حمد و سپاس خداوندى را سزاست كه هيچ صفتى (از صفاتش) بر صفت ديگر او پيشى نگرفته است، پس پيش از آنكه آخر است اوّل مى باشد، و پيش از آنكه پنهان باشد هويدا است (زيرا پيش و پس شدن از مختصّات زمان است و زمان از لواحق حركت و حركت از لوازم اجسام و ذات مقدّس او منزّه از زمان و زمانيّات و مقدّم بر همه اجسام است، پس نمى توان گفت كه اوّلست قبل از آخر و ظاهر است پيش از باطن و حىّ و زنده است پيش از عالم و هكذا، زيرا براى او صفات زائده بر ذات نيست تا بعضى بر بعض ديگر تقدّم و پيشى گيرد، پس صفات او عين ذات او هستند و گر نه زياده و نقصان پذيرد، و بعضى علّت بعض ديگر و بعضى معلول و ناقص گردد و اين از لوازم ممكناتست، بنا بر اين اوّليّت و آخريّت او عبارتست از اينكه او است مبدا هر چه بوجود آمده و مرجع هر چه فانى گردد، و مراد از ظاهريّت و باطنيّت او آنست كه بسبب آيات و مخلوقاتش ظاهر و نمايان است و كنه ذات مقدّسش از رؤيت و ادراك و احاطه اوهام باطن و پنهان، خلاصه او يكتايى است كه مانندى براى او فرض نشود، لذا مى فرمايد:)