علم و دانش، عطیه الهی است که خدای متعال به طور ویژه و گسترده، آن را به برگزیدگان خود عنایت کرده است. از برترین بندگان خاص، وصی نبی (ص)، حضرت علی (ع) است، به گونه ای که بسیاری از دانشمندان و فرهیختگان عصر ایشان تا به امروز به تحسین و تمجید علم امیرالمؤمنین (ع) پرداخته اند. علم امیرالمؤمنین (ع) جایگاهی خاص و ویژه، نه تنها در تاریخ اندیشه دینی داشته، بلکه در ساحت عقلانیت، اخلاق، سیاست و معرفت انسانی نیز نقشی بنیادین ایفا کرده است. علم ایشان، بیانگر وحدت عقل، وحی، تجربه اجتماعی و بصیرت معنوی است. علم امیرالمؤمنین (ع) مواجهه با الگویی جامع از دانش هدایت گر است.
شهادت تاریخ بر برتری فضائل و علم امیرالمؤمنین (ع)
فضائل حضرت علی (ع) از چنان عظمت و شهرتی برخوردار است که تنگ نظری است، اگر کسی بخواهد آن را نقل کند، یا به شرح آن بپردازد. در اینجا همان سخنی را باید گفت که ابوالعینا، به عبید الله بن یحیی بن خاقان، وزیر متوکل و معتمد گفت:
«وقتی سخن از فضائل تو می گویم، خود را همانند کسی می بینم که از روشنی روز و درخشندگی ماه سخن بگوید. مطلبی که بر هیچ کس پوشیده نیست و اطمینان یافتم که در فضائل تو تا هرجا پیش بروم، به انتهای آن نخواهم رسید و مهر عجز و ناتوانی بر پیشانیم زده خواهد شد. بدین جهت لب از ستایش تو فرو بستم و زبان به دعا کردن در حق تو گشودم و فضائل تو را به اطلاعات وسیعی که مردم از تو دارند واگذاشتم.
آری، من چه بگویم درباره شخصیتی که دشمنان و مخالفینش نتوانستند مناقبش را انکار کنند یا آن را پنهان نمایند و همه لب به ستایش او گشودند».
بنی امیه بر قلمرو جهان اسلام تسلط یافتند و شرق و غرب آن را زیر فرمان خود در آوردند. آن ها تمام نیرنگ ها را برای خاموش کردن نور حضرت علی (ع) و تحریک مردم بر دشمنی او و بستن تهمت های ناروا به او به کار بستند. در تمام منبرها به او ناسزا گفتند، دوستان و ستایشگران او را تهدید کردند، به زندان انداختند و حتی کشتند. از نقل هر روایتی که متضمن فضیلت و منقبتی از او باشد، جلوگیری کردند مردم را از نامگذاری به نام او برحذر داشتند.
اما همه این تلاش ها نتیجه ای جز عظمت و بزرگی او نداشت و او همانند عطری بود که هر چه پنهانش کنند، بوی او فضا را عطر آگین می کند، با همانند خورشیدی بود که با دست بشر قابل پنهان ساختن نیست و همانند روشنایی روز که اگر چشمی آن را نبیند، هزاران چشم دیگر او را می بینند.
من چه بگویم درباره بزرگ مردی که تمام فضائل انسانی به او منسوب و هر فرقه ای به او منتهی می شود و هر طایفه ای او را سر سلسله خود می داند. او سرچشمه تمام فضائل و پیشقدم در همه مکارم است. او پیشوای انسان های شایسته و رهبر و راهنمای نیکی ها و پاکی ها است. هرکس بعد از او به درجه ای از فضیلت رسیده، آن را از وی گرفته و به او اقتدا کرده و از رهنمودهای او بهره برده است.
1- علم امیرالمؤمنین (ع) در خداشناسی
بدون تردید شریف ترین دانش ها دانش، خداشناسی است، زیرا ارزش و اعتبار هر علمی، بسته به ارزش چیزی است که از آن بحث می شود و چون خداوند برترین و والاترین است، علم خداشناسی نیز شریف ترین علم ها است.
دانش خداشناسی از حضرت علی (ع) آغاز شد و از سخنان او بهره برداری شد و از رهنمودهای او توسعه یافت، زیرا معتزلی ها که پیروان توحید و عدل بوده و در این امر صاحب نظرند، همه شاگردان حضرت علی (ع) هستند، زیرا رهبر آن ها واصل بن عطا، شاگرد ابوهاشم عبد الله، پسر محمد ابن حنفیه و او شاگرد پدرش، محمد حنفيّه و او هم دانش خود را از پدرش حضرت علی (ع) آموخته بود.
اما اشعریان، همه شاگردان ابوالحسن علی بن اسماعیل بن ابو بشر اشعری بوده و او شاگرد ابو علی جیایی و او یکی از مشایخ معتزله است. بنابراین، اشعریان در آخر کار به استاد و آموزگار معتزلیان که کسی جز حضرت علی بن ابی طالب (ع) نیست، منتهی می شوند. اما امامیه و زیدیه که نیازی به توضیح نیست و آن ها هرچه دارند، از امام و مولای خود حضرت علی (ع) دارند.
2- علم امیرالمؤمنین (ع) در فقه
یکی دیگر از دانش ها، علم فقه است و حضرت علی (ع) اصل و اساس و سرچشمه آن است. هر فقیهی در اسلام، شاگرد او و ریزه خوار سفره گسترده او است. شاگردان ابوحنیفه، از قبیل ابو یوسف و محمد و دیگران، دانش خود را از ابوحنیفه آموختند و شافعی رهبر فرقه شافعیان هم شاگرد محمد بن الحسن است. بنابراین فقه او هم به ابو حنیفه منتهی می شود.
اما احمد بن حنبل شاگرد شافعی است و بنابراین فقه او هم به ابوحنیفه منتهی می شود و ابوحنیفه شاگرد حضرت جعفر بن محمد (ع) است و او نیز از پدرش محمد بن علی و پدران خود تا حضرت علی (ع) و اما مالک بن انس، رهبر فرقه مالکیان، شاگرد ربیعة الرأی و او شاگرد عکرمه و او شاگرد عبدالله بن عباس و او هم پرورش یافته مکتب حضرت علی (ع) است.
از طریقی دیگر هم می توان این ارتباط را بیان کرد که شافعی، شاگرد مالک و مالک هم از ریزه خواران علم حضرت علی (ع) بوده است. (این وضع چهار فرقه اهل سنت است که فقه آن ها به حضرت علی (ع) منتهی می شود)، اما فقه شیعه که بازگشت آن به حضرت علی (ع) روشن است و نیازی به توضیح نیست.
در میان اصحاب رسول گرامی اسلام (ص)، عمر بن خطاب و ابن عباس که بهره ای از فقه داشتند، هر دو شاگردان حضرت علی (ع) بودند. اما شاگردی ابن عباس که مطلبی است روشن و اما عمر، همه می دانند که او در بسیاری از مسائل مشکل که او و دیگران از حل آن عاجز می ماندند به آن حضرت (ع) مراجعه می کردند و عمر مکرر می گفت:
«لَوْ لا عَلَى لَهَلَكَ عُمر»؛ «اگر علی نبود، عمر به هلاکت می افتاد».
و گاهی می گفت:
«لا بقيتُ لِمُعْضَلَةٍ لَيْسَ لَها أبو الْحَسَن»؛ «من زنده نمانم در مقابل مشکلی که علی (ع) برای حل آن حضور نداشته باشد».
و می گفت:
«لا يفتين أحَدٌ فِي الْمَسْجِدِ وَ عَلِيٌّ حاضر»؛ «هیچ کس حق ندارد با حضور علی (ع) فتوا بدهد و در مسئله ای اظهار نظر کند».
سخن رسول اکرم (ص) را شیعه و سنی روایت کرده اند که فرمود: «أَقْضَاكُمْ عَلِيٌّ»؛ «در امر قضاوت، علی (ع) از همه والاتر است».
قضاوت از فقه جدا نیست و به استناد این روایت، حضرت علی (ع) فقیه ترین افراد امت است. همه محدثان روایت کرده اند که رسول گرامی اسلام (ص)، حضرت علی (ع) را برای قضاوت به یمن اعزام کرد و در هنگام تودیع در حق او دعا کرد و گفت: «اللَّهُمَّ اهْدِ قَلْبَهُ وَ ثَبِّتْ لِسَانَهُ»؛ «خداوندا قلب علی (ع) را برای فهم احکام دینت هدایت و زبانش را در راه بیان احکام ثابت و مستحکم بدار.
حضرت علی (ع) می گوید: «در اثر دعای رسول اکرم (ص) از آن به بعد در قضاوت بین مردم، هرگز دچار شک و تردید نشدم».
او بود که در ماجرای زنی که شش ماه پس از حمل، نوزاد خود را به دنیا آورده بود و همچنین درباره زن حامله ای که مرتکب زنا شده بود، قضاوت کرد و حکم آن حضرت (ع) درباره تقسیم ارث مردی که فوت شده و وارثان او، همسر و دو دختر و پدر و مادرش بودند که در بالای منبر، بدون معطلی و ارتجالا فرمود: «صَارَ تُمْنُها تُسْعاً»؛ از قضاوت های معروف آن حضرت (ع) است که به قضیه منبریه شهرت یافته است.
ابن ابی الحدید در این مورد، برای رعایت اختصار، به این قضاوت های حیرت انگیز و اعجاز آمیز، به اشاره ای اکتفا کرده و اصل ماجرا طبق نقل قرطبی که از علمای معروف اهل سنت است، در تفسیر خود، جلد ۱۶ صفحه ۱۹۳ در ذیل آیه شريفه: «وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلْثُونَ شَهْراً» بدین شرح است:
قضاوت عثمان
در زمان خلافت عثمان زنی را آوردند که شش ماهه فرزندش را به دنیا آورده بود و متهم بود که مرتکب زنا شده و بچه از همسر شرعی او نیست. عثمان تصمیم گرفت حد زنا کار را درباره او اجرا کند. حضرت علی (ع) به او فرمود: تو چنین حقی نداری، زیرا قرآن کریم حداقل دوران بارداری را شش ماه دانسته و می فرماید:
«وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلْثُونَ شَهْراً»؛ «دوران بارداری و شیرخوارگی سی ماه است» و در آیه دیگر می فرماید:
«وَالْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلَادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كَامِلَيْنِ»؛ «مادران، دو سال تمام فرزندان خود را شیر می دهند». با در نظر گرفتن این دو آیه، وقتی دوران شیرخوارگی را که بیست و چهار ماه تعیین شده، از سی ماه خارج کنیم، بدست می آید که حداقل دوران حمل، شش ماه است و این زن از این تهمت ها مبرا است.
ما این داستان را بر اساس نقل علمای سنی آوردیم، ولی آن زن پاکدامن در اثر جهل خلیفه به حکم خدا، مظلومانه اعدام شد.
ماجرای زن حامله ای که مرتکب زنا شده بود، به طوری که در کتاب الریاض النضرة، جلد 2، صفحه 196 و کتاب ذخائر العقبی، صفحه ۸۰ و کتاب مطالب السئول، صفحه ۱۳۹ و کتاب اربعین فخر رازی، صفحه ۴۶۶ نقل شده، بدین شرح است:
«حضرت علی (ع) جمعی را دید که زنی را با خود می بردند. پرسید: ماجرای این زن چیست؟ گفتند: عمر دستور داده سنگسار شود. حضرت علی (ع) آن زن را برگردانید و به عمر فرمود: اگر تو اجازه اعدام این زن را داری، اجازه قتل کودکی که در رحم او است نداری و به نظر می رسد که برای گرفتن اعتراف او را تهدید کرده ای؟
گفت: آری، چنین بوده است. فرمود: آیا نشنیدی که پیغمبر اکرم (ص) فرمود: «لا حَدٌ عَلَى مُعْتَرِفٍ بَعْدَ الْبَلاءِ»؛ «کسی که با شکنجه به جرمی اعتراف کند، حد بر او جاری نمی شود و اعتراف به خاطر غل و زنجیر و تهدید اعتراف نیست». عمر دستور آزادی او را صادر کرد و گفت:
«عَجَزَتِ النِّسَاءُ أَنْ تَلِدْنَ مِثْلَ عَلِيٍّ بن ابيطالِبٍ لَولا عَلِيَّ لَهَلَكَ عُمَرٌ»؛ «زنان جهان از آوردن فرزندی مانند علی بن ابی طالب (ع) ناتوانند، اگر علی (ع) نبود، عمر به هلاکت افتاده بود».
در مورد قضیه منبریه که یک قضیه ریاضی نسبتا مشکل و شرح آن نیازمند توضیحات مفصل است، ابن ابی الحدید می نویسد: «اگر یک ریاضی دان دانشمند، جواب این مسئله را پس از اندیشه و محاسبه بگوید، مورد تحسین قرار می گیرد. اینک از کسی که جواب آن را فورا و بدون کمترین فکر و تأمل بگوید، چگونه و به چه صورت باید ستایش و تمجید کرد؟».
سپس به بحث اصلی باز می گردد و می نویسد:
3- علم امیرالمؤمنین (ع) در تفسیر قرآن
یکی از علوم، علم تفسیر قرآن است که این علم را مردم از حضرت علی (ع) آموختند و اگر به کتب تفسیر مراجعه شود، این مطلب به خوبی آشکار می گردد، زیرا اکثر مسائل مربوط به تفسیر قرآن از آن حضرت (ع) یا از عبدالله بن عباس است و حال ابن عباس بر کسی پوشیده نیست که ملازم آن حضرت (ع) و شاگرد تمام وقت او بود و وقتی از ابن عباس پرسیدند: علم تو با علم پسر عمت چه نسبتی دارد؟ گفت: نسبت یک قطره باران به اقیانوس کبیر.
4- علم امیرالمؤمنین (ع) در طریقت
یکی دیگر از علوم، علم طریقت و حقیقت است و پیشوایان این علم و رهبران عرفان و تصوف، در تمام کشورهای اسلامی، مشایخ و پیشوایان خود را می شمارند تا به حضرت علی (ع) می رسند و او را سر سلسله خود می دانند و این مطلبی است که مشاهیر عرفا از قبیل شبلی ،جنید، سری، بایزید بسطامی، معروف کرخی و دیگران به آن تصریح کرده اند و خرقه ای که همیشه و تا امروز شعار آنان بوده و آن را با سندهای متصل به آن حضرت (ع) می رسانند، برای اثبات این امر کافی است.
5 – علم امیرالمؤمنین (ع) در نحو
یکی دیگر از علوم، علم نحو و عربیت است. همه می دانند که آن حضرت (ع) این علم را ابداع و پایه گذاری کرد و اصول آن را به ابوالاسود دوئلی آموخت و وی را به تنظیم این علم مأمور کرد و از جمله آن اصول این بود:
كلمات لغت عرب سه گونه است: اسم، فعل و حرف و دیگر آن که کلمه بر دو قسم است: معرفه و نکره و اقسام اعراب چهار است: رفع، نصب، جرّ و جزم و این تقسیم بندی ها و رهنمودها چیزی است که باید از معجزات آن حضرت (ع) دانست، زیرا بشر عادی قادر بر این تقسیم بندی کامل و استنباط این ضوابط حیرت آور نیست.
گذشته از علوم و دانش ها، اگر خصائص اخلاقی و فضائل نفسانی و دینی را مورد توجه قرار دهیم، حضرت علی (ع) را در عالی ترین مقام ها و مرتفع ترین موقعیت ها خواهیم یافت.
6- علم امیرالمؤمنین (ع) در بلاغت
حضرت على (ع)، امام اهل فصاحت و سرور راه پیمایان بلاغت است. درباره سخنان او گفته اند: «دون كلام الخالق و فَوْقَ كلام المخلوق»؛ «سخن آن حضرت (ع) از سخن خدا فروتر و از سخن بشر، فراتر است». مردم علم خطابه و نامه نگاری را از او آموختند.
عبدالحمید بن یحیی، از خطبای شهیر عرب، می گفت: «هفتاد خطبه از خطبه های علی (ع) را حفظ کردم و به دنبال آن، چشمه های جوشان خطابه از زبانم جریان یافت».
ابن نباته می گفت: «من گنجینه هایی از خطابه حفظ کردم که هرچه از آن انفاق کنم، بر آن افزوده می شود. من صد فصل از مواعظ علی (ع) را حفظ کردم».
محقن بن ابی محفن به معاویه گفت: من از نزد بی زبان ترین مردم نزد تو آمده ام. معاویه گفت: چگونه علی (ع) را این گونه یاد می کنی در حالی که راه فصاحت را او به روی قریش گشود؟
همین کتاب که ما در صدد شرح آن هستیم، بهترین دلیل است که در فصاحت و بلاغت، هیچ کس را بارای هماوردی با آن حضرت (ع) نیست و همین قدر کافی است که از هیچ یک از فصحای اصحاب پیغمبر (ص)، عشر یا نیم عشری از آنچه از حضرت علی (ع) به ما رسیده، نقل نشده است و در این زمینه سخنان ابو عثمان جاحظ در کتاب البیان و التبیین و در دیگر آثارش که فصاحت و بلاغت حضرت علی (ع) را مورد ستایش قرار داده، کافی به نظر می رسد.
نتیجه گیری
سخن از علم امیرالمؤمنین (ع)، سخن از دانش انسانی برگزیده است که هیچ بیان توانایی توصیف آن را ندارد. علم امیرالمؤمنین (ع) برتر از هر فکر و اندیشه ای است و گستره علم او را تنها خدا و رسولش (ص) می دانند و به همین سبب سرچشمه و معدن سایر علم ها از علم امیرالمؤمنین (ع) آغاز و ریشه می گیرد.
منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:
صحفی، سید محمد، سیری در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، قم، انتشارات ارم، 1379. ص39-44.





















