ابن عباس مى گوید: در ذى قار (شهر یا منزلى در نزدیکى بصره) بر على (علیه السلام) وارد شدم. امام (علیه السلام) در حالى که مشغول وصله کردن کفش خود بود رو به من کرد و فرمود: «ارزش این کفش چه قدر است؟» گفتم: «بهایى ندارد (بسیار کم ارزش است)». فرمود: «به خدا سوگند! همین کفش بى ارزش، براى من از حکومت بر شما بهتر است، مگر این که با این حکومت، حقّى را به پا دارم یا باطلى را دفع کنم (مبادا گمان کنى قیام من براى دفع طغیانگران بصره، به سبب تحکیم پایه هاى حکومت بر شما بوده است.)» سپس امام (علیه السلام) (از خیمه) بیرون آمد و مردم را مخاطب ساخته و خطبه را ایراد فرمود.