چرایی ستایش امام علی (علیه السلام) از خویشتن در نهج البلاغه

شناسایی و شناساندن شخصیت امام علی (علیه السلام) به عنوان انسان کامل و الگویی برای کارگزاران و عامه مردم جزو ضرورت های عصر حاضر است. این ضرورت، در پی خلا وجود الگوهای مناسب و کارآمد دینی برای زندگی امروزی به وجود آمده است. آنچه در این مقاله دنبال شده، چرایی ستایش امام علی (علیه السلام) از خویشتن است که گاه در قالب سخنانی از زبان ایشان در نهج البلاغه ارائه گردیده است.

البته لازم است بگوییم که این نقل فضائل و معرفی از زبان خود در حالی است که امام علی (علیه السلام) از گفت و گو درباره خود و ستایش از خویشتن ابراز ناخشنودی کرده و آنچه بر زبان ایشان جاری شده بنا به ضرورت و اقتضای حال بوده است.

ناخشنودی امام علی (علیه السلام) از ستایش خویشتن

امام علی (علیه السلام) تجسم انسان کامل و تفسیر کامل آیات نورانی کتاب حق است. چنین انسان قرآنی، نیک می داند که آیه: «فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَی؛[1] پس خودتان را پاک مشمارید او به حال کسی که پرهیزگار است داناتر است»، از آموزه های بلند اخلاقی قرآن است.

از این روست که امام علی (علیه السلام) از ستایش خود اظهار ناخشنودی می نماید: «وَ قَدْ كَرِهْتُ أَنْ يَكُونَ جَالَ فِي ظَنِّكُمْ أَنِّي أُحِبُّ الْإِطْرَاءَ وَ اسْتِمَاعَ الثَّنَاءِ وَ لَسْتُ بِحَمْدِ اللَّهِ كَذَلِكَ، وَ لَوْ كُنْتُ أُحِبُّ أَنْ يُقَالَ ذَلِكَ لَتَرَكْتُهُ انْحِطَاطاً لِلَّهِ سُبْحَانَهُ عَنْ تَنَاوُلِ مَا هُوَ أَحَقُّ بِهِ مِنَ الْعَظَمَةِ وَ الْكِبْرِيَاءِ؛[2] خوش ندارم که در خاطر شما بگذرد که من دوستدار ستودنم و خواهان شنیدن ستایش سپاس خدای را که چنین نیستم و اگر دوست داشتم که درباره ام چنین گفته شود، آن را وا می نهادم؛ به خاطر فروتنی در پیشگاه خداوند سبحان و عظمت و بزرگی که او بدان سزاوار است».

و در جای دیگر اذعان می کند که اگر نهی الهی از خودستایی نبود، انبوه فضایل خود را بر می شمردم: «وَ لَوْ لَا مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذَاكِرٌ فَضَائِلَ جَمَّةً تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا تَمُجُّهَا آذَانُ السَّامِعِينَ؛[3] و اگر نبود که خداوند پاک شمردن خویش را نهی کرده است، گوینده فضیلت های انبوهی را یاد می کرد که دل های مومنان با آنها آشناست و در گوش شنوندگان خوش آواست».

امام علی (علیه السلام)، در نهج البلاغه با صراحت اعلام می کند که مرا ستایش نکنید: «فَلَا تُثْنُوا عَلَيَّ بِجَمِيلِ؛[4] مرا به نیکی مستایید».

دامن امام از خودستایی و خودپسندی چنان مبرا و منزه است که از همراه شدن حرب بن شرحبيل شبامی با خود ممانعت کرد؛ زیرا معتقد بود چنین همگامی با زمامدار، باعث به انحراف کشیدن او و خواری مومن می گردد: «ارْجِعْ، فَإِنَّ مَشْيَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلِي فِتْنَةٌ لِلْوَالِي وَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ؛[5] بازگرد که پیاده رفتن چون تویی با چون من موجب فریفته شدن والی و خواری مومن است».

و آنگاه که در بدو ورود به شهر انبار با انبوه مردمی روبه رو شد که بنا به عادت خود در استقبال از شاهان هلهله کنان به استقبال ایشان آمدند، مانع این کار شد و به آنان فرمود: «وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ، وَ إِنَّكُمْ لَتَشُقُّونَ عَلَى أَنْفُسِكُمْ فِي دُنْيَاكُمْ وَ تَشْقَوْنَ بِهِ فِي [أُخْرَاكُمْ] آخِرَتِكُمْ؛ وَ مَا أَخْسَرَ الْمَشَقَّةَ وَرَاءَهَا الْعِقَابُ، وَ أَرْبَحَ الدَّعَةَ مَعَهَا الْأَمَانُ مِنَ النَّار؛[6] اين كارى است كه اميرانتان از آن سود نبردند و شما خود را در زندگى خود به مشقت مى افكنيد و در آخرت به بدبختى گرفتار مى آييد. چه زيانبار است مشقتى كه در پى آن عذاب باشد و چه سودمند است آسودگى همراه با ايمنى از عذاب خدا».

دلایل ستایش امام علی (علیه السلام) از خویشتن

اگر خودستایی در آموزه های قرآن نکوهیده شده و طبع ره پویی در مسیر تکامل آن را بر نمی تابد و سیره امام علی (علیه السلام) نیز با آن نمی سازد، پس چرا احیانا در لابه لای کلمات آن حضرت به عباراتی بر می خوریم که حکایت از خودستایی دارند؟ به این پرسش، دو پاسخ ارائه شده است.

  1. پاسخ اول

بیان کمالات نفسانی در حقیقت بیان نعمت هایی است که خداوند به شخص داده است، البته در صورتی که او این کمالات را سراسر منتسب به خداوند بداند و ندای «إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِي؛[7] این ثروت را بوسیله دانشی که نزد من است به دست آورده ‌ام» سر ندهد، بلکه معتقد باشد که «هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی؛[8] این از فضل پروردگار من است» و بدین خاطر است که خداوند خود فرمان به بازگویی نعمت خدادادی داده است: «وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ؛[9] و نعمت های پروردگارت را بازگو کن».

امام در فقره ای از گفتار خود به این امر اشاره کرده اند: «أنَا قاتِلُ الأَقرانِ، و مُجَدِّلُ الشُّجعانِ. أنَا الَّذي فَقَأتُ عَينَ الشِّركِ، و ثَلَلتُ عَرشَهُ؛ غَيرَ مُمتَنٍّ عَلَى اللّهِ بِجِهادي و لامُدِلٍّ إلَيهِ بِطاعَتي ، و لكِن اُحَدِّثُ بِنِعمَةِ رَبّي؛[10] من هماورد قهرمانان و بر زمين زننده دليران هستم. من آنم كه چشم شرك را درآوردم و عرش آن را لرزاندم. با جهادم بر خداى متعال منّت نمى نهم و به عبادتم نمى نازم؛ بلكه از نعمت هاى پروردگارم سخن مى گويم.

  1. پاسخ دوم

امام علی (علیه السلام) با این کار می خواهند پرده از چهره تاریخ کنار بزنند؛ زیرا پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، در کنار انحراف مسیر امامت و پیشوایی و انتقال آن به نااهلان، علم و دانش نیز در خدمت همینان برای تثبیت حکومتشان درآمد، در نتیجه بسیاری از حقایق تاریخی در هاله ای از ابهام و حجاب فرو رفتند.

چهره تابناک امام علی (علیه السلام) بیشترین بی مهری را در کتاب تاریخ به خود دیده است تا بدانجا که لعن و دشنام آن یگانه دهر، یک سده در مقدس ترین مکان ها و زمان ها ورد زبان مردم نادان بود. امام با عنایت به این واقعیت تلخ با پرده برداری از گوشه ای از شخصیت والای خود به مقابله با آن برخاستند.

     3. پاسخ سوم

امام با این کلمات درصدد دفاع از حق خود برآمده اند؛ زیرا به رغم وجود ده ها شاهد قرآنی و روایی از جمله ماجرای غدیر خم، گروهی سست ایمان در سقیفه گرد آمدند و سپیدی مو را بر سپیدی دل ترجیح دادند و چنان تدبیر کردند که یکی پس از دیگری ردای خلافت را به یکدیگر پاس دهند و به قول حضرت، تا توانستند از پستان آن دوشیدند و آن تنها شایسته روزگار را ۲۵ سال خانه نشین کردند.[11]

محرومیت جامعه اسلامی از درک فیوضات امام علی (علیه السلام)

به نظر می رسد محرومیت امت اسلامی از درک فیوضات علمی، معنوی، سیاسی و اجتماعی امام، که ناشی از جهل و ناآگاهی از مقام بلند و شامخ ایشان بوده، مهم ترین عامل ستایش امام علی (علیه السلام) از خویشتن بوده است.

به راستی چرا امام علی (علیه السلام) بارها در حضور مردم فرمودند: «سَلوُنِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي؛[12] از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید». آیا سر این فراخوانی به پرسش همان جمله قبل ان تفقدونی نیست؟! بنابراین، سخن از شخصیت امیرمومنان نیست تا اگر تمجیدی صورت گیرد به شخص برگردد و حمل بر خودستایی شود، بلکه سخن از علم، معنویت، کمالات اخلاقی و سیاست عالی است که به صورت تمام و جامع در این انسان بزرگوار گرد آمده اند و زود است که عمر او به سر آید و مردم از این روح عظیم بی بهره بمانند.

به این سخن بلند امام توجه کنید:

«غَداً تَرَوْنَ أَيَّامِي وَ يُكْشَفُ لَكُمْ عَنْ سَرَائِرِي وَ تَعْرِفُونَنِي بَعْدَ خُلُوِّ مَكَانِي وَ قِيَامِ غَيْرِي مَقَامِي؛[13] فردا به روزگارم در خواهید نگریست و رازهای درونم بر شما آشکار خواهند شد و پس از خالی شدن جایگاهم و نشستن دیگری بر جای من، مرا خواهید شناخت».

آیا این گفتار از سر خودستایی صادر شده یا از دردی جانکاه در درون جان امام خبر می دهد که چرا می بایست مردم هم عصر ایشان تا آن حد مقام و منزلت آن حضرت را نشناسند و پس از گذشت سالیانی چند، تازه پی ببرند که چه گوهر گران بهایی از کف داده اند؟

از این روست که امام علی (علیه السلام) در یکی از خطبه های خود، پس از ابلاغ جمله: «فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي؛[14] از من بپرسید پیش از آنکه مرا از دست بدهید»، به فتنه های بنی امیه اشاره کرده است که پس از ایشان اتفاق خواهند افتاد و از آنان به عنوان ماده شتری کهن سال و بدخوی که دست بر زمین کوبد و به پا لگد زند و به دهان گاز گیرد … و از مردم کسی را بر جای نگذارد یاد کرده است.

آنگاه می فرماید: «فَعِنْدَ ذَلِكَ تَوَدُّ قُرَيْشٌ بِالدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا لَوْ يَرَوْنَنِي مَقَاماً وَاحِداً وَ لَوْ قَدْرَ جَزْرِ جَزُورٍ لِأَقْبَلَ مِنْهُمْ مَا أَطْلُبُ الْيَوْمَ بَعْضَهُ فَلَا [يُعْطُونَنِيهِ] يُعْطُونِيهِ؛[15] در این هنگام قریش دوست دارد دنیا را با آنچه در آن است بدهد تا زمانی کوتاه به اندازه کشتن شتری مرا ببیند، تا آنچه امروز برخی از آن را میخ به من نمی دهند یکجا تسلیم نماید».

یعنی در زمان حیات امام، قدر ایشان را نشناختند و بهای زمامداری عادلانه او را نپرداختند، آنگاه که امام از میان آنان رخت بربندد، چنان تشنه تیغ عدالت و سرانگشت توانمند تدبیر او خواهند بود که آرزو کنند کاش تمام دنیا را می دادند و امام را تنها لحظاتی هر چند کوتاه در میان خود می داشتند.

باری آنجا هم که امام علی (علیه السلام) با کمیل خلوت کرد و با اشاره به سینه مبارک خود فرمود: «هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً -وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ- لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً؛[16] بدان كه در اينجا (اشاره به سينه مبارک كرد) دانش فراوانى انباشته است، اى كاش كسانى را مى يافتم كه مى توانستند آن را بياموزند»، باز دغدغه از دست رفتن آن دانش بیکران را  داشت که در درون جانش انباشته شده و بسان سیلاب منتظر جوشش بود. حضرت می فرمایند: «یَنْحَدِرُ عَنِّی السَّیْلُ وَ لَا یَرْقَى إِلَیَّ الطَّیْرُ؛[17] سیلاب دانش از من می جوشد و مرغ اندیشه کسی به پای من پرواز نتواند کرد».

جهت مطالعه بیشتر پیرامون کلمات حضرت در نقل فضائل ایشان، می توانید به مقاله مقامات و سیمای امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه مراجعه فرمایید.

نتیجه گیری

امام علی (علیه السلام) همواره مخالفت خود را با ستایش از خویشتن بیان کرده اند و نهی از این کار در کلام ایشان در موراد مختلفی وجود دارد. با این حال، حضرت به دلیل اینکه فضائل خود را نعمتی از طرف خدا و نشانه قدرت او دانسته، و همچنین برای جلوگیری از انحراف تاریخ و دفاع از خود در برابر هجمه های ناحق، در مواردی ناگزیر از بیان فضائل و کرامات خود بوده اند. این فضائل و کرامات به دلیل برخورداری از منبعی الهی، باید به گوش مردم می رسید تا آن ها بتوانند به قدر ظرفیت از آن بهره ببرند. پس، ستایش امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه توسط ایشان، توجیهی عقلی و منطقی دارد.

پی نوشت ها

[1] نجم / 32.

[2] صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 216.

[3] همان، نامه 28.

[4] همان، خطبه 216.

[5] همان، حکمت 322.

[6] همان، حکمت 37.

[7] قصص / 78.

[8] همان.

[9] ضحی / 11.

[10] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 296.

[11] ری شهری، موسوعه امام علی ابن ابیطالب (ع)، ج 8، ص 188-192.

[12] علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 41، ص 313.

[13] صبحی صالح، نهج البلاغه، خطبه 149.

[14] همان، خطبه 93.

[15] همان.

[16] همان، حکمت 147.

[17] همان، خطبه 3.

منبع

با اقتباس از: نصیری، علی، سیمای امیرمومنان (ع) از منظر نهج البلاغه، فصلنامه شیعه شناسی، سال سوم، شماره 10، تابستان 1384.

چرایی ستایش امام علی (علیه السلام) از خویشتن در نهج البلاغه

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.