مساله آزادی از مهمترین موضوعات روز دنیا است که باید بیش از گذشته مورد تحلیل قرار گیرد و دیدگاه و مرزهای اسلام درباره آن مشخص گردد. بررسی دیدگاه مکتب علوی می تواند معنا و جایگاه آزادی در زندگی انسان را تبیین سازد.
آزادی فطری انسان در مکتب علوی
از نظر مکتب علوی، در جهان خلقت سه نوع حاکمیت وجود دارد:
1- حاکمیت تکوینی خداوند بر جهان و انسان که حاکمیت جبری مستقیم خداوند بر همه موجودات عالم طبیعت است. خداوندی که هم حکیم و خالق جهان و هم رب و پرورش دهنده و هدایت کننده موجودات جهان است و اختیار جهان در ید قدرت او است و مالک حقیقی و حاکم مقتدر آن می باشد. هر لحظه که عنایت و مشیت خداوند بر چیزی قرار گرفت، به آن می گوید بشو، پس می شود.[1]
2- حاکمیت شبه تکوینی انسان که حاکمیتی ارادی، اختیاری و خدادادی است که به انسان اعطا شده تا بر اعمال و رفتار خود نظارت کند. خداوند در این باره سنت خود را به جای اعمال حاکمیت و ولایت قهری، بر آزادی فطری انسان ها قرار داده و نوعی حاکمیت شبه تکوینی به انسان ارزانی داشته است.
به این ترتیب، انسان آزاد، مختار و مسئول گردیده که در پرتو این آزادی فطری، به شرافت و کرامت دست یافته، شایستگی خلافت الهی را پیدا نماید.
اما در مورد موجودات دیگری مانند جمادات، حیوانات، نباتات و ملائکه، سنت خداوند بر این قرار گرفته است که فعالیت آن ها در محدوده نوعی اجبار، محدودیت و یکنواختی انجام گیرد. مثلاً یک جسم جامد از کوچکترین ذره گرفته تا بزرگترین منظومه ها، هر فعالیتی که دارد، آن را بر یک سنت واحد و به طور یکنواخت انجام می دهد.
جسم جامد به خودی خود قدرت انحراف از مسیری که در پیش گرفته است، ندارد. نباتات و حیوانات نیز در نوع خود اگرچه قدرت انطباق با محیط و نوعی ارادۀ ظاهری را دارا می باشند، اما مانند یک دستگاه ماشینی که از قبل برای آن ها برنامه ریزی شده است و جز از طریق آن برنامه نمی توانند راه دیگری را انتخاب کنند و یا برنامه دیگری را اجرا نمایند. بنابراین، اگرچه در ظاهر آزادند، اما در واقع این آزادی عمل مطلق نیست و حیوانات تحت حکومت مستبدانه و بلا شرط غرایز خود می باشند.[2]
اما انسان این گونه نیست. اراده خداوند بر این قرار گرفته که انسان تحت حکومت عقل که حکومتِ اکثریت مصالح است، زندگی کند. در پرتو این حکومت انسان به نوعی آزادی فطری دست یافته که او را مستعد پذیرفتن و بهره مند شدن از تشریع، تکلیف، قانون و اخلاق نموده و به او توانایی و ظرفیت جانشینی خداوند و قابلیت مسجود ملائکه واقع شدن داده است.
در پرتو حکومت عقل، انسان همواره بر سر دو راهی ها به تأمل و تفکر می پردازد و تا سبب ترجیح راهی را از میان طرق مختلف نپذیرد، به خود اجازه حرکت نمی دهد.
آزادی فطری انسان از او فردی انتخابگر ساخته است. انسان در اعمال خویش آزاد است و در مقابل هیچ عامل طبیعی یا فوق طبیعی، مسلوب الاختيار نیست. این مسأله امری بدیهی و وجدانی است و هر کس وجداناً حس می کند که نه ذات اقدس الهی او را مسلوب الاختیار کرده و نه شرایط مادی محیط می تواند او را مانند برگ کاهی بر روی یک سیل خروشان بی اختیار از این سو به آن سو ببرد، مولوی می گوید:
این که گویی این کنم یا آن کنم / خود دلیل اختیار است ای صنم
بیان رسایی از رابطه آدمی و آزادی فطری در داستان هبوط آدم (ع) از بهشت در قرآن و آثار امام علی (ع) وجود دارد.
«فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفَاسَةً عَلَيهِ بِدَارِ الْمُقَامِ وَ مُرَافَقَةِ الْأَبْرَارِ، فَبَاعَ الْيقِينَ بِشَكِّهِ وَ الْعَزِيمَةَ بِوَهْنِهِ وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلًا وَ [بِالاعْتِزَازِ] بِالاغْتِرَارِ نَدَماً، ثُمَّ بَسَطَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فِي تَوْبَتِهِ وَ لَقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ وَ وَعَدَهُ الْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ وَ أَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ الْبَلِيةِ وَ تَنَاسُلِ الذُّرِّيةِ»؛[3]
«او را از ابليس و عداوت و دشمنيش بر حذر داشت، ولى (سرانجام) دشمنش او را فريب داد، چرا که بر او حسادت مي ورزيد و از اين که او در سراى پايدار و همنشين با نيکان است سخت ناراحت بود.
آدم يقين خود را به شک و ترديد او فروخت و تصميم راسخ را با گفته سُست او مبادله کرد، و به خاطر همين موضوع، شادى خود را به ترس و وحشت مبدّل ساخت و فريب شيطانى براى او پشيمانى به بار آورد، سپس خداوند سبحان دامن توبه را براى او گسترد و کلمات رحمتش را به او القا نمود و وعده بازگشت به بهشتش را به او داد و او را به سراى آزمايش (دنيا) و جايگاه توالد و تناسل فرو فرستاد».
ابتدای داستان بشر با یک انتخاب آغاز می شود. انسان با این انتخاب، آزاد، قدم در راه انسانیت می گذارد، گناه و مخالفت و ثواب و اطاعت را در می یابد و حاکمیتش بر اعمال و رفتارش کاملتر می گردد و خود خویش را از قوه به فعل در می آورد و برای انجام کارها آزادی مطلق به دست می آورد.
آزادی فطری باعث می شود دیگران حق سلب این «حق فطری» را نداشته باشند، زیرا حق آزادی حقی قراردادی نیست که کسی بتواند آن را از کسی سلب کند و یا به وی اعطا نماید.
3- چون سنت خداوند به جای اعمال حاکمیت قهری و جبری بر آزادی فطری انسان ها قرار گرفته، نوع دیگری از حاکمیت را برقرار نموده که در لسان شاگردان مکتب امام علی (ع) به حاکمیت تشریعی تعبیر می شود. حاکمیت تشریعی در واقع نوعی حاکمیت غیر مستقیم و ارشادی بر اعمال و رفتار انسان ها است که به موجب آن اطاعت از غیر خدا شرک تلقی می گردد. در چنین حاكميتى تكفير ولايت طاغوت لازمه ایمان است.[4]
وضع آزادی فطری در دوران های مختلف زندگی
تقریباً بیشتر اندیشمندانی که در مورد دوران اولیه زندگانی انسان به تتّبع و تحقیق پرداخته اند،[5] همگی به این مسأله اذعان دارند که تاکنون سه دوره بر بشر گذشته است:
1. دوران وحدت
هر چه به عقب باز می گردیم، در می یابیم که آشنایی انسان به رموز زندگی و اسرار طبیعت بسیار کم بوده تا این که به دوران ابتدایی زندگی انسان می رسیم. در این دوره مسلماً انسان فوق العاده ساده می زیسته و زندگی انسان از شئون و مزایای حیاتی اندکی برخوردار بوده و از معلومات، تنها علوم بدیهی و پاره ای مطالب نظری و فکری که برای ادامه حیات لازم بوده داشته است؛
برای خوردن از گیاهان و شکار جانوران استفاده می کرده و برای سکونت به غارها و شکاف کوه ها پناه می برده و برای دفاع از خود در برابر دشمن به سنگ و چوب متوسل می شده است. جمعیتی که زندگیشان بدین منوال باشد، به اختلاف و فساد قابل اهمیتی دچار نمی شوند، بلکه وضعیتشان مانند گوسفندانی است که دور هم جمع می شوند و در مسکنی آرام می گیرند و در چراگاهی می چرند و از چشمه آبی سیراب می شوند و اگر احیاناً اختلافی میانشان به وجود آید، بسیار سطحی خواهد بود.
در دوران ساده زیستی انسان ها بر فطرت خدایی خود می زیستند و قوانین حاکم بر روابط آن ها فطری بود. بنابراین در آن دوران افراد با یکدیگر متحد و متفق بودند و ساده و بی دغدغه زندگی می کردند، نه در امور زندگی انسان با یکدیگر ناسازگاری و جنگی داشته اند و نه در امور دینی اختلاف و تفرقه ای بین ایشان وجود داشته است.
ولی این اجتماع و تعاون قهری، مانع نمی شد که به قول علامه طباطبایی قریحه استخدام که در نهاد بشر نهفته است، بیدار نشود و به مقتضای آن انسان در صدد غلبه بر دیگران بر نیاید، مخصوصاً با توجه به این که هر روز بر دانش و نیرویش افزوده می شد و راه های استفاده از طبیعت را بهتر یاد می گرفت و وسایل دقیقتری برای بهره برداری از مزایای طبیعت پیدا می کرد.
طبعاً در این هنگام بین افراد از حیث نیروی طبیعی و دارا بودن ابزار و سایر جهات، اختلافاتی پدید می آمد، دسته ای نیرومندتر و صاحب زور و قدرت می شدند و در میدان زندگی انسان گوی سبقت را ربوده و از لحاظ مزایای حیاتی از دیگران پیش می افتادند و قهراً دسته دیگری عقب مانده و زیر دست آنان می شدند. اگرچه این موضوع به تشکیل اجتماع و زندگی جمعی منتهی می شود، همین موضوع منشأ اختلاف فطری که مقتضای قریحه استخدام است، می گردد.[6]
تزاحم این دو حکم فطری در صورتی که مقولۀ سومی بر آن ها حکومت داشته و آن دو را تعدیل و اصلاح نماید، مانعی ندارد. چنان که قوای انسان گاهی در فعالیت مزاحم یکدیگر می شوند و عقل میانشان قضاوت می کند، مثلاً میل انسان به خوراک های مختلف او را تحریک می کند که بیش از گنجایش معده خود غذا بخورد، از سوی دیگر معده نیز گنجایش محدودی دارد، عقل بین آن دو قضاوت می کند و کار هر یک را به طوری که مزاحم دیگری نباشد، تعیین می نماید.
منافات دو حکم فطری مورد بحث ما نیز از همین قبیل است. یعنی میل فطرت انسانی به طرف زندگی جمعی با میل او به سوی اختلاف، مغایرت دارد، پس خدای متعال آن ها را تعدیل می فرماید.
توضیح بیشتر این که در پلکانی تکاملی از تاریخ بشر یعنی از زمانی که زندگی انسان ها جمعی و شهر نشینی شد، کم کم اختلافاتی میان ایشان بروز کرد، اما این اختلافات به اندازه ای کوچک و پیش پا افتاده بود که باعث از هم پاشیدن اجتماع آن ها نمی شد.
اختلافات به وسیله رهنمود و حکمیت بزرگانی که در میان مردم حضور داشتند، رفع شده و سایر هم به وسیله همین بزرگان بر طرف می گردید. به عنوان مثال وجود ادریس پیامبر (ع) در میان انسان های اولیه باعث پیشرفت بسیاری از علوم از جمله دانش زندگی شهری و چگونگی اداره شهرها بود. مسلّماً مقتضای اداره جوامع آن بود که آیینی ساده و اولیه برای پیشگیری از اختلافات جزئی وجود داشته باشد.
2. دوران اختلاف
اما دوران دوم اختلاف زمانی بود که مردم پس از ساکن شدن در شهرها از حالت ساده زیستی پیشین در آمدند و در زمینه های مختلف زندگی انسان مادی پیشرفت هایی کردند و غرایز مختلف فطریشان آن ها را به سوی اختلافات عمیق سوق داد و مسائل دیگری نیز در میانشان به وجود آمد که کم کم آن ها را از مسیر دین فطری اجدادشان منحرف کرد و به بی دینی و بت پرستی کشاند و به واسطه همین مسائل اختلافات عمیقی بین آن ها ایجاد شد.
این اختلافات چنان عمیق و مخرب بود که می توانست باعث از هم پاشیدن اجتماعات بشری و انقراض نسل بشر از نظر مادی و معنوی گردد. بنابراین بعد از دوره اختلافات ساده که دوران کمال مطلوب هم نبود یک دوره اختلافات پیچیده به وجود آمد که به قول توماس هابز (1679-1588) فیلسوف انگلیسی، انسان گرگ انسان شده، جنگ همه علیه همه به وجود می آید.[7]
در این دوره انسان به یک حیوان نسبتاً مطلق تبدیل می شود. از این رو زندگی انسان بر پایه زور شکل می گیرد و آزادی دیگران را مورد تعرض قرار می دهد. به این ترتیب نظم دادن به زندگی انسان، به مقداری زور نیاز پیدا می کند. پس برای دگرگون نمودن وضع او لازم است دوره ای جدید ایجاد شود که بتواند او را به موجودی اخلاقی تبدیل کند؛
موجودی که غیر از قانون زور، قوانین دیگری را نیز درک کند و آزادی های دیگران را به رسمیت شناسد. در پرتو چنین قانونی، اختلافات رفع شده و هر صاحب حقی به حقش می رسد.
3. دوران حکومت
قرآن کریم و برجسته ترین شاگرد مکتب قرآن، امام علی (ع) از این دوران به عنوان دوران حکومت نام می برند؛ در این دوران قوانینی به وجود می آید که ضامن رفع اختلاف است و در سایه آن حق و تکلیف ایجاد می شود، یعنی هر صاحب حقی به حقش می رسد و همه افراد اجتماع نیز موظف و مکلف می شوند حق را به رسمیت شناخته، آن را رعایت نمایند. علامه طباطبایی مفسر معاصر قرآن این عقیده را چنین ابراز می دارد:
«افراد انسان که بر مبنای فطرت مدنی و اجتماعی بودند، در آغاز تشکیل اجتماع به صورت گروه واحد و یکنواختی زندگی می کردند. سپس در میان ایشان به مقتضای فطرت، اختلافاتی در کسب مزایای حیات مادی بروز کرد. بنابراین اجتماعات انسانی برای رفع این اختلافات و مشاجرات نیاز به قوانین و نظام های مناسبی پیدا کردند. پس خداوند رسولانی را مبعوث فرمود و با ایشان احکام و قوانینی فرستاد تا مردم در جامعه خود حکومتی را برپا دارند».[8]
امام علی (ع) برای روشن تر شدن مطالب، آن دوران را این گونه توصیف می نمایند:
«خدای سبحان از فرزند آدم، پیامبرانی برگزید و برای رساندن وحی از آنان پیمان گرفت و بر پایۀ تبلیغ رسالت عهد امانتداری را با آنان محکم کرد و این امر در هنگامی بود که بیشتر آفریدگان، پیمان با خدا بسته را مبدل ساخته بودند و حق شایسته او را ندانستند و همانندها با او برگرفتند و شیاطین، آنان را از شناخت فطری او بدین سو و آن سوی گردانیدند و از پرستش خدا بریدند.
پس در این هنگام خداوند فرستادگانش را در میان آنان بر انگیخت و پیامبرانش را به سوی مردم پیاپی روانه داشت تا اجرای پیمان های فطرت را از آنان بخواهند و به نعمت فراموش شده اش یادآوریشان کنند و با زبان تبلیغ با آنان احتجاج کنند و عقل های دفن شده را بر انگیزند».[9]
اکنون به دوره ای می رسیم که به نظر امام علی (ع) انسان از وضع اولیه بیرون آمده و به وضع سیاسی وارد می شود. در این وضع باید اختلاف های اساسی و بنیان برانداز رفع شوند تا انسان در پرتو حفظ اجتماع انسانی به کمال لایق و سعادت حقیقی اش برسد و این مسأله امکانپذیر نیست، مگر آن که اختلافات با وضع قوانین که زندگی انسان را در اجتماع اصلاح کند و انسان را به راه سعادت رهبری نماید، مرتفع شود.
نتیجه گیری
انسانها از ابتدا دارای سرشت مدنی و اجتماعی بودهاند. با پیدایش اختلافات در جامعه، نیاز به قوانین و نظامات برای برقراری نظم احساس شد. خداوند پیامبرانی را فرستاد تا با احکام الهی، مردم را به مسیر درست هدایت کنند. در واقع پیامبران برای ساماندهی جامعه فرستاده شدند تا آزادی فطری انسانها در چارچوب قوانین الهی حفظ شود و همه افراد اجتماع بتوانند به حق خود دست یابند.
.
پی نوشت ها
[1] . سوره یس، آیه 82؛ سوره ملک، آیه 1؛ شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 186.
[2] . طباطبایی، اصول فلسفه، ج3، ص190-172.
[3] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه ١.
[4] . سوره بقره، آیه 256.
[5] . طباطبایی، تفسیر المیزان، ج2، ص220-153.
[6] . طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۲، ص ۱۷۵.
[7] . جونز، خداوندان اندیشه سیاسی، ترجمه رامين، ج۲، ص150-121.
[8] . طباطبایی، تفسیر المیزان، ج۲، ص۱۵۲.
[9] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 1.
منابع
- قرآن کریم.
- جونز، و.ت، خداوندان اندیشه سیاسی، علی رامین، تهران، امیرکبیر، 1358.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
- طباطبایی، محمد حسین، اصول فلسفه و روش رئالیسم، پاورقی مرتضی مطهری، قم، صدرا، 1374.
- طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1378.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
جهان بزرگی، احمد، آزادی سیاسی، تهران، انتشارات کانون اندیشه جوان، 1384، ص28-19.






















