تبیین مفهوم صلح منفی و صلح عادلانه در مکتب امام علی (ع)

برخلاف ادعاهای مستشرقان که اسلام را دین جنگ و شمشیر معرفی نموده اند و بر آیات جنگ و جهاد تأکید کرده و عامدانه متون اسلامی را – که به گسترش صلح و اصالت برقراری آن در جوامع بشری اشاره دارد – نادیده می انگارند، دین اسلام دربردارنده ادبیات غنی از متون و نگرش های مبتنی بر اصالت صلح می باشد که بر پایه مبانی معرفت شناسانه و انسان شناختی اسلامی می باشند. در این میان نهج البلاغه امام علی (ع) می تواند برای تبیین و تشریح مفهوم صلح و دیدگاه اسلامی در خصوص شرایط و الزامات برقراری آن و بنیانهای معرفت شناختی صلح و نیز گستره تحقق آن در جوامع بشری، بسیار راهگشا باشد.

اصالت با صلح است نه جنگ!

در بررسی مفهوم صلح و جنگ در نهج البلاغه به عنوان دیدگاه شیعه این نکته حاصل می شود که امام علی (ع) اصالت را به صلح داده نه جنگ از دیدگاه ایشان جنگ در حکم جراحی بیمار است؛ یعنی اگر تنی سالم باشد نیازمند جراحی نیست و اگر جامعه بیمار نباشد از جنگ می پرهیزد. از این رو، اسلام جنگ را برای خاموش کردن آتش خانمان سوز فتنه می خواهد. اگر فتنه ای نباشد جنگی نیست و اگر بشود بدون جنگ آتش فتنه را خاموش کرد، نباید به جنگ روی آورد. در این زمینه حدیثی در جوامع روایی اهل سنت مانند صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده است که پیامبر (ص) فرمود: «از سوی خداوند متعال مأمورم که با مردم بجنگم تا گواهی دهند معبودی جز خداوند یکتا نیست و محمد فرستاده او است، نماز برپا دارند و زکات بپردازند. پس هرگاه چنین کردند جان و مالشان را محفوظ بدارید».[1]

به همین جهت است که قرآن بعد از آنکه فلسفه جنگ را دفع فتنه می شمارد، می فرماید: «فَإِنِ انتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ»[2]؛ اگر آتش افروزان فتنه به خود آیند با آنها عداوتی نیست؛ زیرا عداوت و دشمنی تنها بر ظالمان و ستمکاران است.[3]

از اینجا حکمت جنگهای مکتبی و خدا پسندانه هم روشن می شود. جنگی که برای دفع و رفع فساد، فتنه، ناامنی، تهاجم، غارت و سفاکی باشد، مقدس است و انبیای الهی و پیروان راستین آنها پرچم دار و پشتیبان و فرمانده آن بوده اند. از این رو، قرآن کریم می فرماید: «وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَـٰذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا»[4]؛ چرا در راه خدا و در راه نجات مردان و زنان و کودکان مستضعفی که می گویند: پروردگارا ما را از این شهری که مردمش ستمکارند، خارج گردان نمی جنگید؟».

به این ترتیب، جهاد مقدس و دفاع راستین مردان خدا، جنگیدن در راه دفع فتنه و بستن گلوگاه حیاتی فتنه جویان و جنگ طلبان است، تا صلح و آرامش و امنیت در جامعه برقرار شود.

استقرار صلح هدف حکومت علوی

اندیشه صلح خواهی امام صرفاً به یک ایده انسانی در بُعد نظری محدود نمی ماند، بلکه همانند انبیای الهی که رسالت هدایت بشر و استقرار عدالت، صلح و امنیت را به عهده دارند، امام علی (ع) نیز در حوزه عملی در این راستا تلاش می کند.

امام برقراری صلح در جامعه را هدف حکومت و سیاست خویش مطرح می کند و در خطبه زیر در حال نیایش می فرماید: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَيْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِي بِلَادِكَ فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ»[5]؛ خداوندا تو می دانی که کوشش ما در موضع خلافت برای رقابت در سلطه گری و به دست آوردن چیزی از متاع محقر دنیا نبود، بلکه برای آن بود که به نشانه ها و حقایق دین تو وارد شویم و در شهرهای تو اصلاح نماییم (صلح را برقرار کنیم) تا ستمدیدگان از بندگانت در امن و آسایش باشند و قوانین متروک تو بار دیگر به جریان بیافتد.

از معارف قرآن کریم و سخنان امام علی (ع) به خوبی این نکته را می توان استنباط کرد که صلح، از مبانی اصلی زندگی اجتماعی است و اندیشه اسلامی، استقرار صلح و ثبات اجتماعی را با هدف خلقت و سیر تکوینی نظام آفرینش گره می زند. در واقع از نظر عقلی نیز مبنا بودن صلح برای حیات اجتماعی بشر قابل اثبات است؛ زیرا اسلام، هدف زندگی را کمال و سعادت انسان می داند و این هدف جز با برقراری صلح نمی تواند قابل تأمین باشد. بنابراین اندیشه ای که برای کمال انسان و سعادت او (در بعد دنیوی و اخروی) جهت گیری دارد، چگونه می تواند جنگ محور باشد یا به صلح نیاندیشد؟!

ارتباط تناتنگ مفهوم صلح با عدالت

از منظر اسلامی و علوی، صلح و عدالت دو مفهوم مرتبط با یکدیگر و تفکیک ناپذیرند، به گونه ای که تحقق «عدالت» از مهمترین پیش شرطهای تحکیم و تثبیت صلح تلقی می شود و اساساً صلحی که بر عدالت مبتنی نباشد، صلحی ناپایدار سطحی و ظاهری خواهد بود و در بهترین حالت مفهوم صلح منفی را می توان بر آن اطلاق نمود. به این ترتیب مفهوم «صلح عادلانه» (Just Peace) بر محوریت عدالت به شکلی واقع گرایانه و با در نظر گرفتن مقتضيات و واقعيتها و نیازهای زندگی جمعی بشر مطرح می گردد که هم در سطح داخلی و هم در مقیاس بین المللی می تواند تأمین کننده نیازهای فطری جوامع بشری به صلحی پایدار باشد.

از این منظر عدالت جویی و عدالت طلبی خصوصیت ذاتی نوع بشر است و خصلتی فرازمانی و فرامکانی دارد. دو تن از علمای اهل سنت نیز در این زمینه اعتقادات خود را بیان کرده اند که موجب همگرایی مذهبی میان شیعه و سنی شده است؛ برای مثال شيخ شلتوت می گوید: هدایت اسلامی، ما را به سوی صلح و دوستی فرامی خواند. رشید رضا نیز در یکی از آثار خود به این نظریه اعتقاد دارد که صلح و دوستی بین المللی اصلی است که باید مردم به آن پایبند باشند و به همین جهت، خداوند به ما فرمان داده است که آن را بر جنگ برگزینیم.[6]

مفهوم صلح منفی یا عدم جنگ

از نظر دیدگاه مکتب غرب مانند کانت، مفهوم صلح به معنی عدم جنگ یا همان«صلح منفی» (Negative Peace) هست. در رویکرد کانت، ارتباطی بین عدالت و صلح جهانی برقرار نشده است و این دو مقوله متمایز از یکدیگر فرض شده اند و صلح جهانی در کمترین ارتباط با عدالت مورد نظر قرار گرفته است.

کانت با نگرشی پراگماتیکی، انسان را موجودی مختار فرض می کند که دارای همگونی منافع و خواهان همکاری با همنوعان خود است. بر همین مبنای پراگماتیکی است که جنگ اقدامی غیر عقلانی و شر تلقی می شود. اما از آنجا که این دیدگاه آرمان گرایانه واقعیتهای عینی جوامع بشری را نادیده می گیرد و مفهوم عدالت را در صلح دخالت نمی دهد؛ یعنی به علل و ریشه های درونی و بیرونی بروز جنگ و ناامنی و عوامل مخل صلح که فقدان تهذیب نفسانی و زیاده طلبی ظلم و بی عدالتی است توجهی ندارد، صرفاً رو بنایی است که مطلوبیت خود را مرهون حفظ ثبات نسبی و عدم جنگ در وضع موجود می داند در حالی که وضع موجود، لزوما همواره عادلانه نیست.

درحالیکه واقعیت این است که در شرایطی، جنگ و مبارزه، اگرچه در ظاهر مغایر با صلح به نظر می رسند، اما می توانند اقدامی در راستای برقرار صلح و عدالت گستری باشند. از این رو، تفاوت مبنایی فلسفه صلح کانت، با تفکر علوی در زمینه صلح، در این است که در نگرش کانتی از جنبه سلبی به مفهوم صلح نگریسته می شود و به مقوله صلح ایجابی (Positive Peace) به معنی استقرار صلح مبتنی بر عدالت که زمینه ساز اخلاق و تربیت انسان ها است، توجهی به عمل نمی آید.[7]

تأمین حقوق انسانها در شرایط جنگی

تفاوت مهم دیگر فلسفه صلح كانت با رویکرد علوی به صلح، عدم توجه کانت به جنگ به عنوان یک واقعیت عینی جوامع بشری و نادیده گرفتن مباحث مربوط به حقوق انسانها در شرایط جنگی است، در حالی که در نهج البلاغه، مباحث مبسوطی در راستای حفظ حقوق و کرامت انسانها و رعایت وضعیت دشمنان در هنگام جنگ و توجه به حفظ ارزشهای انسانی مطرح شده است.

در نظام سیاسی و اجتماعی علوی، همانگونه که اصالت با صلح است، نهادهای صلح آفرین هم اصالت می یابند. به همین جهت است که جایگاه بازرگانان و صنعتگران در نظر آن امام ارتقا می یابد و درباره آنها می فرماید: «فَإِنَّهُمْ سِلْمٌ لاَ تُخَافُ بَائِقَتُهُ، وَصُلْحٌ لاَ تُخْشَى غَائِلَتُهُ»[8]؛ آنها سليم النفس می باشند که از خطر آنها بیمی نیست و صلحی هستند که از غائله و طغیان آنها ترسی نیست.

صلح طلبی امام علی (ع) نه از روی ظاهرسازی است و نه از سر درماندگی بلکه به دلیل باور عمیق امام به ان است. نمونه ای از این سیاست انسانی را در واقعه صفین مشاهده می کنیم. هنگامی که حجر بن عدی و عمرو بن حمق دو تن از یاران حضرت از لشکریان معاویه اظهار برائت می کردند و ناسزا می گفتند امام علی(ع) سر رسید و فرمود: آنچه می گویید لایق شان شما دو نفر نیست. پرسیدند یا امیر مؤمنان آیا ما بر حق نیستیم؟ فرمود: بلى عرض کردند آیا آنها بر باطل نیستند؟ فرمود: بلی؛ پرسیدند: پس چرا ما را از دشنام دادن به آنها باز می داری؟ فرمود: از اینکه آنها را لعن کنید و دشنام دهید بیزارم و اگر آنها را با کردار و رفتارشان وصف کنید، بهتر است، ولی اگر به جای برائت از آنها، دعا کنید که خدایا خونهای ما و آنها را حفظ کن و میان ما و آنان صلح برقرار کن و آنها را از گمراهی به هدایت و از جهل به شناخت حق رهنمون شو، برای من دوست داشتنی تر و برای شما خیر خواهد بود.[9]

این واقعه به خوبی سیاست صلح جویانه امام را بازگو می کند؛ زیرا امام در شرایطی این نیت خیرخواهانه را در مقابل دشمنانش اظهار می کند و از خداوند طلب صلح و حفظ خون طرفین را می نماید که نه با شکستی روبه رو گشته تا حمل بر درماندگی گردد و نه غیر از دو تن از یارانش کسی حضور دارد تا حالت تبلیغاتی و ظاهر سازی داشته باشد. در جای دیگر امام به یکی از کارگزاران و فرماندهانش دستور می دهد که پیشنهاد صلح از سوی دشمن را بپذیرد هر چند این پیشنهاد از سر درماندگی دشمن و تجهیز مجدد او باشد.[10]

مفهوم صلح عادلانه در مکتب علوی

در مکتب علوی هر صلحی مطلوب تلقی نمی شود و صرفاً صلح عادلانه محور قرار می گیرد. در نگرش صلح عادلانه، صلح هم در مفهوم منفی آن؛ یعنی عدم جنگ و هم در مفهوم مثبت آن؛ یعنی استقرار آرامش و امنیت و ایجاد بستر مساوات و عدالت مطرح می شود. در این نگرش توحیدی، صلحی که هدف أن صرفا توقف جنگ و در نتیجه حفظ ثبات نسبی و قبول وضع موجود باشد، تأمین کننده منافع ظالمان بوده و خود ظلمی مضاعف و مفهومی در تقابل با صلح عادلانه تلقی میشود.

از این رو، مفهوم جنگ عادلانه (Just war) تا زمان تحقق صلح عادلانه در راستای مبارزه با دشمنان عدالت در تفکر شیعی مطرح می گردد. در تفکر اهل سنت نیز ضابطه شرعی تقاضا دارد که صلح بر جنگ مقدم بوده و گفته شود فقه صلح و جنگ چون حکمت اسلام در این زمینه بر مقدم بودن صلح بر جنگ استوار است؛ زیرا صلح اصل است و جنگ استثنا صلح امر کلی است و جنگ فرعی و جزئی، صلح زندگی است. [11] بنابراین ارزش انگاری هرگونه صلح و انکار مطلق جنگ در حالی که زمینه و اساس صلح عادلانه و مثبت فراهم نیامده است غفلت از واقعیتهای عینی جوامع بشری است. مبنایی که نظریه صلح عادلانه برای جامعه داخلی و به دنبال آن برای جامعه بین المللی ارائه میکند، چه در بعد عدالت اجتماعی و سیاسی و چه در بعد عدالت اقتصادی، به طور قطع منجر به تحقق صلح مثبت و به تبع آن، کنار رفتن مفهوم صلح منفی می شود.

 

نتیجه گیری

در مکتب امام علی (ع)، مفهوم صلح فراتر از نبود جنگ (صلح منفی) است. مفهوم صلح در این نگاه، «صلح عادلانه» را به عنوان آرمانی پایدار مطرح می کند. از دیدگاه علوی، اصالت با صلح است و جنگ تنها به مثابه درمانی ضروری برای جامعه ای بیمار و در جهت دفع فتنه و برقراری عدالت پذیرفته می شود. مفهوم صلح در نهج البلاغه، صلحی فعال، مبتنی بر کرامت انسانی و در پی استقرار جامعه ای عادلانه است که در آن، امنیت و آرامش، ریشه در حق مداری دارد.

 

پی نوشت ها

[1] . ر.ک. تقی زاده اکبری، مقاله: «اصالت جنگ یا صلح از منظر دین با تأکید بر آیات قرآن کریم».

[2] . سوره بقره، آیه 193.

[3] . ر.ک. بهشتی، صلح در نهج البلاغه.

[4] . سوره نساء، آیه 75.

[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 131.

[6] . ر.ک. ضیائی ارزگاني، مقاله: «قرآن و همگرایی بین مذاهب اسلامی».

[7] . آشتیانی، فلسفه کانت در آئینه آثار او، ص265.

[8] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 53.

[9] . محمدی ری شهری، موسوعة الإمام علی بن ابی طالب (ع)، ج4، ص279.

[10] . ر.ک. سجادی، مقاله: «سیاست خارجی دولت اسلامی از دیدگاه امام علی (ع)».

[11] . ر.ک. صبری، مقاله: «اسلام دین صلح است نه جنگ».

 

فهرست منابع

  1. قرآن مجید
  2. آشتیانی، منوچهر؛ فلسفه کانت در آئینه آثار او، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۹۶.
  3. بهشتی، احمد؛ صلح در نهج البلاغه، مجله درسهایی از مکتب اسلام، سال ۵۳، ش۹، ۱۳۹۲.
  4. تقی زاده اکبری، علی؛ حسینی فاضل، سیدمرتضی؛ اصالت جنگ یا صلح از منظر دین با تأکید بر آیات قرآن کریم، مجله پژوهشهای سیاست اسلامی، سال اول، ش۱، ۱۳۹۲.
  5. سجادی، سید عبدالقیوم؛ سیاست خارجی دولت اسلامی از دیدگاه امام علی (ع)، مجله علوم سیاسی، ش۱۱، ۱۳۷۹.
  6. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج‌‌البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
  7. صبری، مسعود، اسلام دین صلح است نه جنگ، دانشنامه اسلامی تبیان، 1396.
  8. ضیائی ارزگاني، رحمت الله؛ قرآن و همگرایی بین مذاهب اسلامی، مجله حبل المتین، ش۲۰، ۱۳۹۶.
  9. محمدی ری شهری، محمد؛ موسوعة الإمام علی بن ابی طالب (ع) في الكتاب و السنة و التاريخ، قم، دار الحديث، ۱۴۲۱ق.

 

منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:

اخوان کاظمی، مسعود؛ رستمی، فرزاد؛ لطفی، کامران؛ مفهوم و مبانی صلح در نهج البلاغه مقاله، مطالعات تقریبی مذاهب اسلامی، بهار و تابستان 1398، ش51، ص59-73.

تبیین مفهوم صلح منفی و صلح عادلانه در مکتب امام علی (ع)

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    مطالب پربازدید

    هیچ نوشته‌ای پیدا نشد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.