کاهلی و سست دلی مسلمانان در جهاد در راه حق در گفتار امام علی

کسانی که در راه اعلا حق و اقامه عدل از خود می گذرند و آماده مرگ و فداکاری می شوند، شایسته عزّ و عظمت هستند و لایق سروری نیرومندی. برعکس آنان که از جهاد در راه حق و عدالت سرباز می زدند و از وظیفه مقدس جهاد شانه خالی می کنند لیاقت بزرگی و عزت ندارند و باید همواره ذلیل و خوار باشند. امام علی (ع) در یکی از خطبه های خود چنین فرموده است:

«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ. فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ».[1]

جهاد یکی از درهای بهشت است که خداوند آن را به روی اولیاء خود گشوده است. جهاد لباس تقوا و زره محکم و نگهبان مطمئن است. کسی که از روی بی اعتنایی از آن اعراض نماید و به وظیفه مقدس سربازی عمل نکند خداوند بر وی جامه ذلّت می پوشاند، بلایی او را در بر می گیرد و به حقارت و خواری شدید دچار خواهد شد.

عاقبت سستی در جهاد در راه حق

از جمله مشکلاتی که امام علی (ع) را در ایام زمامداری به شدت رنج می داد، سستی و مسامحه یارانش در انجام وظیفه پیکار با دشمن بود. چه این بی تفاوتی و تسامح از طرفی باعث تقویت جبهه معاویه شد و بر جرات و جسارت سپاهیان وی افزود و از طرف دیگر جبهه امام على (ع) و حق را تضعیف نمود. لشکریان آن حضرت را از عزّ و عظمت انداخت، و زمینه خواری و ذلتشان را فراهم آورد. امام (ع) از آن همه ضعف و سستی سخت آزرده خاطر و ناراحت بود و در موارد متعدد با ایراد خطابه های تند و آتشین مراتب تأثر درونی خویش را آشکار ساخت. او در یکی از خطبه های خود چنین فرمود:

«أُفٍّ لَكُمْ لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَكُمْ، أَرَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ عِوَضاً وَ بِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً. إِذَا دَعَوْتُكُمْ إِلَى جِهَادِ عَدُوِّكُمْ دَارَتْ أَعْيُنُكُمْ كَأَنَّكُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِي غَمْرَةٍ وَ مِنَ الذُّهُولِ فِي سَكْرَةٍ».[2]

اف باد بر شما که من از توبیخ و عتابتان سخت ملول و رنجیده خاطرم. آیا راضی شدید که حیات جاودان آخرت را به زندگی گذران دنیا مبادله کنید؟ آیا راضی شدید که ذلت و خواری را جایگزین عزّ و شرافت سازید؟ وقتی شما را به جهاد با دشمنان می خوانم چشمانتان آن چنان با نگرانی و اضطراب در حدقه می گردد که گویی در چنگال مرگ قرار گرفته اید و همانند مستان غافل از شناخت مصلحت خود ناآگاه و بی خبرید.

در خطبه دیگر می فرماید:

«أَلَا وَ إِنِّي قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَيْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَكُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ. فَوَاللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا فَتَوَاكَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمُ الْأَوْطَانُ».[3]

من شما را برای جنگ با معاویه و پیروانش روز و شب و آشکار و نهان دعوت نمودم و به شما گفتم مهاجم باشید نه مدافع، با آنان بجنگید قبل از آن که با شما بجنگند که قسم به خدا هیچ قومی در داخل خانه خود با دشمن درگیر نشدند مگر آن که ذلیل و خوار گشتند، به توصیه و تأكيد من توجه ننمودید هر یک به اتکال دیگری از پیکار با دشمن شانه خالی کردید و از همکاری و یاری هم سرباز زدید. نتیجه سهل انگاری و بی اعتنایی به جهاد آن شد که اموالتان به غارت رفت و دیارتان در اختیار دشمن قرار گرفت.

بهانه های سست دلان برای فرار از جهاد در راه حق

در قسمت دیگر خطبه می فرماید:

«فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي أَيَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّةُ الْقَيْظِ أَمْهِلْنَا يُسَبَّخْ عَنَّا الْحَرُّ وَ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي الشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا يَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ. كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ، فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ».[4]

وقتی در فصل تابستان فرمان بسیج می دهم و می گویم به سوی دشمن روان شوید پاسخ می گویید: این فصل شدت گرماست، به ما مهلت ده تا حرارت هوا کاهش یابد. وقتی در زمستان دستور حرکت می دهم می گویید هم اکنون برودت هوا شدید است، مهلت ده تا سرما سپری شود. تمام این گفته ها برای فرار از گرما و سرماست و شما که از سرما و گرمی هوا این چنین گریزانید به خدا قسم از شمشیر گریزان تر خواهید بود.

در خلال خطبه دیگری فرموده:

«كُلَّمَا أَطَلَّ عَلَيْكُمْ مَنْسِرٌ مِنْ مَنَاسِرِ أَهْلِ الشَّامِ أَغْلَقَ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بَابَهُ وَ انْجَحَرَ انْجِحَارَ الضَّبَّةِ فِي جُحْرِهَا وَ الضَّبُعِ فِي وِجَارِهَا. الذَّلِيلُ وَ اللَّهِ مَنْ نَصَرْتُمُوهُ وَ مَنْ رُمِيَ بِكُمْ فَقَدْ رُمِيَ بِأَفْوَقَ نَاصِلٍ إِنَّكُمْ».[5]

هر گاه گروهی از لشکر شام به شما نزدیک شود هر یک به خانه خود می گریزید، در می بندید و در کنجی پنهان می شوید همان طور که سوسمار در سوراخ خود می خزد و کفتار به لانه خویش پناه می برد. به خدا قسم! ذلیل آن کس است که یار و مدد کارش شما باشید. دشمن که مورد تعرض شما واقع می شود، همانند کسی است که هدف تیر قرار گرفته اما تیری که سرش شکسته و فاقد پیکان باشد واضح است چنین تیری به دشمن آسیب و زبان نمی رساند.

عتاب های آتشین امام (ع) به سست دلان در جهاد در راه حق

امام علی (ع) در اواخر عمر خویش از مسامحه و سستی مردم در جهاد در راه حق بسیار متأثر و ناراحت بود و مکرر مراتب تأثر شدید خود را در منابر به زبان می آورد، حتی در یکی از سخنرانی ها با عباراتی بسیار تند آنان را مخاطب ساخت و فرمود:

«قَاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ».[6]

خدا شما را بکشد که دل مجروحم را از چرک و خون مالامال کردید و سینه ام را از خشم و غیظ آکنده ساختید. در هر نفسی جرعه ای از هم و غم به من نوشاندید و با عصیان و سرپیچی از فرمانم رأی مرا فاسد و تباه نمودید تا جایی که قریش درباره ام گفتند: پسر ابو طالب مرد شجاعی است ولی از فنون جنگ آگاهی ندارد.

سپس فرمود:

«آیا هیچ یک از آنان بیش از من در کار سربازی مهارت داشته و زودتر از من به میدان کارزار قدم گذارده است؟ هنوز بیست سالم نشده بود که برای پیکار با دشمنان قیام کردم و هم اکنون سنم از شصت سال گذشته است و فرمانم اجرا نمی شود و سپاهیان از دستورم اطاعت نمی کنند و فرماندهی این چنین چه رأی و تدبیری می تواند داشته باشد».

یاد یاران فداکار و آرزوی شهادت

گاهی در منبر از مؤمنین راستین و مجاهدین واقعی یاد می کرد و از آنان که مرگ در راه خدا را با آغوش باز استقبال می نمودند و در کشته شدن از هم سبقت می گرفتند نام می برد و مراتب تأسف و تأثر خویش را از فقدان آنان ابراز می داشت:

«أَيْنَ إِخْوَانِيَ الَّذِينَ رَكِبُوا الطَّرِيقَ وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ أَيْنَ عَمَّارٌ وَ أَيْنَ ابْنُ التَّيِّهَانِ وَ أَيْنَ ذُو الشَّهَادَتَيْنِ وَ أَيْنَ نُظَرَاؤُهُمْ مِنْ إِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ تَعَاقَدُوا عَلَى الْمَنِيَّةِ وَ أُبْرِدَ بِرُءُوسِهِمْ إِلَى الْفَجَرَةِ؟».[7]

«کجا هستند برادرانم آنان که به راه می افتادند و مسیر حق می پیمودند؟ کجاست عمار یاسر؟ کجاست ابو الهيثم بن تيهان؟ کجاست خزيمة بن ثابت انصاری؟ کجا هستند همانندهای آنان از برادرانشان از آنان که پیمان مرگ بستند و پس از کشته شدن سرهای مقدسشان با پیک دشمن برای گناهکاران جبار فرستاده می شد».

نوف بکالی راوی خطبه می گوید: در این موقع امام على (ع) از شدت تأثر دست خود را با ضرب به محاسن خویش زد و مدتی گریست. سپس فرمود:

«أَوِّهِ عَلَى إِخْوَانِيَ الَّذِينَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فَأَحْكَمُوهُ وَ تَدَبَّرُوا الْفَرْضَ فَأَقَامُوهُ، أَحْيَوُا السُّنَّةَ وَ أَمَاتُوا الْبِدْعَةَ، دُعُوا لِلْجِهَادِ فَأَجَابُوا وَ وَثِقُوا بِالْقَائِدِ فَاتَّبَعُوهُ».[8]

«افسوس بر برادرانم آنان که قرآن را با اطمینان خاطر پذیرفتند، و آن را فرمان محکم و متقن الهی تلقی نمودند. در فریضه الهی، مطالبه و تدبر نمودند و به اقامه آن همت گماردند. سنت خدا را زنده کردند و بدعت را از میان بردند. به جهاد دعوت شدند، به آن پاسخ مثبت دادند و در میدان کارزار پیکار نمودند و به پیشوای خود اعتماد داشتند از این رو مطیع فرمانش بودند و صمیمانه از وی پیروی می کردند».

مصايب جانگاه و دردناکی که امام علی (ع) را در اواخر عمر رنج می داد به قدری سنگین و طاقت فرسا بود که همواره آرزوی مرگ داشت. به همین جهت ضربت مرگبار عبد الرحمن بن ملجم را برای خود فوزی عظیم و مایه نجات تلقی نمود و در همان لحظه که خون از سرش می ریخت می فرمود: به خدای کعبه سوگند که آسوده شدم و از زندگی سراپا شکنجه و عذاب رهایی یافتم.

مهمترین عاملی که زندگی را بر امیرالمؤمنین (ع) و دیگر افراد با ایمان، تلخ و ناگوار ساخت و باعث آن همه تیره روزی و مصیبت گردید، تخلف مردم از وظیفه سربازی و خودداری آنان از جهاد در راه حق و فداکاری بود. اگر مسلمانان که آن روز همانند عمار یاسرها، ابو الهيثم و خزیمه ها از جهاد در راه حق استقبال می نمودند و امر امام خود را با علاقه و رغبت اطاعت می کردند، هرگز امام آن قدر متأثر و متألم نمی بود و خود مردم نیز دچار آن همه ذلت و خواری نمی شدند، و دشمن بر آنان چیره نمی گشت، و عدل و ایمان پایمال نمی گردید ولی افسوس که از فرمان امام علی (ع) سرباز زدند، مسیر حق و فضیلت را ترک گفتند، از جهاد در راه حق شانه خالی کردند و بدین وسیله راه پیروزی معاویه و سپاهیان او را هموار ساختند و با دست خود موجبات حقارت و پستی خویش را فراهم آوردند.

نتیجه گیری

خطبه های امام علی (ع) در نهج البلاغه به روشنی نشان می دهد که جهاد در راه حق، محور عزت فرد و جامعه اسلامی است. سستی و کاهلی در این مسیر، نه تنها باعث ذلت و شکست می شود، بلکه بزرگترین عامل رنج رهبری الهی و انحراف مسیر حکومت عدل می گردد. عتاب های آتشین امام (ع) هشداری همیشگی است که ترک جهاد در راه حق، برابر با تقویت دشمن و تباهی ارزش هاست.

پی نوشت ها:

[1] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 27.

[2] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 34.

[3] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 27.

[4] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 27.

[5] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 69.

[6] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 27.

[7] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 182.

[8] . شریف الرضی، نهج البلاغه، خطبه 182.

 

منبع مقاله | با اقتباس و ویرایش از:

فلسفی، محمدتقی؛ عزّت و ذلّت از دیدگاه نهج البلاغه، کتاب کاوشی در نهج البلاغه – مجموعه مقالات و سخنرانی ها در کنگره بین المللی هزاره نهج البلاغه – جلد دوم، ص625-648.

شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج  البلاغة، محقق: صبحی صالح، قم، دار الهجرة، 1414ق.

کاهلی و سست دلی مسلمانان در جهاد در راه حق در گفتار امام علی

فهرست مطالب

    برای شروع تولید فهرست مطالب ، یک هدر اضافه کنید

    مطالب پربازدید

    هیچ نوشته‌ای پیدا نشد.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    ما از کوکی ها برای بهبود کارکردن شما با سایت استفاده می کنیم. با استفاده از این سایت شما استفاده ما از کوکی ها را پذیرفته اید.
    برای دیدن محصولات که دنبال آن هستید تایپ کنید.