دستم را باز کردید و من بستم، آن را کشیدید ولى من جمع کردم، آن گاه همچون شتران تشنه به وقتى که به
آبشخورهایشان وارد مى شوند بر من هجوم آوردید، تا جایى که بند کفش پاره شد، و عبا از دوش افتاد، و ضعیف زیر پا ماند،
و مردم به خاطر بیعتشان با من آنچنان خوشحال شدند که کودکان هم از این معنى به وجد آمدند، و پیران ناتوان با گامهاى لرزان، و بیماران با مشقّت فراوان، و دختران نورسیده بى نقاب براى تماشاى این منظره روى آوردند.