نقش مردم کوفه در تاریخ جهان اسلام، علی الخصوص در دوران خلافت امیر المؤمنین علی (ع)، انکار ناپذیر و برجسته است. بخشی از حقایق مربوط به روابط مردم کوفه و امام (ع)، با تحلیل جامعه شناختی مردم کوفه تبیین می گردد.
روزگار سیاسی کوفه
امام علی بن ابی طالب (ع) در روزهای پایانی سال 35 هجری یا در روزهای نخستین سال 36 هجری، مسئولیت سنگین خلافت را بر دوش گرفت. برنامه او در یك سخن (انقلاب در انقلاب) بود؛ یعنی بازگرداندن وضع موجود به دوره پیامبر گرامی اسلام (ص) و پیش از پذیرفتن بیعت مردم، برنامه انقلابی خود را چنین به زبان آورد:
«گرفتاری اجتماعی و آزمون انسانی شما به وضع روزگاری درآمده است كه خدا پیامبرش را برانگیخت، سوگند به كسی كه او را به حق و بر آن پایه ای كه باید برانگیخت؛ بی گمان به سختی باید زیر و رو شوید و با دقت از غربال حق بگذرید و پی در پی و بی گذشت با كفگیر داد در دیگ اجتماع به هم زده شوید تا اینكه افراد به ناحق در زیر قرار گرفته، به حق و شایستگی به سطح بالای اجتماعی بیایند و كسانی كه به ناشایستگی و بر اثر روابط ناسالم اجتماعی، در بالا جای گرفته اند، در جای درست خود در پایین قرار بگیرند …».[1]
پس از بیعت و پذیرش بار سنگین مسئولیت اجتماع آشفته و به هم ریخته مسلمانان، برابر با آنچه گفته بود به عمل دست زد. همین عمل اسلامی و دادگرانه، افراد ممتاز و بالای جامعه آن روز را برآشفت و ناخشنود كرد. همه كسانی كه امتیازات و سودهای خود را در خطر نابودی می دیدند، دست به هم داده، جنگی به راه انداختند تا شاید به همان وضع قبل برگردند.
این جنگ در كنار بصره، در جمادی الثانی سال 36 هجری، رخ داد. چون عایشه همسر پیامبر (ص) و دختر ابوبكر، نخستین جانشین پیامبر (ص)، در این جنگ بر شتری سوار بود و مانند یك پرچم بر افراشته، افراد را به جنگیدن با حضرت علی (ع) و ایستادگی بر می انگیخت، آن را جنگ (جمل) نامیدند.
دار و دسته جمل شكست خوردند. طلحه در جنگ كشته شد و زبیر، پیش از آغاز جنگ به سوی مدینه بازگشت ولی در راه كشته شد. حضرت علی (ع) پس از سرو سامان دادن به اوضاع آشفته بصره، ابن عباس را به فرمانداری آن شهر گماشت و خود به جای بازگشتن به دارالهجره، مدینه النبی به سوی كوفه رفت و آن شهر نوپای بین المللی را به مركزیت خلافت برگزید.
مدینه، از حالت پویایی در هجرت، برای رسیدن به هدفی كه پیامبر اسلام (ص) تعیین كرده بود، به سوی كشورگشایی، در مسیری بر خلاف آن هدف، پویا بود، امیر المؤمنین (ع) به هجرتی دیگر دست زده و به منظور آن كه خود و یاران و كارگزارانش در مدینه به دگرگونی و بازگشت به ضد ارزش های جاهلی و واپسگرایی خواه ناخواه دچار نشوند، كوفه را برگزید و در آن ساكن گردید.
امام (ع) می دید كه برنامه انقلاب عملی او، بی پشتوانه فرهنگی به نتیجه نمی رسد و اگر چه درخت فرهنگ، بسیار دیر و در دراز مدت به بار و بر می نشیند، آن را بر عملی كه زود میوه می دهد، اما میوه ای كال و نرسیده دارد، ترجیح داد و كوفیان، با آن تركیب و ساختار و پیشینه، چنین در سخنان امام (ع) نشان داده می شوند.
فراخواندن مردم کوفه برای جنگیدن با دار و دسته جمل
در آن روز كه امیر المؤمنین (ع) مسئولیت زمامداری مسلمانان را به گردن گرفت؛ ابوموسی اشعری، از قبیله كنده یمن، والی كوفه بود.
امام علی (ع) همه فرمانداران و كارگزاران برگماشته از سوی عثمان را بركنار كرد، اما چون مردم كوفه از ابوموسی راضی بودند، به ویژه كه مالك اشتر نخعی از امام علی (ع) خواست كه او را بركنار نكند، به آن شرط كه اگر فسادی یا شكایتی از ابوموسی به امام (ع) گزارش شد، وی را بركنار كند، امام (ع) او را در جای خود باقی گذاشت.
همین كه امیر المؤمنین (ع) از حركت دار و دسته جمل به سوی بصره آگاه شد، با تنی چند از یاران، بی آن كه آهنگ جنگ داشته باشد، به دنبالشان به راه افتاد، باشد كه آنان را از فاجعه برادركشی و جنگ داخلی باز دارد. لیكن چون به جایی در نزدیك بصره به نام (ذی قاره) رسید، دریافت كه آنان به بصره درآمده اند و سرجنگ دارند. از آنجا امام (ع) به شهرها نامه نوشت و آنان را به جنگ با این گروه فراخواند. از آن میان نامه زیر را به مردم كوفه نوشت:
«پس از (سپاس و ستایش پروردگار) من از جایگاه خود در حالی بیرون می آیم كه یا ستمگرانه بیرون آمده ام، یا ستم رسیده؛ یا تجاوز كار هستم یا مورد تجاوز قرار گرفته ام و من خدا را به یاد هركس نامه من به آگاهی او رسید، می اندازم كه بی درنگ به سوی من اعزام شود و بشتابد؛ اگر (پس از بررسی و پژوهش) مرا نیكوكار، یافت، به یاریم دست یازد و اگر بدكار یافت، به سرزنش من بپردازد و بخواهد كه من دست بردارم».[2]
در این نامه، امیر المؤمنین (ع) پیش از فراخواندن به جنگ، به پژوهش و بررسی و آگاهی بر می انگیزد، مبادا كسی ندانسته گرفتار جنگی گردد كه توان بیرون آمدن از آن را نداشته باشد و هیچ داوری و حكمی درباره مردم كوفه ندارد.
ابوموسی اشعری سخت وابسته به سنت عمر بن خطاب، خلیفه دوم است و پسر عمر، عبدالله، داماد اوست و افزون بر این ها از قبیله كنده یمن است.
ابوموسی به استناد حدیثی از پیامبر گرامی اسلام (ص) كه گزارشگر حدیث به ظاهر خود او است، مردم را از پیوستن به امیر المؤمنین (ع) بازداشت. بار دیگر امام علی (ع) نامه ای به مردم كوفه به مضمون زیر می نویسد:
«از بنده خدا علی امیر المؤمنین به مردم كوفه، پیشانی درخشان یاری كنندگان و كوهان والای عرب: (یاری كنندگان بزرگوار و از مهتران عرب). پس از (سپاس و ستایش) من شما را از كار عثمان چنان آگاه می كنم كه شنیدنش مانند دیدن آن باشد:
بی گمان مردم علیه عثمان زشتی ها و ناسزاها گفتند؛ پس من كه شخصی از مهاجران بودم، از مردم می خواستم تا از او راضی شوند و كمتر به سرزنش او می پرداختم. در حالی كه طلحه و زبیر كمترین روشی كه درباره او داشتند، تند رفتن بود و نرم ترین راندنشان، سخت راندن و از سوی عایشه ناگهان علیه او خشم گرفتنی آشكار شد. در نتیجه این اقدامات، گروهی فرصت یافتند و او را كشتند.
مردم بی هیچ ناخوشایندی و اجباری، بلكه با میل و آزادی و اختیار با من بیعت كردند و بدانید كه دارالهجره (مدینه) مردم خود را از جای كنده، آنان هم از آن شهر بركنده شده اند و مانند دیگ به جوش و خروش آمده است و فتنه بر قطب و مركز بر پا خاسته است؛ پس به سوی فرمانروای خود بشتابید و به جهاد با دشمنانتان پیش دستی كنید، به خواست خدای عزّوجل».[3]
در این نامه امیر المؤمنین (ع) مردم كوفه را پیشانی یاری كنندگان و كوهان بلند عرب می خواند كه كنایه از بزرگواری و سروری آنان در میان عرب است، زیرا بیشتر بزرگان و سرداران عرب در كوفه گرد آمده بودند.
ابوموسی باز هم مردم را از رفتن به جنگ بازداشت. مالك اشتر كه خواستار ابقای ابوموسی بر كوفه از امیر المؤمنین (ع) شده بود، فرمان بركناری او را از امام (ع) گرفت و راهی كوفه شد. عمار یاسر نیز به همراه مالك بود. چون به مسجد كوفه رسیدند، دیدند ابوموسی در حضور حسن بن علی كه نامه پیش را آورده بود، بر منبر رفته، به مردم كوفه می گوید:
«از رسول خدا (ص) شنیدم كه گفت: در فتنه ای كه پیش می آید، نشسته بهتر از ایستاده و ایستاده بهتر از حركت كننده است؛ پس از مردم در این فتنه هیچ اقدامی نكنید».
عمار یاسر فرمان بركناری ابوموسی را به مردم نشان داد و خطاب به ابوموسی گفت: «ما چنین سخنی را از رسول خدا (ص) نشنیده ایم و اگر رسول خدا (ص) این سخن را خصوصی با تو در میان گذاشته، منظورش خود تو بوده است كه نشسته ات از ایستاده ات بهتر و ایستاده ات از حركت كردنت».
ابوموسی كه این گزارش را شنید، از منبر پایین آمد و برفت. مالك و عمار و امام حسین (ع) مردم كوفه را بسیج كرده با خود به اردوگاه امام علی (ع) در نزدیكی بصره بردند. در این جنگ، مردم كوفه نقش مهمی داشتند. امام (ع) پس از پیروزی در جنگ جمل، در نامه دیگری به مردم كوفه نوشت:
«خدا به شما از مردم یك شهر، از سوی خاندان پیامبرتان، بهترین پاداشی دهد كه به فرمانبرداران از خود و سپاسگزاران نعمتش می دهد، شما فرمان را شنیده، فرمانبری كرده اید و فرا خوانده شده، پاسخ داده اید».[4]
پس از این جنگ و پرداختن از نابسامانی ها و آشفتگی های بصره بود كه امیر المؤمنین (ع) كوفه را به عنوان مركز فرمانروایی و فرماندهی و دارالهجره جدید برگزید. امام علی (ع) نسبت به مردم عراق خوشبین بود و چنین می دید كه شر معاویه را توسط آنان بركند. لذا در نامه به معاویه می نویسد:
«… و اما برابری ما در جنگ و در مردان جنگی (نگرش درستی نیست)، زیرا برندگی و قاطعیت تو بر شكی (كه به دنبال آن هستی) بیشتر از برندگی و ایستادگی من بر یقین نیست و آزمندی و شدت علاقه مردم شام به دنیا بیشتر از آزمندی و علاقه مردم عراق به آخرت نمی باشد …».[5]
جنگ صفین و خستگی مردم كوفه
امام علی (ع) پس از جای گزیدن در كوفه، برنامه ژرف و گسترده ای برای بازگردانیدن مردم به قرآن و سنت پیامبر (ص)، اجرای حق و عملی ساختن ارزش های اسلامی داشت؛ لیكن بزرگ ترین مانع، معاویه بود. لذا همه همت خود را بر آن گماشت كه كار معاویه را یكسره كند.
نخست با فرستادن نامه و پیغام از او خواست كه دست از پافشاری بر روی خواسته های باطلش بردارد و مانند دیگر مسلمانان به راه حق گراید. چون سودی نبخشید، با اكراه و تاسف بسیار به او اعلام جنگ داد و سپاه گرانی برای رفتن به شام تجهیز كرد.
پیشتازان سپاه، به فرماندهی مالك اشتر و اشعث بن قیس به شام رفته و به فرمان امام (ع)، میدانی مناسب به نام صفین انتخاب كردند.
معاویه هم ناچار شد در برابر آنان و در جایی كه از آب فرات دور بودند، سپاه خود را فرود بیاورد و چون می ترسید مانع آب برداشتن او از رودخانه شوند، با توطئه ای آب را گرفت و گفت: «به تلافی اینكه شما آب را به روی عثمان، در روزهای محاصره بستید، اكنون به شما آب نمی دهم». امام علی (ع) در روز 25 شوال سال 36 هجری به صفین رسید و به مالك و اشعث گفت:
«دشمنان خواستار آن هستند كه مزه جنگ و كشتار را به شما بچشانند؛ اینك یا باید زبونی و از جای خود دور ماندن را بپذیرید، یا شمشیرهای خود را از خون سیراب كنید تا از آب سیراب شوید! زیرا مرگ در زندگی، همراه با خواری و مقهور شدن شماست و زندگی در مرگ، پیروزمندانه. آگاه باشید كه معاویه مشتی از ناكسان گمراه را بسیج كرده، خیر و حقیقت مطلب را بر آنان پوشیده داشته است تا از سر نا آگاهی، گلو گاه های خود را هدف تیرهای مرگ ساخته اند».[6]
آب را پس گرفتند و بزرگوارانه به سپاه دشمن نیز اجازه دادند كه از آب استفاده كنند. ماه ذیقعده و ذیحجه و محرم كه سه ماه پی در پی از ماه های حرام هستند، در رسیدند و امام علی (ع) از این فرصت پیش آمده برای آگاهی بخشیدن به هر دو سپاه و هر كس كه خواستار آگاه شدن از حق بود، استفاده كرد و در این راه، نتایج فراوانی به دست آورد؛
لیكن دشمن هم از فرصت استفاده كرد. چون پیشرفت و سود معاویه در پوشانیدن حقیقت و نا آگاه نگاه داشتن مردم بود به خریدن افراد سست؛ خودخواه و بی ایمان در سپاه حضرت علی (ع) كوشید. افراد فریب خورده و خریداری شده، نقش ستون پنجم معاویه را در سپاه عراق بازی كردند و افزون بر نفوذی كه در افراد زیر فرمان خود داشتند كه از قبیله خودشان بودند، به نفوذ در افراد ساده دل و سست عنصر و تهی ساختن دل آنان از ایمان و مقاومت پرداختند.
با رسیدن سپیده دم ماه صفر سال 37 هجری امام علی (ع) جنگ را از نو بانگ برداشت و صف ها را بیاراست. چند روز به جنگ تن به تن گذشت. لكن از بامداد سیزدهم ماه صفر تا شب پانزدهم، جنگی سراسری و بی امان میان دو سپاه در گرفت كه معاویه برای نجات جان خود، قصد فرار كرد. اما عقل منفصل و مشاور سیاسی و نظامی او، عمروبن عاص، نقشه قرآن بر سر نیزه كردن را ریخت و به سپاهیان آموخت كه شعار دهند:
«مردم عراق، اگر ما در این جنگ یكسره كشته شویم، چه كسی برای جنگیدن با كفار در مرزها می ماند؟ قرآن میان ما و شما داوری می كند؛ دست از جنگ بردارید». همین شعار در میان سپاهان عراق نیز شنیده شد. زیرا عوامل معاویه در این سوی نیز فعالانه به تبلیغ همان اندیشه در میان مردم سرگرم بودند.
سرانجام در صبح پانزدهم، اشعث بن قیس به همراه چند هزار نفر به سوی حضرت علی (ع) تاخته از او خواستند كه به درخواست شامیان پاسخ مثبت دهد. حضرت علی (ع) بی هیچ تردید و درنگ، به افشا كردن توطئه شامیان و آگاه كردن یاران به ماهیت شعار آنان ایستاد، ولی تبلیغات شدید ستون پنجم، به عنوان عامل برونی و خستگی بسیار آن مردم، به عنوان عاملی درونی، چنان مؤثر افتاد كه كسی به سخنان امام (ع) توجه نكرد.
امام (ع) می دانست كه اندیشه را، هرچند كه حق باشد، نمی توان تحمیل كرد، زیرا در آن صورت اندیشه، بی آن كه در ذهن افراد رشد و نفوذ كند و زایا و بالان شود، با اندك آزمایشی، دچار تزلزل می شود و سپس از بین می رود. اندیشه و آگاهی را باید به تدریج و در صحنه عمل و به دنبال یك تجربه سخت آموخت و پس از آموزش پیوسته، در معرض آزمایش و كارآزمودگی قرار داد تا پایدار و درونی گردد.
علت پذیرش حکمیت توسط امام علی (ع)
ممكن است این اشكال مطرح گردد كه در جنگ، جای چون و چرا و فرصت آگاه سازی و اقناع نیست؛ فرمانده باید فرمان دهد و سرباز اجرا كند. در پاسخ، به دو نكته اشاره می شود:
نخست اینكه در ارتش های كلاسیك، كوشش می شود، انضباط و دیسیپلینی خشك و چرا ناپذیر فرمانروا باشد، به طوری كه كوچكترین سرپیچی و حتی تردید، با اعدام صحرایی و بی محاكمه روبرو خواهد شد، اما در ارتش های چریكی و آزادی بخش كه اغلب با اندیشه و اعتقاد نیز هستند، مبنا بر اعتقاد، آگاهی و ایمان به فرماندهی است.
در این ارتش، آن نظم و انضباط خشك و سلسله مراتب نفوذ ناپذیر وجود ندارد. هر سربازی فرمانده است و هر فرماندهی سرباز. البته در این ارتش نیز فرمانبرداری لازم است و خواسته می شود، اما همراه با ارشاد و اقناع و آگاه سازی است و نافرمانی، به ویژه اگر در میدان جنگ باشد، با رسیدگی و محاكمه، كیفر داده می شود.
دوم آن كه پیامبر (ص) و امام (ع)، هدفشان از لشگر كشی و جنگ برای منظورهای نظامی و به مقصد فتوحات و تصرف زمین و كشورگشایی نیست؛ جنگشان تدافعی است، برای حفظ ارزش ها و تربیت انسان ها و از میان برداشتن موانع حركت به سوی رشد و تعالی و خدا گونگی. از این جهت جنگشان جهاد نامیده می شود و شایسته است كه فی سبیل الله و به نیت عبادت و قربه الی الله باشد.
برای رسیدن به چنین منظوری، آگاهی، اقناع، استدلال و روشنگری لازم است و واكنش نافرمانی هم با نرمش و گذشت است؛ چنان كه پیامبر (ص) در جریان جنگ احد رفتار كرد و تبیین آن در آیات 122 تا 200 آل عمران آمده است و آیه 159 گویای همین حقیقت است.
بنابراین، امام علی (ع) كه در سراسر دوران یكصد و ده روزه جنگ صفین به روشنگری و آگاه سازی می كوشید و از هر صفتی برای این منظور سود می جست، در این موقعیت حساس نیز درباره قرآن سر نیزه كردن شامیان و مقصود حقیقی آنان از این پیشنهاد، سپاه خود را آگاه ساخت، چون بر پیشنهاد خود مبنی بر پذیرش حكمیت پای فشردند، امام (ع) نیز ناچار حكمیت را، بدان شرط كه بر پایه قرآن داوری شود، پذیرفت.
سپس در مورد داور نیز امام علی (ع) تلاش كرد شخصی نیرومند و آگاه از طرف خود تعیین كند، اما همان افراد، به بهانه اینكه ابن عباس یا مالك اشتر بی طرف نیستند، ابوموسی اشعری را تحمیل كردند. در حالی كه ابوموسی اشعری هم بی طرف نبود. او مخالف هر نوع جنگ بود و پس از عزل فرمانداری كوفه، در محلی بنام دومه الجندل ساكن شد.
این محل میان دمشق و صفین قرار داشت و با توجه به نقش فعال اشعث بن قیس كندی، عضو قبیله ابوموسی، در تحمیل حكمیت و پافشاری او بر داوری ابوموسی از طرف امام (ع)، نمی توان به سادگی پذیرفت كه ابوموسی در نقشه های مختلف معاویه و عمروعاص و اشعث بن قیس، نقشی نداشته است و در طول دوران طولانی و فرساینده جنگ صفین بی طرفانه و بدون دادن نظری، در دومه الجندل به سر می برده است.
همچنین سادگی و فریب پذیری ابوموسی نیز باور كردنی نیست. زیرا در سراسر دوران زندگیش عملی حاكی از سادگی و حماقت از او گزارش نشده است. اقدام امام علی (ع) در پذیرش حكمیت و شیوه برخورد و رفتار او با سپاه را می توانیم درست و حساب شده و بر پایه شیوه اندیشه و باور امام علی (ع) به شمار آوریم.
نتیجه گیری
روحیه مردم كوفه همین بود كه امام علی (ع) تصویر كرده است، لیكن عوامل چندی آن را دگرگون ساخت. نخست خستگی بسیار از جنگ طولانی، دوم وجود منافقان مانند اشعث بن قیس كندی و سوم ناپایداری در برابر دادگری امام علی (ع) و ایستادگی سخت و سازش ناپذیر او بر حق؛ چهارم پدیده خوارج و پنجم جنگ های فرسایشی معاویه.
پی نوشت ها
[1] . زیدان، العرب قبل الاسلام، ص343.
[2] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 16.
[3] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 57.
[4] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 1.
[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 2.
[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 17.
منابع
- زیدان، جرجی، العرب قبل الاسلام، قاهره، مطبعة الهلال، 1300.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
جعفری، سید محمد مهدی، فرهنگ سیاسی کوفیان در روزگار امام علی بن ابی طالب (ع)، مجله نهج البلاغه، 1385، شماره 16-15، ص 40-18.





















