فضائل امیرالمومنین (ع)، به عنوان کلمه جامع الهی، همواره مورد تکریم صاحب نظران مسلمان و غیرمسلمان بوده است. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی، یکی از شروح معروف کتاب شریف نهج البلاغه است که در آن نویسنده با ذوق ادبی و آگاهی گسترده از وقایع تاریخی عصر صدور خطبه ها و سخنان امام، به بیان فضائل امیرالمومنین (ع) پرداخته است.
1– فضائل امیرالمومنین در شجاعت
حضرت علی (ع) از چنان شجاعتی برخوردار بود که نام شجاعان پیشین را از یاد برد و شجاعان بعد از خود را نیز بدست فراموشی سپرد. جایگاه او در صحنه های نبرد، به گونه ای بود که تا روز قیامت ضرب المثل خواهد بود. او از هیچ میدان جنگی رو بر نگردانید و از هیچ جنگجویی، ترس به دل راه نداد. با هیچ پهلوانی روبرو نشد، مگر اینکه او را از پا در آورد و هیچ ضربه ای فرو نیاورد که احتیاج به ضربه دیگر باشد. در حدیث آمده که ضربه های او همیشه فرد بود.
روزی که در صفین، معاویه را به مبارزه طلبید تا با کشته شدن یکی از آن دو، مردم آسوده شوند، عمرو بن عاص گفت: ای معاویه، علی سخن به انصاف می گوید. آن را بپذیر.
معاویه گفت: ای عمرو، از روزی که دست دوستی به من دادی، خائنانه سخن نگفتی، مگر امروز. آیا مرا به جنگ با علی تشویق می کنی با اینکه می دانی او شجاع پولادین و بی همتا است. گمان می کنم هوس فرمانروایی شام به سرت افتاده که با مرگ من به آن برسی.
جنگجویان عرب افتخار می کردند که در میدان جنگ با او روبرو شده اند. کسانی که به دست او کشته شدند، بستگانشان افتخار می کردند که آن ها بدست حضرت علی (ع) کشته شدند.
خواهر عمرو بن عبدود که در جنگ خندق با شمشیر حضرت علی (ع) از پا درآمد، در مرثیه برادرش گفت:
لو كان قاتل عمرو غير قاتله / بكيته ابداً ما دمت في الأبد
لكن قاتِلَهُ مَنْ لا نظير لَهُ / و كان يُدعى أبوه بيضة البلد
یعنی: اگر کشنده برادرم کسی جز علی بود تا آخر عمر بر او می گریستم، اما قاتل او کسی است که مثل و مانند ندارد و پدرش ابوطالب نیز سرور و سالار عرب بود.
روزی معاویه از خواب بیدار شد و عبدالله بن زبیر را پایین پای خود نشسته دید. عبدالله به شوخی گفت: یا امیرالمؤمنین (ع)، اگر می خواستم تو را بکشم، می توانستم. معاویه گفت: گویا خیلی شجاع شده ای؟ عبدالله گفت: چگونه شجاعت مرا انکار می کنی در حالی که من در میدان جنگ برابر علی بن ابیطالب قرار گرفتم. معاویه گفت: اگر چنین کرده بودی، تو و پدرت را با دست چپ می کشت و دست راستش برای کشتن دیگران آزاد بود.
2- فضائل امیرالمومنین در جود و سخاوت
سخاوت و جود از فضائل امیرالمومنین (ع) مطلبی نیست که احتیاج به توضیح داشته باشد. خود روزه می گرفت و با گرسنگی می ساخت و غذای خود را به گرسنگان می خورانید و در شأن او این آیه مبارکه نازل شد:
«وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسيراً. إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ الله لا تُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً» ( سوره انسان، 9 و 10).
مفسرین روایت کرده اند که حضرت علی (ع) فقط چهار درهم داشت. یک درهم آن را شبانه و درهم دیگر را در روز و درهم سومی را پنهان و چهارمین را آشکارا در راه خدا صدقه داد و در این مورد این آیه شریفه نازل شد:
«الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرّاً وَ عَلانِيَةٌ» (بقره، 274).
و روایت شده که در نخلستانی متعلق به طایفه ای از یهود، آبیاری می کرد به حدی که دستهایش پینه بسته بود و مزد خود را به مسلمانان نیازمند صدقه می داد و خود از گرسنگی سنگ بر شکم می بست.
شعبی درباره حضرت علی (ع) گفت: او سخی ترین مردم بود و همان طبیعتی را داشت که خداوند دوست دارد: جود و سخا. او هرگز سائلی را محروم نکرد و «نه» نگفت.
روزی محفن بن ابو محفن ضبی بر معاوية بن ابی سفیان، آن دشمن کینه توز که همواره در بدنام کردن حضرت علی (ع) کوشا بود، وارد شد.
معاویه پرسید: از کجا میایی؟
او برای خوش آمد معاویه گفت: از نزد بخیل ترین مردم، یعنی علی بن ابی طالب آمده ام.
معاویه گفت: وای بر تو! چگونه می گویی علی بخیل ترین مردم است، در حالی که اگر انباری از کاه و انباری از طلا داشته باشد، اول انبار طلا را انفاق می کند و سپس انبار کاه را؟
او بود که اموال بیت المال را تا دینار آخر بین صاحبان حق تقسیم می کرد و سپس کف آن را جارو می کرد و در آن به نماز می ایستاد. او بود که به سکه های طلا و نقره گفت بروید و دیگران را فریب دهید که علی فریب شما را نمی خورد. او بود که پس از شهادت، ارثی برای خانواده خود به جای نگذاشت، در حالی که تمام قلمرو جهان اسلام جز منطقه شام، در اختیار او بود.
3- فضائل امیرالمومنین در بزرگواری و بردباری
اما در بزرگواری و بردباری و عفو و اغماض، حضرت علی (ع) از همه مردم در مقابل لغزش ها بردبارتر و با گذشت تر بود.
در جنگ جمل، روشی در پیش گرفت که صحت سخن ما را به اثبات می رساند. او بر مروان بن حکم که دشمن ترین دشمنان او بود، دست یافت و او را بخشید.
عبدالله بن زبیر آشکارا به آن حضرت (ع) ناسزا می گفت و در جنگ بصره در حضور مردم سخنرانی کرد و سخت به آن حضرت (ع) دشنام داد. حضرت علی (ع) می گفت: زبیر همواره یکی از خاندان ما بود تا روزی که پسرش عبدالله بزرگ شد و پدرش را از ما جدا کرد.
در جنگ جمل، عبدالله اسیر شد و وقتی او را به حضور آن حضرت (ع) آوردند، از او گذشت و فرمود: برو، دیگر تو را نبینم. غیر از این جمله، چیزی به او نگفت. بعد از جنگ جمل، بر سعید بن عاص که از دشمنانش بود در مکه دست یافت، روی خود را از او برگردانید و چیزی به او نگفت.
دشمنی عایشه و آشوب هایی که بر ضد حضرت علی (ع) برپا کرد و فتنه و فسادی که در راه خلافت آن حضرت (ع) به راه انداخت، بر کسی پوشیده نیست، ولی وقتی در پایان جنگ جمل بر او دست یافت، وی را احترام کرد و بیست زن از زنان قبیله عبد الفيس را که به دستور آن حضرت (ع) لباس مردانه پوشیده بودند و عمامه بر سر بسته بودند، همراه او کرد تا وی را به مدینه برسانند.
در بین راه نسبت به آن حضرت (ع) سخنان ناروا بر زبان می راند و می گفت: علی با این سربازان و سپاهیانی که بر من گماشت، حرمت مرا خدشه دار کرد. ولی وقتی به مدینه رسیدند، لباس های مردانه و آلات جنگی را از خود دور کردند و به عایشه گفتند: ببین ما هم زنانی هستیم که برای حفظ حرمت تو لباس مردانه پوشیده بودیم.
اهل بصره با آن حضرت (ع) جنگیدند و به روی او و فرزندانش شمشیر کشیدند، به او ناسزا گفتند و لعنت کردند، ولی وقتی بر آن ها پیروز شد. شمشیر از آن ها برداشت و منادی او در تمام نقاط جبهه، فرمان آن حضرت (ع) را به شرح زیر به همه رزمندگان ابلاغ کردند:
«فراریان را تعقیب نکنید، به مجروحان آسیبی نرسانید. اسیران جنگی را نکشید. سربازان دشمن که اسلحه خود را زمین بگذارند، در امانند و کسانی که به اردوگاه امام پناهنده شوند، در امانند.
حضرت علی (ع) پس از پیروزی بر سپاه بصره، اموال آن ها را مصادره نکرد. زن و بچه آن ها را اسیر ننمود و از ثروت های آنان چیزی به غنیمت نگرفت. در حالی که اگر می خواست، همه این کارها را می توانست انجام دهد، ولی بزرگواری و عفو را برگزید و روشی را که رسول اکرم (ص) در فتح مکه به کار بسته بود، به کار بست. در صورتی که آتش کینه ها هنوز شعله ور و رفتار ناجوانمردانه آن ها فراموش نشده بود.
در آغاز جنگ صفین، لشگریان معاویه بر شریعه فرات دست یافتند و آب را به روی سپاه حضرت علی (ع) بستند و اعلام کردند که حضرت علی (ع) و یارانش را از تشنگی می کشند، همان گونه که آن ها عثمان را کشتند.
حضرت علی (ع) از آن ها خواست که دست از شریعه فرات بردارند و راه را برای استفاده از آب، باز بگذارند، ولی سپاه شام نپذیرفتند و به اشغال فرات ادامه دادند. حضرت علی (ع) دستور حمله داد. یاران آن حضرت (ع) بر موکلان فرات تاختند و گروه بسیاری از آنان را کشتند و بقیه گریختند و شریعه به تصرف لشگریان حضرت علی (ع) در آمد و سپاه معاویه در بیابان خشک قرار گرفتند.
اصحاب آن حضرت (ع) پیشنهاد دادند که آب را بر معاویه و لشگر شام ببند و معامله به مثل بکن و آنان را با سلاح تشنگی نابود ساز تا نیازی به جنگ نباشد.
حضرت علی (ع) فرمود: نه، بخدا قسم، من مانند آن ها رفتار نمی کنم. گوشه ای از شریعه را برای آن ها باز بگذارید. تیزی شمشیر برای نابودی آن ها کافی است.
این عمل امیرالمؤمنین (ع) را اگر به دلیل حلم و بزرگواری و عفو آن حضرت (ع) بدانیم، زیباترین نمونه ها است و اگر به دلیل رعایت دین و موازین تقوا تلقی کنیم، چنین تعبدی و تعهدی نسبت به دین، تنها می تواند از شخصیتی همانند او بروز و ظهور یابد.
4- فضائل امیرالمومنین در جهاد در راه خدا
در امر جهاد در راه خدا، دوست و دشمن می دانند که حضرت علی (ع)، سید مجاهدان و پیشگام در همه جنگ ها و جهادها است.
بزرگترین غزوات پیامبر اسلام (ص) که سخت ترین ضربه ها را بر مشرکین وارد آورد، جنگ بدر بود. در آن جنگ، هفتاد نفر از بت پرستان قریش کشته شدند که نصف آن ها به دست حضرت علی (ع) و نصف دیگر را فرشتگان و بقیه مسلمانان کشته بودند.
اگر به کتاب المغازى واقدى و كتاب تاريخ الاشراف بلاذری و دیگر کتب مربوطه مراجعه شود، صحت گفتار فوق روشن می شود. آنچه در سایر جنگ ها، مانند جنگ احد و خندق انجام داد، حساب جداگانه دارد و در این موضوع سخن گفتن کاری بیهوده است، زیرا مجاهدات و فداکاری های حضرت علی (ع) از بدیهیاتی است که همه می دانند و کسی را یارای انکار آن نیست.
5- فضائل امیرالمومنین در اسوۀ اخلاق
از بزرگترین فضائل امیرالمومنین (ع) روی گشاده و لب های متبسم داشتن و با مردم با اخلاق خوب برخورد کردن، حضرت علی (ع) ضرب المثل و مورد قبول همه بود تا آن حد که دشمنانش او را یکی از معایب او به شمار آوردند. عمرو بن عاص به مردم شام می گفت: حضرت علی (ع) مردی شوخ طبع و مزاح است و آن حضرت (ع) در همین مورد می فرماید:
«عَجَباً لابْنِ النّابِغَةِ، يَزْعُمُ لأَهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِي دُعابَةٌ وَ أَنِّي امْرَةٌ تِلعَابَةٌ أعائِسُ وَ أَمارِسُ»؛ شگفتا از پسر نابغه، عمرو بن عاص، به مردم شام می گوید که من اهل شوخی و مزاح و بازی هستم.
این سخن را عمرو بن عاص از عمر بن خطاب گرفته بود که هنگام مرگش برای اینکه حضرت علی (ع) را از خلافت بعد از خود محروم سازد، گفت: «لِلَّهِ أَبُوكَ، أولا دعابه فیک»؛ «اگر حالت شوخی و مزاح در تو نبود، چه شایسته بودی برای خلافت.
عمر بن خطاب، همین جمله را بیشتر نگفت، ولی عمرو بن عاص گستاخانه مطالبی را بر آن افزود.
صعصعة بن صوحان و دیگر یاران و شیعیان آن حضرت (ع) می گویند:
«كانَ فينا كَأَحَدِنَا، لينُ جَانِبِ وَ شِدَّةُ تَواضُعِ وَ سُهُولَةٌ قِيادٍ وَ كُنَّا نَهَابُهُ مَهابَةَ الآسيرِ الْمَرْبُوطِ لِلسَّيِّافِ الْواقِفِ عَلَى رَأْسِهِ»؛ «حضرت علی (ع) در جمع ما، همانند یکی از ما بود. با نرمی و ملایمت رفتار می کرد و سخت متواضع بود و در کارها به هیچ وجه سختگیری نمی کرد. در عین حال، چنان مهابت و عظمتی داشت که ما در برابرش خود را همانند اسیری می دیدیم که دست و پا بسته و شمشیر بر سر داشته باشد».
روزی معاویه به قیس بن سعد که از شیعیان پاکباخته حضرت علی (ع) بود گفت: خدا رحمت کند حضرت علی (ع) را که مردی خوشخو و خندان و شوخ طبع بود.
قیس گفت: آری، رسول اکرم (ص) نیز مزاح می کرد و به روی اصحابش لبخند می زد و من معتقدم که تو با سخنانی که درباره حضرت علی (ع) گفتی، کینه و دشمنیت را در پوشش این کلمات قرار دادی و خواستی از او عیبگویی کنی. به خدا قسم! حضرت علی (ع) با آن چهره متبسم و روی گشاده، مهابت و عظمتی وصف ناپذیر داشت. هیبت او، هیبت تقوا بود که ما از او در دل داشتیم، به مانند ترسی که اراذل و فرومایگان شام از تو در دل دارند.
6- فضائل امیرالمومنین در زهد و ساده زیستی
حضرت علی (ع)، سید و سرور زاهدان و پیشوای شریفان و ابدال است که باید جویندگان راه حقیقت، بار سفر ببندند و به آستانه او بشتابند تا راه و رسم زهد را از او بیاموزند. او هرگز از غذایی سیر نخورد، لباسش از لباس همه مردم خشن تر بود.
عبدالله بن ابو رافع می گوید: روز عیدی به محضر او رفتم. کیسه سر به مهری برایش آوردند. وقتی مهر از سر آن بر گرفت و گره اش را گشود، مقداری نان جو خشک کوبیده در آن بود. کمی از آن خورد. من گفتم: یا امیرالمؤمنین (ع)، چرا این کیسه را مهر و موم کرده ای؟ گفت: ترسیدم این دو پسرم، روغن زیتون یا روغنی دیگر بر آن بیافزایند.
لباس او وصله دار و کفش هایش از لیف خرما بود. کرباس زیر می پوشید و اگر آستین لباسش بلند تر از حد معمول بود، آن را با تیغی می برید. خورش او مقداری سرکه یا نمک و اگر از آن تجاوز می کرد، کمی سبزی و در مراحل بعدی، اندکی شیر شتر بود. گوشت خیلی کم می خورد و می گفت: شکم خودتان را مقبره حیوانات قرار ندهید.
او با این غذا و خوراک، نیرومند ترین و تواناترین مردم بود. گرسنگی از قدرت او نمی کاست و کمی خوراک، او را به ضعف و ناتوانی نمی کشانید. او دنیا را طلاق گفته بود و در حالی که سیل پول و ثروت از سراسر جهان اسلام، غیر از شام، به سوی او سرازیر بود، همه را عادلانه به بندگان خدا می داد و پس از پایان کار تقسیم می گفت:
هذا جنای و خِياره فيه / اذ كل جان یده إلى فيه
یعنی: این میوه هایی است که من چیده ام و میوه های خوبش هم در میان آن ها است، ولی سایر میوه چینان، دست شان به سوی دهانشان است.
7- فضائل امیرالمومنین در عبادت و بندگی
حضرت علی (ع) عابد ترین مردم و در کثرت نماز و روزه بر همه مقدم بود. مردم نماز شب و ملازمت اوراد و انجام نمازهای نافله را از او آموختند. چه می توان گفت درباره کسی که آنقدر به اداء نوافل و اوراد پای بند بود که در لیله الهرير، سخت ترین شب های جنگ صفین، سجاده او را میان دو لشکر گستردند و او در حالی که تیرهای دشمن، همانند باران بر او می بارید و از کنار صورتش می گذشت، بدون ترس و اضطراب، نوافل خود را انجام داد و چه می توان گفت درباره کسی که پیشانیش به خاطر سجده های طولانیش پینه بسته بود.
اگر کسی در دعاها و مناجات های او دقت کند که چگونه خداوند را تجلیل و تعظیم می کند و چگونه در مقابل هیبت پروردگار، خاضعانه سخن می گوید و با خشوع تمام عرض ادب می کند، می تواند به میزان اخلاص او پی ببرد و بفهمد که این کلمات از چه قلبی سرچشمه گرفته و بر چه زبانی جریان یافته است.
از علی بن الحسین (ع) که سرآمد مردم در عبادت بود، پرسیدند: عبادت تو نسبت به عبادت جدت حضرت امیرالمؤمنین (ع) چه نسبتی دارد؟
فرمود: عبادت من نسبت به جدم علی (ع) همانند عبادت او نسبت به عبادت رسول خدا (ص) است.
8- فضائل امیرالمومنین در تلاوت و انس به قرآن
همه محققان و اهل حدیث متفقند که حضرت علی (ع) در زمان رسول اکرم (ص) حافظ قرآن بود و در آن زمان هیچ کس حافظ قرآن نبود. آنگاه او اولین کسی است که قرآن را جمع آوری کرد. همه نقل کرده اند که او دست بیعت به ابی بکر نداد. اهل حدیث، پیروان مکتب خلفا، سخن شیعه را که می گویند حضرت علی (ع) با خلافت ابی بکر مخالف بود و بدین جهت بیعت نکرد را نمی گویند، بلکه می گویند:
حضرت علی (ع) مشغول جمع آوری قرآن بود و همین دلیل آن است که حضرت علی (ع) اول کسی بود که به جمع آوری قرآن پرداخت، زیرا اگر در زمان رسول اکرم (ص) قرآن جمع آوری شده بود، احتیاجی نبود که حضرت علی (ع) به جمع آوری قرآن مشغول شود و اگر به کتب مربوط به قرائت های قرآن مراجعه کنیم، می بینیم که ائمه قرائات، مانند ابو عمرو بن علا و عاصم بن ابی النجود و دیگران، همه به قرائت حضرت علی (ع) استناد می کنند.
زیرا آن ها از ابو عبد الرحمان سلمی قاری آموخته اند و او شاگرد حضرت علی (ع) بود و قرآن را از او آموخت. بنابراین، فن قرائت نیز به حضرت علی (ع) باز می گردد، همانگونه که سایر علوم به شرحی که گذشت، به آن حضرت (ع) منتهی می شود.
9- فضائل امیرالمومنین در رأی و تدبیر
حضرت علی (ع) از نظر حسن رأی و تدبیر و آینده نگری، صحیح ترین و اصولی ترین آراء و نظرات را داشت. او بود که وقتی خلیفه دوم عمر تصمیم گرفت شخصا در جنگ ایران و جنگ روم حضور یابد، او را از این کار بر حذر داشت و او بود که عثمان را به کارهایی راهنمایی کرد که اگر پذیرفته و رهنمودهای او را به کار بسته بود، آن عاقبت شوم گریبانش را نمی گرفت.
دشمنان حضرت علی (ع) او را به نداشتن رأی صائب متهم می کردند. دلیل آن هم این بود که او متعبد به احکام شریعت بود و تخلف از آن را جائز نمی دانست و به کارهایی که شریعت اجازه نمی داد، اقدام نمی کرد و خودش می گفت:
«لولا التَّقَى لَكُنْتُ أَدْهَى الْعَرَبِ»؛ «اگر دین و تقوا مانع من نبود، من زیرک ترین افراد عرب بودم».
سایر خلفا برنامه های خود را بر اساس مصالح و مقتضیات، تنظیم و اجرا می کردند و در قید آن نبودند که موافق شریعت است یا مخالف آن و بدون تردید کسی که هیچ قید و بندی را نمی پذیرد و خود را در انجام آنچه مصلحت می داند، آزاد می پندارد، در امور دنیوی موفق تر از کسی است که پای بند دین و تقوا و ضوابط شرعی است.
در این بخش ابن ابی الحدید، احتمالا به خاطر رعایت اختصار، از نقل نمونه هایی از آراء و نظرات امیرالمؤمنین (ع) که مطابق شرع بود، ولی از نظر سیاستمداران معاصر خلاف مصلحت تلقی می شد، خودداری کرده است، با این حال درسراسر این کتاب نمونه های فراوانی وجود دارد که این مدعا را به روشنی تایید می کند:
1- در شورای شش نفره خلافت، عبدالرحمن بن عوف شرط بیعت با حضرت علی (ع) را عمل به کتاب خدا، سنت پیامبر و روش ابوبکر و عمر دانست، اما آن حضرت فرمود: تنها به کتاب خدا، سنت پیامبر و اجتهاد خود عمل خواهد کرد. همین شرط از عثمان پذیرفته شد، هرچند بعدها به آن پایبند نماند. سیاستمداران بر این باور بودند که حضرت علی (ع) نیز می توانست شرط را بپذیرد و پس از رسیدن به خلافت به آن عمل نکند، اما تفاوت اساسی آن حضرت با دیگران در این بود که به دروغ، مکر و حیله برای پیشبرد اهداف متوسل نمی شد.
2- وقتی حضرت علی (ع) به خلافت ظاهری رسید، بلافاصله معاوية بن ابی سفیان را از ولایت شام عزل کرد. عبدالله بن عباس و دیگر سیاستمداران پیشنهاد دادند که معاویه را برای مدتی در حکومت شام ابقا کن تا خلافت تو را بپذیرد و پایه های خلافت مستحکم شود، بعدا او را عزل کن. فرمود: من نمی توانم حتی برای یک لحظه، فردی ناصالح را بر مقدرات مردم مسلط نمایم.
3- طلحه و زبیر بعد از بیعت کردن با حضرت علی (ع)، انتظار داشتند حکومت بصره و کوفه را به آن ها بسپارد. حضرت علی (ع) اگر می خواست روی مصالح شخصی خود و مانند سیاستمداران دنیا دار عمل کند، می بایست نظر آن ها را تأمین می کرد و آن ها را با حکومت کوفه و بصره می خرید. ولی حضرت علی (ع) آن ها را افرادی ناصالح و دنیا طلب می دانست و پیشنهاد آن ها را رد کرد و آن ها هم علیه آن حضرت (ع) قیام کردند و طلب جنگ جمل را برپا نمودند.
این نمونه ها نشان می دهد که سیاست امیرالمؤمنین (ع) که خدا و اطاعت امر او به چیزی نمی اندیشید، با سیاست دنیاطلبان سازگار نبود و همین تفاوت، موجب برداشت های نادرست برخی ظاهر بینان از روش آن حضرت می شد.
نتیجه گیری
ابن ابی الحدید با استفاده از منابع گروه های مختلف شیعی و سنی و بدون تعصب، علیرغم اعتقاد به خلافت خلفای راشدین، به گزارش و تبیین فضائل امیرالمومنین (ع) پرداخته است؛ به همین سبب، در بین دیگر شرح های نهج البلاغه از برجستگی ویژه ای برخوردار است.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
صحفی، سید محمد، سیری در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، قم، انتشارات ارم، 1379. ص44-60.





















