شکوفایی عقل بشر از وظایف انبیاء الهی در خطبه اول نهج البلاغه

انسان، گوهری پنهان در خود دارد که شکوفایی آن، سرنوشت ساز است. در کلام ماندگار امام علی (ع)، پیامبران الهی با رسالتی ژرف مأموریت یافته اند تا این گنجینه نهفته را به شکوفایی برسانند. مفهوم «شکوفایی عقل» در نهج البلاغه، کلیدی است برای گشودن قفل بسیاری از پرسش های اساسی زندگی و رسیدن به حیاتی متعالی.

مفهوم «شکوفایی عقل» در خطبه اول

اصطلاح خاص و پرمغز «شکوفایی عقل» در متن خطبه اول نهج البلاغه آمده است، در این خطبه اميرالمومنين امام علی (ع) درباره فلسفه آمدن پیغمبر می فرماید:

«فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ».[1]

پیغمبران از جانب خدا آمدند تا مردم را به پیمان فطری خدا باز آورند و نعمت هایی را که مردم فراموش کرده اند به یاد آنها بیاورند و به واسطه تبلیغ و ارشادشان حجت را بر آنان تمام کنند و عقل آنها را شکوفا نمایند.

«اثاره» در لغت به معنی افشان کردن خاکهای روی هم انباشته است برای ظاهر شدن گنج و معدنی که در زیر خاک است؛ پیغمبران آمدند تا پرده های اوهام و خرافات و اباطیلی را که روی فکر انسان است، بردارند؛ پیغمبران آمدند تا پرده های حرص و کبر و شهوتی را که روی عقل انسان ها کشیده شده است، بدرند. پیغمبران آمدند تا حجاب هوای نفس را که روی عقل انسان ها کشیده شده است بدرند. پیغمبران آمدند تا حجاب های هوای نفس را که روی عقل مردم است کنار بزنند و عقل فطری آنها را مصفا، نورانی و پاک سازند تا حقایق را آن چنان که هست به آنها نشان دهند تا آنها ببینند و قضاوت کنند. این است معنای شکوفایی عقل.

شکوفایی عقل به مثابه حجت باطنی

حضرت موسی بن جعفر (ع) در حدیثی که در اصول کافی ذکر شده است، می فرماید:

«إِنَّ لِلّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ: حُجَّةً ظَاهِرَةً، وَحُجَّةً بَاطِنَةً، فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالْأَنْبِيَاءُ وَالْأَئِمَّةُ، وَأَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُولُ»[2]

خداوند بر مردم دو حجت دارد: یکی عقل و دیگری انبیا.

عقل را در این جا به حجت تعبیر می فرماید، یعنی وسیله احتجاج و سند و مدرک برای خداوند که اگر بنده ای در روز قیامت بگوید: من در این امر اشتباه کردم نفهمیدم، او بر خدا حجت نداشته باشد بلکه خدا به او بگوید: من اولاً پیغمبران را فرستادم و آنان دعوتشان را ابلاغ نمودند و ثانياً عقل روشنی به تو دادم.

آری خداوند خالق مهربانی در زندگی انسان، اموری را که وجودشان لازم و ضروری نیست آفریده است؛ بوعلی سینا به ابروی چهره مثال می زند که انسان نمی تواند بدون آن زندگی کند و خدا تنها برای زیبایی چهره، آن را می آفریند؛ گودی کف پا را مثال می زند که اگر کف پا صاف باشد، انسان می تواند راه برود ولی راه رفتنش مشکل است و گلهای رنگارنگ و نیز آواز مرغان خوش الحان را باید مثال زد. همه اینها را برای زیبایی شکوهمند زندگی انسان و برای آسایش بیشتر او آفریده شده است، اما چنین خدایی چگونه از امری مانند وجود راهنما و رهبر که در «درجه اول ضرورت» قرار دارد غفلت می کند؟

آن چه از کلام امير المؤمنين بر می آید همان شکوفایی عقل است. شکوفایی عقل بر عهده پیغمبران است. یعنی پیغمبران عقل را از هوی و هوس خالی می کنند و ماهیت و حقیقتش را به بشر می نمایانند.

جایگاه عقل در نهج البلاغه

از امیر المؤمنین (ع) پرسیده شد، عاقل را برای ما تعریف کنید (آن حضرت یک تعریف فلسفی و جامع و مانع فرمود که از این بهتر نمی شود) فرمود:

«وَ قِيلَ لَهُ صِفْ لَنَا الْعَاقِلَ، فَقَالَ (ع): هُوَ الَّذِي يَضَعُ الشَّيْءَ مَوَاضِعَهُ؛ فَقِيلَ فَصِفْ لَنَا الْجَاهِلَ، فَقَالَ قَدْ فَعَلْتُ».[3]

«عاقل کسی است که هر چیزی را هر امری را در موضع مناسب خودش می گذارد».

در موضع مناسب خودش از لحاظ طبیعت و خلقت، از لحاظ شرع، از لحاظ عقل که نامناسب بودن مشروبات الکلی برای انسان یک نمونه است و میلیون ها مثال دیگر می توانید پیدا کنید که این کلمه جامع امير المؤمنين (ع) همه آنها را شامل می شود. عاقل موقع شناس است، موضع شناس است، اهمیت ها و اولویت ها را می شناسد. بعداً گفتند که جاهل را برای ما تعریف کنید. فرمود: تعریف کردم. یعنی وقتی که من می گویم عاقل کسی است که هر چیزی را در موضع خودش می گذارد؛ معنی جاهل و احمق هم این می شود که او هر چیزی را در جای خودش نمی گذارد.

عقل در لسان روایات در برابر جهل و حمق به کار می آید امام علی (ع) می فرماید:

«مِنَ الْخُرْقِ، الْمُعَاجَلَةُ قَبْلَ الْإِمْكَانِ وَ الْأَنَاةُ بَعْدَ الْفُرْصَة».[4]

از جمله علایم حماقت این است که انسان به امری بشتابد، قبل از این که وقت و فرصتش رسیده باشد و وقتی که فرصت آن رسیده سستی و تنبلی کند.

باز در نهج البلاغه می فرماید:

«وَ الْعَقْلُ حِفْظُ التَّجَارِبِ»[5]

عقل حفظ و نگهداری تجربه هاست.

تجربه ها و آزمایش هایی که انسان می کند، از راهی می رود، سعادتمند می شود و از راهی می رود ضرر می بیند؛ این را اگر حفظ کند و نگه دارد عقل تجربی و اكتسابی پیدا می کند؛ به مضمون همان روایتی که از پیغمبر اکرم (ص) نقل شده است:

«لَا يُلْسَعُ الْمُؤْمِنُ فِي جُحْرٍ مَرَّتَيْنِ»[6]

مؤمن و آدم عاقل از یک سوراخ دو مرتبه گزیده نمی شود.

یعنی وقتی در مرحله اول تجربه را حفظ کند بار دیگر این ضرر به او نمی رسد.

نشانه های عاقل و جاهل در نهج البلاغه

اما علامات عاقل و احمق، امیر المؤمنین (ع) می فرماید:

«لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ، وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ».[7]

آدم عاقل اوّل فکر می کند و بعد حرف می زند و آدم احمق برعکس آن است.

به تعبیر امیرالمؤمنین (ع) زبان عاقل پشت سر دلش است، اول دلش فکر می کند، می اندیشد و بعد زبانش به حرکت در می آید، ولی کار احمق بر عکس است. دلش و قلبش و فکرش پشت سر زبانش قرار دارد.

همچنین در این خصوص حضرت (ع) می فرماید: «وَ مَنْ نَظَرَ فِي عُيُوبِ النَّاسِ فَأَنْكَرَهَا، ثُمَّ رَضِيَهَا لِنَفْسِهِ، فَذَلِكَ الْأَحْمَقُ بِعَيْنِهِ».[8]

کسی که به عیوب مردم نگاه کند و آنها را نپسندد ولی خودش آن عیب ها را داشته باشد و هر صفت بدی را که بر کسی ببیند، ایراد بگیرد، ولی خودش آن صفت را داشته باشد، او احمق است.

باز می فرماید: «الْحِدَّةُ ضَرْبٌ مِنَ الْجُنُونِ، لِأَنَّ صَاحِبَهَا يَنْدَمُ؛ فَإِنْ لَمْ يَنْدَمْ، فَجُنُونُهُ مُسْتَحْكِمٌ».[9]

تندی و خشونت نوعی دیوانگی است، برای این که کسی که این کار را می کند بعداً پشیمان می شود و اگر پشیمان نشد دیوانگی اش مستحکم و پابرجا شده است.

در جمله دیگری امام (ع) می فرماید:

«فَإِنَّ اَلْعَاقِلَ يَتَّعِظُ بِالْآدَابِ وَ اَلْبَهَائِمَ لاَ تَتَّعِظُ إِلاَّ بِالضَّرْبِ».[10]

انسان عاقل با موعظه و نصیحت به راه می آید و آن چهارپایان هستند که باید با کتک خوردن به راه بیایند.

«وَ إِيَّاكَ وَ الِاتِّكَالَ عَلَى الْمُنَى فَإِنَّهَا بَضَائِعُ النَّوْكَى».[11]

بپرهیز از این که تکیه کنی بر آرزوهای پوچ و خیال های بی اساس که تکیه کردن بر آرزوها سرمایه احمقان است.

کسی که می خواهد مال و ثروتی را به دست بیاورد راهش کسب و تجارت و زراعت و فلاحت است؛ اگر او در خانه بنشیند و به فکر این که روزی گنجی پیدا کند، تکیه کردن بر آرزوهای پوچ است. کسی که می خواهد دانشمند بشود، راهش رفتن به مدرسه و تحصیل و مطالعه است؛ اگر خیال کند که ممکن است یک روزی خدا بخواهد و من دانشمند بشوم، این تکیه کردن بر آرزوهای پوچ است. اگر جنگی بر مردم تحمیل شود، راه پیروزی در آن، فداکاری است و دعای تنها کافی نیست. امير المؤمنين امام على (ع) در مدت حکومتش دعا کرد ولی بیشتر وقتش را به مبارزه و رو به رو شدن با دشمن گذراند.

عوامل کاهش و شکوفایی عقل

حضرت در جمله ای درباره آن چه که عقل را تقویت می کند، می فرماید: «التَّوَدُّدُ نِصْفُ الْعَقْلِ».[12]

معاشرت با مردم و تبادل افکار و مباحثه، نصف عقل است؛ در این جا ظاهراً أمير المؤمنين (ع) «العقل» را به دو قسمت تقسیم کرده اند:

1- عقل ذاتی و فطری؛

2- عقل اكتسابی و تجربی؛

عقل ذاتی و فطری همان منبع درکی است که خداوند رحمان در بنی آدم قرار داده است برای این که از حیوانات و از جماد و نبات متمایز باشد. دیگری عقل اكتسابی و تجربی است. انسان در اثر رفت و آمد و معاشرت با مردم، تبادل افکار و مباحثه و انتقاد عقل تجربی و اکتسابی پیدا می کند؛

در جای دیگر امام علی (ع) می فرماید: «إِذَا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْكَلَامُ».[13]

پرگویی دلیل کم عقلی است؛ انسانی که زیاد حرف می زند وقت و فرصت فکر کردن ندارد. پس اگر می خواهید عقلتان روشن بشود کم گو و گزیده گو باشید.

اما چیزهایی که به عقل زیان می رساند عقل تحت هوای نفس است: «وَ كَمْ مِنْ عَقْلٍ أَسِيرٍ تَحْتَ هَوَى أَمِيرٍ».[14]

بسا عقلی که تحت سیطره هوای نفس حکومت گر اسیر می شود؛ مثل اینکه انسان در حالی که تب دارد سر سفره ای نشسته است بر روی سفره، هندوانه و انگور می بیند دلش می خواهد مقداری بخورد. «كَمْ مِنْ أَكْلَةٍ مَنَعَتْ أَكَلاَتٍ»[15]، امیر المؤمنین (ع) می فرماید این لقمه ای است که تو را از خوردن ها و از خوردنی های زیاد محروم می کند؛ بعداً تب تو شدید می شود و باید تا چند روز میوه و غذایی نخوری.

از دیگر عوامل منفعل شدن عقل، طمع است: امام (ع) چنین می فرماید: «أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ، تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ».[16]

بیشتر مواضعی که عقل زمین می خورد در زیر برق طمع است؛ طمع، چشم دوختن به چیزی است که در خور انسان نیست، مناسب شان و لیاقت او نیست، اگر این کار را بکند و به حرف عقل گوش نکند، عقلش به زمین می خورد.

مورد دیگر، باده نوشی است: «وَ تَرْكَ شُرْبِ الْخَمْرِ تَحْصِيناً لِلْعَقْلِ».[17]

امير المؤمنین (ع) در یک جمله، فلسفه احکام را بیان می کند. می فرماید: خداوند برای این فرمود: «ترک شرب خمر» بکنید که عقلتان محفوظ بماند.

 

نتیجه گیری

شکوفایی عقل براساس خطبه اول نهج البلاغه، تنها به معنای افزایش معلومات نیست، بلکه فرایندی هست برای زدودن موانع درونی و بیرونی از آینه دل و جان انسان است. پیامبران، به عنوان معلمان راستین بشریت، آمدند تا با کنار زدن پرده های غفلت و هواهای نفسانی، عقل فطری را به کمال برسانند و مسیر تشخیص حق از باطل را هموار سازند. بنابراین، شکوفایی عقل از اهداف رسالت انبیا و سنگ بنای تمدنی الهی است که در آن، انسان به جایگاه واقعی خویش به عنوان موجودی خردورز و آزاده نائل می آید.

 

پی نوشت ها

[1] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 1.

[2] . کلینی، الکافی، ج1، ص35.

[3] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 235.

[4] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت ۳۶۳.

[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 31.

[6] . بروجردی، جامع الاحادیث الشیعة، ج13، ص183.

[7] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 40.

[8] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 349.

[9] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 255.

[10] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 31.

[11] . شریف الرضی، نهج البلاغه، نامه 31.

[12] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 142.

[13] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 71.

[14] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 211.

[15] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 171.

[16] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 219.

[17] . شریف الرضی، نهج البلاغه، حکمت 252.

 

فهرست منابع

  1. بروجردی، سیدحسین، جامع الاحادیث الشیعة، قم، مصحف، 1373.
  2. شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج‌‌البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.
  3. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دارالحدیث، 1387.

 

منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:

مصطفوی، سیدجواد؛ شکوفایی عقل در نهج البلاغه، مجموعه مقالات و سخنرانی‌ها در کنگره بین‌المللی هزاره نهج‌البلاغه – جلد دوم، ص217-226.

 

 

شکوفایی عقل بشر از وظایف انبیاء الهی در خطبه اول نهج البلاغه

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    مطالب پربازدید

    هیچ نوشته‌ای پیدا نشد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *