فضائل و مناقب امام علی (ع) در گفتار خلیفه دوم عمر بن خطاب

در میان خلفای سه گانه، شاید کمتر کسی گمان کند که عمر بن خطاب پربارترین و صریح ترین اقرارها را درباره برتری و مناقب امام علی (ع) بر زبان جاری ساخته باشد. این مقاله، روایت های کمتر دیده شده از گفتار خلیفه دوم را مرور می کند که در آنها از حدیث منزلت و غدیر تا علم و قضاوت امام علی (ع)، بارها به فضیلت و جانشینی بلافصل آن حضرت اذعان کرده است.

در کتاب احقاق الحق اثر شوشتری، ج8، از ص182 تا ص244، راجع به مراجعات عمر، ابوبکر، عثمان و معاویه، احادیثی از کتب مختلف اهل سنت ذکر شده است.

گواهی عمر درباره حدیث منزلت

سويد بن غفلة گفت: عصر، مردی را دید که نسبت به علی بن ابی طالب (ع) دشمنی می ورزد. عمر بن خطاب به او گفت: گمان می برم که از منافقین باشی. از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود: «نسبت به علی به من، به منزلۀ هارون به موسی (ع) است؛ جز این که پیامبر بعد از من نیست.[1]

عبدالله بن عباس گفت: گروهی نزد عمر نشسته بودند و دربارۀ آنان که به اسلام آوردن سبقت گرفته اند، گفتگو می کردند، شنیدم عمر بن خطاب می گفت: أمّا در مورد علی (ع) از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود: در او سه ویژگی وجود دارد؛ اگر یکی از آن سه خصلت در من بود، دوست دارتر بود نزد من از آنچه خورشید بر آن می درخشید. من، ابو عبیده، ابوبکر و گروهی از صحابه در محضر پیامبر (ص) بودیم، حضرت (ص) با دست بر شانۀ علی (ع) زد و دربارۀ او فرمود: «ای علی! تو اوّلین مؤمن از حیث ایمان هستی و اوّلین مسلمان در گرویدن به اسلام می باشی، و تو نسبت به من، به منزلۀ هارون نسبت به موسی (ع) هستی».[2]

گواهی عمر درباره حدیث غدیر

بین عمر و شخصی، راجع به مسأله ای منازعه واقع شد. عمر بن خطاب  گفت: این فرد نشسته بین من و تو حکم کننده باشد و اشاره به علی (ع) کرد، آن مرد گفت: این مرد بزرگ شکم. عمر از جا برخاست و گریبان او را گرفت تا او را از زمین بلند کرد، سپس گفت: «آیا می دانی چه کسی را کوچک شمردی؟ کسی که مولای من و مولای هر مسلمان است».[3]

ابو هریره به نقل از عمر بن خطاب گفت: رسول خدا (ص) فرمود: «کسی که من مولای او هستم علی مولای اوست».[4]

پناه عمر بن خطاب در مشکلات

سعید بن مسیب گفت: عمر بن خطاب گفت: «از هر مشکلی که در آن دسترسی به ابا الحسن علی بن ابی طالب (ع) نداشته باشم به خدا پناه می برم». و نیز گفت: «به خدا پناه می برم از این که در میان قومی زندگی کنم و تو ای ابوالحسن در آن قوم نباشی».[5]

مردی را نزد عمر بن خطاب آوردند، وقتی گروهی از مردم از او سؤال کردند که چگونه صبح کردی؟ گفت: «صبح کردم، در حالی که فتنه را دوست دارم؛ از حق کراهت دارم؛ یهود و نصارا را تصدیق می کنم، به چیزی که نمی بینم ایمان دارم و به چیزی که خلق نشده است، اقرار می کنم».عمر در پی علی (ع) فرستاد. وقتی آن حضرت آمد، او را از آنچه آن مرد گفته شد مطلع ساختند.

امیر المؤمنین (ع) فرمود: «راست گفته است، او فتنه را دوست می دارد؛ خدای متعال فرمود: «جز این نیست که اموال و اولادش فتنه هستند». از حق کراهت دارد. یعنی «مرگ»؛ خدای متعال فرمود: «لحظات مرگ و موقع احتضار به حق می آید». و او یهود و نصارا را تصدیق کرد؛ خداوند متعال فرمود: «یهود گفت: نصارا، اساسی ندارند و نصارا گفتند: یهود دینی بی اساس است». و به چیزی که نمی بیند ایمان دارد؛ به خدای عزوجل ایمان دارد و به چیزی که خلق نشده است اقرار می کند؛ یعنی، قیامت».[6]

اعتراف عمر به کیاست امام علی (ع)

دو مرد از قریش، صد دینار در نزد زنی به ودیعه گذاشتند و به او گفتند: این امانت را به فردی از ما بر نمی گردانی؛ مگر این که دیگری حاضر باشد (هر دو با هم باشیم) و مدتی آن دو، از یکدیگر دور بودند. چندی گذشت، یکی از آن دو، به نزد زن آمد و گفت: رفیق و دوستم مرده و از بین رفته است. امانت را از تو می خواهم. آن زن مال ودیعه را به او رد کرد. سپس دیگری آمد و از آن زن طلب امانت کرد. زن گفت: دوستت آن را گرفته است. مرد گفت: شرط این بود که با حضور هر دو ودیعه را رد کنی.

برای رفع این مشکل نزد عمر بن خطاب رفتند. عمر رو به مرد کرد و گفت: آیا گواه و شاهدی داری؟ گفت: آری؛ خود این زن گواه است. عمر زن را ضامن دانسته گفت: تو ضامن هستی. پس، آن زن تقاضا کرد که عصر شکایت و مرافعه آن دو را به امیر المؤمنین (ع) برساند. عمر مطلب را به علی (ع) ارجاع داد. آن زن داستان را برای آن حضرت نقل کرد. پس حضرت فرمود: «ای مرد! آیا تو به این مطلب اقرار داری که این مال تسلیم هیچ کدام شما نباید شود؛ مگر این که با هم باشید»؟ گفت: بلی یا امیر المؤمنین اقرار می کنم. حضرت فرمود: مال تو در نزد ما می باشد رفیقت را احضار کن و مال را بگیر».

پس آن مرد حیله گر و حقه باز مچش باز شد و به ترس افتاد. خبر این قضاوت به عمر رسید، پس گفت: «خدای متعال بعد از علی بن ابی طالب (ع) مرا باقی نگذارد».[7] عمر بن خطاب  گفت: «بار خدایا! سختی و مشکلی را بر من فرود نیاور مگر این که ابو الحسن (ع) در کنار من باشد».[8]

اقرار عمر به احاطه ناپذیری فضائل و علم علوی

عمر بن خطاب به نقل از رسول خدا (ص) گفت: «اگر دریا مداد شود و درختها قلم شوند و تمام انسانها نویسنده باشند و جن حسابگر باشد، نخواهند توانست فضائل تو را بشمارند».[9]

دو نفر بیابانی برای حل خصومت نزد عمر آمدند. عمر به امام علی (ع) گفت: بین این دو قضاوت فرما!

امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) بین آن دو مرد حکم کرد. یکی از آن دو (با لحنی تحقیر آمیز) گفت: این بین ما قضاوت می کند؟!

عمر به طرف او رفت و گریبانش را گرفت و گفت: «وای بر تو چه می دانی این شخص کیست؟ این مولای من و مولای هر مؤمنی است و کسی که او را به ولایت قبول نکند مؤمن نیست».[10]عمير بن بشر النخعی به نقل از عمر گفت: «علی داناترین مردم است به آنچه خداوند متعال بر محمد (ص) نازل فرموده است».[11]

اقرار عمر به قضاوتگری و علم امام علی (ع)

احمد بن حنبل در کتاب «فضایل» خود، حدیث ۳۲۷ از باب خضایل علی (ع) گفت: و… زنی را – که زنا کرده بود – نزد عمر بن خطاب آوردند؛ عمر دستور داد سنگسارش کنند. وقتی که آن زن را برای رجم می بردند، علی (ع) با آنها برخورد کرد، فرمود: جرم این زن چیست؟ آن حضرت (ع) را از جریان مطلع ساختند، پس حضرت مانع از رجم شد. به نزد عمر آمدند. عمر گفت: چرا مانع اجرای حکم شدی؟ حضرت (ع) فرمود: «این زن، کم عقل فلان طایفه است؛ براستی رسول خدا (ص) فرمود: قلم (تکلیف) از سه کس برداشته شد:

  1. فردی که خواب است، تا آنگاه که بیدار شود.
  2. کودک، تا آنگاه که محتلم شود.
  3. دیوانه، تا وقتی که بهبود یابد».

پس عمر بن خطاب گفت: «اگر علی (ع) نباشد، هر آینه عمر هلاک می شود».[12] ابن عباس گفت: عمر بر فراز منبر رسول خدا (ص) برای ما خطبه ای ایراد کرد و گفت: علی (ع) با قضاوت ترین فرد در میان ماست.[13]

رجوع عمر به امام علی (ع) در مسائل مالی و بیت المال

به عمر بن خطاب گفته شد: اگر زیور کعبه را برگیری و با هزینۀ آن لشکر مسلمین را تجهزی نمایی این بزرگترین اجر را دارد؛ کعبه را با زیور چه کار؟[14] وقتی این مطلب را دانست از امیر المؤمنین علی (ع) راجع به آن سؤال کرد. حضرت (ع) فرمود: «براستی قرآن بر پیامبر (ص) نازل شد و در آن اموال چهار قسم می شود:

  1. اموال مسلمانها، پس آنها را بین ورثه در فرایض ارث تقسیم می کرد.
  2. فئی، که بین افراد مستحق آن تقسیم می نمود.
  3. خمس، که آن را در جایی که خدا قرار داده بود، قرار داد.
  4. صدقات، که خداوند آنها را در مورد خودش قرار داده.

و دو آن روز نیز زیور کعبه مورد نظر بود و خداوند آن را به همان حال باقی گذاشت و آن را فراموش نفرمود و مکانش را پنهان و مخفی نساخت. پس زیور کعبه را در همان موردی قرار داده که خدا و رسولش قرار داده اند». پس عمر به آن حضرت رو کرده گفت: اگر تو نباشی هر آینه رسوا می شویم! این مطلب را گفت و آن حضرت (ع) را ترک کرد.

برتری ایمان علی (ع) بر آسمان ها از زبان عمر

در زمان حکومت عمر دو مرد به نزدش آمدند و از او راجع به طلاق کنیز سؤال کردند. پس در حالی که به وسیله ای بین آن دو تکیه داده بود، به نزد گروهی در مسجد آمد که در میان آنها مردی بود که جلوی سرش مو نداشت. عمر گفت: ای اصلع، نظرتان در طلاق کنیز چیست؟ آن مرد سرش را بلند کرده سپس با دو انگشت به او اشاره کردند! عمر به آن دو مرد گفت: طلاق کنیز دو طلاق است. یکی از آن دو گفت: سبحان الله، ما آمدیم تا پاسخ این مسأله را از تو که امیر المؤمنین (عمر) هستی بشنویم؛ ولی با ما به جانب این مرد آمدی و به اشاره ای که کرد، راضی شدی. عمر گفت: آیا می دانید این مرد کیست؟ گفتند؛ نه. گفت: این مرد علی بن ابی طالب (ع) است. گواهی می دهم به رسول خدا (ص) که از آن حضرت (ص) شنیدم که فرمود: «اگر آسمانهای هفتگانه را در یک کفه ترازو بگذارند و ایمان علی (ع) را در کفه دیگر آن، ایمان على (ع) برتری پیدا می کند».[15]

عمر و یهود؛ سربلندی اسلام با دانش امام علی (ع)

وقتی عمر بن خطاب به خلافت رسید، گروهی از أحبار یهود به نزد او آمدند و گفتند: ای عمر! تو بعد از محمد (ص) و صاحبش (ابی بکر) ولی امر مسلمین هستی؛ ما می خواهیم سؤالهایی از تو بکنیم؛ اگر به ما پاسخ دادی، علم به حقانیت اسلام و نبوت محمد (ص) پیدا خواهیم کرد. ولی اگر به ما پاسخ درست ندهی به باطل بودن اسلام و پیامبری محمد (ص) پی خواهیم برد. عمر گفت: سؤال کنید از آنچه برایتان پیش آمده. گفتند: ما را از قفلهای آسمانها خبر ده؛ آنها چیستند؟ و نیز ما را از کلیدهای آسمانها مطلع کن. و از قبری که با صاحبش سیر کرد؛ و از کسی که قومش را انذار کرد و از جن و انس نبود؛ و از پنج چیزی که بر روی زمین راه رفته اند ولی در ارحام آفریده نشده اند؛ ما را آگاه نما. و نیز برای ما بگو: پرنده دراج در فریاد کردنش، اسب در شیهه کشیدنش، قورباغه در نقیقش، الاغ در عرعر کردنش و مرغ چکاوک در سوک کشیدنش چه می گویند؟

عمر سر به زیر انداخت. سپس گفت: عیبی نیست برای عمر که وقتی از چیزی سؤالی شود و پاسخ آن را نداند، بگوید: نمی دانم. و این که سؤال کند از چیزی که نمی داند. آن گروه یهود از جا بلند شدند و گفتند: گواهی می دهیم به این که محمد (ص) پیامبر خدا نیست و این که اسلام دینی باطل است. سلمان فارسی از جا بلند شد و به یهود گفت: لحظه ای توقف کنید. سپس متوجه خانۀ امیر المؤمنین (ع) شد؛ تا این که بر آن حضرت (ع) وارد شد و گفت: ای ابا الحسن! اسلام را دریاب. حضرت (ع) فرمود: چه شده؟ آن حضرت را از جریان آگاه ساخت. علی (ع) که عبای پشمی رسول خدا (ص) را بر تن داشت نزد یهود آمد. وقتی چشم عمر به امیر المؤمنین (ع) افتاد از جا بلند شد و حضرت را در آغوش گرفت و گفت: یا ابا الحسن! تو برای هر مشکلی دعوت می شوی. آنگاه علی (ع) یهود را متوجه خود ساخت و فرمود: «سؤال کنید از آنچه برایتان مطرح است. همانا پیامبر (ص) هزار باب از علم را به من آموخت و از هر بابی هزار باب منشعب شد».

يهود سؤال های خود را مطرح کردند. امیر المؤمنین (ع) فرمود: «پاسخ سؤالهای شما را مطابق آنچه در تورات شماست می دهم؛ مشروط به اینکه ایمان بیاورید و در دین ما داخل شوید». یهود قبول کردند. فرمود: سؤالهای خود را جدا جدا بیان کنید. گفتند:

ما را از قفلهای آسمانها خبر ده. فرمود: «قفلهای آسمانها شرک به خداست، زیرا بندگان وقتی مشرک باشند، عملشان بالا نمی رود».

کلیدهای آسمانها کدامند؟ فرمود: «شهادت و گواهی به یگانگی خدا و این که محمد (ص) بنده و رسول خداست». (برخی به بعضی دیگر خیره می شدند و می گفتند: این جوان راست گفت).

ما را از قبری که با صاحبش سیر می کرد آگاه کن. فرمود: «ماهی، آنگاه که یونس بن متی (ع) را بلعید و با او در دریای هفتگانه سیر نمود».

از کسی که قومش را انذار کرد و از جن و انس نبود ما را آگاه ساز. فرمود: «این مورچه سلیمان بن داود (ع) بود. (گفت: ای مورچه ها! وارد خانه هاتان شوید تا سلیمان (ع) و لشکریانش شما را لگدمال نکنند و اینها از شما آگاهی ندارند).

ما را از پنج موجودی که روی زمین راه رفتند ولی در ارحام آفریده نشدند آگاه کن! فرمود: «اینها عبارتند از: آدم (ع)، حوا (ع)، ناقۀ صالح (ع)، قوچ ابراهیم (ع) و عصای موسی (ع)».

مرغ دراج، هنگام فریاد کشیدن چه می گوید؟ فرمود: «او می گوید: خدا بر عرش مستولی است».

خروس، هنگام آواز خواندن چه می گوید؟ فرمود: «او می گوید: ای غافلین! خدا را به یاد آورید».

اسب، در شیهه کشیدن چه می گوید؟ فرمود: «می گوید: خدایا بندگان مؤمن را بر کافرین یاری فرما».

الاغ، در وقت عرعر کردن چه می گوید؟ فرمود: «می گوید: خدا لعنت کند کسی را که ده یک می گیرد (باجگیر) و در چشمهای شیاطین عرعر می کند».

قورباغه، در صدا کردنش چه می گوید؟ فرمود: «می گوید: منزه است پروردگارم که معبود و تسبیح شده در سختی های دریاست».

مرغ چکاوک، در سوت کشیدنش چه می گوید؟ فرمود: «می گوید: خدایا! دشمنان محمد و آل محمد (ص) را لعنت کن».

پس از آن که یهود سؤالهای خود را مفصلاً طرح کرده و پاسخ درست شنیدند، اميرالمؤمنین (ع) به آنها فرمود: «ای یهود! آیا آنچه گفتم مطابق با تورات شما هست»؟ یهودی پاسخ داد: نه حرفی را واگذاشتی و نه حرفی را افزودی؛ ای ابا الحسن! مرا یهودی نام مگذار و خطاب مکن؛ گواهی می دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و براستی محمد (ص) بندۀ او و رسولش می باشد و براستی تو داناترین این امت هستی».[16]

دفاع عمر از مقام امام علی (ع) در برابر بدگویان

مردی در نزد عمر نسبت به امیر المؤمنین (ع) بدگویی نمود. عمر گفت: آیا صاحب این قبر را می شناسی؟ صاحب این قبر، محمد بن عبدالله بن عبد المطلب است و علی نیز پسر ابی طالب بن عبدالمطلب (ع) است؛ پس علی (ع) را جز به خیر یاد مکن. براستی اگر تو او را دشمن بداری پیامبر (ص) را در قبرش آزار داده ای.[17]

با این بیان، عمر خواست نزدیک بودن نسبی و نیز مقام معنوی علی بن ابی طالب (ع) را برای آن مرد بیان کند. و در واقع از مقام بلند امیر المؤمنین (ع) دفاع کرد. و آن مرد نا آگاه را متوجه شخصیت عظیم ایشان نمود.

براء بن عاذب گفت: با رسول خدا (ص) در سفر بودیم. در غدیر خم ما را فرود آورد و به نماز جماعت فرا خواند. رسول خدا (ص) زیر دو درخت را تمیز کرد و نماز ظهر را خواند و دست علی (رض) را گرفته، فرمود: آیا می دانید که من اولی و سزاوارتر به مؤمنین از خودشان هستم؟ گفتند: بلی. فرمود: آیا می دانید من اولی و سزاوارتر به هر مؤمنی از نفسش هستم؟ گفتند: چنین است. پس کسی که من مولای او و ولی او هستم علی (ع) نیز مولای اوست. بار خدایا دوست بدار هر آن کس را که علی (ع) را دوست بدارد و دشمن بدار کسی را که او را دشمن بدارد».

براء بن عاذب گفت: عمر بعد از این قضیه با علی (ع) ملاقات کرد و گفت: «ای پسر ابی طالب! گوارا باد بر تو؛ صبح کردی و شب کردی در حالی که مولای هر مؤمن و مؤمنه ای هستی».[18]

نتیجه گیری

عمر بن خطاب بارها و به اشکال گوناگون به برتری علمی، قضایی و مقام ولایی امام علی (ع) اقرار کرده و او را داناترین مردم به قرآن، مولای هر مؤمن، و کسی معرفی نموده که فضائلش هرگز قابل شمارش نیست؛ این مناقب امام علی که به تصریح خلیفه دوم، برگرفته از سخنان خود رسول خدا(ص) است، تصویری روشن از جایگاه حقیقی امیرالمؤمنین (ع) در کنار قرآن و سنت نبوی ترسیم می کند.

پی نوشت ها

[1]. ابن عساکر، ترجمة الإمام علي بن أبي طالب (ع)، ج1، ص330.

[2]. ابن عساکر، ترجمة الإمام علي بن أبي طالب (ع)، ج1، ص331-332.

[3]. فیروزآبادی، فضائل الخمسة، ج۲، ص288.

[4]. ابن عساکر، ترجمة الإمام علي بن أبي طالب (ع)، ج2، ص79.

[5]. فیروزآبادی، فضائل الخمسة، ج۲، ص276و290.

[6]. فیروزآبادی، فضائل الخمسة، ج۲، ص290.

[7]. ابن عساکر، ترجمة الإمام علي بن أبي طالب (ع)، ج3، ص42؛ ابن جوزی، تذکرة، ص157.

[8]. ابن عساکر، ترجمة الإمام علي بن أبي طالب (ع)، ج3، ص43.

[9]. قندوزی، ینابیع المودة، ص249-250.

[10]. فیروزآبادی، فضائل الخمسة، ج1، ص385-386.

[11]. حسکانی، شواهد التنزيل، ج1، ص30.

[12]. ابن عساکر، ترجمة الإمام علي بن أبي طالب (ع)، ج3، ص43؛ شوشتری، احقاق الحق، ج8، ص184.

[13]. ابن عساکر، ترجمة الإمام علي بن أبي طالب (ع)، ج3، ص28.

[14]. زمخشری، ربیع الابرار، ص548؛ ابن عساکر، ترجمة الإمام علي بن أبي طالب (ع)، ج3، ص42.

[15]. ابن عساکر، ترجمة الإمام علي بن أبي طالب (ع)، ج2، ص364.

[16]. فیروزآبادی، فضائل الخمسة، ج2، ص290-300.

[17]. ابن عساکر، ترجمة الإمام علي بن أبي طالب (ع)، ج3، ص241.

[18]. قندوزی، ينابيع المودة، ص۸۴-۸۳؛ ابن حنبل، مسند، ج4، ص281.

فهرست منابع

  1. ابن جوزی، سبط، تذكرة الخواص، قم، الشريف الرضي، 1418ق.
  2. ابن حنبل، احمد بن محمد، مسند الامام احمد بن محمد بن حنبل ابی عبد الله الشیبانی، دار إحياء، ۱۴۱۲ق.
  3. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الإمام علي بن أبي طالب علیه السلام من تاریخ مدینة دمشق، بیروت، المحمودي، ۱۳۹۸ق.
  4. بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، غاية المرام و حجة الخصام في تعيين الامام، بیروت، التاريخ العربي، 1422ق.
  5. تستری، نورالله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، قم، مرعشي نجفي، 1409ق.
  6. حسکانی، عبیدالله بن عبدالله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الایات النازلة فی اهل البیت صلوات الله و سلامه علیهم، بیروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، 1393ق.
  7. حسینی فیروزآبادی، سید مرتضی، فضائل الخمسة من الصحاح الستة، المجمع العالمي، بیروت، 1428ق.
  8. حنفی موصلی، محمد، در بحر المناقب، بی جا، قصبة الیاقوت، 1445ق.
  9. زمخشری، ابوالقاسم، ربيع الأبرار و نصوص الأخبار، بیروت، أعلمی، 1412ق.
  10. قندوزی، سلیمان بن ابراهیم، ينابيع المودة لذوي القربی، قم، اسوة، ۱۴۲۲ق.

 

منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:

امین زاده، محمدرضا، فضائل اهل بیت (ع) از منابع اهل سنت، ص154 الی 168؛ قم، در راه حق، 1377.

 

فضائل و مناقب امام علی (ع) در گفتار خلیفه دوم عمر بن خطاب

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    مطالب پربازدید

    هیچ نوشته‌ای پیدا نشد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *