براساس روایات نهج البلاغه، بشر برای دستیابی به کمال در دنیا و آخرت به شخصی که از اراده الهی آگاه بوده و نیازهای مخلوقات را به خوبی بشناسد، وابسته است. از این رو، لازم است وی دارای صفات و جایگاه ویژه ای باشد. لازمه مرجع دین، دارا بودن شاخصه هایی است که تا در تعیین مصداق و شناخت مرجع دین، گمراهی و لغزشی به وجود نیاید.
مرجع دین از طرف خدا یا از طرف مردم تعیین شده است؟ آیا مردم می توانند برای قرار دادن کسی در این منصب خودشان انتخاب کنند؟ امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: «خداوند ائمه (ع) را برگزید تا قوام دین خویش و تدبیر امور مردم را به مرجع دین بسپارد».[1] «خداوند ایشان را برتری داده و شایسته نیست کسی از طرف غیر خدا تعیین و معرفی شود، زیرا هدایت و راهنمایی بشر از مرجع دین طلب می شود».[2]
در حالیکه به وضوح روشن است که همه مردم نیازمند هستند و به شخصی احتیاج دارند که او مانند بشر، در امور خود به کسی جز خدا نیاز نداشته باشد. شناخت مرجع دین که از همه جهات بی نیاز باشد، برای بشر ممکن نیست و حتما همراه با خطا خواهد بود.[3]
برای شناخت مرجعیت دینی اهل بیت (ع) و کارکردهای آن، ابتدا باید دانسته شود که خداوند متعال برای شناخت مرجع دین، صفات و شاخصه هایی را قرار داده تا در تعیین مصداق، گمراهی و لغزشی بوجود نیاید. بر اساس کلام نهج البلاغه مؤلفه های شناخت مرجع دین تبیین خواهد شد:
علم
در بین مردم برجستگان علمی ممتاز و ستوده شده از سایرین هستند و با ارزش ترین داشته انسان، علم وی بوده که ثروت، قدرت و شهرت دنیوی را برای چنین کسانی به ارمغان می آورد. شیعه معتقد است، اعلم بودن از جمله صفات معتبر در امام است. در نگاه شیعه، علم امام (ع) لدنی است و ائمه (ع) از کودکی عالم به علم غیب هستند.[4]
افراد مختلف جامعه در زمینه های مختلف اعم از اعتقادات، اخلاق، احکام، نجوم، تجارت، ازدواج، تربیت، طب و …، پس از شناخت مرجع دین به او مراجعه دارند. این مراجعه محدود به بشر نیست، بلکه ملائکه، جنیان و سایر مخلوقات هم هستند، پس مرجع دین باید به برترین و کامل ترین علم آگاهی داشته باشد و چنین علمی را خداوند به ایشان اعطا کرده است. مرجع دین صاحب علم غیب، اسرار، خزینه دار و منبع حکمت های الهی است.[5]
شخصی با شناخت مرجع دین عصر خودش، امیرالمؤمنین (ع)، مراجعه کرده و سوالی درباره خدا شناسی می کند و ایشان درباره توحید، صفات خدا، چگونگی آفرینش آسمان ها، ویژگی و صفات فرشتگان، خلقت زمین، خلقت بشر و امکانات زندگی[6] سخنانی را که سرشار از علم و دانش نسبت به همه موضوعات است، بیان می فرمایند.
پاسخگویی امام (ع) در همه زمینه ها و مطالب و مباحث عمیق درباره فضا، افلاک، ستارگان، کیفیت پدید آمدن زمین و انسان، هر شنونده ای را مدهوش کرده است. در مقابل، بشر به بیماری هایی همچون غفلت، نادانی، حیرت و سرگردانی مبتلاست که نمایانگر ضعف و نیاز او به چنین عالمی است که ابزارهای لازم، قدرت تشخیص و توانایی معالجه آن را داشته باشد.[7]
عالمی با چنین گستره علمی، در بعضی روایات، به دلایلی از جمله توهم، استقلال یا ضعف در فهم مخاطب، علم خویش را محدود معرفی کرده است. مانند خطبه ۱۲۸ که کسانی به عدم داشتن برخی از علوم برای امام (ع) باور داشته اند، در حالی که در ابتدای همین خطبه، امام (ع) از آینده خبر می دهد.
برخی با تقطیع و بد فهمی چنین نسبت های ناروایی را به امیرالمؤمنین (ع) می دهند، بلکه این گونه نیست که همه جا از علم غیب استفاده شود، در حالی که ائمه (ع)، مامور به ظاهر بوده و این گونه نیست که همه امور با معجزه یا علم غیب یا امور باطنی مدیریت شود.
عصمت
عصمت، لطفی است که خدای تعالی در حق مکلف روا می دارد، به طوری که وقوع گناه و ترك اطاعت از او ممتنع می گردد، هر چند که بر انجام آن قدرت دارد.[8]
با این تعریف، اگر مرجع دین خودش به گناهانی که مردم را نهی کرده، مبتلا باشد، دیگر مردم از وی اطاعت نخواهند کرد. بر اساس روایات، مرجع دین از طفولیت تا پایان عمر معصوم (ع) بوده تا کسی بر وی نتواند خرده و عیبی بگیرد، زیرا در قیامت مرجع دین، شاهد و گواه بر امت است و نسل او از پاک ترین پاکان به جهت نسب و خلقت بوده است.[9]
امیرالمؤمنین (ع) در صحرای صفین می فرماید: «خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم، نمی دانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید».[10] برخی با بد فهمی، اقرار به اشتباه کردن امام (ع) را در این فراز، حمل بر عدم عصمت کرده اند، در حالی که ایشان در ادامه خطبه فرمود: بدون كمك خدا از اشتباه مصون نمی باشم که خود اثبات عصمت است.
همچنین حضرت امیرالمؤمنین (ع) مردم را به اطاعت و رو آوردن به اهل بیت (ع) دعوت می کند و آنان را زبان راستگوی دین و همانند قرآن، دارای تعظیم و تکریم بیان کرده که این جملات، دلالت بر عصمت حضرت (ع) دارد.[11]
ابن ابی الحديد معتزلی اعتراف می کند، این جمله عصمت آن حضرت (ع) را به اثبات می رساند و نقل کرده، ابو محمد بن متویه در كتاب الكفاية تصریح کرده است که حضرت علی (ع) معصوم است، اگر چه واجب العصمة نیست و نیز عصمت شرط امامت نیست، ولی ادله و نصوص بر عصمت امیرالمؤمنین (ع) دلالت می کند. عصمت از ویژگی های آن حضرت (ع) است و دیگر صحابه از چنین مقامی بهره مند نیستند.[12]
ولایت
کلمه ولایت از ماده ولی به معنای سرپرست و عهده دار شدن امور است.[13] در برخی کتب به معنای دنو و نزدیکی آمده[14] و دوستی و یار و … را از مصادیق آن می دانند. معنای اصطلاحی ولایت که عبارت است از، به عهده گرفتن کاری از کارهای دیگران و سرپرستی امور، متناسب با همان معنای لغوی آن است. زیرا کسی که می خواهد امور دیگری را سرپرستی کند، حتماً از طریق نزدیک شدن و همراه شدن با اوست.
از این رو، از جمله معانی که اهل لغت برای ولایت ذکر کرده اند، همان امارت و تدبیر است. هرگاه ولایت به طور مطلق استعمال شود، انصراف به همین معنا دارد. نظیر کلام مولا امیرالمؤمنین (ع) که در فضائل آل محمد (ص) در نهج البلاغه فرموده است.[15] بنابراین، به جهت اینکه مخلوقات اموری دارند که از حقیقت و کمال آن یا خیر و شر آن مطلع نیستند، به کسی نیازمند هستند که سرپرستی ایشان را به عهده بگیرد و کارهایشان را به سوی صواب هدایت کند.
امیرالمؤمنین (ع) در نهج البلاغه برای شناخت مرجع دین، پیامبر (ص) و خود را ولی و سرپرست مردم از طرف خدا معرفی کرده اند[16] و در جایی دیگر برای آموختن احکام دین، تربیت شدن و علم آموختن بشر و نیازمندی بشر به ولی و سرپرست اشاره داشته اند[17] و خود را سزاوارترین فرد به مردم در ولایت دانسته اند.[18]
حجیت
حجت در لغت به معنای دلالتی روشن بر اساس راهی با قصد و هدف مستقیم است. ابن منظور می نویسد: حجة: البرهان، گفته شده حجّة چیزی است که خصم با آن دفع می شود، ازهری می گوید: حجت ایراد سخن بر وجهی است که به هنگام خصومت با آن پیروزی حاصل می شود.[19]
برای اجرای دستورات دینی و شناخت حکم خداوند، به اشخاصی نیاز است که آن ها حجت و دلیل الهی بوده تا مردم ایشان را در اعمال و کردارشان حجت و عذری قرار دهند که در قیامت نگویند، ما به اوامر و نواهی تو آشنا نبودیم[20] و با این دلایل، به غضب الهی و آتش دوزخ گرفتار نخواهند شد.
وقتی خداوند می فرماید، این شخص حجت من است، پس او تنها کسی است که می تواند بشر را از عذاب و خشم الهی دور کند. امیرالمؤمنین (ع) فرموده، زمین هیچ گاه از حجت خالی نبوده و حجت الهی یا آشکار و مشهور بوده یا ترسان و پنهان بوده تا دلایل الهی باطل نگردد و خدا با فرستادن پیامبر اسلام (ص) حجت را تمام کرد و بر کسی عذری باقی نگذاشت.[21]
حجت ها توسط مرجع دین، با دلایل روشن و معجزات که منشاء آن وحیانی بوده، به همراه برهان کافی به بشر رسیده است.[22] امیرالمؤمنین (ع) در معنای هجرت می فرماید: هجرت اختصاص به زمان پیامبر (ص) نداشته و معنی آن تنها حرکت از مکه به سوی مدینه نیست، بلکه هجرت کننده حقیقی یعنی از ظلمت به نور رسیدن را بر کسی می توان نام نهاد که آن شخص حجت خدا بر روی زمین را بشناسد.
هر کس حجت خدا را شناخت و به امامت او اقرار کرد، مهاجر است. بر کسی که حجت بر او تمام شد، گوشش آن را شنید و قلبش آن را دریافت، مستضعف در دین صدق نکرده و معذور نیست.[23] پس امروزه با توجه به فرمایش امیرالمؤمنین (ع) باید مرجع دینی به عنوان حجت بر روی زمین وجود داشته باشد و شناخت و حرکت به سوی آن حجت الهی، امری لازم و وظیفه ای است که بر دوش مردم نهاده شده است.
خلافت
خلافت در لغت یعنی نیابت و جانشینی به جای دیگری یا حکومت و نیابت از دیگری است.[24] خلافت دارای اقسامی است:
- یا در غیاب و نبودن کسی است،
- یا بخاطر مرگ کسی است که دیگری جانشین او می شود،
- یا به علت ناتوانی شخصی،
- یا بخاطر بزرگی و شرافت است که دیگری جانشین او می شود
در این معنی اخیر، خداوند اولیاء خود را در زمین، خلافت و نمایندگی می دهد.[25]
امیرالمؤمنین (ع) پیامبر خدا (ص) را برای شناخت مرجع دین ذکر کردند و با توجه به معنایی که در ابتدا آورده شد، باید خلیفه و جانشینی برای پیامبر (ص) وجود داشته باشد که مردم در احتیاجات خود به وی رجوع کنند. باورمندی شیعیان بر پایه چنین روایاتی است که خلیفه بلافصل پیامبر (ص)، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) است.
امیرالمؤمنین (ع) در این باره فرمودند: «من در خلافت مانند قطب وسط آسیاب هستم و علوم و معارف از من سرازیر شده و هر اوج گیرنده ای بدون علم و دانش من، به اوج رفعت نمی رسد».[26]
در این میان، افرادی از برخی فرمایشات امیرالمؤمنین (ع) مطالبی غیر آنچه ذکر شد را برداشت کرده اند که در نوشته هایشان انحرافاتی وجود دارد. از جمله اینکه افرادی بعد از پیامبر (ص) خلافت را غاصبانه گرفتند و حق را از جای خودش تغییر دادند. تحریف کنندگان، این عمل را با رضایت امیرالمؤمنین (ع) توجیه کرده و گفته اند، هیچ اختلاف یا عدم رضایتی بین حضرت (ع) با خلفای قبل نبوده است.
در صورتی که در جای جای نهج البلاغه، حضرت (ع) اعتراض خویش به غصب خلافت خود را بیان فرموده اند و خسرانی که از این غصب، دامن گیر امت و مردم شده را گوشزد کرده اند. همچنین حق خود و جایگاه خویش نزد خدا و پیامبر (ص) را به روشنی بیان فرموده اند.[27]
همچنین امیرالمؤمنین (ع) در لابلای فرمایشات خویش غیر از اعتراض، دلایل غصب خلافت را بیان داشته اند. ایشان در پاسخ به سوال یکی از یارانش بخل غاصبان و در جایی دیگر استبداد را که عامل بسته شدن چشمان گروهی بر حقیقت است، معرفی کرده اند.[28]
نتیجه گیری
وجود مرجع دین برای دین و مردم امری ضروری است و چنین شخصی دارای مؤلفه هایی از جمله، نصب و معرفی الهی، علم، عصمت، ولایت، خلافت و … است تا شناخت مرجع دین با آن صورت پذیرد و در همه امور دنیوی و اخروی به آن اقتدا شود. این شاخصه ها جز در پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و اهل بيت (ع) وجود ندارد و عنوان مرجع دین در ایشان انحصار دارد.
پی نوشت ها
[1] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 153.
[2] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 144.
[3] . کلباسی، مرجعیت دینی اهل بیت (ع)، ص203.
[4] . سلطانی، امامت از دیدگاه امامیه و زیدیه، ص174.
[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 2.
[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 91.
[7] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 108.
[8] . حسینی میلانی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، ج2، ص40.
[9] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 105.
[10] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 216.
[11] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 86.
[12] . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج6، ص229.
[13] . راغب، مفردات الفاظ قرآن، ص885.
[14] . ابن فارس، معجم مقابیس اللغة، ص141.
[15] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 2.
[16] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 25.
[17] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 238.
[18] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 108.
[19] . راغب، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص450.
[20] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 143.
[21] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 91، حکمت 147.
[22] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 160..
[23] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 188.
[24] . راغب، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص629.
[25] . راغب، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج1، ص629.
[26] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 3.
[27] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 3، 131، 172، 192، 216، 239 و نامه 27 و 28.
[28] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 162.
منابع
- ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج البلاغه، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1418ق.
- ابن فارس، احمد، معجم مقابیس اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1404ق.
- حسینی میلانی، علی، جواهر الکلام فی معرفة الامامة و الامام، قم، مرکز الحقائق الاسلامیة، 1389.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، 1374.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، مفردات الفاظ القرآن، بیروت، دار الشامیة، 1412ق.
- سلطانی، مصطفی، امامت از دیدگاه امامیه و زیدیه، قم، دانشگاه ادیان و مذاهب، 1387.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
کلباسی، روح الله، مرجعیت دینی اهل بیت (ع) از منظر امیر المومنین (ع) در نهج البلاغه، فصلنامه علمی پژوهش های نهج البلاغه، شماره 81، 1403، ص 211-195.






















