امامت را می توان از زوایای دیگری همچون مرجعیت دینی بررسی کرد. براساس کلام نهج البلاغه، بشر برای رسیدن به کمال دنیا و آخرت، نیازمند شخصی است که از اراده الهی آگاه بوده و نیازهای او را به خوبی بشناسد. از این رو لازم است که او دارای صفات و جایگاه ویژه ای باشد به همین سبب مطالعه شاخصه های مهم در شناخت مرجع دین در جایگاه اهل بیت النبی (ع) می تواند اطلاعات ارزشمندی به دست دهد.
ضرورت مرجعیت دینی
دین یعنی راه و رسم زندگی که مؤمن و کافر، همه دارای دین هستند، چرا که هیچ کس از داشتن راه و روشی برای رسیدن به هدف خویش بی نیاز نیست و از آنجایی که سازنده، کامل ترین شناخت را نسبت به شی ساخته شده دارد، فقط اوست که می تواند برنامه ای بی نقص را برای آن تهیه کند و در مورد انسان، خداوند که خالق اوست، برنامه ای ارائه داده که از آن به دین تعبیر می شود.[1]
چون ارتباط مستقیم میان خداوند با انسان ها امکان پذیر نیست و نمی توان به مصالح و مفاسد خویش و رضا و غضب الهی رسید، بنابراین، این دستورات توسط پیامبران برای انسان فرستاده شده است و بعد از ایشان نیز از روی لطف، این کار را به جانشینان آن ها که همچون خودشان معصوم و عالم هستند، سپرده است.
از این رو، خلقت با پیامبر آغاز و با خلیفه وی پایان می پذیرد تا انسان در هیچ برهه ای از زمان بدون حجت و مبیّن نباشد. پس مرجعیت دینی، به معنای محل رجوع به پیامبران و اوصیای ایشان در امور دینی است. کسانی برای هدایت و نجات از هلاکت و بدبختی مردم باید وجود داشته و آن ها باید اساس و پایه دین و ستون ایمان و یقین باشند.
امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «آن هایی که دور از راه حق بوده، به آنان رجوع کرده و کسانی که عقب مانده، به ایشان ملحق شوند که علوم و معارف حقه را از آنان بگیرند. ایشان کسانی هستند که قابل مقایسه با هیچ کسی نیستند».[2]
پس وجود مرجعیت دینی برای رسیدن به کمال و سعادتمندی، امری ضروری و غیر قابل انکار است و باید مرجعی وجود داشته باشد تا دین را برای بشر بیان کند. به همین جهت برخی بر اساس این ضرورت و نیازمندی، طالب جایگاه مرجعیت دینی شده و راه مخالفت و انحراف را برنامه ریزی کردند.[3]
آثار و پیامدهای اعتقاد به مرجعیت دینی
پس از بیان ضرورت مرجعیت دینی برای مردم، تبعیت از وی آثاری برای بشر در پی دارد. امیرالمؤمنین (ع) نکاتی را فرموده اند، از جمله آنها، یاد قیامت بوده و به ذکر خداوند مشغول و به سبب ترس از عذاب و کیفر از ظلم و فساد دوری جسته و برای ثواب و پاداش تلاش کرده[4] و بر اثر کرامت پروردگار، به مقام و منزلت نائل می شوند.[5]
آنان که از پروردگارشان در دنیا ترسیده، در زندگی تقوا پیشه می کنند و در آخرت، فرشتگان آنان را برده تا در بهشت جاودانه به زندگی خود ادامه دهند.[6] پس وجود مرجع دین، سبب بقاء و سعادت اخروی، آسایش و رفاه دنیوی برای بشر و سایر مخلوقات خواهد شد.
در مقابل پیامد پیروی نکردن از مرجع دین، باعث می شود، فرصت برای کسانی دیگر مهیا شده تا پرچم گمراهی را بپا کنند، امور باطل و جهل و نادانی را گسترش دهند. فتنه و طغیان در دنیا بسیار و معاصی و خونریزی فراوان گشته و فقر، فسق و فجور، دروغ و دشمنی زیاد گردد.[7] در واقع ظلمت و کفر بر بشر حاکم شده و ادامه این روند، باعث نابودی و فساد بشر و دیگر مخلوقات خواهد شد.
وجوه نیاز به مرجعیت دین
در صورت نبود مرجعی برای دین، آثار مثبت از بین رفته و جای آن را پیامدهای ناگوار خواهد گرفت. از این رو، برای کسب معرفت، هدایت یافتن، رفع اختلاف، جلوگیری از تحریف و تبیین مسائل دینی و وظایف بشر، کارکردهایی بر اساس کتاب نهج البلاغه تبیین گردیده است.
1. كسب معرفت از مرجعیت دین
از دیر باز، بشر همواره برای شناخت پروردگار و خالق خویش، نیازمند کسی بوده که خدا را به بهترین وجه تعریف نماید. راه شناخت و پرستش خدا و کسب معرفت، فقط از طریق مرجعیت دینی میسر است و منحصر در ایشان است.[8]
امیرالمؤمنین (ع)، به عنوان مرجع دین، خداوند را این گونه معرفی کرده: «اوست خدایی که با وجود بخشش یا منع عطا، از ثروت و دولتش کم یا زیاد نمی گردد. اگر او چیزی به بندگان عطا فرماید یا منع نماید، در هر صورت بخشنده است، یعنی اگر به بنده ای عطا فرمود، چیزی داده است که نداشته و مستحق آن بوده و اگر منع کرد، چیزی نداده که استحقاق آن را نداشته است.
خدا مبداء خلقت هر وجودی است و برای او مبدایی نیست و اوست آخر، پس برای خدا مرجعی نیست تا بعد از او چیزی باشد. زیرا برای او صفات زائده بر ذات نیست تا بعضی بر بعضی دیگر پیشی گیرد. پس خداوند دارای کیفیت، تغییر، حالت، چگونگی و فقر و نیاز نیست و اعتقاد به این ها محال و ممتنع است».[9]
امیرالمؤمنین (ع) با بیان نشانه های اولین مرجع دین که از سوی خداوند برای نجات بشر از گمراهی و حیرت برانگیخته شده است، پیامبر اسلام (ص) را معرفی فرمود. حضرت (ع) فرمود: «پیامبر (ص) با زدودن قفل های تباهی و ضلالت که بر دل های مردمان نشسته بود، آن ها را هدایت کرد».[10] پس آموزه های توحیدی و شناخت خدا بایستی از طریق پیامبر (ص) یا سایر ائمه (ع) به مردم برسد.
2. تنها هادیان بشر
معنای لغوی هدایت راهنمایی با لطف و مهربانی است.[11] هدایت یعنی شناخت مسیر و مقصد نهایی و کسی که مسیر را طی کرده و مقصد را دیده، توانایی هدایت دارد و غیر او به بیراهه و مقصدی نامعلوم خواهد برد. زمانی بشر در دوران جاهلیت به وسیله افراد ناآگاه و نابلد به گمراهی و نادانی گرفتار شده بود تا اینکه به سبب هادی که همان مرجعیت دینی است، به راه مستقیم هدایت یافتند.
مردم به واسطه این هدایت از منتهی درجه کفر و شرک به دین اسلام گرویده[12] و با صفاتی همچون تقوی، ترس از خدا و تقرب به خدا زینت داده شدند. این هدایت در جهت رشد و کمال ادامه دار بود تا جایی که مردم پس از تصدیق خداوند به یگانگی، با اخلاص در راه او به جهاد پرداخته و حقوق واجب خدا و برادران دینی شان را پرداخت نموده و با رفتن به حج، صله رحم، صدقه و بجا آوردن کارهای پسندیده به سعادت دست یافته اند.
به فرمایش امیرالمؤمنین (ع)، پیامبر (ص) برترین و بالاترین راهنمایی کننده است و سنت و طریقه او هدایت کننده ترین سنت ها و روش هاست.[13] همچنین امیرالمؤمنین (ع) فرمود: «پیامبر (ص) همانند انبیای گذشته، جانشینی برای هدایت امت معین فرمودند و امت را سرگردان رها نکردند».[14] و اشاره ایشان به حدیث ثقلین است که پیامبر (ص) فرمود: «من قرآن و عترتم را در میان شما گذاشتم تا گمراه نشوید».[15] پس پیامبر (ص) و ائمه (ع) کسانی هستند که خداوند مسیر سعادت و راه کمال و بهشت مقصد نهایی بشر را به آن ها نشان داده است و ایشان تنها هادیان بشر هستند.
امیرالمؤمنین (ع) در مقابل، مواردی را به عنوان موانع دستیابی به هدایت برشمرده اند، از جمله شیطان که در نرسیدن به سعادت مؤثر است.[16] همچنین پیروی از هوای نفس، آدمی را به وادی گمراهی می کشاند و منجر به سقوط اخلاقی خواهد شد[17] و دنیاپرستی که ترجیح دنیا بر آخرت بوده و آبادانی دنیا را ملاک و ارزش زندگانی قرار دهد.[18]
3. رفع نزاع و دشمنی
بشر همواره در طول تاریخ در امور خود با یکدیگر نزاع و درگیری داشته است. از این رو، امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: «زمانی خداوند مرجع دین را فرستاد که هیچ پیغمبری باقی نمانده بود و نزاع و مجادله زبانی برقرار بود».[19] در این رابطه قرآن دستور می دهد:
«فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ»؛[20] «اگر در چیزی با یکدیگر نزاع و دشمنی داشته باشید، برای اصلاح آن به خدا و رسول (ص)، قرآن و سنت، مراجعه نمایید». در نزاع و دشمنی، رجوع به خدا این است که طبق کتاب او حکم شود و رجوع به رسول (ص) این است که سنت و طریقه او پیش گرفته شود.
در مقابل، رجوع به غیر را امیرالمؤمنین (ع) چنین ترسیم فرمودند: «قضاوت نا آگاه و نا صالح با داوری های نادرست، خود امنیت جان و مال مردم را به خطر انداخته و منشأ مفاسد بسیاری در سطح جامعه می گردند. قضاتی که با تکیه بر دلایل سست و بی اساسی، همچون قیاس، رأی و استحسان به نتایج نادرست رسیده و از آن بدتر رئیس آن ها که آرای ضد و نقیض آن ها را صواب شمرده و همه را حکم الهی بداند».[21]
حضرت (ع) در ادامه فرمودند: «این در حالی است که خدای آن ها واحد و پیامبر و کتابشان یکی است و بی شک از خدای واحد برای مسأله واحد حکم واحدی صادر می شود. زیرا او عالم بر حقایق است و طبق مصالح یا مفاسدی که در آن مساله بوده، حکم واحدی در آن تعیین نموده است».[22]
امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: «پس اگر به حق از کتاب خدا حکم شود و بخواهند واقع آن را بیان کنند، نه از روی تفسیر به رأی و تأویل نادرست، ما یعنی امام و ائمه (ع)، بعد از آن حضرت (ص)، به حکم امامت و خلافت از همه مردم سزاوارتریم.
زیرا در قرآن کریم می فرماید: «أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لَّا يَهِدِّي إِلَّا أَن يُهْدَىٰ فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ»؛[23] «آیا کسی که به راه حق راهنمایی کند، برای متابعت و پیروی سزاوارتر است یا کسی که راه نیافته، مگر آن که راهنمایی شود، پس چرا شما هر دو را برابر دانسته اید و چگونه در این امر حکم می کنید».[24]
پس حضرت امیرالمؤمنین (ع)، در واقع اعتقاد به تصویب و صحیح بودن آرای ضد و نقیض را انحراف از اصل توحید و گرایش به نوعی شرک دانسته اند. توحید الوهیت، خدا را یگانه معرفی می کند و توحید نبوت و امامت، پیامبر اولوالعزم (ص) و ائمه (ع) را در هر عصر یکی می شمرد و توحید شریعت، کتاب آسمانی را یکی می داند.
پس گرایش به تعدد احکام واقعی که چیزی جز شرک نیست، تضاد روشنی با اصل توحید دارد و نیازمندی مردم به شخصی که عالم و آگاه به اختلافات مردم و احکام واقعی باشد را غیر قابل انکار دانسته و رسول خدا (ص) و خودشان را به عنوان مرجعی برای رفع اختلاف بشر بیان و معرفی کردند.
4. چراغی در تاریکی ها
اطاعت از مرجعیت دینی هیچ قیدی نداشته و شامل تمام امور بشر می شود و مردم باید از مسیر مرجع دین جدا نشده و از رفتار او پیروی کنند که وی مردم را از راه مستقیم منحرف نخواهد کرد. اطاعت مردم برای تعظیم مقام امامت بوده، زیرا از امامت بهره ای به کسی نمی رسد، مگر به پیروی از او.[25]
از این رو است که مردم در همه امور نباید از مرجع دین پیش بیافتند، یعنی رای و فهم خود را بر مرجع دین ترجیح دهند یا عقب بمانند، یعنی دستورات او را به موقع اجرا نکنند، بلکه در هر کاری خود را با مرجع دین خویش تطبیق دهند.[26] اگر از مرجع دین اطاعت و پیروی گردد، نتیجه آن حرکت به سوی بهشت است. مثل وی در میان مردم، مثل چراغی در تاریکی هاست که به روشنایی خواهند رسید،[27] گرچه این راه بسیار سخت و دشوار باشد، اما پایانی سعادتمند دارد.[28]
5. گواه بر عمل بندگان
از آنجایی که مردم دارای تکالیف و اعمالی هستند و خداوند دستوراتی را بر ایشان واجب فرمود، امیرالمؤمنین (ع) فرموده اند، من در روز قیامت گواه بر شما خواهم بود و از طرف شما حجت و دلیل می آورم.
ایشان شروطی برای گواهی خویش بر می شمارند، از جمله به طریق شایسته خدا را عبادت کرده و در راه او ایستادگی کنید و از بندگیش خارج نشوید، در عبادات خویش بدعتی نگذارید و با پروردگار مخالفت نداشته باشید، زیرا چنین کسانی از راه خدا بیرون روند و به رحمت الهی نمی رسند.[29] پس تایید عمل بندگان به شروطی وابسته بوده تا مردم شامل گواهی و شهادت مرجعیت دینی قرار بگیرند.
وظایف متقابل مرجع دین و مردم نسبت به یکدیگر
خداوند بین مرجع دین و مردم حقوقی قرار داده و این حقوق را بر یکدیگر واجب کرده است، پس هرگاه حق هر دو طرف ادا شود، بین ایشان دین برقرار و نشانه های عدالت و درستکاری پدیدار می شود و اصلاح امور مردم و نا امیدی دشمنان را به دنبال خواهد داشت.[30]
وظیفه مرجع دین بر اساس فرمایش امیرالمؤمنین (ع) این چنین است: بایستی مواعظ الهی را به همه ابلاغ کند و آموزش های لازم را در تمام زمینه ها به مردم بدهد: (الإبلاغُ فِى الْمَوْعِظَةِ)، نصیحت و خیرخواهی نسبت به مردم داشته باشد، یعنی ترغیب به اخلاق پسندیده و باز داشتن از گفتار و کردار ناشایست.
ادای حقوق مردم مثل رساندن غنائم و اموال بیت المال به دست تمام مسلمانان (وَ إِصْدَارُ السُّهْمَانِ عَلَى أَهْلِهَا) و حقوقی که شرع برای فقرا و مستضعفین قرار داده است.
تعلیم و تأدیب مردم طبق آداب شرعیه و رفتار نمودن بر اساس آن قوانین و تلاش و کوشش در خیرخواهی در تمام زمینه ها (وَ الاِجْتِهَادُ فِي النَّصِيحَةِ) و احیای سنت پیامبر اکرم (ص) و اجرای تمام قوانین الهى (وَ الإِحْيَاءُ لِلسُّنَّةِ) و اجرای حدود الهی نسبت به تمام مستحقین بدون تبعیض و بی کم و کاست (وَ إِقَامَةُ الْحُدُودِ عَلَى مُسْتَحِقِّیها) از وظایف مرجع دین بوده است.
از جمله وظایف مردم نسبت به مرجع دین، بالا بردن سطح معرفت و علم و آگاهی خود نسبت به اوست، چرا که جهل یکی از عوامل گمراهی و انحراف است دیگر اینکه حفظ بیعت و باقی ماندن بر عهد و پیمان خویش اخلاص و محبت در پنهان و آشکارا از دیگر وظایف مردم بوده و همچنین هرگاه مرجع دین مردم را برای امری فرا خواند آن دستور اطاعت و پیروی شود.[31]
نتیجه گیری
وجود مرجعیت دین، برای دین و مردم امری ضروری است و عنوان مرجع دین، تنها در انحصار پیامبر (ص)، امیرالمؤمنین (ع) و اهل بيت (ع) است. نقش مرجعیت دینی در هدایت دینى و فکرى مسلمانان و لزوم رجوع امت محمدى به این خاندان براى شناخت دین و قرآن و محور قرار دادن اهل بیت (ع) در زندگى و تبعیت و الگوگیرى از آنان در همه امور خویش، در نهج البلاغه به خوبی تبیین شده است.
پی نوشت ها
[1] . رفیعی و شریفی، مبانی مرجعیت علمی اهل بیت رسول خدا (ص)، ص18.
[2] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 2.
[3] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 5.
[4] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 97.
[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 106.
[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 109.
[7] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 108.
[8] . کلینی، الکافی، ج1، ص145.
[9] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 91.
[10] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 191.
[11] . راغب، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، ج4، ص504.
[12] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 4.
[13] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 109.
[14] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 1.
[15] . مجلسی، بحار الانوار، ج23، ص104.
[16] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 91.
[17] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 215.
[18] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 70.
[19] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 133.
[20] . نساء، 59.
[21] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 17.
[22] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 18.
[23] . یونس، 35.
[24] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 125 و نامه 53.
[25] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 252.
[26] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 97.
[27] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 187.
[28] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 155.
[29] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 176.
[30] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 216.
[31] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 34 و 105.
منابع
- قرآن کریم.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد، ترجمه و تحقیق مفردات الفاظ قرآن، تهران، مرتضوی، 1374.
- رفیعی، محسن؛ شریفی، معصومه، مبانی مرجعیت علمی اهل بیت رسول خدا (ص) از دیدگاه اهل سنت، فصلنامه اندیشه تقریب، شماره 27، 1390، ص 27-11.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامی، 1365.
- مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1403ق.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
کلباسی، روح الله، مرجعیت دینی اهل بیت (ع) از منظر امیر المومنین (ع) در نهج البلاغه، فصلنامه علمی پژوهش های نهج البلاغه، شماره 81، 1403، ص 211-195.






















