه، ج3، ص200.

[26] – شریف رضی، نهج البلاغه، خطبه 182.

فهرست منابع

  1. شریف رضی، محمدحسین، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، قم، انتشارات لقمان، چاپ سوم، 1379.
  2. ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، دارالکتب العلمیه، بیروت،1369ش.
  3. ابن اثیر، علی بن محمد، اسدالغابه فی معرفه الصحابه، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت،1970م.
  4. طوسی، محمدبن حسن، الامالی، دارالثقافه، قم، 1372ش.
  5. طبری، محمد جریر، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر.
  6. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه،
  7.  مکارم شیرازی، ناصر، مثال های زیبای قرآن، انتشارات نسل جوان، قم،1382ش.
  8. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، دارالاحیاء التراث العربی، بیروت، 1403ق.
  9. مفید، محمد، الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، انتشارات  موسسه آل البیت، قم، 1413ق.

ياد جانسوز علی(ع) از ياران شهيدش عماریاسر، ابن تیهان و خزیمه

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.