پس از آن که حضرت علی (ع) زمام رهبری را به دست گرفتند و رسماً خلیفه مسلمین شدند، عدهای با ایشان بیعت نکردند. از جمله سه نفر که کنار کشیدند و تنها به نقش تماشاچی بسنده کردند. حضرت علی (ع) در دوران خلافت خود با حوادث سختی روبرو بود، اما آن سه نفر همچنان تماشاچی ماندند؛ نه از حق حمایت کردند و نه باطل را خوار ساختند.
در یکی از سخنان امام علی (ع)، در نهج البلاغه، به این سه نفر تماشاچی اشاره شده است که عبارتند از:
1. سعد بن ابی وقاص
سعد بن مالک بن وهیب مشهور به سَعد بن ابیوَقّاص (درگذشته ۵۴ تا۵۸ق) صحابی پیامبر و از فرماندهان سپاه اسلام در جنگ با ایران. وی در جنگهای بدر و احد شرکت داشت. سعد از طرف خلیفه دوم حاکم کوفه بود؛ ولی با شکایت اهالی آن برکنار شد. او همچنین از سوی عمر فرماندهی مسلمانان در جنگ قادسیه را بر عهده داشت.
برخی از اهلسنت، او را جزو عشره مبشره میدانند که پیامبر وعده بهشت به آنان داد. او با خلیفه دوم روابط خوبی داشت و از اعضای شورای شش نفره برای تعیین خلیفه سوم بود. در زمان خلافت امام علی(ع) ابتدا بیعت نکرد و پس از بیعت نیز در جنگها حاضر نشد. فرزندش عمر سعد فرمانده سپاه کوفه در واقعه کربلا بود.
سعد بن ابی وقاص از شخصیت های شجاع صدر اسلام بود، در جنگ بدر و احد شرکت فعال داشت و در زمان خلافت عمر بن خطاب، لشکرکشی اسلام به فرماندهی او، قادسیه و مدائن را فتح کرد و در سال 50 یا 55 هجری به وسیله زهری که معاویه به خوردش داد، از دنیا رفت.[1]
سعد بن ابی وقاص از جمله کسانی است که با حضرت علی (ع) بیعت نکرد و درجنگ های آن حضرت (ع) با قاسطین و ناکثین و مارقین، شرکت ننمود و در نقش یک تماشاچی فروکاست. حتی امیرمؤمنان علی (ع) برای حاکم مدینه نوشت که سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر را از سهمیه بیت المال ممنوع کن و این دستور اجرا شد.
وقتی که سعد و عبدالله به حضور حضرت علی (ع) آمده و مطالبه سهم خود کردند، آخرین سخن امام (ع) به آن ها این بود که شما خلافکار هستید که امر به معروف و نهی از منکر ننمودید و بین ما و دشمنان ما، اصلاح ندادید و با گروه ستمگران نجنگیدید، بنابراین شما از بیت المال سهمی ندارید.[2]
سعد، با اینکه به مقام حضرت علی (ع) آشنا بود، از روی جهل و ترس از خونریزی، کنارکشید و به عقیده بعضی ها خودخواهی و ریاست طلبی، او را از این کار بازداشت.[3]
سعد بین سالهای ۵۴ تا ۵۸ قمری از دنیا رفت و در قبرستان بقیع دفن شد.
2. عبدالله بن عمر
عَبدُالله بن عُمَر بن خَطّاب یا ابنعمر(۳ بعثت- ۷۳ق) صحابه پیامبر(ص)، فرزند خلیفه دوم و برادر همسر پیامبر . او در ده سالگی همراه پدرش مسلمان شد و پیش از او به مدینه هجرت کرد. منابع اهل سنت او را شخصیتی ضعیف و ساده معرفی کردهاند که اعتراض علیه حاکم فاجر را جایز نمیدانست. او با سه خلیفه اول بعد از پیامبر(ص) بیعت کرد. عمر او را به عنوان مشاور برای تعیین خلیفه بعد از خود مشخص کرد. عثمان به او قضاوت را پیشنهاد داد اما نپذیرفت. عبدالله در خلافت امام علی(ع) با وجود بیان فضیلتهای بسیار برای ایشان با حضرت بیعت نکرد؛ به همین دلیل او را از عثمانیه به شمار بردهاند. ابنعمر با یزید بن معاویه بیعت کرد. وقتی امام حسین(ع) به طرف کوفه میرفت او امام را از جنگ با یزید منع کرد ولی امام نپذیرفت. ابنعمر سرانجام در سال ۷۳ قمری در ۸۴ سالگی درگذشت و در قبرستان مهاجران در منطقه فَخ دفن شد.
عبدالله بن عمر از فرزندان خلیفه دوم عمر بن خطاب بود و طبعا حال و هوای دیگری داشت، او نیز با امام علی (ع) بیعت نکرد و از دستگاه رهبری حضرت علی (ع) کنار کشید و در صف تماشاچیان بود.
محقق کاشانی نقل می کند، وقتی که حجاج بن یوسف ثقفی (دژخیم خونخوار رژیم عبدالملک بن مروان) وارد مکه شد و مصعب بن زبیر را به دار آویخت و اعدام کرد، عبدالله بن عمر، نزد حجاج آمد و گفت: «دستت را به من بده تا با تو بیعت کنم که واسطه بین من و خلیفه عبدالملک هستی».
زیرا از پیامبر (ص) شنیدم که فرمود: «مَن مات و لم یعرف امامَ زمانهِ ماتَ میتةَ الجاهلیة»؛[4] «هر آن کس که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، او همچون مرگ زمان جاهلیت مرده است».
حجاج، پای خود را دراز کرد و گفت: «پای مرا بگیر! و فعلا دستم مشغول است».
عبدالله گفت: «آیا مسخره می کنی؟».
حجاج گفت: ای ابله قبیله بنی عدی تو با علی (ع) بیعت نکردی و اینک آمده ای در اینجا می گویی، پیامبر (ص) چنین فرمود؟!
«و اللهُ ما جئتَ الی لقولِ النّبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ بَل جئتَ مخافةَ تلکَ الشّجرةُ الّتی صُلبَ علیها ابنُ الزّبیر»؛ «سوگند به خدا! تو به خاطر فرموده پیامبر (ص) به اینجا نیامده ای، بلکه از ترس این چوبه دار که مصعب بن زبیر، روی آن، آویزان است به اینجا آمده ای؟!».
سرانجام عبدالله بن عمر، در سال 73 هجری بعد از گذشتن سه ماه از قتل مصعب بن زبیر، به وسیله شخصی که حجاج او را مأمور کرده بود، مسموم شد و از دنیا رفت. به این ترتیب در اینجا تا حدودی به شخصیت ظاهری سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر پی بردیم و دریافتیم که این دو نفر با علی حضرت علی (ع) بیعت نکردند.[5]
3. حارث بن حوط
در مقدمه اين كلام حكيمانه، نام «حارث بن حوط» كه در بعضى از نسخ به جاى «حوط»، «خوط» آمده به چشم مى خورد. او فرد ناشناسى است و در كتب رجال كمتر درباره او سخن گفته اند. همين مقدار معلوم است كه در داستان جنگ جمل بى طرفى را برگزيد و به كار «سعد بن ابى وقاص» و «عبدالله بن عمر» استناد جست كه اميرمؤمنان عليه السلام آن پاسخ دندانشكن را به او داد. مرحوم علامه «نمازى» در مستدرك رجال الحديث مى نويسد: او از اصحاب اميرمؤمنان عليه السلام؛ ولى آدم نادرست و نكوهيده اى بود.
حارث بن حوط سومین نفری است که از حضرت علی (ع) حمایت نکرد و کنار کشید، او به حضور حضرت علی (ع) آمد و عذر کنار کشیدن خود را چنین عنوان کرد:
«تو گمان می کنی که من اصحاب جمل (طلحه و زبیر و …) را در طریق گمراهی می دانم؟!».
به عبارت روشن تر من که از جنگ و حمایت از شما کنار کشیده ام، از این رو است که جنگ با اصحاب جمل را روا نمی دانم. من چگونه با این کلّه گنده ها و رجال جنگ کنم؟!
امام علی (ع) به او فرمود: «تو به زیرت نگاه می کنی و به بالای سرت نمی نگری (به امور مادی و داخل قفس محدود دنیا می نگری، نه به کمالات معنوی) از این رو گیج و حیران مانده ای».
حارث گفت: من همانند سعد بن ابی وقاص و عبدالله بن عمر (دو رجال معروف) کنار می کشم.
امام (ع) فرمود: «انّ سعداً و عبدالله بن عمرَ لم ینصُرا الحقَ و لم یخذُ لاالباطلَ»؛[6] «سعد و عبدالله بن عمر، نه حق را یاری کردند و نه باطل را خوار نمودند». (هر دو تماشاچی بودند)
آیا تو می خواهی این دو نفر را پیشوای خود قرار دهی؟! با اینکه این دو نفر تماشاچی هستند و تعهد اسلامی ندارند، معیار و ملاک پیروی از شخص این است که آن شخص، حامی و طرفدار حق و خوار کننده باطل باشد.
ناگفته نماند که در نهج البلاغه حکمت 18 امام علی (ع) در مورد کسانی که از نبرد کردن همراه او کنار کشیدند، فرمود:
«وَ قَالَ (ع) فِي الَّذِينَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَهُ: خَذَلُوا الْحَقَّ، وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ»؛[7] «اینها، حق را تنها گذاشتند و باطل را یاری نکردند».
نتیجه گیری
امام علی (ع) از تماشاچی هایی که شانه از زیر بار مسئولیت خالی می کنند و در صحنه ها حضور ندارند، انتقاد نموده اند هر چند که از افراد باسابقه و از رجال باشند، چرا که باید همیشه حق را یاری کرد و با باطل دشمنی و ستیز نمود.
پی نوشت ها
[1] . ابن اثیر، أسد الغابة، ج2، ص290.
[2] . شوشتری، قاموس الرجال، ج4، ص312، مجلسی، بحارالانوار، ط قدیم، ج10، ص8.
[3] . امینی، الغدیر، ج10، ص257.
[4] . ابن طاووس، اقبال الاعمال، ج۲، ص۲۵۲.
[5] . قمی، سفينه البحار، ج2، ص135 و 136.
[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 262.
[7] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 18.
منابع
- ابن اثیر، علی بن محمد، أسد الغابة في معرفة الصحابة، بیروت، دار إحياء التراث العربي، 1409ق.
- ابن طاووس، علی بن موسی، اقبال الاعمال، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1367.
- امینی، عبدالحسین، الغدیر، قم، مرکز الغدير للدراسات الإسلامية، 1416ق.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
- شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، 1368.
- قمی، عباس، سفينة البحار و مدينة الحکم و الآثار، مشهد، آستان قدس رضوی، بنياد پژوهش های اسلامى، 1388.
- مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار إحياء التراث العربي، 1362.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
محمدی اشتهاردی، محمد، داستان های نهج البلاغه، تهران، پیام محراب، 1375.
- برچسب ها : اصحاب پیامبر, جنگ جمل, حکمت 262, حکومت علوی, منافق

















