نهج البلاغه کتابی عظیم القدر از سخنان امیر بیان امیر المومنین (ع) است که حاوی معارف شگفت انگیز اسلامی است و حکمت 289 نهج البلاغه از زیباترین، پرمحتواترین و جذاب ترین سخنان و جملاتی است که می توان درباره ویژگی های یک برادر مومن خواند، شنید و لذت برد، ویژگی هایی ارزنده از صفات برجسته انسانی که می تواند بهترین الگوی زندگی فردی و اجتماعی انسان باشد.
این سخن و عبارات زیبا و عمیق آن را می توان از دو جهت و دو نگاه مورد بررسی قرار داد. نگاه اول به عنوان کسی مانند ابوذر که در پیروی از امیر مؤمنان (ع) چنان ثابت قدم است که امیر مومنان او را به عنوان برادر خود برگزیده و مزین به صفات برجسته انسانی است. دوم از نگاه کسی که امیر مومنان (ع) خود را پیرو او می داند و او کسی نیست جز رسول خدا (ص) که امیر مومنان صفات برجسته انسانی را در وجود او مشاهده می کند و خود را ملزم به پیروی از آنها می داند و برای دیگران نیز تبیین می کند.
بررسی صفات برجسته انسانی در حکمت 289
در این گفتار امیر مومنان (ع) صفات برجسته انسانی و اسلامی برادر الهی خود را با عباراتی عمیق و شگفت انگیز بیان می کند که به بررسی هر یک از آنها می پردازیم:
1. برادری در راه خدا
کَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ
در گذشته برادری داشتم که در مسیر خداوند با هم همراه بودیم، کسی که می خواهد برادر امیر مومنان (ع) باشد و صفات برجسته انسانی را در وجود خود پرورش دهد، باید در رفتار و اعمال خود شبیه[1] امام باشد و به عبارتی رنگ و بوی خدایی داشته و از رنگ و بوی دنیایی مبرا باشد، مراقب و ملتزم[2] باشد بین اعمال و رفتار او و امام جدایی ایجاد نشود و نیت و قصد[3] او نیز همسو با امامش امیر المومنین (ع) باشد. عبارت فی الله نیز رنگ و لعاب خدایی داشتن و اخلاص در نیت را می رساند، بدین معنا که برادری او در راه خدا و برای خدا باشد نه مسائل دنیوی و مادی.
2. کوچکی دنیا در چشم
وَ کَانَ يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ
خردی و کوچکی دنیا و این جهان در چشمش او را در چشم من همواره بزرگ میداشت. این ویژگی که به نوعی براعت استهلال و آغازی برای سایر ویژگی ها و صفات برجسته انسانی است. که در سرآغاز حکمت و معرفت مطرح می شود تا امیر کلام (ع) این مطلب را گوشزد کنند که زاویۀ دید انسان به موضوعات و پدیده های پیرامونی در رفتارها و باورهای انسان اثرگذار است.
البته مسلم و مشخص است که دنیایی که امام در اینجا مطرح می کند مذموم است، به تعبیر ملای رومی:
«چیست دنیا از خدا غافل بدن / نی قماش و نقره و میزان و زر»[4].
مراد و مقصود امیر المومنین (ع) از بیان این مطلب این است که کسی نگاه استقلالی به دنیا نداشته باشد و دنیا را محل آزمایش الهی ببیند و هدف نهایی خود قرار ندهد.
3. مبرا از شکم پرستی
وَ کَانَ خَارِجاً مِنْ سُلْطَانِ بَطْنِهِ
از فرمانروایی و سلطه شکمش بیرون بود. واژه سلطان به معنای تسلط است[5]. علت استفاده از واژۀ سلطان این است که غرایز و تمایلاتی که در وجود انسان به امانت گذاشته شده است، توانمندی بسیار زیادی دارند که می توان از آنها به سلطه و سلطان تعبیر کرد. هنگامی که انسان بر شکم و بطن خود مسلط شد به یکی از صفات برجسته انسانی دست یافته و از سلطۀ این غرایز خارج می شود و آنها را به اختیار خود در می آرود و در نتیجه بر تمایلات نفسانی خویش حاکمیت پیدا می کند.
4. قناعت و اعتدال
فَلا يَشْتَهِي مَا لا يَجِدُ وَلا يُکْثِرُ إِذَا وَجَدَ
آنچه را نمی یافت نمی خواست و اشتهایی برای آن نداشت و چون می یافت بسیار به سویش نمی شتافت و زیاده روی نمی کرد. دو ویژگی منفی در انسان وجود دارد که باعث خروج او از اعتدال و میانه روی می شود که عبارت اند از: طمع و ولع.
عبارت فلا یشتهی ما لایجد به طمع اشاره دارد، بدین معنا که این فرد چنان به ارزشها و صفات برجسته انسانی دست یافته که دیگر طمعی در او نبود تا به آنچه نمی یافت، آزمند باشد و جملۀ «لا یکثر اذا وجد به ولع» اشاره به زیاده روی دارد، یعنی او اگر به چیزی دست می یافت، زیاده روی نمی کرد. پس این برادر از حاکمیت بطن خارج و خود حاکم بطنش بود.
5. سکوت سخن حکیمانه
وَ کَانَ أَکْثَرَ دَهْرِهِ صَامِتاً فَإِنْ قَالَ بَذَّ الْقَائِلِينَ وَ نَقَعَ غَلِيلَ السَّائِلِينَ
در بیشتر روزگار عمرش خاموش بود. از صفات برجسته و نیکوی این مرد آن بود که بیشتر زمان ها در سکوت و صمت بود. صمت نقطۀ مقابل نطق و تکلم است[6] و با سکوت تفاوت دارد؛ زیرا سکوت در مقابل هیجان است[7]. به عبارتی می توان گفت: صمت سکوتی است که همراه با فکر و تامل است نه سکوتی که انفعالی و از سر ناچاری باشد.
در نتیجه هنگامی که به زبان می آمد بر گویندگان چیره و غلبه می یافت و تشنگی درون سائلان و پرسشگران را فرو می نشاند. این برادر اگر لب به سخن می گشود، بر تمام گویندگان غلبه می کرد و عطش سوال کنندگان را فرو می نشاند و آنها از دریای علم سیراب می کرد. بذ به معنای غلبه کردن[8] و نقع به معنای سیراب کردن است.[9] این ویژگی مکمل «وکان اکثر دهره صامتا» است.
زیرا چه بسا افرادی که سکوت می کنند ولی سکوت آنها بهره ای از دانش و معرفت برای آنها ندارد. به همین دلیل، این ویژگی مطرح شده تا بیان کند سکوت های طولانی او ناشی از کم دانشی او نیست بلکه نشان دهنده صفات برجسته انسانی و اجتماعی اوست و اگر لب باز کند و سخن بگوید بر همۀ گویندگان و مدعیان غلبه می کند.
6. شیر در بیشه
وَ کَانَ ضَعِيفاً مُسْتَضْعَفاً فَإِنْ جَاءَ الْجِدُّ فَهُوَ لَيْثُ غَابٍ وَ صِلُّ وَادٍ
ضعیف و ناتوانی بود (در چشم دیگران) که به ناتوانی افتاده، لذا اگر زمان کار و تلاش پیش می آمد او شیر بیشه و مار بیابان بود. فاء تفریع در این عبارت به این مطلب اشاره دارد که هنگامی که کار جدی پیش می آمد، همچو شیر بیشه و مار افعی بیابان. یعنی بسیار پرتوان و نیرومند ظاهر می شد.
بله او چنان متصف به ارزش های والای الهی و صفات برجسته انسانی بود که هرچند اظهار قدرت و توانایی نمی کرد و دشمن می پنداشت که او را به استضعاف کشانده ولی او مرد عمل است و به هنگام تکلیف پای در میدان جهاد و مبارزه می گذاشت و قدرت و توانایی های عظیم خود را آشکار می کرد.
7. عدالت مستند
لا يُدْلِي بِحُجَّةٍ حَتَّى يَأْتِيَ قَاضِياً
هیچ حجتی با خود نمی آورد تا هنگامی که نزد قاضی می آمد. ادلا به معنای عرضه کردن و طرح کردن است.[10] واژه قضی نیز به معنای فیصله دادن و یکسره کردن کار است.[11] این ویژگی دو معنا را در بر دارد: اول اینکه او برهان و دلیل خود را مطرح نمی کرد، مگر وقتی که محکمه پسند و کامل باشد. دوم آنکه برهان خود را فقط نزد قاضی مطرح می نمود، به عبارت دیگر بسیار زمان شناس و مکان شناس بود و دقیقاً می دانست کجا و نزد چه کسی دلیل و برهان خود را مطرح کند.
8. بیزار از سرزنش بی دلیل
وَ کَانَ لا يَلُومُ أَحَداً عَلَى مَا يَجِدُ الْعُذْرَ فِي مِثْلِهِ حَتَّى يَسْمَعَ اعْتِذَارَهُ
و کسی را که عذر و بهانه ای مانند خود داشت، تا پوزش و دلیلش را نمی شنید سرزنش نمی کرد. این ویژگی در روابط اجتماعی بسیار مهم و کار آمد است. در سرزنش کسی عجله نمی کرد و اگر کسی خطایی می کرد تا زمانی که توضیح و عذرش را نمی شنید، محال بود او را سرزنش کند. برادری با صفات برجسته انسانی، بسیار عذرپذیر و درپی بخشیدن دیگران بود. اما در عین ساده گیری، نسبت به اشتباهات آنها بی اعتنا نبود، بلکه به آن ها فرصت می داد تا توجیهی در خطای خود بیابند و به خطای خود فکر کنند.
9. شکایت نزد پرودگار
وَ کَانَ لا يَشْکُو وَجَعاً إِلاَّ عِنْدَ بُرْئِهِ
از هیچ دردی ناله و شکایت نمی کرد مگر هنگامی که بهبود یافته بود و زمانی آن را به زبان می آورد که آن را از سر گذرانده بود. یعنی این فرد اهل شکوائیه نبود. واژۀ برء به معنای دورشدن است[12]. خداوند در قرآن می فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين»[13]
ما به طور حتم و بدون استثنا همگى شما را يا با خوف و يا گرسنگى و يا نقص اموال و جانها و ميوه ها مى آزمائيم، و تو اى پيامبر صابران را بشارت ده. انتخاب مؤمن، انتخاب خداوند و مصلحت مؤمن مصلحت الهی است. پس اگر ابتلای مؤمن به علت سوء رفتارش نباشد دردی که به آن مبتلا می شود امتحان خداوند برای رشد اوست.
10. مرد عمل
وَ کَانَ يَقُولُ مَا يَفْعَلُ وَ لا يَقُولُ مَا لا يَفْعَلُ
آنچه را می گفت به انجام می رسانید و آنچه را نمی کرد نمی گفت. از ویژگی های دیگر این برادر به هماهنگی گفتار با اعمال و رفتار اشاره دارد. او هرچه می گفت انجام می داد و هر چه نمی گفت انجام نمی داد. یعنی صداقت و هماهنگی کاملی بین درون و برون و ظاهر و باطن او بود. چنا که در قرآن نیز آمده است: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون»[14] ای کسانی که ایمان آورده اید چرا می گویید آنچه را عمل نمی کنید؟
11. مرد همیشه پیروز
وَ کَانَ إِذَا غُلِبَ عَلَى الْکَلامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّکُوتِ
چنان بود که اگر دیگران در سخن گفتن بر او پیروز میشدند، بر سکوت او هرگز پیروز نمی شدند. این عبارت در بردارندۀ دو معنا می باشد: ادب در مناظره و دوری از جدل. یعنی اگر این فرد در زمان مناظره و گفت و گوی علمی به هر دلیل و مصلحتی مغلوب طرف مقابل می شد، سکوت اختیار می کرد و به سخن گفتن ادامه نمی داد. زیرا متواضع و فروتن بود و اهل بگومگو نبود و چنانچه طرف مقابل با او به جدال لفظی برمی خاست، سکوت می نمود.
در روایت داریم: «وَ اتْرُكِ الْمِرَاءَ وَ إِنْ كُنْتَ مُحِقّاً»؛ مرا را ترک کن ولو اینکه حق با تو باشد.[15] همانطور که بیان شد، سکوت نقطۀ مقابل هیجان است. پس این برادر مغلوب هیجان ها نمی شد و خود را کنترل می کرد.
12. گوش شنوا
وَ کَانَ عَلَى مَا يَسْمَعُ أَحْرَصَ مِنْهُ عَلَى أَنْ يَتَکَلَّمَ
برای شنیدن آزمندی بیشتری داشت تا برای سخن گفتن. از صفات برجسته و ویزگی های دیگر این برادر امیرالمومنین (ع) این بود که برای شنیدن نسبت به سخن گفتن حریض تر بود. گوش دادن و شنیدن هنر است. انسانی که خوب می شنود و گوش می کند، خوب فکر می کند و خوب نیز سخن می گوید. اساسا مهم ترین راه ورودی برای فزونی علم گوش است. از سویی دیگر سخن گفتن فرایند پردازش فکری است. اگر فکر پردازش خوبی نکند، کلام خوبی به زبان جاری نمی شود. پس زمانی انسان می تواند سخن درست و صواب بگوید که صحیح فکر کند و هنگامی می تواند صحیح فکر کند که درست گوش بدهد.
13. عمل بر محور رضایت خداوند
وَ کَانَ إِذَا بَدَهَهُ أَمْرَانِ يَنْظُرُ أَيُّهُمَا أَقْرَبُ إِلَى الْهَوَى فَيُخَالِفُهُ
اگر ناگهان با دو چیز رو به رو می شد (که باید یکی از آنها را برگزیند) دقت می کرد که کدام یک به خواستۀ درونش نزدیک تر است و با همان مخالفت می کرد. بده به معنای ظهور ناگهانی است.[16] هرگاه دو کار ناگهانی برایش پیش می آمد، نگاه می کرد کدام یک از آنها با هوای نفس او مخالفت دارد، آنگاه عکس آن عمل می کرد.
این ویژگی از زیباترین توصیه های اخلاقی امام و نمونه ای نغز از صفات برجسته انسانی و اسلامی است و در علم روان شناسی امروز جایگاهی نو دارد. در این ویژگی مهم امام می فرمایند که اگر انسان با دو مسئله به صورت غیر مترقبه و ناگهانی مواجه شد و فرصت کافی برای فکر کردن و بررسی نداشت، باید بنگرد که هوای نفس او را به کدام تمایل بیشتری دارد؛ آنگاه عکس آن عمل کند تا از سرگردانی خارج شود.
14. التزام همگی به صفات الهی
فَعَلَيْکُمْ بِهَذِهِ الْخَلائِقِ فَالْزَمُوهَا وَ تَنَافَسُوا فِيهَا فَإِنْ لَمْ تَسْتَطِيعُوهَا فَاعْلَمُوا أَنَّ أَخْذَ الْقَلِيلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْکِ الْکَثِيرِ.
پایان کلام امام نیز آموزنده است. امام می فرمایند: شما را به در پیش گرفتن این خلق ها و رفتارها سفارش می کنم؛ یعنی ای پیروان من به این توصیه ها و رفتارها عمل کنید. و پیوسته با آنها همراه باشید و آنها را ملازم خود کنید و از آنها غفلت نورزید. و در جهت آنها با یکدیگر رقابت کنید. تنافس به معنای رقابت مثبت است.[17] همان چیزی که در قرآن آمده است « خِتامُهُ مِسْكٌ وَ في ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُون»[18] در عمل کردن به این ویژگی ها با یکدیگر رقابت کنید.
و در آخر، امام می فرمایند اگر نتوانسته اید همۀ آنها را اخذ و دنبال کنید، بدانید که برگزیدن کم بهتر است از کنار گذاشتن بسیار است؛ یعنی ممکن است فراگیری و شنیدن این ویژگی ها برای افراد کم همت ایجاد یاس و نا امیدی می کند، بنابراین از آن ها غفلت کنند و بگویند: ما کجا و برادری امیر المومنین (ع) کجا. به همین دلیل امام (ع) می فرمایند اگر نتوانستید همۀ این خصلت ها را بگیرید بدانید گرفتن کمی از آن بهتر از ترک همۀ آن است چنانکه معروف است: «ما لا یدرَک کلُّه، لاُیترک کلُّه» اگر چیزی را کامل درک نکردی همه آن را ترک نکن.
نتیجه گیری
امیر مومنان (ع) در حکمت 289 با بیان صفات برجسته انسانی درباره کسی که او را برادر می نامد و زیبایی عبارات و جملات نشان می دهد آن برادر یک انسان با عظمت و فوق العاده والاست. امیر مومنان (ع) بعد از بیان این صفات برجسته انسانی و شگفت انگیز، از همگان می خواهد که هرچقدر می توانند متصف به این صفات برجسته انسانی و الهی شوند و بر سر آن ها با یکدیگر به رقابت بپردازند.
پی نوشت ها
[1] – طریحی، مجمع البحرین، ج۱ ص۲۱.
[2] – طریحی، مجمع البحرین، ج۱ ص۲۱.
[3] – ابن منظور، لسان العرب، ج14 ص22.
[4] – مولوی، مثنوی معنوی، دفتر اول ص49.
[5] – ابن منظور، لسان العرب، ج7 ص321.
[6] – مصطفوی، التحقیق، ج6 ص276.
[7] – مصطفوی، التحقیق، ج5 ص195.
[8] – طریحی، مجمع البحرین، ج3 ص177.
[9] – مصطفوی، التحقیق، ج12 ص226.
[10] – ابن منظور، لسان العرب، ج14 ص265.
[11] – مصطفوی، التحقیق، ج9 ص284.
[12] – مصطفوی، التحقیق، ج1 ص240.
[13] – سوره بقره آیه 155.
[14] – سوره صف، آیه 2.
[15] -کلینی، کافی، ج2 ص144.
[16] – فراهیدی، کتاب العین، ج4 ص30.
[17] – ابن منظور، لسان العرب، ج6 ص238.
[18] – سوره مطففین، آیه 26.
منابع
- قرآن کریم
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، قم، نشر هجرت، چاپ اول
- ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارالفکر، چاپ سوم
- طریحی، فخرالدین محمد، مجمع البحرین، تهران، مرتضوی چاپ سوم
- فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، نشر هجرت، چاپ دوم
- کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ چهارم
- مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
- مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، تهران، نشر محمد، چاپ دوم
منبع مقاله | با اقتباس از:
لطفی جواد، رستمی محمدحسن، کاوشی در حکمت 289 نهج البلاغه، مجله تحقیقات علوم قرآن و حدیث سال 11، تابستان 1393 شماره 2 (پیاپی 22). ص109-135.


















