مبانی معرفت شناسانه صلح در مکتب علوی و الزامات آن

در جهان بینی اسلامی، صلح در مکتب علوی جایگاهی بنیادین و مبتنی بر معرفتی الهی دارد. این نگرش، پاسخی روشن به ادعاهای سطحی درباره ذاتی بودن خشونت در اسلام است. از این رو، تبیین مبانی معرفت شناسانه این دیدگاه، گامی ضروری برای فهم عمیق تر از سازوکارهای تحقق صلح در مکتب علوی به شمار می آید.

صلح در مکتب علوی و در آموزه های نهج البلاغه مبتنی بر نگرش الهی و جهان بینی توحیدی است و ضمن دارا بودن اصالت در مقابل جنگ و فتنه مشروط و متوقف بر عنصر عدالت است تا بتواند تأمین کننده آرامش و سعادت دنیوی و اخروی بشر باشد.

مبانی صلح در مکتب غرب

همه انسانها و بیشتر مکاتب به دلیل جذابیت صلح و انطباق آن با فطرت و خواستهای درونی انسان، شعار صلح طلبی را سر داده و حتی برای رسیدن به امیال و غرایز نفسانی، برتری طلبی و تمامیت خواهی شان – که نوعی جهت گیری ضد صلح و ماجراجویانه را به همراه دارد – از پوشش صلح خواهی بهره می گیرند. مكاتب و اندیشه های سیاسی سود محور که جز به منافع نمی اندیشند، موفقیتشان در قبال دو پدیده جنگ و صلح، براساس منافع و سود و ضرر شخصی یا احياناً ملی تنظیم می گردد. بنابراین منافع ملی در بیشتر موارد تعیین کننده جهت گیری خارجی کشورها در مورد جنگ و صلح است. اگر جنگ می کنند با منافع توجیه می شود و اگر صلح می نمایند نیز با منافع توجیه می گردد.

در چنین وضعیتی، استقبال یا استدبار به صلح و جنگ نمی تواند معیار انسانی و بشری داشته باشد؛ زیرا براساس منافع انسانیت صورت نمی گیرد، بلکه منافع مردمانی خاص تعیین کننده است. بنابراین در تلقی سودگرایانه معاصر، اتخاذ موضع صلح طلبی یا حمایت از آن به دلیل آنکه با منافع ملی کشورها گره می خورد نمی تواند هویت واقعی کشورها يا مكاتب را نشان دهد. تنها زمانی می توان اندیشه یا مکتبی را صلح محور یا طرف دار صلح دانست که نه تنها اعتقاد واقعی به صلح داشته باشد، بلکه برای استقرار آن در همه شرایط برنامه ریزی و تلاش کند.

عدالت، مبنای صلح در مکتب علوی

صلح غیر مبتنی بر عدالت، صلحی سطحی، متزلزل و ناپایدار خواهد بود. الگوی علوی صلح مبتنی بر عدالت به لحاظ توجه به واقعیتهای عینی جوامع بشری و با محوریت عدالت می تواند به طور همزمان زمینه ساز تحقق دو آرمان دیرپای بشریت؛ یعنی صلح و عدالت باشد.

صلح خواهی امام علی (ع) با آنچه که دیگر سیاستمداران تظاهر می کنند تفاوت جدی دارد. اگر معاویه در شرایط خاصی دم از صلح می زند و به حکمیت قرآن تن می دهد نه بدان دلیل است که به صلح ایمان دارد؛ زیرا صلح و استقرار ثبات در حکومت امام علی (ع) او را به شدت متضرر خواهد ساخت، اما صلح خواهی امام از آن رو اهمیت دارد که نه به عنوان یک تاکتیک بلکه در قالب یک استراتژی کلان (Grand strategy) تدوین می گردد. در چنین وضعیتی استراتژی کلان امام علی (ع) در حوزه سیاست خارجی با مراوده و همزیستی مسالمت آمیز هویت می یابد. یک سیاست راهبردی و استراتژیکی مبتنی بر مجموعه ای از باورها و ارزشهای ذهنی است که به سادگی قابل چشم پوشی نیست و نمی تواند با ملاحظات سطحی و غیر مهم جایگزین گردد.[1]

بنابراین صلح از منظر مکتب علوى، صلحی مطلوب و ارزشمند است که بر مبنای عدالت باشد؛ یعنی در شرایط فقدان ظلم و برقراری عدالت شکل گرفته باشد؛ زیرا در این صورت نتیجه استقرار صلح؛ یعنی آرامش، امنیت و تربیت انسانها، محقق خواهد شد. در این نگرش توحیدی، علت بسیاری از ضعفها و کاستيها، صرف نظر از خودکامگی حاکمان جور، بی توجهی به ریشه واقعی صلح؛ یعنی تحقق عدالت در جهان تلقی می شود.

صلح به عنوان مبنای حیات جمعی انسان در اندیشه دینی امام علی (ع) از نگاه او به ماهیت انسان و حقیقت سیاست نشئت می گیرد. بنابراین چه در حوزه داخلی و چه خارجی اصل صلح مبتنی بر عدالت به عنوان یک هدف دنبال می شود و امام از روی آوردن به سیاست تخاصم و جنگ به شدت اعلام انزجار نموده است. این امر را در فرمانش به مالک اشتر به خوبی می توان مشاهده نمود؛ آنجا که به او دستور می دهد تا سیاست نظامی اش را به گونه ای سامان بخشد که کمتر به جنگ و بیشتر به صلح بیاندیشد و از سپاهیان کسی را به کار بگمارد که آزار و شکنجه مردم و و جنگ را دوست نمی دارد.[2]

استراتژیک اندیشه صلح خواهی در جامعه اسلامی

با وجود فضای تنش زای صدر اسلام، پیشوایان معصوم (ع) بیش از آنکه در صدد تدوین استراتژی جنگی برآیند، بیشتر به اشاعه اندیشه صلح خواهی و تبیین راهکارهای عملی تحقق و ایجاد صلح در جامعه اسلامی اهتمام نشان می دهند. توصیه های مکرر امام علی (ع) به اصحاب یاران و فرماندهانش به خوبی این نکته را بازگو می کند که سیاست صلح خواهی امام نه یک سیاست مقطعی و گذرا و نه یک تاکتیک سیاسی برای غلبه یافتن بر رقیب، بلکه یک جهت گیری بنیادین و یک سیاست استراتژیکی در خط مشی سیاسی ایشان است که جز در مواقع ضرورت، نمی توان آن را نادیده گرفت.

بنابراین مشرب سیاسی امام علی (ع) بر صلح استوار بوده و ایشان صلح را دوست می دارد و به آن امر می کند و از جنگ بیزار است و از آن نهی می کند و به آن روی نمی آورد، مگر آنکه جنگ به سراغ او آید و اصرار بورزد و مهربانی و نیکی در جلوگیری از آن کارگر نشود.

صلح در مکتب علوی آنچنان از اهمیت برخوردار است که حتی در بدترین حالت و زمانی که برقراری صلح ممكن است با پیامدهای زیانبار و ناگواری همراه باشد، امام (ع) بر پذیرش صلح و استقرار آن توصیه می کند:

«وَلاَ تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَيْهِ عَدُوُّکَ وَلِلَّهِ فِيهِ رِضًى فَإِنَّ فِي الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ، وَرَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَأَمْناً لِبِلاَدِکَ، وَلَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ، وَاتَّهِمْ فِي ذَلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ»[3]؛ از صلحی که دشمنت به آن دعوت می کند و خشنودی خدا در آن است روی مگردان؛ زیرا صلح موجب آسایش لشکریان، آسودگی خاطر آنها و امنیت شهرهای تو است. ولی پس از صلح به کلی از دشمن حذر کن چه بسا که دشمن برای غافلگیر کردن تن به صلح دهد. در این زمینه طریق احتیاط گیر و به راه خوش گمانی قدم مگذار.

تحقق صلح پایدار غربی در جوامع بشری

كانت با ارائه طرح صلح پایدار در عین حال که جنبه شرارت انسان را به رسمیت شناخت با تفکری اومانیستی و تأکید بر محوریت انسان و عقلانیت او تلاش نمود تا ترتیباتی را برای تضمین صلح پایدار ارائه نماید. كانت حل مشکل جنگ و منازعه را در نوع خاصی از حکومت جستجو کرده و پیش بینی می کند که با افزایش نظامهای دموکراتیک که خود حاصل رشد فهم و درک انسان متکی بر عقلانیت است آینده جامعه بشر شاهد صلحی پایدار میان دولتهای دموکراتیک خواهد بود. این در حالی است که صرف وجود دموکراسی در یک کشور نمی تواند اثبات کننده صلح جویی و عدالت طلبی آن باشد.

تجارب تاریخی نشان می دهند که صرف دموکراتیک بودن یک دولت ضامن صلح طلبی آن نیست. چه بسیار دولتهای دموکراتیکی که جنگ طلبی توسعه جویی و مداخله گرایی را در مقیاس خارجی مبنای رفتارهای بین المللی خود قرار داده و می دهند. حتی در سطح داخلی نیز دموکراتیک بودن یک دولت به معنای رفتار مسالمت جویانه آن با همه شهروندان نمی باشد. اگر چه مردمی بودن از شروط لازم است ولی هیچ وقت شرط کافی را جهت تحقق صلح پایدار در مقیاس داخلی و جامعه بشری محقق نخواهد کرد. وقوع دو جنگ بزرگ جهانی در قرن بیستم و دهها جنگ منطقه ای ویرانگر در مناطق مختلف جهان معاصر آشکارا نشانگر ناکارآمدی گفتمانهایی نظیر ایده صلح پایدار کانت و مکاتب غربی است که مدعی ترویج و حفظ صلح جهانی بوده اند.

امروزه دموکراسیهای بزرگ و متمدن به سلاحهای کشتار جمعی و اتمی دست یازیده اند و حتی آنها را جهت رسیدن به مقصود شان به کار می برند؛ امری که به هیچ وجه نویدبخش تحقق صلحی پایدار در مقطع جهانی برای جوامع بشری نخواهد بود. در سطح داخلی نیز شاهد پایمال شدن حقوق و آزادیهای شهروندان در سیطره حاکمیت دموکراسیها و قدرت رسانه ای آنها هستیم و همچنان وجود تبعیضهای قومی، مذهبی یا نژادی را آشکارا مشاهده می کنیم.

تافلر (Tafler) در کتاب «جنگ و ضد جنگ» در خصوص گسترش وضعیت جنگ و منازعه در جهان پس از جنگ جهانی دوم چنین می نویسد: «در ۲۳۴۰ هفته ای که از ۱۹۴۵م تا ۱۹۹۰م گذشته در کره زمین تنها سه هفته جنگی وجود نداشته است. بنابراین سالهای بعد از ۱۹۴۵م تاکنون را عصر پس از جنگ نامیدن به معنای آمیختن تراژدی با طنز است».[4]

الزامات صلح در مکتب علوی

صلح در مکتب علوی یک اصل می باشد که تحقق این مهم در گرو نفی خودخواهی و سرکشیهای نفسانی و ایجاد محیط امن و به عبارت بهتر تربیت و تهذیب نفوس دانسته می شود. از این رو تنها در صورتی که منشأ نزاعها و اختلافات یعنی خودگرایی به خداگرایی سوق پیدا کند، بشریت روی صلح و آرامش و ثبات را در جهان خواهد دید؛ یعنی انسان ابتدا باید با تهذیب نفس و رهانیدن خود از انگیزه های غیر خدایی در درون خود به صلح و آرامش فکری و روحی برسد، سپس بتواند در مقیاس بیرونی با همنوعان خود به صلح و آرامش و همزیستی مسالمت آمیز دست پیدا کند. به این ترتیب تا هنگامی که تهذیب و تربیت نفسانی در درون انسانها حاصل نشده باشد ناآرامی درونی و جنگ و نزاع بیرونی اجتناب ناپذیر خواهد بود.

نقش تهذيب نفس و خودسازی فردی و اجتماعی در تحقق عدالت در تفکر شیعی از آن جهت اهمیت پیدا می کند که تا انسان نسبت به خود عدالت پیشه نکند و از ظلم به نفس و گناه کناره جویی ننماید، نمی تواند در مقیاس بیرونی نسبت به دیگران عدالت پیشه کند و عدالت را در جامعه برقرار نماید. بنابراین در درجه اول باید نسبت به خویش راه عدالت در پیش گیرد و به آرامش و صلح درونی دست پیدا کند، تا در مراحل بعدی بتواند عدالت گستری و صلح طلبی را در بیرون دنبال نماید. از این منظر خودسازی و مبارزه با نفس به ویژه برای سیاستمداران و حکومتگران از اهمیتی مضاعف برخوردار می شود؛ زیرا مادامی که این گروه به تهذیب نفس و کسب ملکه تقوا و عدالت اقدام نکرده باشند نه میتوانند جامعه را اصلاح کنند و نه خواهند توانست عدالت و صلح را در بعد اجتماعی تحقق بخشند.

امام علی (ع) در این زمینه چنین می فرماید: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً، فَلْيَبْدَأْ بِتَعْلِيمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِيمِ غَيْرِهِ، وَ لْيَكُنْ تَأْدِيبُهُ بِسِيرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِيبِهِ بِلِسَانِهِ؛ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا، أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ‏».[5]

«هر که خود را پیشوای مردم قرار دهد، باید پیش از تعلیم و تربیت دیگران به تعلیم و تربیت خویش بپردازد و باید این تربیت پیش از آنکه با زبان باشد با سیرت و رفتار باشد و آن که خود را تعلیم دهد و تربیت کند، شایسته تر به تعظیم است از آن که دیگری را تعلیم دهد و تربیت کند.»

بنابراین، شرط مهم صلح در مکتب علوی غیر مهذب بودن حکومتگران، منشأ اصلی جنگ و نزاع و ناامنی و از بین رفتن صلح و آرامش در ابعاد داخلی و خارجی است. در نگرش صلح طلبانه علوی خیرخواهی برای همه انسانها و حتی برای دشمنان نیز به خوبی مشاهده می شود. امام علی (ع) وقتی شنید لشکریانش به لشکریان معاویه دشنام داده اند، فرمود:

«إِنِّي أَكْرَهُ لَكُمْ أَنْ تَكُونُوا سَبَّابِينَ، وَ لَكِنَّكُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ وَ ذَكَرْتُمْ حَالَهُمْ كَانَ أَصْوَبَ فِي الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِي الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَكَانَ سَبِّكُمْ إِيَّاهُمْ اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَيْنِنَا وَ بَيْنِهِمْ وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ، حَتَّى يَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ وَ يَرْعَوِيَ عَنِ الْغَيِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ»[6]؛ من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید، اما اگر کردارشان را بیان می کردید و حالاتشان را یادآور می شدید به صحیح نزدیک تر و از نظر معذور بودن رساتر بود. (ای کاش) به جای دشنام به آنان می گفتید: خداوندا! خون ما و آنان را حفظ کن، بين ما و بین آنان را اصلاح نما و هدایتشان نما تا هر که حق را نمی داند آن را بشناسد و هر که حریص در ظلم و عدوان است از آن برگردد.

این یک واقعیت است که هرگاه دشمن جنگاور احساس کند که رقیب خیر خواه او است و تشنه خون او نیست و از نفرین او خودداری می کند و اگر در جبهه نبرد حضور یافته است صرفا به خاطر دفاع، دفع جور، تعدی و محافظت از جان و مال و ناموس مسلمانان است، اگر اهلیت داشته باشد، متنبه می شود و سلاح را بر زمین می گذارد و آغوش خود را برای پذیرش صلح می گشاید. بر همین اساس امام در نهج البلاغه بر رعایت معیارهای اخلاقی مانند وفای به عهد حتی در قبال دشمنان و در رابطه با انعقاد معاهدات صلح با آنها تأکید به عمل می آورد و می فرماید:

«وَلاَ تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَيْهِ عَدُوُّکَ وَلِلَّهِ فِيهِ رِضًى فَإِنَّ فِي الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ، وَرَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ، وَأَمْناً لِبِلاَدِکَ، وَلَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ، وَاتَّهِمْ فِي ذَلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ. وَإِنْ عَقَدْتَ بَيْنَکَ وَبَيْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً، أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْکَ ذِمَّةً، فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ، وَارْعَ ذِمَّتَکَ بِالاَْمَانَةِ، وَاجْعَلْ نَفْسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَيْتَ، فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللهِ شَيْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَيْهِ اجْتِمَاعاً، مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ، وَتَشَتُّتِ آرَائِهِمْ، مِنْ تَعْظِيمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ. وَقَدْ لَزِمَ ذَلِکَ الْمُشْرِکُونَ فِيمَا بَيْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِينَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ; فَلاَ تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ، وَلاَ تَخِيسَنَّ بِعَهْدِکَ، وَلاَ تَخْتِلَنَّ عَدُوَّکَ، فَإِنَّهُ لاَ يَجْتَرِئُ عَلَى اللهِ إِلاَّ جَاهِلٌ شَقِيٌّ. وَقَدْ جَعَلَ اللهُ عَهْدَهُ وَذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضَاهُ بَيْنَ الْعِبَادِ بِرَحْمَتِهِ، وَحَرِيماً يَسْکُنُونَ إِلَى مَنَعَتِهِ، وَيَسْتَفِيضُونَ إِلَى جِوَارِهِ، فَلاَ إِدْغَالَ وَلاَ مُدَالَسَةَ وَلاَ خِدَاعَ فِيهِ».[7]

«و اگر با دشمن پیمانی بستی، بدان وفا کن و با رعایت امانت به تعهد خویش پایبند باش و با دل و جان در انجام آن بکوش؛ زیرا هیچ یک از واجبات الهی نیست که مردم با همه اختلاف نظرهایی که دارند بر آن اتفاق نظر داشته باشند، مانند وفای به عهد و مشرکان نیز در بین خودشان، جدای از مسلمین آن را محترم شمرده اند؛ زیرا عواقب پیمان شکنی را دیده بودند. پس به تعهد خویش جفا و خیانت مکن و از خیانت به دشمن برحذر باش، چه بر خدا گستاخی نکند جز نادان بدبخت و خداوند با رحمت خویش، عهد و پیمانش را محیط امن و حریم آسایش بندگان قرار داده تا در حمایت او پناه گیرند، بنابراین فساد تدلیس و نیرنگ محکوم است».

رویکرد قرآنی صلح در مکتب علوی

رویکرد نهج البلاغه به صلح و همزیستی مسالمت آمیز اجتماعی، عمدتاً در چهارچوب قرآن مطرح می گردد. از دیدگاه قرآن هر چند منازعات اجتماعی و حالت تخاصم همواره در کنار نوعی «صلح و سلم» با زندگی اجتماعی انسان همراه است، اما از آنجا که این تخاصم عمدتاً برخاسته از غرایز و خواسته های منفی آدمی است که در چهره حسادت، تنگ نظری و انحصارگرایی نمود می یابد، قرآن کریم در موارد متعدد رسالت انبیای الهی به خصوص پیامبر اسلام (ص) را به نفی این پدیده ها گوشزد می کند.

بنابراین در تصویر قرآنی، هر چند زندگی اجتماعی می تواند مشحون از جنگ و صلح باشد، اما در نهایت صلح و همزیستی به عنوان غایت حرکت اجتماع و هدفی که انبیای الهی برای استقرار آن آمده اند عنوان می شود؛ زیرا مهم ترین هدف ارسال انبیا، همانا استقرار عدالت اجتماعی است. این مهم در معنای واقعی خود صلح و امنیت اجتماعی را به همراه خواهد داشت، چه اینکه، جنگ و تخاصم وضعیتی است ناشی از تعدی، برتری جویی و تمامیت خواهی انسان و در شرایطی که این غرایز تعدیل و تحت کنترل درآید، جامعه با صلح و همزیستی مسالمت آمیز قرین خواهد بود و عدالت اجتماعی جز در سایه جلوگیری از این امور منفی تحقق نخواهد یافت. بنابراین رسیدن به زندگی و جامعه بهشتی گونه، غایتی است که نه تنها انسان مسلمان که در اندیشه اسلامی، نظام آفرینش بدان سو حرکت می کند.

گستره صلح در مکتب علوی

در نگرش علوی، اسلام دینی جهانی و جهان وطن گرا است که بشریت را به عنوان یک كل واحد تلقی نموده و با اعتقاد به ماهیت و فطرت واحد بشری، دستورات و قوانینی را برای مجموعه انسانهای روی زمین ارائه کرده و گسترش معنویت، عدالت و صلح را در مقیاسی بین المللی دنبال می کند. اسلام با پذیرش واقعیتهای عینی جوامع بشری برای تحقق ایده صلح جهانی خود، مقدمات و مراحلی را پیش بینی نموده که به صورت سلسله مراتبی و با در نظر گرفتن واقعیتهای اجتماعی و روحیات انسانی، در جهت برقراری صلح و امنیت در امت اسلامی و سپس استقرار صلحی عادلانه در امت واحد بشری حرکت می کند. قرآن و روایات اسلامی مؤيد وجود چنین نگرش جهان وطن گرایانه ای در اندیشه ها و برنامه های اسلامی می باشد.

نتیجه گیری

صلح در مکتب علوی بر پایه ای استوار از معرفت توحیدی و انسان شناسی الهی شکل گرفته است. در این مکتب، صلح صرفاً به معنای نبود جنگ نیست، بلکه آرمانی فعال و عدالت محور است که هدف نهایی آن تأمین سعادت دنیوی و اخروی انسان است. بنابراین، تحقق پایدار صلح در مکتب علوی در گرو استقرار عدالت در تمامی سطوح فردی و اجتماعی می باشد. این نگرش، الگویی جامع ارائه می دهد که می تواند پاسخی بنیادین به چالش های پیچیده ی جوامع معاصر در عرصه صلح باشد.

پی نوشت ها

[1] . ر.ک. سجادی، سیاست خارجی دولت اسلامی از دیدگاه امام علی (ع).

[2] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳.

[3] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳.

[4] . تافلر، جنگ و ضد جنگ، ص13.

[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 73.

[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 206.

[7] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه ۵۳.

 

فهرست منابع

  1. تافلر، الوين و تافلر هایدی؛ جنگ و ضد جنگ بقا در آستانه قرن بیست و يكم، ترجمه شهیندخت خوارزمی، تهران، آسونه، ۱۳۸۱.
  2. سجادی، سید عبدالقیوم؛ سیاست خارجی دولت اسلامی از دیدگاه امام علی (ع)، مجله علوم سیاسی، شماره ۱۱ ۱۳۷۹.
  3. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج‌‌البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.

 

منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:

اخوان کاظمی، مسعود؛ رستمی، فرزاد؛ لطفی، کامران؛ مفهوم و مبانی صلح در نهج البلاغه مقاله، مطالعات تقریبی مذاهب اسلامی، بهار و تابستان 1398، ش51، ص59-73.

مبانی معرفت شناسانه صلح در مکتب علوی و الزامات آن

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    مطالب پربازدید

    هیچ نوشته‌ای پیدا نشد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *