داستان هایی از فضائل فردی و سیره امام علی (ع)

امام علی (ع) الگوی جامع انسان موحّد و تجسّم عینی آموزه های وحی در عرصه زندگی فردی و اجتماعی است. فضائل و سیره امام علی (ع)، پیوندی ژرف میان ایمان، اخلاق و عمل برقرار می کند و نشان می دهد که ارزش های دینی چگونه می توانند در متن واقعیت های زندگی تحقق یابند. سیره امام علی (ع) نمونه ای بی بدیل از انسان کامل در مکتب اسلام را ارائه می دهد.

خرید در سیره امام علی (ع)

روزى اميرالمؤمنين (ع) به بازار کرباس فروشان آمد، دکان دارى ديد که قيافه خوبى داشت، فرمود: اى شخص دو تا لباس مى خواهم که قيمت آن ها پنج درهم باشد، مرد برخاست و گفت: يا اميرالمؤمنين! آنچه بخواهى در دکان دارم. امام (ع) ديد که دکان دار او را شناخت، لذا از آنجا دور شد. به دکانى رسيد که فروشنده آن غلام بود، امام (ع) از او دو لباس خريد به پنج درهم، يکى را به سه درهم و ديگرى به دور درهم.

آنگاه به قنبر فرمود: سه درهمى را تو بپوش. قنبر گفت: آن را شما بپوشيد که بالاى منبر مى رويد و بر مردم خطبه مى خوانيد. امام (ع) فرمود: تو جوانى، آرزوى جوانى دارى، من از خدايم شرم مى کنم که خود را در لباس بر تو ترجيح بدهم. شنيدم رسول خدا (ص) درباره غلامان مى فرمود: از آنچه مى پوشيد بر آن ها بپوشانيد و از آنچه مى خوريد به آن ها بخورانيد:

«فَقالَ: وأنتَ شابٌّ ولَک شَرَهُ الشَّبابِ ، وأنَا أستَحيي مِن رَبّي أن أتَفَضَّلَ عَلَيک. رسول اللّه (ص) يقول: اَلِبسوهم ممّا تَلْبَسون و اطعموهم ممّا تأکلُون …».[1]

سفر در سیره امام علی (ع)

اميرالمؤمنين (ع) در راه کوفه با يک نفر ذمى راه مى رفتند، مرد ذمى به او گفت: بنده خدا کجا مى روى؟ فرمود: مى خواهم به کوفه بروم، بعد از مدتى، مرد ذمى به راه ديگرى برگشت و خواست از امام (ع) جدا شود. حضرت (ع) نيز به راه او رفت، مرد ذمى گفت: بنده خدا مگر نگفتى که به کوفه مى روم؟ امام (ع) فرمود: آرى به کوفه مى روم.

ذمى گفت: اينجا راه کوفه نيست. حضرت (ع) فرمود: می دانم راه کوفه نيست. گفت: پس چرا با من مى آيى؟ فرمود: کمال رفاقت آن است که شخص در وقت جدا شدن به احترام رفيق، مقدارى او را مشايعت کند، پيامبر ما (ص) به ما چنين ياد داده است:

«قال له اميرالمؤمنين (ع) هذا من تمام الصحبة ان يشيّع الرجل صاحبه هنيئة اذا فارقه و کذلک امرنا نبينا (ص)».[2]

مرد ذمى گفت: آيا پيامبرتان چنين دستور داده است؟ فرمود: آرى. ذمى گفت: پس آن که به او ايمان آورده اند در اثر اين چنين اخلاق پسنديده است، گواهى مى دهم که من نيز بر دين تو هستم، آنگاه با آن حضرت (ع) به کوفه آمد و چون امام (ع) را شناخت اسلام آورد.

وقف در سیره امام علی (ع)

جوانى به نام ابى نيزر از فرزندان نجاشى پادشاه يمن در کودکى به مدينه آمد در محضر رسول خدا (ص) به اسلام مشرف گرديد، او درخدمت آن حضرت (ص) زندگى مى کرد. پس از رحلت رسول الله (ص) در خدمت حضرت فاطمه و فرزندان او (ع) بود.

ابو نيزر می گويد: من حراست دو مزرعه اميرالمؤمنين (ع) را به عهده داشتم که يکى عين ابى نيزر و ديگرى بُغيبه بود، روزى آن حضرت (ع) در مزرعه به من فرمود: طعامى براى خوردن هست؟ گفتم: دارم ولى آن را براى اميرالمؤمنين (ع) خوش ندارم، کدوى مزرعه است که با روغن کهنه دنبه گوسفند تهيه کرده ام. فرمود: بياور. آوردم.

امام (ع) برخاست و در جوى آب دست خويش را شست، بعد مقداری از آن کدو را ميل فرمود. سپس دست خويش را خاکمال کرد و با دو دست مقدارى آب نوشيد، بعد فرمود: ابا نيزر دست ها پاکترين ظرف اند، آنگاه با رطوبت دست ها شکم مبارک خويش را مسح کرد و فرمود: هر که شکمش او را داخل آتش کند، خدا او را از رحمت خويش دور فرمايد: «من ادخله بطنه فى النار فابعده الله».

آنگاه کلنگ را به دست گرفت و براى کندن چشمه به درون آن رفت، کلنگ مى زد و همهمه مى کرد، سپس از چشمه بيرون آمد که هنوز از آب خبرى نبود، پيشانى آن حضرت (ع) عرق مى ريخت، دفعه ديگر داخل چشمه گرديد، کلنگ مى زد، آنگاه چشمه به آب رسيد، آب مانند گردن شتر بيرون مى زد. امام (ع) به سرعت بيرون آمد و فرمود: خدا را گواه مي گيرم که آن در راه خدا صدقه است.

ابا نيزر براى من دوات و صحيفه بياور. به زودى آن دو را محضرشان آوردم. نوشتند:

«بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما تصدق به على اميرالمؤمنين تصدق بالضيعتين المعروفتين بعين ابى نيزر و البغيبة على فقراء المدينة و ابن السبيل ليقى الله بهما وجهه حرالنار يوم القيامة لاتباعا ولا توهبا حتى يرثهما الله و هو خير الوارثين الا ان يحتاج اليهما الحسن و الحسين فهما طلق لهما و ليس لغيرهما»؛

«بسم الله الرحمن الرحيم. على اميرالمؤمنين (ع) اين دو مزرعه معروف به عين ابى نيزر و بغيبه را صدقه جارجه بر فقراء اهل مدينه و ابن سبيل قرار داد. خدا چهره على را در روز قيامت از آتش جهنم نگاه دارد. اين دو قابل فروش و هبه به ديگرى نيستند تا روزى که به خدا ارث رسند و او بهترين وارثان است مگر آن که حسن و حسين به آن دو احتياج پيدا کنند که مطلق در اختيار آن دو مى باشند».

محمد بن هشام گويد: امام حسين (ع) را قرضى پيش آمد، معاويه به او نوشت حاضرم عين ابى نيزر را به دويست هزار دينار بخرم. امام (ع) قبول نفرموده و گفت: «انّما تصدق بها ابى ليقى الله وجهه حرّ النار»

پدرم علي (ع) اين چشمه را در راه خدا وقف كرده است تا اين كه خداوند متعال او را از آتش جهنم نجات دهد. و من آن را به هيچ قيمتي نخواهم فروخت.[3]

یتیم نوازی در سیره امام علی (ع)

روزى اميرالمؤمنين (ع) ديد، زنى مشک آبى به دوش گرفته مى برد، امام (ع) مشک آب را از او گرفت و به محلى که زن مى خواست، آورد آنگاه از حال زن پرسيد. زن گفت: على بن ابيطالب شوهر مرا به بعضى از ثغور فرستاد، در آنجا کشته شد، چند طفل يتيم براى من گذاشت. احتياج، مرا وادار کرده براى مردم خدمت کنم، تا خود و اطفالم را تأمين نمايم.

امام (ع) از آنجا بازگشت. شب را با ناراحتى به روز آورد، سپس زنبيلى که در آن طعام بود برداشت و قصد خانه زن کرد. بعضى از يارانش گفتند: بگذاريد ما ببريم. فرمود: کيست که بار مرا در قيامت بردارد؟ چون به درخانه زن رسيد، زن پرسيد کيست؟ فرمود: من همان بنده خدا هستم که ديروز مشک آب را براى تو آوردم، در را باز کن براى بچه هايت طعام آورده ام. زن گفت: خدا از تو راضى باشد و ميان من و على بن ابي طالب حکم کند. سپس در را باز کرد.

امام (ع) داخل شد. فرمود: من کسب ثواب را دوست دارم، مى خواهى تو خمير کن و نان بپز و من بچه ها را آرام کنم و يا من خمير کنم تو آن ها را آرام کنى؟ زن گفت: من به نان پختن آگاه ترم. زن شروع به خمير گرفتن کرد. امام (ع) گوشت را آماده کرد، لقمه لقمه به دهان اطفال گوشت و خرما مى گذاشت و به هر يک مى فرمود: على را حلال کن در حق تو قصور شده است.

چون خمير آماده شد، زن گفت: بنده خدا تنور را آتش کن، امام (ع) تنور را آتش کرد. حرارت شعله به چهره آن انسان مافوق مى رسيد مى گفت: بچش يا على! اين سزاى کسى است که زنان بيوه و اطفال يتيم را ضايع کند، در اين ميان زنى از همسايه داخل خانه شد او اميرالمؤمنين (ع) را شناخت. به زن صاحب خانه گفت: واى بر تو اين کسيت که براى تو تنور را آتش مى کند؟ زن جواب داد: مردى است که به اطفال من رحم کرده است.

زن همسايه گفت: واى بر تو اين اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (ع) است. آن زن چون امام (ع) را شناخت، پيش دويد و گفت: «و احيائى منک يا اميرالمؤمنين»؛ «اى امير مؤمنان از شرمندگى آتش گرفتم». مرا ببخشيد. امام (ع) فرمود: «بل واحيائى منک يا امة الله فيما قصرت فى حقک»؛ «بلکه من از تو شرمنده ام اى کنيز خدا در حق تو قصور شده است».[4]

بهره مندی از دنیا در سیره امام علی (ع)

احنف بن قيس مى گويد: روزى به دربار معاويه رفتم، وقت ناهار آن قدر طعام گرم، سرد، ترش و شيرين پيش من آوردند که تعجب کردم. بعد طعام ديگرى آوردند که آن را نشناختم، پرسيدم اين چه طعامى است؟ معاويه جواب داد: اين طعام از روده هاى مرغابى تهيه شده، آن را با مغز گوسفند آميخته و با روغن پسته سرخ کرده و شکر نيشکر در آن ريخته اند.

احنف بن قيس گويد: در اينجا بى اختيار گريه ام گرفت، گريستم. معاويه به حال تعجب گفت: علت گريه ات چيست؟ گفتم: على بن ابيطالب (ع) يادم افتاد. روزى در خانه او بودم، وقت طعام رسيد. فرمود: ميهمان من باش. آنگاه انبانى مهر شده آوردند. گفتم: در اين انبان چيست؟ فرمود: آرد جو، سويق شعير. گفتم: آيا مى ترسيد از آن بردارند يا نمى خواهيد کسى از آن بخورد؟

فرمود: نه، هيچ يک نيست، بلکه مى ترسم حسن و حسين بر آن روغن يا روغن زيتون داخل کنند. گفتم: يا اميرالمؤمنين مگر اين کار حرام است؟ فرمود: «قَالَ وَيْحَكَ، إِنِّي لَسْتُ كَأَنْتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ [الْحَقِ] الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ»؛[5] «نه بلکه بر امامان حق لازم است، در طعام مانند مردمان عاجز و ضعيف باشند تا فقر باعث طغيان فقراء نشود».

هر وقت فقر به آن ها فشار آورد بگويند: بر ما چه باک سفره اميرالمؤمنين نيز مانند ماست. جمله اخير امام (ع) در نهج البلاغه، خطبه 209، در جواب عاصم بن زياد به اين عبارت آمده است.

فقال (ع): «لا ولکن يجب على ائمة الحق ان يعتدوا انفسهم من ضعفة الناس لئلا يطغى الفقير فقره».

معاويه گفت: اى احنف مردى را ياد کردى که فضيلت او قابل انکار نيست.[6]

اصلاح ذات البین در سیره امام علی (ع)

روزى اميرالمؤمنين (ع) به خانه برگشت، هوا بسيار گرم بود، ديد زنى ايستاده و مى گويد: شوهرم به من ظلم کرده، مرا ترسانده و بر من تعدى کرده و قسم خورده که مرا بزند، اى ولى ذوالجلال براى دفع ستم پيش تو آمده ام. امام (ع) فرمود: يا امة الله مقدارى صبر کن تا هوا خنک شود، سپس با تو ان شاء الله به خانه ات بروم.

زن گفت: در صورت تأخير، خشم و طردش بر من افزون خواهد شد. امام (ع) سر به زير انداخت، بعد سر بلند کرد و فرمود: نه والله بايد حق مظلوم بدون زحمت گرفته شود. خانه ات کجاست؟ آنگاه با زن به طرف خانه او حرکت کرد، چون به خانه رسيد، ايستاد و فرمود: السلام عليکم. جوانى از خانه بيرون آمد. حضرت (ع) فرمود: بنده خدا از خدا بترس، اين بيچاره را ترسانده اى و از خانه خارج کرده اى.

جوان فرياد کشيد: اين کار به تو چه ربطى دارد؟ به خدا قسم چون تو را به شفاعت آورده او را آتش خواهم زد. امام (ع) شمشير بر کشيد با کمى پرخاش، فرمود: من تو را امر به معروف و نهى از منکر مى کنم، تو من را با منکر جواب داده، کار خوب را منکر مى شمارى؟!

در اين بين عده اى از آنجا مى گذشتند، حضرت (ع) را شناخته و سلام مى کردند که السلام عليک يا اميرالمؤمنين. جوان دانست که آن مرد ناشناس حضرت اميرالمؤمنين (ع) است، پيش آن حضرت (ع) تعظيم کرد و گفت: يا اميرالمؤمنين اين جسارت را بر من ببخش، به خداى جهان سوگند که در مقابل اين زن مانند خاک مى شوم که مرا با قدم بمالد.

در اين موقع امام (ع) ذوالفقار را در نيام کرد و به زن فرمود: کنيز خدا به خانه ات داخل شو، شوهرت را به آنچه قسم خورد مجبور نکن.[7] چون از آنجا برگشت اين آيه را زمزمه مى کرد:

«لَّا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلَاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَمَن يَفْعَلْ ذَٰلِكَ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»؛[8]

«خدا را حمد مى کنم که به واسطه من ميان مردى و زنش سازش برقرار ساخت».

کمک به فقرا در سیره امام علی (ع)

نقل است: چون حسنين (ع) از دفن اميرالمؤمنين (ع) بر مى گشتند در راه پيرمردى مريض و نابينا را ديدند که گريه مى کرد. امام حسن (ع) پيش آمد و فرمود: يا شيخ چرا گريه مى کنى؟ گفت مردى هر روز شير و آرد براى من مى آورد، سه روز است که نمى آيد. امام (ع) فرمود: آن مرد که بود؟ گفت: نمى شناسم. فرمود: او را تعريف کن؟

گفت: چهره اش نديده ام تا تعريف کنم، ولى با من چنان مهربانى مى کرد که يک مادر با فرزندش مهربانى مى کند. با من به نرمى سخن مى گفت و با مهربانى پرستارى مى کرد، اظهار انس مى نمود و با من مى خنديد و آنگاه بر مى گشت. حضرت مجتبى (ع) فرمود: اين صفت پدر ماست. خدا اجر تو را زياد کند، او شهيد شد، از دنيا رفت و اکنون از دفن او باز مى گرديم. آن پير مرد از شنيدن اين خبر فرياد بلندى کشيد که مرگش در همان فرياد او را دريافت و از دنيا رفت.[9]

عدم دلبستگی به مقام در سیره امام علی (ع)

امام علی (ع) آنگاه که براى کوبيدن آشوب بصره و فتنه طلحه و زبير و عايشه، به آن ديار مى رفت، در محلى بنام ذى قار اردو زده بود، ابن عباس مى گويد: به چادر آن حضرت (ع) داخل شدم، ديدم نعلين خويش را اصلاح مى کند. چون مرا ديد، فرمود:

«فَقَالَ لِي مَا قِيمَةُ هَذَا النَّعْلِ؟ فَقُلْتُ لَا قِيمَةَ لَهَا. فَقَالَ (علیه السلام) وَ اللَّهِ لَهِيَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِيمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلًا».[10]

ابن عباس اين نعل چقدر قيمت دارد؟ گفتم: به چيزى نمى خرند.

فرمود: به خدا قسم! آن براى من از امير بودن بر شما بهتر است، مگر آن که بتوانم حقى را به پا دارم يا باطلى را از بين ببرم.

امام (ع) مقام و حکومت را وزر و وبال و مايه بدبختى مى دانست، مگر آن که انسان بتواند مشکلات جامعه را براى خدا حل نمايد.

نفی رسوم جاهلیت در سیره امام علی (ع)

امام (ع) آنگاه که براى خواباندن فتنه معاوية بن ابى سفيان، به صفين تشريف مى برد، در نزديکى هاى شهر انبار عده اى از دهقان ها به استقبال آن حضرت (ع) آمدند و با ديدن وى از مرکب پياده شده و مانند بردگان در رکاب آن حضرت (ع) مى دويدند.

«فَقَالَ (ع): مَا هَذَا الَّذِي صَنَعْتُمُوهُ؟ فَقَالُوا خُلُقٌ مِنَّا نُعَظِّمُ بِهِ أُمَرَاءَنَا. فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ، وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِي [أُخْرَاكُمْ] آخِرَتِكُمْ؛ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ، وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار»؛[11]

«امام (ع) فرمود: اين چه کارى است که مى کنيد؟ گفتند: رسمى است که با آن بزرگان خويش را تعظيم مى کنيم.

امام (ع) فرمود: به خدا قسم! بزرگان شما از اين کار نفعى نمى برند، شما با اين کار خود را در دنيا به زحمت مى اندازيد و در آخرت بدبخت مى کنيد. چه زيان بار است زحمتى که عاقبت آن عقاب آخرت است، چه پر فائده است، آسايشى که در آن از آتش ايمنى هست».

منظور امام (ع) آن است که اين گونه تواضع به يک نفر انسان، گناه است. حسن وظيفه شناسى او را به استکبار تبديل می کند، در نتيجه اين چنين تواضع سبب مشقت در دنيا و عقاب در آخرت است.

حفاظت از بیت المال در سیره امام علی (ع)

هارون بن عنتره مى گويد: پدرم مى گفت: در قصر خورنق بر محضر على بنن ابی طالب (ع) داخل شدم، ديدم جامه کهنه اى در بدن دارد و از سرما مى لرزد. گفتم: يا اميرالمؤمنين خداوند براى شما و اهل بيت شما در بيت المال حقى قرار داده و شما با نفس خود اين چنين رفتار مى کنيد؟! فرمود:

«و الله ما ارزو کم من اموالکم شيئا و ان هذا لقطيفتى التى خرجت بها من منزلى من المدينة ما عندى غيرها»؛[12] «به خدا قسم من از اموال شما چيزى بر نمی دارم، اين قطيفه نيز همان است که با خود از مدينه آورده ام و در نزد من غير آن چيزى نيست».

زهد در سیره امام علی (ع)

علاء بن زياد حارثى از ياران امام علی (ع) بود که در جنگ بصره زخمى شد، امام (ع) براى عيادت او به خانه اش رفت و از ديدن وسعت خانه اش در شگفت شد، فرمود: اين خانه به اين وسعت را در دنيا چه مى کنى؟! تو که در آخرت به آن بيشتر نيازى دارى؟!!

بعد فرمود: بلى مى توانى اين خانه را پلى قرار بدهى براى رسيدن به آخرت، بدين سان که در آن از ميهمانان پذيرایى کنى. در آن صله ارحام به جاى آورى، حقوق واجب و مستحب از آن به محله اى خود برسد، در اين صورت با اين خانه به آخرت رسيده اى. اگر آنچه را که خدا داده در آن که خدا فرموده مصرف کنى براى تو ضررى نيست.

علاء بن زياد گفت: يا اميرالمؤمنين! از برادرم عاصم بن زياد بر تو شکايت می کنم. فرمود: چه شکايتى؟ عرض کرد: عبایى پوشيده و کار عبادت و رهبانيت پيشه کرده و دست از کار دنيا کشيده است. امام (ع) فرمود: او را پيش من بياوريد.

چون عاصم آمد، حضرت (ع) به او فرمود: اى دشمن نفس خود، شيطان خبيث تو را هدف گرفته و اغفال کرده است. آيا به خانواده و فرزندت رحم نمى کنى؟!! می پندارى که خدا پاکيزه ها را بر تو حلال کرده، اما خوش ندارد تو از آن ها بهره گيرى؟! تو پيش خدا پایين تر از اين مقامى، آن مال اولياء الله است.

عاصم گفت: يا اميرالمؤمنين! خودت نيز مانند من هستى با اين لباس خشن که می پوشى و با اين طعام خشک و بى خورش که می خورى.

امام (ع) فرمود: «وَيْحَكَ، إِنِّي لَسْتُ كَأَنْتَ، إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ [الْحَقِ] الْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ النَّاسِ، كَيْلَا يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ»؛[13] «واى بر تو! من مانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان عادل واجب کرده که خود را با ضعيفان در زندگى برابر کنند تا فقرا را فقرشان به طغيان وادار نکند».

در پايان اين سخن به دو نکته اشاره می شود. يکى زهد مافوق آن بزرگوار (ع) است که در اين ميدان يک تاز و تنها فرد بود، ظاهراً عمر بن عبدالعزيز گفته است: على بن ابيطالب گذشتگان را بى آبرو و بى موقعيت کرد و باعث زحمت آيندگان گرديد. يعنى: مولا (ع) چنان رقم را در عبوديت و عدالت و زهد و تقوى بالاتر زد که خلفاى گذشته را در نزد مردم بى موقعيت نمود.

مردم گفتند: عدالت و تقوى يعنى اين. خلفاى آينده نيز هر چه خواستند، نتوانستند راه او را بروند، به زحمت افتاده و در نزد مردم موقعيت پيدا نکردند. ديگر آن که تقوى و زهد و عبادت در رهبانيت و تارک دنيا بودن نيست، بلکه بايد در کارهاى اجتماعى و روزمره جامعه وارد شد و در نفع و ضرر مردم شرکت نمود.

نتیجه گیری

شناخت سیره امام علی (ع)، تلاشی است برای فهم الگوی صحیح حیات دینی در مواجهه با چالش های فردی و اجتماعی. سیره امام علی (ع) در حوزه هایی چون زهد، وقف، حمایت از یتیمان و نیازمندان، عدالت اجتماعی و مسئولیت اخلاقی می تواند همچنان الهام بخش انسان معاصر در مسیر کرامت و کمال انسانی باشد.

پى نوشت

[1] . فتال نیشابوری، روضة الواعظين، ص131، مجلس 10؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ص 97.1.

[2] . کلینی، کافى، ج2، ص670، کتاب العشرة باب حسن الصحابة.

[3] . قمی، الکنى والالقاب کلمه مبرد، سيرالائمة، ج1، ص321.

[4] . مجلسی، بحار الانوار، ج41، ص52؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج2، ص116.

[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 209.

[6] . آل کاشف الغطاء، اصل الشيعة و اصولها، ص65، نقل ازنثر الدرر سعيد بن منصور بن الحسين الآبى.

[7] . ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج2، ص106؛ مجلسی، بحارالانوار، ج41، ص57.

[8] . نساء، 114.

[9] . قریشی، انوار علوى، ص279.

[10] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 33.

[11] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 37.

[12] . مجلسی، بحارالانوار، ج40، ص334.

[13] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 209.

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابى طالب، بیروت، دار الاضواء، 1412ق.
  3. آل کاشف الغطاء، محمدحسین، اصل الشیعة و اصولها، بیروت، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، 1413ق.
  4. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
  5. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعلمین، قم، الشریف الرضی، 1375.
  6. قریشی، علی اکبر، انوار علوی، تهران، رسالت یعقوبی، 1398.
  7. قمی، عباس، الکنی و الألقاب، تهران، مکتبة الصدر، 1368.
  8. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیة، 1363.
  9. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار إحياء التراث العربي، 1362.

منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:

قریشی، علی اکبر، خاندان وحی، تهران، دار الکتب الإسلامیة، 1386. ص139-152.

داستان هایی از فضائل فردی و سیره امام علی (ع)

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    مطالب پربازدید

    هیچ نوشته‌ای پیدا نشد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.