از خبر ضرار ابن ضمره ضبابىّ (كه از خواصّ و نيكان اصحاب امام عليه السّلام) است هنگامى كه نزد معاويه آمدو معاويه از امير المؤمنين عليه السّلام از او پرسيد، گفت: گواهى مى دهم كه در بعضى از جاهايى كه عبادت مي كرد ديدم او را هنگاميكه شب پرده هاى تاريكى گسترده و آن حضرت در محراب عبادت ايستاده، ريش خويشتن در دست گرفته، مى پيچيد مانند پيچيدن مار گزيده، و گريه ميكرد مانند گريه كردن اندوه رسيده، و (در باره دنيا) مى فرمود:
اى دنيا اى دنيا از من بگذر، آيا (براى فريب) خود را بمن عرضه ميكنى و مى نمايى؟ يا بمن شوق داشته مرا خواهانى؟ نزديك مباد هنگام (فريب) تو، و چه دور است آرزوى تو ديگرى را بفريب كه مرا بتو نيازى نيست،
آه از كمى توشه (عبادت و بندگى) و درازى راه، و دورى سفر (آخرت) و سختى ورودگاه (قبر و برزخ و قيامت. پس از اين معاويه گريست و گفت: خدا ابا الحسن را رحمت كند چنين بود، اى ضرار اندوه تو بر آن حضرت چگونه است گفت مانند اندوه زنى كه فرزندش را كنارش سر ببرند).