زمان یکی از با ارزش ترین چیزهایی است که داریم، ولی به اندازه اهمیتش از جایگاه و منزلت برخوردار نیست. علت بسیاری از ناکامی های جبران ناپذیر زندگی فردی و اجتماعی ما، حاصل عدم استفاده مطلوب از زمان است و تنها در سایه مدیریت بهینه از زمان است که می توانیم به خواسته های خود دست یابیم. حضرت علی (ع) با توجه دادن به گذر سریع زمان و تمام شدن عمر، برای هوشیار نمودن آدمی، سعی در تفهیم اهمیت زمان در عبارات خویش دارند.
الف) زمان
مراد از زمان در احادیث و روایات (گذشته از معنای فلسفی و فیزیکی آن) چند امر است: یک معنای آن، همان گذشت ساعات و لحظات شب و روز و ماه و سال است؛ چنان که امیرالمؤمنین (ع) می فرماید:
«الدَّهْرُ يُخْلِقُ الْأَبْدَانَ، وَ يُجَدِّدُ الْآمَالَ، وَ يُقَرِّبُ الْمَنِيَّةَ، وَ يُبَاعِدُ الْأُمْنِيَّةَ؛ مَنْ ظَفِرَ بِهِ نَصِبَ، وَ مَنْ فَاتَهُ تَعِبَ»؛[1] «روزگار، بدن ها را کهنه و آرزوها را جدید می کند و مرگ را نزدیک و خواسته ها را دور می سازد. کسی که به آن دست یابد، خسته می شود، کسی که به آن نرسد، رنج می برد».
معنای دیگر زمان، عبارت از اوضاع حاکم بر جامعه و مقتضیات آن است؛ یعنی آگاهی از احتیاجات و نیازهای زمان و موقعیت ها و خصوصیات آن. امیرالمومنین (ع) در این خصوص می فرماید:
«وَ الدَّهْرُ يَوْمَانِ، يَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ، فَإِذَا كَانَ لَكَ فَلَا تَبْطَرْ، وَ إِذَا كَانَ عَلَيْكَ فَاصْبِرْ»؛[2] «دنیا دو روز است: روزی به سود تو و روزی به ضرر تو. هر وقت چرخ نیلوفری به نفع تو گردید، سرمست و مغرور نشو و هنگامی که به ضرر تو چرخید، مأيوس نشو و صابر باش». همچنین می فرماید: «اَلنَّاسُ بِزَمَانِهِمْ أَشْبَهُ مِنْهُمْ بِآبَائِهِمْ»؛[3] «مردم به زمان خود شبیه ترند تا به پدران خود».
معنای دیگر زمان آن است که مراد آشنایی و آگاهی به روزها و شب ها و ساعات خاصی است که مورد توجه خداوند و اولیای خدا می باشد؛ مانند شب و روز قدر که بسیار مورد عنایت ربوبی است تا جایی که خدواند می فرماید: «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ»؛[4] «شب قدر از هزار ماه (بیش از ۸۳ سال عمر) بهتر است».
یا روز عرفه برای عموم مسلمین به خصوص حاجیان و میهمانان الهی در سرزمین عرفات و یا روزها و شب هایی که متعلق به پیامبر (ص) و امامان (ع) می باشد و شب و روز ولادت و یا شهادت آن بزرگواران و یا ساعت و روز و شبی که آدمی موفق به توبه و کار خیری می شود و یا توفیق عبادتی و توجهی به پروردگار خود می یابد.
شاید حدیث نبوی از پیامبر (ص) به همین معنا باشد که فرمودند: «إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِي أَيَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَاتٍ أَلاَ فَتَعَرَّضُوا لَهَا»؛[5] «محققاً در روزهای عمر شما نسیم های لطف و رحمت الهی می وزد، مراقب باشید تا خود را در معرض آن نسیم ها قرار دهید (مبادا از آن اعراض کنید و بیخیال و بی تفاوت بیاید و بگذرد و شما مغبون و زیان کرده شوید)».
اگر از افقی وسیع تر به این موضوع نگریسته شود، می بینیم که این ها فرصت های سرنوشت ساز در عمر هر انسانی می باشد؛ مانند فرصت جوانی قبل از پیری، فرصت سلامتی پیش از بیماری، فرصت ثروت و غنا قبل از فقر و نداری، فرصت آسایش قبل از مشغولیت و فرصت حیات و زندگی قبل از مرگ. این ها همگی از فرصت هایی است که باید مورد بهره وری قرار گیرد، قبل از آن که موجب غصه و حسرت و افسوس آدمی گردد.
ممکن است مراد از زمان، موقع شناسی جهت اقدام به هر کاری و یا ترک آن باشد. یکی از اسباب موفقیت و پیروزی انسان در کارها، وقت شناسی و اقدام کردن به موقع است. کسانی در زندگی خود آن چه انجام داده و می دهند، بر محور وظیفه و تکلیف الهی است، زمانه خود و اوضاع آن را و موقعیت اقدام یا ترک کاری را خوب می شناسند، لذا قیام و قعود آن ها، فریاد و سکوتشان هر دو پیروزی است.
مصداق اتمّ این ویژگی، پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) می باشند. حضرت علی (ع) در این خصوص می فرماید: «أَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَنَاحٍ أَوِ اسْتَسْلَمَ فَأَرَاحَ. هَذَا مَاءٌ آجِنٌ وَ لُقْمَةٌ يَغَصُّ بِهَا آكِلُهَا، وَ مُجْتَنِي الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ إِينَاعِهَا كَالزَّارِعِ بِغَيْرِ أَرْضِهِ»؛[6]
(دو کس راه صحیح را پیموده اند) آن کس که با داشتن یار و یاور و نیروی کافی به پاخاست و پیروز شد و آن کس که با نداشتن نیروی کافی کناره گیری کرد و مردم را راحت ساخت. این گونه زمامداری چون آبی متعفن و یا لقمه ای گلوگیر است. آنان که میوه را پیش از رسیدن بچینند، به کسانی می مانند که بذر را در کویر و شوره زار بپاشند.[7]
زمان مطلق و معدود
امیرالمؤمنين (ع) در وصف خداوند می فرمایند: «و لاوقت معدود و لااجل ممدود»؛[8] «برای خداوند وقتی معین و سرآمدی مشخص نمی توان تعیین کرد». حضرت (ع) وقت را جزو شمردنی ها توصیف کرده اند؛ چنان که خداوند می فرماید: «فِي أَيَّامٍ مَعْدُودَاتٍ»[9] یعنی در روزگاران شمرده می شود و یا می فرماید: «وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلَّا لِأَجَلٍ مَّعْدُودٍ»؛[10] وقت معدود وقتی است که معلوم باشد و به شمارش و محاسبه درآید.
وقت مطلق از آن جهت که مطلق است، قابل شمارش نیست، بلکه مبدأ شمارش است. وقت، از آن جهت قابل شمارش قرار می گیرد که دارای تعدد در زمان باشد و یا به اعتبار حوادثی باشد که در زمان های مختلف اتفاق می افتد.
مقصود حضرت (ع) از وقت معدود و اجل ممدود، نفی نسبت ذات حق تعالی از داشتن زمان و مدتی است که دارای پایان باشد؛ یعنی هرگاه زمان پایان یابد، وجود او نیز به پایان می رسد. یکی از صفات ثبوتی حق تعالی ابدیت و ازلیت است؛
بدین معنا که خدای متعال باقی است، همیشه بوده و پیوسته خواهد بود؛ چه آن که واجب الوجود بودن او هرگونه احتمال عدم را درباره او نفی و طرد نموده است. افزون بر آن، به طور کلی زمان در وجود خدا نقش ندارد و گذشته، حال و آینده برای او قابل تصور نیست؛ زیرا خدا مافوق زمان است و اصلاً زمان آفریده خود اوست و ابدی و سرمدی است.
امیرالمؤمنین (ع) می فرماید: «لَا تَصْحَبُهُ الْأَوْقَاتُ وَ لَا تَرْفِدُهُ الْأَدَوَاتُ، سَبَقَ الْأَوْقَاتَ كَوْنُهُ وَ الْعَدَمَ وُجُودُهُ وَ الِابْتِدَاءَ أَزَلُهُ»؛[11] «زمان در وجود خدا نقشی ندارد، وسایل گردش جهان او را خسته نمی کند، خدا قبل از زمان وجود داشته است، وجود خدا بر عدم او و ازلیت او بر آغازش سبقت داشته است».
زمان بندی در تدبیر الهی
امام علی (ع) پس از آن که ایجاد عالم را به خداوند جهان نسبت می دهد، به طور مفصل اشاره به ترتیب از جهت تازگی صنع و حکمت می کند که چگونه جهان مطابق حکمت بالغه الهی پیش از ایجاد، به طور تفصیلی در علم خداوند وجود داشته است:
«أَحَالَ الْأَشْيَاءَ لأوقاته»؛[12] این جمله اشاره به نکته مهمی دارد که در قرآن مجید نیز مکرر بر آن تأکید شده است و آن این است که همه موجودات جهان خلقت و و ماده، دارای زمان بندی خاصی هستند و در عین وجود تضاد و اختلاف در آن ها، با یکدیگر هماهنگی دارد و همدیگر را تکمیل می کنند و همواره با یک نظم درون ذاتی و برون ذاتی هدایت می شوند و به صورت کاروانی هماهنگ و همگام به سوی هدف نهایی در حرکتند و از مسیر خود منحرف نمی شوند.
برگ و بار درختان در فصل بهار و تابستان، پژمردگی و خشکی آن ها در پاییز و زمستان، حرکت خورشید در برج های دوازده گانه، چگونگی نظام شب و روز و حرکت زمین به دور خود و همچنین قوای درونی و برونی انسان، همگی گواه بر این هدایت تکوینی الهی هستند؛
همان گونه که قرآن از زبان موسی (ع) می فرماید: «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ»؛[13] «پروردگار ما کسی است که به هر چیز آفرینش ویژه اش را داد و سپس هدایت فرمود». همچنین می فرماید: «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»؛[14] «جز این همه چیز نزد ماست و جز به مقدار معلوم (و مطابق نظم و حساب خاص) آن را نازل نمی کنیم».
این در حقیقت یکی از نشانه های مهم خداوند در عالم هستی است که هر قدر انسان در آن بیشتر بیندیشد و مسأله هدایت تکوینی و نظم و زمان بندی و تأليف بين مخلوقات گوناگون را بیشتر مورد توجه قرار دهد، با عمق آن آشناتر می شود.[15]
در بعضی نسخه های نهج البلاغه، این عبارت چنین آمده است: «أَجَالَ الْأَشْيَاءَ لأوقاته»؛ مقصود، اشاره به وابستگی اشیاء به زمان های خودشان، برحسب آنچه در لوح محفوظ به قلم الهی مقرر شده است، می باشد، به گونه ای که هیچ متقدمی متأخر و یا متأخری متقدم نمی شود.
معنای لغوی اجاله، انتقال یافتن هر چیزی به وقت خاص خود و تحویل آن از عدم و امکان صرف به مدت معینی است که برای وجودش لازم است. حرف لام در کلمه لاوقاتها بیان کننده علت است؛ یعنی خداوند اشیاء را به این دلیل که دارای وقت معینی می باشند ایجاد کرده است، زیرا هر وقتی برحسب قدرت و علم خداوند جایگاه خاصی دارد که در غیر آن واقع نمی شود.
به عبارت دیگر، معنای تأجیل این است که خداوند اوقات را ظرف معینی برای اشیاء قرار داده که از آن مقدم و مؤخر نمی شوند؛ چنان که می فرماید: «فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَسْتَقْدِمُونَ»؛[16] بنابراین، خداوند همه چیز را در زنجیره زمان به نظم کشیده است.[17]
ماه و خورشید، تقویم طبیعت
«جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا، وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا، وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا»؛[18]
با درخشش خورشیدش، روز را نشانه ای و با نور رنگ باخته ماه، شب را نشانه ای دیگر ساخت و هر دو را در خطی معین، روان کرد و مدار حرکتشان را رقم زد تا با آنان شب و روز را متمایز کند و بدین سان شمار سالیان و محاسبه تاریخ را ممکن سازد.[19]
«وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ دَائِبَانِ فِي مَرْضَاتِهِ، يُبْلِيَانِ كُلَّ جَدِيدٍ وَ يُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِيدٍ»؛[20] (آفتاب و ماه در مسیر رضایت او در حرکتند، هر تازه ای را کهنه می نمایند و هر دوری را نزدیک) خاصیت قرار گرفتن در جویبار حرکت خورشید و ماه و همه ثوابت و سیارات سپهر نیلگون هر اندازه هم که از خود دوام و ثبات نشان بدهند، تدریجاً به پایان سرنوشت خود که فنا و زوال است نزدیک می شوند و هر چیزی که در شعاع تیررس خورشید و ماه قرار گرفته است، چه تحت تاثیر آن دو قرار بگیرد یا نگیرد، در مجرای حرکت رو به پایان سرنوشت می رود. توالی و تعاقب خورشید و ماه و شب و روز بیشتر و روشن تر از دیگر نمودهای عوامل حرکت، رو به زوال بودن اشیاء و کهنه شدن تازه ها و نزدیک شدن دورها را اثبات می کند.
ب) انسان
ارزش انسان در فرهنگ اسلامی به قدری است که خداوند او را جانشین خود بر روی زمین قرار داده است؛ چنان که فرشتگان او را سجده کنند و همه آسمان ها و زمین مسخر اویند.
امیرالمومنین (ع) در نهج البلاغه انسان را هم در قلمرو، چنان که هست، و هم در قلمرو، چنان که باید باشد، کاملاً توضیح و تفسیر نموده و در این راستا از آیات قرآنی در حد اعلا بهره گرفته است، لذا ما می توانیم انسان را در قلمرو سخنان امیرالمومنین(ع) در پرتو قرآن بشناسیم؛
به خصوص که طرح کننده مسائل مزبور درباره انسان، خود یک انسان کامل است و با همه ابعاد و مختصات انسان، آنچنان که هست، و انسان، آنچنان که باید باشد، عجین است و از قله ای مرتفع به این موجود دارای سطوح گوناگون می نگرد. می توان از سه راه به انسان شناسی کامل آن حضرت (ع) در هر دو قلمرو پی برد:
راه اول: رابطه ای که حضرت علی بن ابیطالب (ع) با خود داشته است. ایشان به خوبی توانسته رابطه خود را با جهان هستی تنظیم نماید و این تنظیم چنان که احتیاج به درک و شناخت جهان هستی دارد، نیازمند شناخت همه جانبه خویشتن نیز می باشد و این اصل را باید پذیرفت که کمیت و کیفیت شناخت انسان ها، ارتباط مستقیم با کمیت و کیفیت شناخت خویشتن دارد.
راه دوم: حضرت علی بن ابیطالب (ع) نه تنها از یک خودشناسی شخصی که از سیاحت در درون ذات ناشی می گردد، برخوردار بوده است، بلکه کثرت و تنوع و تضاد حوادث و رویدادهایی که از آغاز حیات ایشان با پیامبر اکرم (ص) همراه بوده، به قدری است که گویی جهان هستی و تاریخ بشری، نمونه همه حقایق و رویدادهایی را که در نهاد و صور آن دو قلمرو بوده و خواهد بود، برای ایشان نشان داده و آن حضرت (ع) را در انسان شناسی به حد اعلا رسانده است.
راه سوم: تصفیه و تزکیه درونی در عالی ترین درجه خودسازی که بهترین و منحصرترین راه شناخت صفات عالی انسانی و مراتب صعود او به کمال ممکن و اضداد آن می باشد و به اصول و قوانین و فعالیت های اصیل روح و روان انسانی کمک جدی می نماید، راه سوم در انسان شناسی حضرت (ع) است.
همه مطلعین از طرز تفکر و زندگی عینی امیرالمومنین (ع) به این امر اذعان دارند که ایشان در حد اعلی در این مسیر طی طریق کرده اند. امیرالمومنین (ع) کتاب آسمانی قرآن را که کتاب انسان است، در همه سطوح در حد اعلا درک نموده اند، به طوری که اگر در متن سخنان آن بزرگوار و یا انگیزه گفتارها و نتایج آن ها به حد لازم و کافی دقت شود، درخشش آیات قرآنی هویداست. وانگهی اگر بخواهیم انسان را از هر بعدی مورد شناسایی قرار دهیم، نزد آن حضرت (ع) همه را خواهیم یافت.
ج) رابطه انسان و زمان
گذشت زمان و سپری شدن روز و شب و کاهش پیوسته عمر و فرصت از روشن ترین واقعیت هاست. با این حال انسان از این موضوع غافل است و از همین رهگذر خسارت بسیاری می بیند. نخستین شرط برای استفاده بهینه از عمر، قبول آن به عنوان سرمایه ای منحصر به فرد است. به کارگیری سرمایه با بهترین روش و داشتن تجربه و پشتکار، یکی از مهمترین عوامل موفقیت است و کوچکترین غفلت، زیان فراوان در پی دارد.
در مورد عمر نیز هر فرد با استفاده صحیح و دقیق از نعمت ارزشمند آن، لحظه های حیات خویش را پربار و سودمند می سازد؛ چنان که علی (ع) می فرماید: «أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ، فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُوَ، وَ لَا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُوَ»؛[21] «ای مردم، از خدا پروا کنید. هیچ کس بیهوده آفریده نشده است تا به بازیچه مشغول شود و به حال خود رها نشده است که به دنبال بیهوده برود».
با هر نفس، آنی از فرصت های دنیا کم می شود و گامی به سوی نقطه صفر این سرمایه گرانبها برداشته می شود، پس بازنده ایم اگر این فرصت ها و امکانات ابزار هدایت و تعالی روحمان نگردد. حضرت علی (ع) در نهج البلاغه گذر پرشتاب لحظات عمر را این گونه بیان می کنند: «چه شتابان است، ساعت ها در روز و چه پر شتاب است، روزها در ماه و چه سریع می گذرد، ماه ها در سال و چه پر شتاب است سال ها در عمر».[22]
همچنین در کلامی دیگر نیز می فرماید: «الفُرصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ ، فانتَهِزُوا فُرَصَ الخَيرِ»؛[23] «فرصت همچون ابر می گذرد، پس فرصت های شایسته و خوب را مغتنم شمارید».
نظام طبیعت، سنتی است الهی از آغاز خلقت تا فرجام آن. بنا بر همین قانون، بر بشر است که مهلت ها و فرصت هایش را به کار گیرد، پیش از آن که غم و حسرت، گریبان او را بگیرد. بدون تردید، پایان زندگی غافلانه، جز پشیمانی و سیه روزی چیزی نیست؛ چنان که حضرت (ع) می فرمایند: «فرصت را دریاب، پیش از آن که مایه غصه و اندوه شود».[24] همچنین می فرمایند: «حسرت و دریغ بر هر غافلی که عمر او حجت و گواهی بر ضد او شود و سپری شدن ایام عمر، او را به بدبختی بکشاند».[25]
لحظات ویژه ای در عمر آدمی هستند که در زمان های خاص و ارزشمندی پدیدار می شوند و باید به طور مضاعف به آن ها توجه کرد. انسان باید در این اوقات، در جهت پیشرفت و تعالی خود و جامعه گام بردارد؛ اوقاتی چون جوانی، سحر، هنگام دعا و نزدیکی به خداوند، ماه مبارک رمضان و شب های قدر، ایام حج و نظیر این ها اوقاتی هستند که باید به عنوان لحظه های ویژه در زندگی به آن ها نگریست و از آن ها بهره های عالی گرفت.
نتیجه گیری
گذشت زمان و سپری شدن روز و شب و کاهش پیوسته عمر و فرصت از روشن ترین واقعیت ها است. با این حال انسان از این موضوع غافل است و از همین رهگذر خسارت بسیاری می بیند. مدیریت بر زمان به معنای استفاده بهینه از آن در کلام امام علی (ع) تحت عنوان غنیمت شمردن فرصت ها و زمان ها برای انجام امور بسیار مورد توجه قرار گرفته است.
پی نوشت ها
[1] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 72.
[2] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 396.
[3] . شریف الرضی، خصائص الأئمة، ص115.
[4] . قدر، 3.
[5] . مجلسی، بحار الانوار، ج68، ص221؛ المتقی الهندی، کنز العمال، ج7، ص769.
[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 5.
[7] . مکارم شیرازی، ترجمه گویا و شرح فشرده نهج البلاغه، ج1، ص74؛ قاسمی منفرد، آسیب شناسی زمان در نهج البلاغه، ص21-16.
[8] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 1.
[9] . بقره، 203.
[10] . هود، 104.
[11] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 186.
[12] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 1.
[13] . طه، 50.
[14] حجر، 21.
[15] . مکارم شیرازی، ترجمه گویا و شرح فشرده نهج البلاغه، ص111.
[16] . اعراف، 34.
[17] . معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ح2985.
[18] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 91.
[19] . معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ح2986.
[20] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 90.
[21] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 370.
[22] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 188، خطبه 230.
[23] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 21.
[24] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 118.
[25] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 64.
منابع
- قرآن کریم.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، خصائص الأئمة، مشهد، آستانة الرضوية المقدسة، مجمع البحوث الإسلامية، 1406ق.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
- قاسمی منفرد، مهدی، آسیب شناسی زمان در نهج البلاغه، تهران، فرهنگ مکتوب، 1386.
- المتقی الهندی، کنز العمال، بیروت، موسسه الرساله، 1409ق.
- مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفاء، 1403ق.
- معادیخواه، عبدالمجید، فرهنگ آفتاب؛ فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج البلاغه، نشر ذره، 1372.
- مکارم شیرازی، ناصر، ترجمه گویا و شرح فشرده نهج البلاغه، قم، موسسه مطبوعاتی هدف، 1356.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
طباطبایی مزرعه نو، طاهره سادات، مدیریت زمان در نهج البلاغه، فصلنامه آیین علوی، شماره 6، 1401، ص 78-47.






















