سخنان کمتر نقل شده در اعترافات ابوبکر درباره مدح امام علی(ع)

در منابع تاریخی دست اول، گواهی هایی از خلیفه اول وجود دارد که کمتر به آنها پرداخته شده است؛ اعترافات ابوبکر درباره جایگاه والای امیرالمؤمنین علی (ع) از آن دست روایت هایی است که می تواند نگاه بسیاری از خوانندگان را به خود جلب کند. این نوشتار تلاش دارد تا با استناد به گزارش های معتبر، بخشی از این اعترافات ابوبکر را پیش روی شما قرار دهد.

اعترافات ابوبکر نزد عباس

ابو رافع گفت: بعد از این که مردم با ابوبکر بیعت کردند، شنیدم که به عباس می گفت:

«أَنْشُدُكَ اَللَّهَ هَلْ تَعْلَمُ أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ جَمَعَ بَنِي عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ وَ أَوْلاَدَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ جَمَعَكُمْ دُونَ قُرَيْشٍ فَقَالَ يَا بَنِي عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ أَنَّهُ لَمْ يَبْعَثِ اَللَّهُ تَعَالَى نَبِيّاً إِلاَّ جَعَلَ لَهُ أَخاً وَ وَزِيراً وَ وَصِيّاً وَ خَلِيفَةً فِي أَهْلِهِ فَمَنْ يَقُومُ مِنْكُمْ يُبَايِعُنِي عَلَى أَنْ يَكُونَ أَخِي وَ وَزِيرِي وَ وَصِيِّي وَ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي فَلَمْ يُقِمْ مِنْكُمْ أَحَدٌ فَقَالَ يَا بَنِي عَبْدِ اَلْمُطَّلِبِ كُونُوا فِي اَلْإِسْلاَمِ رُءُوساً وَ لاَ تَكُونُوا أَذْنَاباً وَ اَللَّهِ لَيَقُومَنَّ قَائِمُكُمْ وَ لَيَكُونَنَّ فِي غَيْرِكُمْ ثُمَّ لَتَنْدَمَنَّ فَقَامَ عَلِيٌّ مِنْ بَيْنِكُمْ فَبَايَعَهُ عَلَى شَرْطٍ لَهُ وَ دَعَاهُ إِلَيْهِ أَ تَعْلَمُ ذَلِكَ مِنْ رَسُولِ اَللَّهِ ؟ قَالَ نَعَمْ».[1]

تو را به خدا سوگند آیا می دانی که رسول خدا (ص) فرزندان عبدالمطلب و اولاد آنها را گرد آورد و شما در جمع آنان حضور داشتی و رسول خدا (ص) فرمود: «ای فرزندان عبدالمطلب، براستی خداوند پیامبری را مبعوث نکرده جز این که برای او از خاندانش برادر و وزیر و وصی و خلیفه قرار داده است. پس، چه کسی از شما با من بیعت می کند تا برادرم و وزیر و وصی و خلیفۀ من در میان خاندانم باشد»؟

هیچ کس از شما پاسخ نداد! سپس فرمود: «ای فرزندان عبدالمطلب در اسلام جلودار باشید نه دنباله رو؛ به خدا سوگند، هر آینه رهبری و مقام بلند خلافت به دست غیر شما می افتد. و آنگاه پشیمان می شوید»! پس، در این هنگام علی (ع) ایستاد و به آن حضرت با توجه به شرطی که پیامبر (ص) کرده بود، بیعت کرد. ای عباس، آیا این جریان را قبول داری؟ گفت: بلی.

اعترافات ابوبکر به عایشه

عَنْ عَائِشِهِ قَالَتْ قُلْتُ لِأَبِي إِلَى أَرَاكَ تُطِيلُ اَلنَّظَرَ إِلَى وَجْهِ عَلِى بْنِ اِبِي طَالِبٍ فَقَالَ لِي يَا بَيَّةُ سَمِعْتُ رَسُولَ اَللَّهِ يَقُولُ «اَلنَّظَرُ الى وَجْهِ عَلِيٍ عِبَادَة »؛[2] عایشه گفت: به پدرم گفتم: من می بینم که نظرت به صورت علی (ع) طولانی است. در پاسخ گفت: دخترم! از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود: «نظر به چهرۀ علی (ع) عبادت است».

اقرار به عجز ابوبکر در مقابل یهودی

انس بن مالک گفت: فردی یهودی در زمان خلافت ابوبکر وارد مدینه شد و سراغ خليفۀ رسول خدا (ص) را گرفت. او را به نزد ابوبکر آوردند. یهودی گفت: تو خلیفۀ رسول خدایی؟ ابوبکر گفت: بلی؛ آیا نمی بینی که در مقام و محراب او هستم؟ یهودی گفت: اگر چنین است به سؤالات من پاسخ بده. ابوبکر گفت: از آنچه برای تو ظاهر شده سؤال کن. گفت: مرا از چیزی که برای خدا نیست و از چیزی که نزد خدا نیست و از چیزی که خدا نمی داند خبر ده؟ ابوبکر گفت: «این سؤالهایی است که زنادقه می کنند». در این هنگام عده ای از مسلمانان تصمیم به قتل یهودی گرفتند و از آن کسانی که در آنجا حضور داشتند ابن عباس (رض) بود که به آن گروه نهیب زد و گفت: ای ابابکر! نسبت به این مرد با انصاف باشید. ابوبکر گفت: شنیدی که چه گفت؟

ابن عباس گفت: اگر قادری پاسخ او را بده و إلا رهایش کن هر جا که بخواهد برود. ابوبکر دستور داد مرد یهودی را خارج کردند، در حالی که می گفت:

خدا لعنت کند گروهی را که در غیر جایگاهشان نشسته اند؛ اراده کشتن نفسی را بدون علم می کنند؛ قتل نفسی که خدا به غیر علم حرام کرده است. و نیز می گفت: ای مردم! اسلام رفت، تا آن جا که قادر به پاسخگویی یک مسأله نیستید.

رسول خدا (ص) کجاست؟ خلیفۀ رسول خدا (ص) کجاست؟ ابن عباس به دنبالش رفت و به او گفت:

«وَيْلَكَ اِذْهَبْ الى عَيْبَةِ عِلْمِ النُّبُوَّة،ِ الى مَنْزِلِ عَلِيِّ بْنِ ابيطالب (ع) قَالَ: فَعِنْدَ ذَلِكَ خَرَجَ اَبُو بَكْرٍ وَ اَلْمُسْلِمُونَ فِي طَلَبِهِ فَلَحِقُوهُ فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ فَأَخَذُوهُ وَ جَاءوا بِهِ الى امير الْمُؤْمِنِينَ (ع) فاستأذنوا عَلَيهِ ثُمَّ دَخَلُوا إِلَيْهِ وَ قَدِ اِزْدَحَمَ اَلنَّاسُ قَوْمٌ يَضْحَكُونَ وَ قَوْمٌ يَبْكُونَ. قَالَ: فَقَالَ: اَبُو بَكْرٍ يَا اِبا الْحَسَنِ! إِنَّ هَذَا الْيَهُودَى سَأَلَنِي عَنْ مَسَائِلِ الزَّنَادِقَةِ»؛

وای بر تو، به منزل امیرالمؤمنين (رض) که محل نزول علم نبوت است برو. در این هنگام، ابوبکر و مسلمانان در طلب آن یهودی خارج شدند و او را در میانۀ راه یافتند و محضر امیر المؤمنین (رض) آوردند و اجازه گرفته و بر آن حضرت وارد شدند. گروهی از مردم هم ازدحام کرده بودند که برخی می خندیدند و برخی هم می گریستند. ابوبکر گفت: ای ابا الحسن. این یهودی پیرامون مسائل زنادقه و بی دینها از من سؤال کرد. امام (رض) فرمود: ای یهودی چه می گویی؟ یهودی گفت:

آیا سؤال کنم از شما آنچه را که این قوم نسبت به من اراده داشتند؟ فرمود: نسبت به تو چه اراده ای داشتند؟ گفت: خواستند خون مرا بریزند. حضرت فرمود: این را واگذار و از آنچه می خواهی سؤال کن. پس گفت: سؤال مرا جز پیامبر یا وصی پیامبر (ص) نمی داند. حضرت فرمود: از آنچه می خواهی سؤال کن. یهودی گفت: آیا به من خبر می دهی از آنچه برای خدا نیست و نزد خدا نیست و از آنچه خدا نمی داند؟ علی (ع) به او فرمود: ای برادر یهودی! با شرط پاسخ تو را می دهم. عرض کرد: آن شرط چیست؟

فرمود: با من گفتاری عادلانه بگویی آن هم با اخلاص که: لا إله إلا الله، محمد رسول الله. حضرت در پاسخ فرمود: أمّا آنچه گفتی نزد خدا نیست، ظلم است. یهودی گفت: راست گفتی مولای من – أمّا آنچه برای خدا نیست، همسر و فرزند و شریک است. یهودی گفت: راست گفتی مولای من – أمّا آنچه گفتی خدا نمی داند؛ خدا برای خودش همسر، فرزند، شریک و وزیری نمی داند او خود قادر است بر هر چیزی که می خواهد و اراده می کند. در این وقت، یهودی گفت: دست مبارکت را بده. پس گفت:

«فَأَنَا أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اَللَّهُ وَ أَنَّ عَبدُهُ وَ رَسولُهُ وَ أَنَّكَ خَليفَتَةٌ حَقّاً وَ وَصِيُّهُ وَ وَارِثُ عِلْمِهِ فَجَزَاكَ اَللَّهُ عَنِ اَلاِسْلاَمِ خَيْراً»؛ تو خلیفۀ برحق او هستی و وصی و وارث علم آن رسولی، خداوند به تو جزای خیر از اسلام بدهد.

انس بن مالک گفت: مردم فریاد شادی کشیدند. ابوبکر گفت: «يَا كَاشِفَ الْكُرُباتِ اَنْتَ يا عَلَى فَارِجِ الْهَمِّ»؛ ای علی، تو برطرف کنندۀ اندوها و زدایندۀ غم و اندوه هستی. ابوبکر از نزد حضرت خارج شد و بالای منبر رفت و گفت: «أقيلونى فَلَسْتُ بِخَيْرِكُمْ وَ عَلَىٌّ فِيكُمْ؟»؛ مرا واگذارید، من بهترین شما نیستم و حال آنکه علی (ع) در میان شماست.[3]

تحلیلی بر اعترافات ابوبکر

نکته مهم از برخی گزارش های تاریخی نقل شده، مجموعه ای از اعترافات ابوبکر است که تصویری روشن از برتری بی چون و چرای امیرالمؤمنین علی (ع) نسبت به خلافت و جانشینی پیامبر (ص) ترسیم می کند. در این روایت ها، خلیفه اول در موقعیت های مختلف – چه در گفت وگوی خصوصی با عموی پیامبر، چه در جمع خانوادگی خود، و چه در برابر یک دانشمند یهودی – ناگزیر به اقرار به فضائل و مناقبی از امام علی (ع) می شود که او را شایسته ترین فرد برای تصدی مقام خلافت پس از رسول خدا (ص) معرفی می کند.

آنچه در مجموع اعترافات ابوبکر به چشم می خورد، اذعان صریح یا ضمنی او به این حقیقت است که خلافت حقیقی از آنِ کسی است که نه تنها در دانش و تقوا، بلکه در نسبت با وحی و پیامبر(ص) جایگاهی بی بدیل دارد. اعترافات ابوبکر خصوصاً به حضور امام علی (ع) در اتفاق تاریخی که پیامبر (ص) از میان تمام خاندانش تنها او را به عنوان برادر، وزیر، وصی و خلیفه خود برگزید؛ این اعترافات ابوبکر در مجموع، گویای آن است که فضائل و برتری امیرالمؤمنین (ع) بر خلفای دیگر، نه تنها در منابع شیعی، بلکه در برخی گزارش های تاریخی معتبر نیز چنان آشکار است که حتی خلیفه اول نیز ناچار به پذیرش آن می شود.

نتیجه گیری

پس از بررسی اعترافات ابوبکر نزد عباس، سخنان او در مدح علی (ع) در محضر دختر عایشه، و اقرار به عجز خود در برابر یهودی، این نتیجه به دست می آید که حتی خلیفه اول نیز ناگزیر به اقرار به فضائل و برتری علمی و دینی امیرالمؤمنین (ع) بوده است. این اعترافات، به روشنی نشان می دهد که مرجعیت حقیقی در اسلام از آنِ اهل بیت (ع) است و رستگاری و عمل به اصل دین، جز در سایه تمسک به ولایت امیرالمؤمنین علی (ع) میسر نخواهد بود.

پی نوشت ها

[1] . ابن عساکر، ترجمه الامام علی بن ابی طالب، ج1، ص 89 – 90.

[2]. بحرانی، غاية المرام، ص ۶۲۶، ح ۸ و ۹ و ۱۶ و ۲۱ و ۲۲ .

[3]. ابن حسنويه، در بحر المناقب، ص76؛ شوشتری، احقاق الحق، ج8، ص239-241.

 

فهرست منابع

  1. ابن عساکر، علی بن حسن، ترجمة الإمام علي بن أبي طالب علیه السلام من تاریخ مدینة دمشق، بیروت، المحمودي، ۱۳۹۸ق.
  2. بحرانی، سید هاشم بن سلیمان، غاية المرام و حجة الخصام في تعيين الامام، بیروت، التاريخ العربي، 1422ق.
  3. تستری (شوشتری)، نورالله، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، قم، مرعشي نجفي، 1409ق.
  4. ابن حسنویه، محمد بن احمد حنفی موصلی، در بحر المناقب، بی جا، قصبة الیاقوت، 1445ق.

 

 

منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:

امین زاده، محمدرضا، فضائل اهل بیت (ع) از منابع اهل سنت، ص154 الی 168؛ قم، در راه حق، 1377.

سخنان کمتر نقل شده در اعترافات ابوبکر درباره مدح امام علی(ع)

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    مطالب پربازدید

    هیچ نوشته‌ای پیدا نشد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *